Forwarded from از دل برگها
تنها میگویم و باز میگویم تا بدانند که روزگار با اینان آغاز نشده و با اینان نیز پایان نگیرد. بخوانند تا بدانند که توانگران را نیز این توسن افسار گسیختهی روزگار پشت نداد؛ آنان که بر تخت بخت مینشستند رخت بر تختهی واپسین نهادند، سر به چهار خشت خاک، نه از خشم یاد میآورند نه بر موری فرمان میرانند!
بنگرید در خفتگان خاک که خاک در چشم بختِ بیدار میکنند.
دیباجهی نوین شاهنامه، بهرام بیضایی
⚡4
Forwarded from 🦋🫧🎧 (мαнyαr)
بیتاب شدن؛ دم نزدن؛... عادتم این است
با خونِ جگر ساختهام؛ قسمتم این است
جان میدهم از گریه اگر نام تو آید
عمریست که رسم دلِ کمطاقتم این است!
بعد از تو به تصویر تو خو کرده نگاهم
بیچارهام آنقدر که همصحبتم این است!
جون درِّ یتیمی که رها در دلِ دریاست
تنها شدهام؛ گوشهای از غربتم این است
میمیرم از این غم که در آغوش تو ای دوست
یکبار نشد گریه کنم؛ حسرتم این است
با خونِ جگر ساختهام؛ قسمتم این است
جان میدهم از گریه اگر نام تو آید
عمریست که رسم دلِ کمطاقتم این است!
بعد از تو به تصویر تو خو کرده نگاهم
بیچارهام آنقدر که همصحبتم این است!
جون درِّ یتیمی که رها در دلِ دریاست
تنها شدهام؛ گوشهای از غربتم این است
میمیرم از این غم که در آغوش تو ای دوست
یکبار نشد گریه کنم؛ حسرتم این است
_حسین دهلوی
⚡7
یاد باد انکه چو یاقوت قدح خنده زدی
در میان من و لعل تو حکایت ها بود
در میان من و لعل تو حکایت ها بود
⚡6
در نهانخانهی جانم،
گلِ یادِ تو درخشید ؛
باغِ صد خاطره خندید
عطرِ صد خاطره پیچید
گلِ یادِ تو درخشید ؛
باغِ صد خاطره خندید
عطرِ صد خاطره پیچید
⚡6