جاواتوری
205 subscribers
1K photos
146 videos
1 file
257 links
Download Telegram
به امین دارم میگم چرا نماز نمیخونی ؟
میگه من از خدا ماشین و موتور و پول میخوام
هر وقت خدا اینا رو بهم داد منم نمازاشو میخونم.
5
امین :
هی آبادی معصوم اوج بلند تو برج تباهی بود
4
_ بارون امشب.
10
چقدر بادون بازی کردم امشب....
7
خمیردندون و مسواکم گم‌ کردم
ایده ای ندارید کجا گذاشتمشون؟
6
امشب منو بیشتر ار همیشه دوست داشته باش!
6
صد نامه فرستادم
صد راه نشان دادم ؛
یا راه نمی‌دانی،
یا نامه نمی‌خوانی
6
اگه فن سریالای شرلوک، استرنجر تینگز، دیزی جونز اند د سیکس و در جستجوی آلاسکا هستین، و توی دیلی/چنلتون ازشون محتوا میذارین، اینو فور کنین چنلتون که لیست بسازم و دوستای هم سلیقه ی خودمون رو پیدا کنیم.
جوین باشین و اگه نیمتون تو چنل بسته س حتما‌ برام تگ بفرستین

حواستون باشه که فولدرو گذاشتم فورش کنین
2
_ صدای گنجشک ها
5
4
زندگی بدون او؟ میگذرد
آری با همه دلتنگی ها و یاد خاطرها اما باز میگذارنم!
انگار در سفر زندگی من،او همسفری بود که اکنون فقط خاطرات و سوغاتی ها مانده!
برای من تمام خاطراتمان در یک بطری آب معدنی خلاصه میشود...
اما خب زندگی جریان دارد.غذا میخورم،میخوابم،کتاب میخوانم...
اری یادش نیستم
فقط زمانی که چای مینوشم یا چاوشی گوش میدهم یاد همسفر می افتم.
به گمان باید چای و چاوشی را ترک کنم که او را از یاد ببرم‌...
7
کاش میشد که پرستو میشدم!
پرستویی آزاد و رها
نه در بند آدما ها بودم نه مکان ها
هر روز همراه باد پرواز میکردم
هر کجا باد میرفت من هم میرفتم
نه از گذشته حسرت میخوردم نه نگران آینده میشدم!
و هر روز!هر روز!پرواز کردنم یادآور آزادی ام میبود
پرستو بودن یعنی مهاجر
یعنی هر فصل مقصد جدیدی برای سفر رفتن
ای کاش پرستو بودم و تا آخر آبی آسمان پرواز میکردم!
9
فور کنید فولدر بزنم جذب بگیرین:/🫐
اینجا جوین باشید. 🤍
2
Forwarded from ray
صدای پای‌ پیاپی، صدای مردم خسته
صدای داد و هیاهو
صدای ناله‌ی جوشیده‌ی گلو‌ی برهنه
صدای سرفه‌ی خونین
صدای سفره‌ی خالی
صدای فس‌فس ماران بروی شانه‌ی ضحا‌ک.
صدا، صدای سقوط است.
صدا، صدای قیام است.
درون دفتر فولادی شعرم،
خشاب؛ واژه و جمله،
خشاب؛ شعرِ شهادت،
خشاب؛ شورش و حمله.
کنون، وقت قیام است.
صدای چک‌چک شمشیر تیزِ حرف و کلام است.

ناشناس
5
اگه تعداد اعضام بجای ۲۸۵ تا فقط ۸۵ تا بود جذابیت بیشتری داشت
5
فکر کنم پنج یا شیش سالم بود که به نعتی واقعی تولد درک کردم
یه کیک بزرگ و مهمونا زیاد و منی که خوشحال ترین بچه دنیا بودم اون لحظه
همه کادو ها باز کردم نوبت رسید به کادو بابا و مامان یه شیا بزرگ که کادو پیچ کرده بودن واسم آوردن تقریبا نصف یا نصف بیشتر من بود
کادو که باز کردم
واوووو سلطان جنگللل بود
یه عروسک شیر بزرگ که نمیتونم توصیف کنم چقدر دوستش داشتم
بعد اون شب شیر شد همخواب و همراه و همبازی من
و هنوز که هنوزه دارمش
و نگاه کردن بهش اون ذوق تولدمو بهم یادآور میشه
7
_ آقا شیرِ !
7