زندگی بدون او؟ میگذرد
آری با همه دلتنگی ها و یاد خاطرها اما باز میگذارنم!
انگار در سفر زندگی من،او همسفری بود که اکنون فقط خاطرات و سوغاتی ها مانده!
برای من تمام خاطراتمان در یک بطری آب معدنی خلاصه میشود...
اما خب زندگی جریان دارد.غذا میخورم،میخوابم،کتاب میخوانم...
اری یادش نیستم
فقط زمانی که چای مینوشم یا چاوشی گوش میدهم یاد همسفر می افتم.
به گمان باید چای و چاوشی را ترک کنم که او را از یاد ببرم...
آری با همه دلتنگی ها و یاد خاطرها اما باز میگذارنم!
انگار در سفر زندگی من،او همسفری بود که اکنون فقط خاطرات و سوغاتی ها مانده!
برای من تمام خاطراتمان در یک بطری آب معدنی خلاصه میشود...
اما خب زندگی جریان دارد.غذا میخورم،میخوابم،کتاب میخوانم...
اری یادش نیستم
فقط زمانی که چای مینوشم یا چاوشی گوش میدهم یاد همسفر می افتم.
به گمان باید چای و چاوشی را ترک کنم که او را از یاد ببرم...
⚡7
کاش میشد که پرستو میشدم!
پرستویی آزاد و رها
نه در بند آدما ها بودم نه مکان ها
هر روز همراه باد پرواز میکردم
هر کجا باد میرفت من هم میرفتم
نه از گذشته حسرت میخوردم نه نگران آینده میشدم!
و هر روز!هر روز!پرواز کردنم یادآور آزادی ام میبود
پرستو بودن یعنی مهاجر
یعنی هر فصل مقصد جدیدی برای سفر رفتن
ای کاش پرستو بودم و تا آخر آبی آسمان پرواز میکردم!
پرستویی آزاد و رها
نه در بند آدما ها بودم نه مکان ها
هر روز همراه باد پرواز میکردم
هر کجا باد میرفت من هم میرفتم
نه از گذشته حسرت میخوردم نه نگران آینده میشدم!
و هر روز!هر روز!پرواز کردنم یادآور آزادی ام میبود
پرستو بودن یعنی مهاجر
یعنی هر فصل مقصد جدیدی برای سفر رفتن
ای کاش پرستو بودم و تا آخر آبی آسمان پرواز میکردم!
⚡9
Forwarded from ray
صدای پای پیاپی، صدای مردم خسته
صدای داد و هیاهو
صدای نالهی جوشیدهی گلوی برهنه
صدای سرفهی خونین
صدای سفرهی خالی
صدای فسفس ماران بروی شانهی ضحاک.
صدا، صدای سقوط است.
صدا، صدای قیام است.
درون دفتر فولادی شعرم،
خشاب؛ واژه و جمله،
خشاب؛ شعرِ شهادت،
خشاب؛ شورش و حمله.
کنون، وقت قیام است.
صدای چکچک شمشیر تیزِ حرف و کلام است.
ناشناس
⚡5
فکر کنم پنج یا شیش سالم بود که به نعتی واقعی تولد درک کردم
یه کیک بزرگ و مهمونا زیاد و منی که خوشحال ترین بچه دنیا بودم اون لحظه
همه کادو ها باز کردم نوبت رسید به کادو بابا و مامان یه شیا بزرگ که کادو پیچ کرده بودن واسم آوردن تقریبا نصف یا نصف بیشتر من بود
کادو که باز کردم
واوووو سلطان جنگللل بود
یه عروسک شیر بزرگ که نمیتونم توصیف کنم چقدر دوستش داشتم
بعد اون شب شیر شد همخواب و همراه و همبازی من
و هنوز که هنوزه دارمش
و نگاه کردن بهش اون ذوق تولدمو بهم یادآور میشه
یه کیک بزرگ و مهمونا زیاد و منی که خوشحال ترین بچه دنیا بودم اون لحظه
همه کادو ها باز کردم نوبت رسید به کادو بابا و مامان یه شیا بزرگ که کادو پیچ کرده بودن واسم آوردن تقریبا نصف یا نصف بیشتر من بود
کادو که باز کردم
واوووو سلطان جنگللل بود
یه عروسک شیر بزرگ که نمیتونم توصیف کنم چقدر دوستش داشتم
بعد اون شب شیر شد همخواب و همراه و همبازی من
و هنوز که هنوزه دارمش
و نگاه کردن بهش اون ذوق تولدمو بهم یادآور میشه
⚡7
رفته بودم سالن
باورتون نمیشه یه پسره خیلی خیلی ناز اومده بود اسمش سینا بود
از این پسر گوگولی و کوچولو و سفیدا
هی منو صدا میکرد نخ میداد
واقعاااا نازززههه
حیف پسر عمه رفیقمه
بغل و رو بوسی هم کردم تازه وقتی بازی تموم شد
صورتشششش و پوستشششش صاف هاااا
باورتون نمیشه یه پسره خیلی خیلی ناز اومده بود اسمش سینا بود
از این پسر گوگولی و کوچولو و سفیدا
هی منو صدا میکرد نخ میداد
واقعاااا نازززههه
حیف پسر عمه رفیقمه
بغل و رو بوسی هم کردم تازه وقتی بازی تموم شد
صورتشششش و پوستشششش صاف هاااا
⚡8
مأیوس نباش
من امیدم را در یأس یافتم
مهتابم را در شب
عشقم را در سال بد یافتم
و هنگامی که داشتم خاکستر میشدم
گر گرفتم ...
من امیدم را در یأس یافتم
مهتابم را در شب
عشقم را در سال بد یافتم
و هنگامی که داشتم خاکستر میشدم
گر گرفتم ...
⚡7
Forwarded from مِلودی