جاواتوری
198 subscribers
1.02K photos
147 videos
1 file
256 links
Download Telegram
Forwarded from •خۆرەتاو🌞
غروب را دوست دارم؛
آن لحظه‌ی لرزانِ میان بودن و نبودن را،
وقتی آسمان، جامه‌ای از آتش و ارغوان بر تن می‌کند
و نور، آخرین نفس‌هایش را
پشت شانه‌های خاموشِ کوه‌ها
آهسته آهسته رها می‌سازد.

در غروب محو می‌شوم،
چنان قطره‌ای که در آغوش دریا
نام خویش را فراموش می‌کند
تا معنای خویش را بیابد.
میان آن شکوهِ پرتپشِ نورِ رو به خاموشی
گم‌شده‌ی خویش را پیدا می‌کنم؛
انگار کسی از درونم
آهسته صدایم می‌زند
و مرا به خویشتن بازمی‌گرداند.

هر روز،
در همان مرز باریکِ میان روشنایی و تاریکی،
خودم را می‌یابم؛
با قلبی سبک‌تر
و نگاهی که دوباره به جهان ایمان آورده است.

اما
این دیدار کوتاه است…
غروب، امانتی است چند دقیقه‌ای.
شب می‌آید
و مرا از خودِ تازه یافته‌ام جدا می‌کند؛
چنان دستی که چراغی را
در نیمه‌ی دعا خاموش کند.

باز می‌مانم
با اندوهی شیرین،
با خاطره‌ی آن آشتیِ کوتاه
میان من و من.

و فردا
دوباره چشم به راهِ غروب می‌نشینم،
به امید آنکه شاید
روزی
این نورِ رو به افول
به جای رفتن،
در من بماند…
2
Forwarded from عَقایدِ لُپالوو (narges)
گاهی نمی گـذرد
حتی اگر بسیـار گذشتـه باشد...
🍓31
اصلا، آدمی هم مونده که ناامیدت نکرده باشه؟
🍓4
بر آمده از دل🌸
Video
خیلی دلنشین بود.
🍓3
Forwarded from نِگیلدا
بغلم کن؛ بغلت راحت دنیاست.
🍓4
Forwarded from آفتابـگردون
کاش دایناسور بودم، سبز و منقرض.
🍓3
_تو زندگیم احتمال هر چیزی میدادم بجز اینکه مجتبی شوهر فرزانه استوری چس ناله بزاره
اصلا نمیتونم هضم کنم.
استوریش هم صدا نداره
3
_استوری مجتبی.
31
Forwarded from This is Me
بعضی روزها دلم می‌خواهد روی پیشانی‌ام بنویسم: «دارم برای زنده ماندن، آرام ماندن و عبور از طوفان‌های درونم می‌جنگم؛ لطفا زخمی دیگر بر روی زخم‌هایم اضافه نکنید.»
🍓3
Forwarded from ابری‌کوچولو
لبخند می‌زد، نه از سرِ شادی، از سرِ ادامه دادن.
4
من همانم که امیدش، همچنان باقی بود ...
🍓3
امروز مدرسه که بودم یکی از بچه ها داشت گریه نیکرد و صداش می اومد تو سالن بود
معاون سرش داد میزد و فلان...
زنگ تفریح بهش گفتم این بچه گناه داشت دلم سوخت واسش
گفت : ممد جواد واسه دو تا گریه دلسوزی نکن یکی گریه بچه یکی هم گریه زن
سکوت کردم ولی خب اصلا نمیتونم این حرفش بپذیرم بر فرض که این بچه امروز فیلم بازی کرده و اداش بوده بقیه هم مثل اینن؟
یا اصلا این نگاه دسته پایین تر و اینکه به گریه زن اینو گفت دیگه اصلا این آدم افکارش نمیخوام بدونم و حتی از نظر شخصیتی هم واسم اومد پایین
اشک ریختن آدمیزاد از کی این همه بی ارزش و سطحی شده که اینطور دربارش حرف میزنه؟!
🌭24🍌3
Forwarded from هانول‌
کسی ندانست؟
4🍓1
Forwarded from خونه ی خسرو 🦕
از ایگنور شدن متنفرم متنفر
4🍓1
Forwarded from Harf Chat

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
میرسم با تو به خانه در خیابانی که نیست

مینشینی روبه رویم خستگی در میکنی
چای میریزم برایت توی فنجانی که نیست

باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است
باز میخندم که خیلی گرچه میدانی که نیست

شعر میخوانم برایت واژه ها گل می‌کنند
یاس و مریم میگذارم توی گلدانی که نیست

چشم میدوزم به چشمت می‌شود ایا کمی
دست هایم را بگیری توی دستانی که نیست

وقت رفتن می‌شود با بغض میگویم نرو
پشت پایت اشک میریزم توی ایوانی که نیست

میروی..خانه لبریز از نبودت می‌شود
باز تنها میشوم با یاد مهمانی که نیست

رفته ای و بعد تو این کار هر روز من است
باور اینکه نباشی کار آسانی که نیست
من خطاب به همونی که خودم میدونم خودت میدونی✈️
2🍓1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
3🍓1
«تنهایی چیز‌های زیادی به انسان می‌آموزد
اما تو نرو؛ بگذار من نادان بمانم.»
6🍓2