_امشب اومدم با حسنعلی و علی بیرون
علی بهم گفت بیا واست فال عشق و ساعت بگیرم
اسم یکی و که اون آدم قبلا تو زندگیم بود تصور کردم و فالش دقیقا درست در اومد
فال عشقم این بود:
هم من،دلم پیش اون آدمه
هم اون دلش پیش من
اما یک شخصی از خانواده اون نمیزاره ما بهم برسیم
واقعااا درستهههه
شانس رسیدنمم در سال ها اینده ۱۶ درصده🥲💔
علی بهم گفت بیا واست فال عشق و ساعت بگیرم
اسم یکی و که اون آدم قبلا تو زندگیم بود تصور کردم و فالش دقیقا درست در اومد
فال عشقم این بود:
هم من،دلم پیش اون آدمه
هم اون دلش پیش من
اما یک شخصی از خانواده اون نمیزاره ما بهم برسیم
واقعااا درستهههه
شانس رسیدنمم در سال ها اینده ۱۶ درصده🥲💔
❤3
_یک فال دیگه برای شخص جدید مد نظرم گرفتم
فال عشقم اینطور اومد
من اون طرف میخوام
اما اون طرف معلوم نیست که منو بخواد
و کارمو قرار یک بزرگ فامیل درست کنه
و دو نفر از خانواده اون هستن که ممکن تو وصلت کمکتون کنن یا بد تر بهم بزنن
یک مشکل نحس هم دارید
و فال ساعت هم اینوه در سال آینده بهش برسم ۴۲ درصده
فال عشقم اینطور اومد
من اون طرف میخوام
اما اون طرف معلوم نیست که منو بخواد
و کارمو قرار یک بزرگ فامیل درست کنه
و دو نفر از خانواده اون هستن که ممکن تو وصلت کمکتون کنن یا بد تر بهم بزنن
یک مشکل نحس هم دارید
و فال ساعت هم اینوه در سال آینده بهش برسم ۴۲ درصده
⚡2❤1
گاه بایَد روئید از پَس ِ آن باران
گاه بایَد خَندید بَر غَمی بی پایان!
گاه بایَد خَندید بَر غَمی بی پایان!
❤8
جاواتوری
_امشب اومدم با حسنعلی و علی بیرون علی بهم گفت بیا واست فال عشق و ساعت بگیرم اسم یکی و که اون آدم قبلا تو زندگیم بود تصور کردم و فالش دقیقا درست در اومد فال عشقم این بود: هم من،دلم پیش اون آدمه هم اون دلش پیش من اما یک شخصی از خانواده اون نمیزاره ما بهم برسیم…
َچمدان بسته ام از هرچِه منم دل بکنم
پیرو عقل شوم، قید دلم را بزنم
پیرو عقل شوم، قید دلم را بزنم
❤4
_کتابم از دیشب گم کردم و پیداش نمیکنم
بد ترین حس ممکنه جای حساس داستان کتاب پیدا نکنی
بد ترین حس ممکنه جای حساس داستان کتاب پیدا نکنی
❤4🌭2
_این اکانت الانمو واقعا دوست ندارم
پر از اشتباهات
پر از لغزش ها
پر از خاطراتی که دیگه از دست رفتن
نمیخوام دیگه این اکانتمو
ترجیح میدم این اکانت و حذف کنم و با اکانت دیگم فعالیت کنم
خدا رو چه معلوم شاید اکانتمو که حذف کنم همه چیز ها بد و خاطرات قبل هم باهاش حذف بشن
پر از اشتباهات
پر از لغزش ها
پر از خاطراتی که دیگه از دست رفتن
نمیخوام دیگه این اکانتمو
ترجیح میدم این اکانت و حذف کنم و با اکانت دیگم فعالیت کنم
خدا رو چه معلوم شاید اکانتمو که حذف کنم همه چیز ها بد و خاطرات قبل هم باهاش حذف بشن
❤8⚡2
جاواتوری
_این اکانت الانمو واقعا دوست ندارم پر از اشتباهات پر از لغزش ها پر از خاطراتی که دیگه از دست رفتن نمیخوام دیگه این اکانتمو ترجیح میدم این اکانت و حذف کنم و با اکانت دیگم فعالیت کنم خدا رو چه معلوم شاید اکانتمو که حذف کنم همه چیز ها بد و خاطرات قبل هم باهاش…
_انگاری این اکانتم تبدیل به یک سطل زباله از گذشته ها واسم شده
چون هنوز که هنوزه واردش میشم اون احساسات ناخوداگاه بهم وارد میشن
نرسیدن
فروریختن
بهم ریخته شدن
و...
چون هنوز که هنوزه واردش میشم اون احساسات ناخوداگاه بهم وارد میشن
نرسیدن
فروریختن
بهم ریخته شدن
و...
