جاواتوری
204 subscribers
1.01K photos
146 videos
1 file
257 links
Download Telegram
بزرگ شدن مشکل نیست، فراموش کردن کودکی مشکله.
جاواتوری
فقط همین بدی داره چه شنا داشتید ؟
شنا ۲
امروز کرال پشت و پای قورباغه تمرین کردیم
یکمم زیر ابی و شنای‌پروانه
من واقعا وقتیی که گشنمه انرژی‌ زنانه نمیفهمم :)))))))
امروز این‌چلوکوبیده مرغ با سس و لبو خیلی چسبید
الهی شکر بابت سلامتی ، اشتها ، چشیدن مزه ها و توان خرید 🤲🏼🤍
این تیکه لبو هم خیلیی لذیذ بود مزه لبو نذری‌که دوسال پیش خوابگاه خوردم و‌میداد!
3
زیر او نخل بلندو
ممرض
«و فراموشی کیمیاست.»

#ممرض

@sunpine
1
قشنگا فورکنید ازتون فور میکنم.🤎
کلا امروز یه حالت نیمه موت بودم کارایی کردم که هیچ وقت انجام نمی‌دادم
دو تا زنگ آخر مدرسه رو به مدیر گفتم حالم بده دارم میرم خونه
بعد روستا بودم و ماشین هم نداشتم
وسط راه وایسادم با ماشین خطی سوار شدم رفتم در خونه و همینکه رسیدم خونه گرفتم خوابیدم منی که اصلا خواب عصر دشمنی دیرینه دارم
عجیب ترین خواب عمرم امروز عصر دیدم 😂😐
اولش که توی مدرسه بودم بعد امروز حالم بد بود به مدیر گفتم می‌خوام برم خونه اونم قبول کرد اومدم برم بیرون
یکی از بچه ها هفتمی وحشی شد بهم حمله کرد دستمو محکم گاز گرفتع بود ول نمی‌کرد منم همینطور که دستم گاز گرفته بود دور خودم چرخیدم اونم همراه دست من می‌چرخید و معلق بود روی هوا بعد تا سر حد مرگ با گوشی زدم تو سرش تا آخر ولش کرد بعد چند تا فوش داد
به خاله هام هم فوش میداد منم بهش می‌خندیدم 😐😂
بعد یهو صفحه کات خورد رفت تو اداره پیش معاون اداره
یه حال عجیبی بود بعد انگار یه دید فوق بشری داشتم اینا چهره واقعیشون نبود یه حالت روح طور ازشون می‌دیدم هی می اومد و هی می‌رفت
بعد یه ماموریت دادن با موجودات عجیب و خلقه مبارزه کنم
در حال شکست بودم که یکی گفت بهم چهار بار بگو‌ آچار فرانسه تا نیروی های ماورایی ویژه بیان کمکت یعنی به من نگفتن به یکی دیگه گفت
اون سه بار گفت آچار فرانسه دفعه چهارم مسخره بازی در آورد گفت نمیگم‌ 😐
بعد من فوشش دادم اونم چهار بار گفت آچار فرانسه و نیرو ها اومدن کمکم
بعد دوباره صحنه کات خورد رفتم در مدرسه
اونجا ماشین این دوستام که باهاشون بودم پارک بود رفتم‌ سوار ماشینشون شدم مدرسه هم فارفون بود
اونا هم اومدن گفتن چرا نرفتی و فلان منم گفتم ماشین پیدا نشد
بعد یه دانش آموز کنارشون بود نرمال نبود
این مصطفی مشاور مدرسه گفت آره می‌خوام بچه ها اردو ببرم کوه نوردی و....منم پشمام ریخته بود
بعد گفت بریم سمت اصفهان از اون طرف
داشتیم می‌رفتیم رسیدیم پل قطار در حالی که پل قطار اونطرف نیست
رفتم وقتی رسیدم بالا منظره فوق العاده بود گفتم من همیشه عاشق اون کوه هام بعدش امیر حسین گفت اون درخت هم من دوست دارم
بعد دیدم سمت راستم یک درخت غول پیکر روی نوک قلعه کوه بود 😐😂😂
یهو کلا دنیای اطرافم ژانر فانتزی گرفتن
بعدشم بیدار شدم دیگه ...
یه بچه مطب بود از منشی پرسید
دعوام میتونی ؟
منشی گفت نه 😂
بعد رو به مامانش کرد گفت دعوا نمیتونه
زبون در میاره واسم ⁦:⁠-⁠)⁩⁦:⁠-⁠)⁩⁦:⁠-⁠)⁩⁦:⁠-⁠)⁩
جاواتوری
جلل العجایب
امروز انگار هوشیار نبودم از اول صبح اصلا
Forwarded from 𝖣𝗈𝗋𝗂 𝖲𝗍𝗎𝖽𝗒 ❀ (ㅤ‌‌ ‌𝖬𝗈𝗋𝖾𝗇𝖺)
فور کنید بگم چنلتون وایب چه رنگی میده و بهتون طرح خط چشم بدم💞
هورااااااااااا
امشب با اولین‌ حقوقم خرید کردممممممم
جدیییی
چی خریدی ببینم