جاواتوری
202 subscribers
1.01K photos
146 videos
1 file
257 links
Download Telegram
یه جا داستایوفسکی تو کتاب"یادداشت های زیرزمینی" حرف جالبی میزنه:
اما میدانی درواقع خواسته‌ام چیست؟
که همه شما به درک بروید، همین!
31🍓1
Forwarded from gécé yârısı (Zâhrā)
یعنی ممکنه تجربه کرده باشیم ؟

+از دوست داشتن زیاد و تکراری نشدن میاد
3🍓1
دیر وقته موندیم رو زمین
کجا پیدات کنیم؟
یه بارم تو بیا ممد
بی اینکه ما بگردیم
41🍓1
Miboosamet
Shervin Hajipour
31🍓1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
21🍓1
جاواتوری pinned Deleted message
Forwarded from داش مشتی
نقاشیت کردم دایی🎀
🍓131🍌1
داش مشتی
نقاشیت کردم دایی🎀
وای چه نقاشیییی بامزهههه اییییی
دوستش دارمممم😭😭😭😭✨️✨️✨️
خان دایی سوپر منننن
در حال نجات دادن بچه از دست هیولااااا
جدی دوستش دارم خیلیییی زیییاددد
ممنونن ازت ✨️💘
4🍓1
_یک سوال بود تو کتاب که فرزند آوری توضیح دهید؟
یکی از بچه ها گفت آقا کارب نداره
یک صلوات میفرستی و میری توش.



خیلی هم خنده دار و بامزه گفت


توی کجا میخوای بری آخههه؟
اصلاا چی میزنیدددد این جملات و میگید؟
مگه کافه است بری اون تو؟
حس میکنم فرزندآوری خیلی دارک کرد این بچه.
اصلا چرا دیگه بچه هامون اعتقاد ندارن لک لکا بچه میارن؟
🍌5🍓31🌭1
چرا انقدر تدریس تو‌مدرسه پسرونه داارکه
5🍓21
گودتون مورنینگ
همه همیشه به شب بخیر اهمیت میدن ولی اینکه چشم باز کنی ببینی بهت صبح بخیر گفتن قشنگ تر نیست؟
5🍓2
جاواتوری
_امروز موقع تدریسم زنگ آخر هم بود یک دانش آموز سه بار وسط تدریسم بلند با یکی دیگا حرف زد و من سه بار بهش تذکر دادم بار چهارم که تکرار کرد گفتم بلند شو برو دفتر امروز دیگه انرژی ندارم اینم خواهش کرد و گفت اره اقا حالا دفعه آخره گفتم باشه این بار هم میبخشم…
_امروز خیلی خجالت کشیدم
این دانش آموز خب مدیر مدرسه فقط نصیحتش کرده ولی به باباش نگفته بود
این پسر رفته خونه و قضیه واسه باباش تعریف میکنه
بابا هم از کارش خیلی عصبی میشه و دعواش میکنه
امروز پدر اومده مدرسه گفت کار اقای نامدار دارم
خب منم که قضیه خبر نداشتم
گفتم یعنی چیشده
یک مرد پنجاه ساله هیکلی چهار شونه با یه سیبیل کلفت
اومد و ازم معذرت خواهی کرد بابت حرف پسرش و گفت شرمتده و... اینا منم بهش میگفتم لازم نبود بیایید و اصلا مهم نبود
خلاصه خیلی شرمنده شدم مرد بزرگ ازم معذرت خواهی کرد
بعد هم تشکر کرد ازم گفت این یچه ها به یادگرفتن ادب و احترام ببشتر نیاز دارن تا درس و مشق
تجربه عجیبی بود.
15🍓3
درسته چنلو شلوغ پلوغ کردم
ولی شما هم ری اکت نمیزنید واسم ها🥲
🍓521
_به بچه ها تکلیف دادم بنویسن
یکی از بچه ها گفت آقا من دستم زدم به دیوار وسواس دارم برم بشورم
گفتم بچه برو مسخره بازی در نیار
گفت بخدا آقا وسواس دارم
گفتم اخا چه وسواسی جایی نرفتی
گفت الات اقا دست به دیوار زدم دستم کثیف شده نمیتونم خودکار بردارم
منم هنوز فکر میکردم داره الکی میگه میپیچونه
گفتم چطور دیگه وسواس داری ؟
گفت اقا من حتی کفش خودمم پام میکنم باز باید دستم بشورم چندشم میشه
یه نگاه به دستاش کردم دیدم پوست پوستی شدید شده حالت چهره اش هم خیلی مشوش انگار بی قرار کلا زبان دست و بدنش
گفتم جرا اینطوری دستت‌؟
گبت آقا من هر دقیقه خونه دستام میشورم پوستام ایتطوری شده
دلم واسش سوخت بازم خوشحالم حرفشو گوش دادم
وگرنه میفرستادمش سر جاش و تا آخر زنگ عذاب میکشید
خیلی معلنا دیدم این مدل بچه ها فقط سرشون داد میزنن
بعضی این بچه ها نیاز به شنیدن دارن.
5🍓41
جاواتوری
_به بچه ها تکلیف دادم بنویسن یکی از بچه ها گفت آقا من دستم زدم به دیوار وسواس دارم برم بشورم گفتم بچه برو مسخره بازی در نیار گفت بخدا آقا وسواس دارم گفتم اخا چه وسواسی جایی نرفتی گفت الات اقا دست به دیوار زدم دستم کثیف شده نمیتونم خودکار بردارم منم هنوز فکر…
_بعد داشت دستش بهم نشون میداد
یکی از هم کلاسیاش گفت اقا دستش ببینید شسته صورتی شده
مسره برگشت خیلی محکم گفت :
نه جون دوست دخترت دستم ماچ کرده رنگ رژش هست


سر زبونش خوشم‌ اومد.
🍓71
Forwarded from .
خانه ادریسیها-
🍓6
Forwarded from SadraFrame
چراغ های کوچه را شکسته‌اند،
زورشان به صبح که نمی‌رسد...
3🍓3
Forwarded from کوچه‌باغ۱۹
شاید گریه نکنم اما می‌شکنم.
شاید چیزی نگم اما حس می‌کنم.
شاید نشون ندم اما برام مهمه.
🍓6
ما علایق مشترکی نیز داشتیم اما، غم‌های مشترکمان به مراتب بیشتر بودند.
🍓51
حالا كه فكر ميكنم من هیچوقت زندگی نكردم، هميشه منتظر بودم بگذره، به اميد اينكه روزهاى خوب بياد به اميد اينكه شرايط بهتر شه، من در انتظار روزهاى خوب روزهام رو باختم.
🍓41