جاواتوری
204 subscribers
1.01K photos
146 videos
1 file
257 links
Download Telegram
یکی دیگه همین کلاس بود موقعی که امتحان تموم شد اومد نفر آخر
گفتم برگ تو بده گفت آقا وایسید
دیدم زانو زد و تعظیم کرد و برگه رو دو دستی سمت من آورد 😂🤣
بعد گفت جناب استاد تقدیم به شما من که خندم گرفت برگه ازش گرفتم زدم تو کلش بعد گفت آقا من این همه احترام میزارم نیم نمره ارفاق می‌کنی
گفتم حالا فکرامو بکنم
Forwarded from Life&us (A.)
بعضی اتفاقات لازم است رخ دهد تا من دوباره به روند زندگی باز گردم.
نمیدانم این حقیقت تلخ است یا توهم ذهنم که سعی می‌کند آن را با دلیلی موجه و به عنوان مثبت اندیشی تلقی کند ؟

~از نویسنده ی تازه به دوران رسیده
ری اکت ها کوش؟
یکسری افکاری وقتی از مغزم رد میشن قلبم تیر می‌کشه
Forwarded from سِنپای خسته
‏یکی از اولین شروط و پیش زمینه‌های موفقیت اینه که بدونی قرار نیست همیشه برنده باشی و موفق بشی. ده بار نمیشه، یه بار میشه. همون یه بار کافیه.

: توییت
اجازه نخواهم داد تاریکی نور درونی‌ام را بپوشاند، من با روشن‌ترین ستاره‌های شب خواهم درخشید ...🌱
بچه‌م :)
❤‍🔥1
تا حالا شده دلتون غم کسی رو‌دوست داشته باشه..؟
سه تا کتاب جدید می‌خوام شروع کنم
تموم کردم هر کدوم تحلیلش میگم‌
یکی بچه از بچه جلسه قبل پرسیدم بلد نبود صفر گذاشتم
این جلسه گفتم اگه بلدی اونو تاثیر نمی‌دم
پرسیدم بیست شد
بعد خیلی مظلومانه اومده میگه آقا اگه صفرم پاک نکنید خیلی بدییی
یکی بچه ها چون هفده گرفته نشسته عین ابر گریه می‌کنه
چی بگم والا
Forwarded from روحی پیر در بدنی جوان-
آدما دو دسته‌ان: یه دسته دوستاشون رو بر اساس استانداردهاشون انتخاب می‌کنن، یه دسته هم استانداردهاشون رو بر اساس دوستاشون.
Forwarded from دِژاوو
«در گلایه کردن میل به آشتی هست. اما وقتی دیگه نمی‌رنجیم، معنیش این نیست که قوی شدیم! معنیش اینه که چیزی به پایان رسیده.»
عباس کیارستمی
Forwarded from زادهٔ‌ مِهـر
کل روز در انتظارِ دیدنِ نقطه‌ی سبز کنار اسمت می‌گذره.
وقتی به سرنوشت نهایی همه چیز نگاه می‌کنی،
فایده‌ای در این همه جنجال نمی‌بینی! ...🌱
Forwarded from نِگیلدا
از چیزهایی که به مرور پیش میان متنفرم، از مرگی که به مرور و آهسته صورت می‌گیره، از رفتنی که که به‌مر‌ور مقدمه‌چینی میشه، از احساسی که به‌مرور کمتر و نابود می‌شه.
Forwarded from آبیِ سنگین
فردا که دیر شد، تقصیر این وقت نیست؛ تقصیر تو خواهد بود.
Forwarded from کوله‌گــرد
ـ
جوهر قلم من غم است.
وقتی می‌خواهم چیزی عمیق بنویسم که یک تکه از وجودم لابه‌لای کلماتش باشد، خودم را غرق در غم می‌کنم. دیوانگی؟! این چیزی فراتر از دیوانه بودن است :) من اسمش را "جنون" می‌گذارم؛ اوج دیوانگی‌ست که در بین روزمره‌‌ات بگردی و یک زخم پیدا کنی!
تازه این‌ شروع ماجراست. بعد چنان به این زخم ور می‌روی که خون پس بدهد. قلبت را مچاله کند. مبتلا بشوی. نفوذ کنی در لایه‌های پنهان رنجی که نشسته در کنج سینه‌ات و وقتی به این نقطه رسیدی، شروع کنی به نوشتن.
جنونی بالاتر از این هست؟! گمان نکنم.
و من الآن در حال
غوطه‌ور شدن در غم هستم ..