جاواتوری
201 subscribers
1.01K photos
146 videos
1 file
257 links
Download Telegram
فکر کنم خیلی وقته عکسی نگرفتم
تنها عکسا بدرد بخوری که دارم اونا که با این دوربین خانوادگی ها انداختم
فقط اون دوربین عشق به عکاسی منو زنده نگه می‌داره که خب خیلی وقته سراغش نرفتم
با اون زیاد عکس دارم
یه دو تاش وایسید بفرستم
_این عکسش خیلی دوست داشتم.
❤‍🔥1
خب سفر که میرم قطعا برش میدارم دوربینمو وگرنه هیچی عکس نمیندازم
ـ رفتم گالریم بگردم و چشمم این عکسه خورد
عکس بامزه ای بوده.
❤‍🔥1
جاواتوری
ـ رفتم گالریم بگردم و چشمم این عکسه خورد عکس بامزه ای بوده.
فقط شیکمِ امیدرضا تخم سگ :)))
Forwarded from آفتابگردون
با تو زمان رو نمی‌گذرونم، با تو زمان رو زندگی می‌کنم.
❤‍🔥1
چفیه همه کاره.
جاواتوری
چفیه همه کاره.
وایمیسه زیر آفتاب تا خشک‌شه؟
جاواتوری
وایمیسه زیر آفتاب تا خشک‌شه؟
ازش پرسیدم حالا بهم میگه به شما هم میگم استفاده کنید
بیشتر اوقات حس میکنم هنوز همون بچه 12 ساله ام.
خب مریم از فردا چنل ادایی
Forwarded from روشن‌آرا؛ (هینا~)
نوشته بود:
«اجازه نده کرم‌های کوچکِ غم، درخت بزرگِ زندگی‌ت را فاسد کنند.»

اما وقتی به درختِ زندگی‌ام نگاه کردم، دیدم پر از کرم است. هر شاخه‌اش، هر تکه‌اش، هر جایی که چشم می‌‌تواند ببیند، کرمی در حال لولیدن و گاز زدن بود. یکی‌دوتا نه، هزاران هزار.
انگار تمام غم‌های کوچکی که از آغاز تا امروز بر من اثر کرده‌اند و گذشته‌اند، هیچ‌وقت درخت مرا ترک نکرده‌اند. مانده‌اند، جا خوش کرده‌اند، و من در این سال‌ها، آن‌قدر به حضورشان عادت کرده‌ام که دیگر نه از آن‌ها می‌ترسم و نه بیزارم.

کرم‌ها پنهان‌اند، در میان برگ‌ها و شاخ‌وبرگِ انبوهِ روزمرگی. و درست وقتی درخت از دردِ غمی بزرگ خم می‌شود، همان‌ها بیرون می‌خزند، خود را نشان می‌دهند، و رنج را دوچندان می‌کنند. گویی غم‌های کوچک، دردِ بزرگ را کامل می‌سازند.

اما نمی‌توانم آن‌ها را از درختم بیرون کنم. چیزی در درونم می‌گوید که زندگیم به آن‌ها نیاز دارد.
شاید اگر نبودند، من هنوز معنای واقعی زیبایی را نفهمیده بودم. هر بار که از زخمِ یکی از آن کرم‌ها بر زمین افتادم، ایستادن را همراه با درد یاد گرفتم.

آن‌ها همان تجربه‌های تلخ زندگی‌اند؛ زشت و لغزنده، اما ضروری.
انسان، مگر چیزی‌ست جز همین غم‌های کوچک در برابر درختِ بزرگِ زیستن؟

کسی جایی نوشته بود:
«زندگی وقتی بدل به هنر می‌شود که همه‌چیز فرو بریزد و درد جای خون در رگ‌هایت را بگیرد. اگر در آن‌جا هنوز بتوانی آفتاب را حس کنی، یعنی زنده‌گی را به هنر رسانده‌ای.»

من تلاش می‌کنم اجازه ندهم کرم‌ها مرا فاسد کنند.
شاید چون باور دارم آن‌ها نمی‌توانند چیزی را فاسد کنند که از آن زاده شده‌اند، زندگی را.
الان من دقیقا پرتقالی ام که دارن آبشو میگیرن.