🍌4⚡1❤1
🍓:
هرکسی بتمنه زندگی خودش باید باشه
نمیتونی سوپرمنه زندگی دیگران باشه
هرکسی بتمنه زندگی خودش باید باشه
نمیتونی سوپرمنه زندگی دیگران باشه
🍓16🍌3⚡1
_امروز بیرون مغازه دیدمش گفتم:عمو چطوری حالت خوبه؟
سریع با اخم برگشت گفت:آقا من خودم اسم دارم یعنی چی بهم میگی عمو
گفتم:اع اسم داری باشه از این به بعد بهت میگم ریحون
گفت:ریحون یعنی چه باید خانوم ریحانه صدام کنی.
سریع با اخم برگشت گفت:آقا من خودم اسم دارم یعنی چی بهم میگی عمو
گفتم:اع اسم داری باشه از این به بعد بهت میگم ریحون
گفت:ریحون یعنی چه باید خانوم ریحانه صدام کنی.
❤5⚡1
_هیچ وقت تو فیلما قدیمی دید که پیرزنا دست میکنن تو لباسشون اون منطقه که سینه و اینا هست و پول در میارن
یا حتی من خودم مغازه به این موارد بر خوردم که موقع پول دادن دست تو لباسشون میکردن و حساب میکردن
همیشه هم بعد اینکه با انزجار پول میگرفتم دستمو چند بار میشستم
و واسم سوال بود پول کجاشون میزارن
میگفتم شاید تو لباس زیر سینه میزاشتن بعد میگفتم یعنی پیر زنا هم اونا میپوشن
یا نثلا بین سینه ها و خلاصه هزار تا سناریو
امروز رفتم پیش مامان بزرگم سلام و علیک کردیمفت لباس جدید دوخته
نشونم داد
منم برداشتم ببینم جنسش چطوریه
دیدم دقیقا قسنت سینه سمت چپش انگار پارچه زخیم تره
بعد لباسو وارونه کردم دیدم یه جیب زیر و داخل لباس دوختن
از مامان بزرگم پرسیدم این چیه؟چه کاربردی داره؟
گفت این جیب که خیاطا میزنن رو لباس که ما رفتیم جایی پولمون اونجا بزاریم
تو لباسی
و عین کیف پول میمونه
و من بالخره جواب این معما پول در آوردن از زیر لباس پیر زنا فهمیدم.
یا حتی من خودم مغازه به این موارد بر خوردم که موقع پول دادن دست تو لباسشون میکردن و حساب میکردن
همیشه هم بعد اینکه با انزجار پول میگرفتم دستمو چند بار میشستم
و واسم سوال بود پول کجاشون میزارن
میگفتم شاید تو لباس زیر سینه میزاشتن بعد میگفتم یعنی پیر زنا هم اونا میپوشن
یا نثلا بین سینه ها و خلاصه هزار تا سناریو
امروز رفتم پیش مامان بزرگم سلام و علیک کردیمفت لباس جدید دوخته
نشونم داد
منم برداشتم ببینم جنسش چطوریه
دیدم دقیقا قسنت سینه سمت چپش انگار پارچه زخیم تره
بعد لباسو وارونه کردم دیدم یه جیب زیر و داخل لباس دوختن
از مامان بزرگم پرسیدم این چیه؟چه کاربردی داره؟
گفت این جیب که خیاطا میزنن رو لباس که ما رفتیم جایی پولمون اونجا بزاریم
تو لباسی
و عین کیف پول میمونه
و من بالخره جواب این معما پول در آوردن از زیر لباس پیر زنا فهمیدم.
🤣12🍌2
در حوصله ام نیست بیان دل تنگم
من شیشهترین دل وسط اینهمه سنگم ..
من شیشهترین دل وسط اینهمه سنگم ..
❤4⚡1
<این اتفاق چند وقت پیش واسم اتفاق افتاد چنل ایتا گفتم>
در مغازه بودم دیدم حج عبدالله اومد پیشم
حالا حج عبدالله کیه ؟یک مرد ۶۵ ساله بازاری که بزرگ و قدیمی بازار شهرمون قد متوسط و هیکل چهارشونه و کله کچل و یک کلاهی که همیشه سرش میزاره
از قضا همیشه هم با من خوش خنده است و سر به سرم میزاره هر بارم که منو میبینی میگه سلا گل پسرررر
خلاصه اومد کنارم بلند و محکم گفت:گلللللللللل پسررررررر چطوریییی؟
منم گفتم خدا رو شکرر خوبم و میگذرهههه
بعد گفتم عبداله چه خبرااا؟
گفت:
هرچی خبر اون وراست
کلاهم سر گراست(کچل بودن)
منم گفتم : به به پس شما که هم مغازت اونطرفه هم کچلید و همکلاه میزارید سرتون خبرا رو داری؟
گفت:گل پسررر من گه گر نیستم این کلاهم واسه اینکه از قدیم عادت داشتم
گفتم : پس کلاهتو بردار حج عبدالله ببینیم گر نیستیییی
گفت:این کلاه واسه من حکم شلوار واسه تو داره
تو شلوارتو در میاری تو شهر راه بری؟
روت میشه؟
گفتم: والا من شلوارمم باز کنم داشته هام دارم نمایان میشه شما هستی که کلاهتو برداری نداشته هات نمایان میشن زشتههه🤣
یه لحظه با خودم گفتم جواددد این چی بودد به مرد حسابی گفتی ازت بزرگ تره یه شهر رو حرفش حساببب میکننن🤣
بنده خدا عبدالله خندید هیچیی نگفت
یخورده خوش و بش کردیم و رفتیم از پیش هم.
