Forwarded from خونهی من
خزعبلات ذهن
مسابقه بود، مسابقه بین روز و شب، روز میخواست به شب برسد و شبهم میخواست سریعتر از همیشه به روز برسد، برنده این مسابقه روز بود چون روز سریعتر میگذشت، شب کلافه شده بود و به داور(آسمان)گفت: من همهی تلاشم را کردم که برنده باشم اما این انسانها مانع رسیدن من به روز میشوند، آنها همه درد و غم و فکرهایشان را برای زمان بودن من میگذارند و با این کار من دیرتر به روز میرسم و دلیل بُرد روز این است که انسان در روز غرق در کار و زندگیاش میشود و روز سریعتر به من میرسد، افسوس که میتوانستم برنده باشم اما نگذاشتند.
مسابقه بود، مسابقه بین روز و شب، روز میخواست به شب برسد و شبهم میخواست سریعتر از همیشه به روز برسد، برنده این مسابقه روز بود چون روز سریعتر میگذشت، شب کلافه شده بود و به داور(آسمان)گفت: من همهی تلاشم را کردم که برنده باشم اما این انسانها مانع رسیدن من به روز میشوند، آنها همه درد و غم و فکرهایشان را برای زمان بودن من میگذارند و با این کار من دیرتر به روز میرسم و دلیل بُرد روز این است که انسان در روز غرق در کار و زندگیاش میشود و روز سریعتر به من میرسد، افسوس که میتوانستم برنده باشم اما نگذاشتند.
🐳2
Forwarded from likthemoon
یکی بهم گفته خیلی زر میزنی. وا منظورت چیه عزیزم خب چنل زدم که زر بزنم دیگه. اینجا زر نزنم کجا زر بزنم پس🚬
❤🔥1