دو تا بچه داشتن باهم حرف میزدند تو کلاس
یکیشون گفت چقدر زود یک شنبه شد
اون یکی گفت چقدرررر زود یکشنبه شددد؟
حالا وایسا ببین چقدر دور چهار شنبه میشه 😂
یکیشون گفت چقدر زود یک شنبه شد
اون یکی گفت چقدرررر زود یکشنبه شددد؟
حالا وایسا ببین چقدر دور چهار شنبه میشه 😂
❤🔥3
یکی از بچه گفت آقا من میخوام از بچه ها سوال بپرسم
گفتم باشه بپرس
گفت : بچه ها زن رونالدو کیه ؟
بچه ها گفتن جورجینا
بعد گفت حالا زن امام هادی کیه 🤣
هیچکسی بلد نبود
گفت آقا ببین اینا خارجی بلدن اما امامشون نه بی دین شدن
بعد گفتم خودت حالا بگو اسم زن امام هادی
خندید گفت خودمم نمبدونممممم 🤣
گفتم باشه بپرس
گفت : بچه ها زن رونالدو کیه ؟
بچه ها گفتن جورجینا
بعد گفت حالا زن امام هادی کیه 🤣
هیچکسی بلد نبود
گفت آقا ببین اینا خارجی بلدن اما امامشون نه بی دین شدن
بعد گفتم خودت حالا بگو اسم زن امام هادی
خندید گفت خودمم نمبدونممممم 🤣
⚡3
بهترین روز ممکن تا الان داشتم
از هفته پیش که سر خودم غر نزدم دیگه واقعا روزا عالی شدت
از هفته پیش که سر خودم غر نزدم دیگه واقعا روزا عالی شدت
Forwarded from سِنپای خسته
قدم اول رسیدن به آرامش اینه که از "نیاز به کنترل همه چیز" دست برداری.
Forwarded from «هـدَفِ مَـن🩵» (ارنستو)
یه خانوم با دخترش اومده بود خرید کنن
بعد مامانم اومد مغازه
بعد یهو بابام یواشکی صدا مامانم زد گفت بیا بیرون رفتن بابام کفش برداشته بود داشت به مامانم توضیح میداد 🤣🤣
بعد توضیخش چی بود
اینکه ببین این خانواده فلانی اند ارزیابی کن دختر فلان و فلان من که مامانم اومد مغازه رفت پیش پیششون 🤣🤣🤣🤣
یعنی کپی تر از این نبود به مولا
تازه منم میدید و میخندید
بعد مامانم اومد مغازه
بعد یهو بابام یواشکی صدا مامانم زد گفت بیا بیرون رفتن بابام کفش برداشته بود داشت به مامانم توضیح میداد 🤣🤣
بعد توضیخش چی بود
اینکه ببین این خانواده فلانی اند ارزیابی کن دختر فلان و فلان من که مامانم اومد مغازه رفت پیش پیششون 🤣🤣🤣🤣
یعنی کپی تر از این نبود به مولا
تازه منم میدید و میخندید
أعوذ بالأفكار الصغيرة الحلوة
من مرارة الواقع
پناه میبرم به فکرهایِ کوچکِ شیرین
از تلخیِ واقعیتها ...
من مرارة الواقع
پناه میبرم به فکرهایِ کوچکِ شیرین
از تلخیِ واقعیتها ...
انصاف نیست دنیا آنقدر کوچک باشد که آدمهای تکراری را روزی هزاربار ببینی و آنقدر بزرگ باشد که نتوانی آنکه را دلت میخواهد حتی یکبار ببینی ...🌱
❤🔥1