در مغازه بودم دیدم حج عبدالله اومد پیشم
حالا حج عبدالله کیه ؟یک مرد ۶۵ ساله بازاری که بزرگ و قدیمی بازار شهرمون قد متوسط و هیکل چهارشونه و کله کچل و یک کلاهی که همیشه سرش میزاره
از قضا همیشه هم با من خوش خنده است و سر به سرم میزاره هر بارم که منو میبینی میگه سلا گل پسرررر
خلاصه اومد کنارم بلند و محکم گفت:گلللللللللل پسررررررر چطوریییی؟
منم گفتم خدا رو شکرر خوبم و میگذرهههه
بعد گفتم عبداله چه خبرااا؟
گفت:
هرچی خبر اون وراست
کلاهم سر گراست(کچل بودن)
منم گفتم : به به پس شما که هم مغازت اونطرفه هم کچلید و همکلاه میزارید سرتون خبرا رو داری؟
گفت:گل پسررر من گه گر نیستم این کلاهم واسه اینکه از قدیم عادت داشتم
گفتم : پس کلاهتو بردار حج عبدالله ببینیم گر نیستیییی
گفت:این کلاه واسه من حکم شلوار واسه تو داره
تو شلوارتو در میاری تو شهر راه بری؟
روت میشه؟
گفتم: والا من شلوارمم باز کنم داشته هام دارم نمایان میشه شما هستی که کلاهتو برداری نداشته هات نمایان میشن زشتههه🤣
یه لحظه با خودم گفتم جواددد این چی بودد به مرد حسابی گفتی ازت بزرگ تره یه شهر رو حرفش حساببب میکننن🤣
بنده خدا عبدالله خندید هیچیی نگفت
یخورده خوش و بش کردیم و رفتیم از پیش هم.
🌭4🤣3🍌1
جاواتوری
<این اتفاق چند وقت پیش واسم اتفاق افتاد چنل ایتا گفتم> در مغازه بودم دیدم حج عبدالله اومد پیشم حالا حج عبدالله کیه ؟یک مرد ۶۵ ساله بازاری که بزرگ و قدیمی بازار شهرمون قد متوسط و هیکل چهارشونه و کله کچل و یک کلاهی که همیشه سرش میزاره از قضا همیشه هم با من خوش…
_امروز از کنار مغازشون رد میشدم
نا خوداگاه یک مکالمه ازشون به گوشم خورد
یکی داشت بهش میگفت:دیگه اینترنتا باز شدن راحت میتونی فیلم سوپر ببینی
اقا من این جمله شنیدم و بعد یه لحظه موندم مرد حج عبدالله
.. بزرگی و احترام همه میزارن فیلم سوپر؟
حتما شوخی میکردن
اومدم پیش یک نفر که میشناسه و آمار همه چیو داره
گفت:اره پسره خبر نداری؟تو گوشیش ۵۰۰ تا فیلم سوپر داره🤣🤣🤣🤣🤣
من که دیگه اون آدم سابق نمیشم
نا خوداگاه یک مکالمه ازشون به گوشم خورد
یکی داشت بهش میگفت:دیگه اینترنتا باز شدن راحت میتونی فیلم سوپر ببینی
اقا من این جمله شنیدم و بعد یه لحظه موندم مرد حج عبدالله
.. بزرگی و احترام همه میزارن فیلم سوپر؟
حتما شوخی میکردن
اومدم پیش یک نفر که میشناسه و آمار همه چیو داره
گفت:اره پسره خبر نداری؟تو گوشیش ۵۰۰ تا فیلم سوپر داره🤣🤣🤣🤣🤣
من که دیگه اون آدم سابق نمیشم
🍌6⚡1
_یک پیرزن اومد مغازه خرید انجام بده واسه دخترش که همراهش بود
مربوط به مراسم عقد و اینا بود
کفش انتخاب کردن و بعد اینکه کشیدم به پیرزن گفتم:خاله ایشاله خوشبخت بشن
اونم در جوابم گفت:هر دعایی که میکنی برای بقیه انشالله خدا چند برابر بهتر همون دعا برا خودت مستجاب کنه
_
واقعا دعایی که در حقم کرد به دلم نشست
مربوط به مراسم عقد و اینا بود
کفش انتخاب کردن و بعد اینکه کشیدم به پیرزن گفتم:خاله ایشاله خوشبخت بشن
اونم در جوابم گفت:هر دعایی که میکنی برای بقیه انشالله خدا چند برابر بهتر همون دعا برا خودت مستجاب کنه
_
واقعا دعایی که در حقم کرد به دلم نشست
⚡6❤1🍓1