به امین دارم میگم چرا نماز نمیخونی ؟
میگه من از خدا ماشین و موتور و پول میخوام
هر وقت خدا اینا رو بهم داد منم نمازاشو میخونم.
میگه من از خدا ماشین و موتور و پول میخوام
هر وقت خدا اینا رو بهم داد منم نمازاشو میخونم.
⚡5
Forwarded from 𝟐𝟐𝟏𝐁 𝐁𝐚𝐤𝐞𝐫 𝐒𝐭𝐫𝐞𝐞𝐭 (𝑴𝒊𝒌𝒆𝒚)
اگه فن سریالای شرلوک، استرنجر تینگز، دیزی جونز اند د سیکس و در جستجوی آلاسکا هستین، و توی دیلی/چنلتون ازشون محتوا میذارین، اینو فور کنین چنلتون که لیست بسازم و دوستای هم سلیقه ی خودمون رو پیدا کنیم.
جوین باشین و اگه نیمتون تو چنل بسته س حتما برام تگ بفرستین
حواستون باشه که فولدرو گذاشتم فورش کنین
⚡2
زندگی بدون او؟ میگذرد
آری با همه دلتنگی ها و یاد خاطرها اما باز میگذارنم!
انگار در سفر زندگی من،او همسفری بود که اکنون فقط خاطرات و سوغاتی ها مانده!
برای من تمام خاطراتمان در یک بطری آب معدنی خلاصه میشود...
اما خب زندگی جریان دارد.غذا میخورم،میخوابم،کتاب میخوانم...
اری یادش نیستم
فقط زمانی که چای مینوشم یا چاوشی گوش میدهم یاد همسفر می افتم.
به گمان باید چای و چاوشی را ترک کنم که او را از یاد ببرم...
آری با همه دلتنگی ها و یاد خاطرها اما باز میگذارنم!
انگار در سفر زندگی من،او همسفری بود که اکنون فقط خاطرات و سوغاتی ها مانده!
برای من تمام خاطراتمان در یک بطری آب معدنی خلاصه میشود...
اما خب زندگی جریان دارد.غذا میخورم،میخوابم،کتاب میخوانم...
اری یادش نیستم
فقط زمانی که چای مینوشم یا چاوشی گوش میدهم یاد همسفر می افتم.
به گمان باید چای و چاوشی را ترک کنم که او را از یاد ببرم...
⚡7
کاش میشد که پرستو میشدم!
پرستویی آزاد و رها
نه در بند آدما ها بودم نه مکان ها
هر روز همراه باد پرواز میکردم
هر کجا باد میرفت من هم میرفتم
نه از گذشته حسرت میخوردم نه نگران آینده میشدم!
و هر روز!هر روز!پرواز کردنم یادآور آزادی ام میبود
پرستو بودن یعنی مهاجر
یعنی هر فصل مقصد جدیدی برای سفر رفتن
ای کاش پرستو بودم و تا آخر آبی آسمان پرواز میکردم!
پرستویی آزاد و رها
نه در بند آدما ها بودم نه مکان ها
هر روز همراه باد پرواز میکردم
هر کجا باد میرفت من هم میرفتم
نه از گذشته حسرت میخوردم نه نگران آینده میشدم!
و هر روز!هر روز!پرواز کردنم یادآور آزادی ام میبود
پرستو بودن یعنی مهاجر
یعنی هر فصل مقصد جدیدی برای سفر رفتن
ای کاش پرستو بودم و تا آخر آبی آسمان پرواز میکردم!
⚡9
Forwarded from ray
صدای پای پیاپی، صدای مردم خسته
صدای داد و هیاهو
صدای نالهی جوشیدهی گلوی برهنه
صدای سرفهی خونین
صدای سفرهی خالی
صدای فسفس ماران بروی شانهی ضحاک.
صدا، صدای سقوط است.
صدا، صدای قیام است.
درون دفتر فولادی شعرم،
خشاب؛ واژه و جمله،
خشاب؛ شعرِ شهادت،
خشاب؛ شورش و حمله.
کنون، وقت قیام است.
صدای چکچک شمشیر تیزِ حرف و کلام است.
ناشناس
⚡5