Forwarded from خونهی من
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بیوفا حالا که من افتادهام از پا چرا
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا
نازنینا ما به ناز تو جوانی دادهایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا
وه که با این عمرهای کوته بیاعتبار
این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا
شور فرهادم به پرسش سر به زیر افکنده بود
ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا
ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت
اینقدر با بخت خوابآلود من لالا چرا
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان میکند
در شگفتم من نمیپاشد ز هم دنیا چرا
در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین
خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا
شهریارا بیحبیب خود نمیکردی سفر
این سفر راه قیامت میروی تنها چرا
بیوفا حالا که من افتادهام از پا چرا
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا
نازنینا ما به ناز تو جوانی دادهایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا
وه که با این عمرهای کوته بیاعتبار
این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا
شور فرهادم به پرسش سر به زیر افکنده بود
ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا
ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت
اینقدر با بخت خوابآلود من لالا چرا
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان میکند
در شگفتم من نمیپاشد ز هم دنیا چرا
در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین
خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا
شهریارا بیحبیب خود نمیکردی سفر
این سفر راه قیامت میروی تنها چرا
-شهریار
⚡7
من هنوز که هنوز موقعی که تو هوا یخ بخار از دهنم میاد بیرون فاز سیگاری بودن بر میدارم و گنگ بودن
پس با من از بزرگسالی حرف نزنید!
پس با من از بزرگسالی حرف نزنید!
⚡7
داشتیم در مورد زن و دوست دختر با حسنعلی حرف میزدیم
حسنعلی گفت من دیگه میلی به دوست دختر و زن و اینا ندارم...فقط میخوام بچه داشته باشم
و رفتم در موردش تحقیق کردم به این نتیجه رسیدم تو مردا هرچی سن بالا تر میره حس عاشقانه کمتر میشه و حس پدرانه بیشتر
پ.ن:فکت سنگین و قوی بود
حسنعلی گفت من دیگه میلی به دوست دختر و زن و اینا ندارم...فقط میخوام بچه داشته باشم
و رفتم در موردش تحقیق کردم به این نتیجه رسیدم تو مردا هرچی سن بالا تر میره حس عاشقانه کمتر میشه و حس پدرانه بیشتر
پ.ن:فکت سنگین و قوی بود
⚡6
ننم یه رسمی داره واسه مراسما مثل یلدا و عید نوروز و...پول جمع میکنه واسه خانواده ها نیازمند وسیله میخره هر کسی هم نذری داره میگه
بعد این پروسه از ده روز قبلش شروع میشه ننه زنگ نمیزنه هرکسی و میشناسه و نمیشناسه که پول جمع کنه یا رندوم تو ایتا این گروه مذهبی ها ادماش پیام میده
جالبه یکسریاشون مامانم اصلا نمیشناسه خودشون این موقع سال ها میگن مثلاً فلان مقدار پول میخوایم بدیم
دیگه یکی دو تا میوه فروشی میره بهشون میگه واسه شب یلدا اونا هم میوه میدن
بعد با پولا هم میره خوراکی و تنقلات میگیره
هر سال این موقع کارمون اینه
الان هم در حال خرید کردنه
منم نقش حمال و راننده دارم 🤣
بعد این پروسه از ده روز قبلش شروع میشه ننه زنگ نمیزنه هرکسی و میشناسه و نمیشناسه که پول جمع کنه یا رندوم تو ایتا این گروه مذهبی ها ادماش پیام میده
جالبه یکسریاشون مامانم اصلا نمیشناسه خودشون این موقع سال ها میگن مثلاً فلان مقدار پول میخوایم بدیم
دیگه یکی دو تا میوه فروشی میره بهشون میگه واسه شب یلدا اونا هم میوه میدن
بعد با پولا هم میره خوراکی و تنقلات میگیره
هر سال این موقع کارمون اینه
الان هم در حال خرید کردنه
منم نقش حمال و راننده دارم 🤣
⚡7
جاواتوری
ننم یه رسمی داره واسه مراسما مثل یلدا و عید نوروز و...پول جمع میکنه واسه خانواده ها نیازمند وسیله میخره هر کسی هم نذری داره میگه بعد این پروسه از ده روز قبلش شروع میشه ننه زنگ نمیزنه هرکسی و میشناسه و نمیشناسه که پول جمع کنه یا رندوم تو ایتا این گروه…
تازه امروز خرید هست فردا باید پخش کنم.
⚡3
Forwarded from 𝐧𝐚𝐢𝐯𝐞
زندگی من در جزئیاتی خلاصه میشه که هیچکس متوجهشون نمیشه، ولی من با تمام وجود فهمیدمشون.
⚡2