جاواتوری
_رندوم رفتم یه خانوم بود تقریبا ۳۵ و اینا بود سنش و لباس مشکی و قد کوتاه و پوستشم گندمی روشن اول صبح گفتم:ببخشید ایس لته دارین؟ خانوم برگشت گفت:صبح بخیر قربونت بشم مادر بله که داریم عزیزم اینجا میخوای یا بیرون بر؟ من که شوکه شدم این همه مهربونی و حس خوبی…
_بعد موقع حساب کردن کارت دادم خاله مهربون(تو دلم اینطوری بهش گفتم)
گفت :مادر قابل نداره مهمون من باش و فلان فلان
کارت و کشید و قیمت و زد و رمز پرسید اومد بزنه یهو تایید نکرد و خندید
گفتم:چیشد چرا نکشیدید؟
گفت:نزدیک بود یه خاطره خوب از کاشونیا واست بسازم
بجای۱۴۰ داشتم ۷۱۰ میکشیدم🤣🤣
منم گفتم:قابل نداشت و من خاطره خوب از کاشونیا زیاد دارم آدما مهربونی اند
اونم گفت:قربون دلت مادر
اینکه میگی آدمای خوبی اند چون خودت دلت مهربون و خوبه و همه مهربون میبینی
بعد ادامه داد با خنده گفت:منم میگم یزدی ها آدما مهربونی اندددد
خلاصه خیلی حس خوب داشت اول صبحی
گفت :مادر قابل نداره مهمون من باش و فلان فلان
کارت و کشید و قیمت و زد و رمز پرسید اومد بزنه یهو تایید نکرد و خندید
گفتم:چیشد چرا نکشیدید؟
گفت:نزدیک بود یه خاطره خوب از کاشونیا واست بسازم
بجای۱۴۰ داشتم ۷۱۰ میکشیدم🤣🤣
منم گفتم:قابل نداشت و من خاطره خوب از کاشونیا زیاد دارم آدما مهربونی اند
اونم گفت:قربون دلت مادر
اینکه میگی آدمای خوبی اند چون خودت دلت مهربون و خوبه و همه مهربون میبینی
بعد ادامه داد با خنده گفت:منم میگم یزدی ها آدما مهربونی اندددد
خلاصه خیلی حس خوب داشت اول صبحی
🍓10⚡1
جاواتوری
_رفتم شیرینی فروشی محبوبم مریم تا اذان مغرب اومدی اومدی وگرنه خورده میشه
_رسیدیم خونهواولین کار این بود چایی دم کردم
بعد هم به شکل عادلانه که در تصویر میبینید شیرینی ها تقسیم کردم
فتوا الهی سهم برادر ارشد همیشه باید بیشتر باشه
بعد هم به شکل عادلانه که در تصویر میبینید شیرینی ها تقسیم کردم
فتوا الهی سهم برادر ارشد همیشه باید بیشتر باشه
😈7🍓1
Forwarded from "𝐊𝐚𝐫𝐞𝐧'𝐬 𝐑𝐨𝐨𝐦
واضح ترین و مهم ترین مرز من خانوادمن. از روی خودم با تانک رد شن شاید یه روزی ببخشمشون، ولی به خانوادم بگن بالای چشمشون ابروعه از همون لحظه تا اخرین لحظهی عمرم اون فرد به چشمم منفور ترین، بیارزش ترین و حقیر ترین آدم دنیا باقی میمونه. حتی اگه هزار بار بعدش خودشو ثابت کنه، هیچ چیز عوض نمیشه.
🍓3⚡1
_خیلی رندوم یادم اومد من چند ماه پیش شدید دنبال تراپیست بودم چون انگار مشکلم خیای حاد و جدی بود و افسردگی و اینا
فقط الان بعد چند ماه یادم نمیاد اصلا مشکلم چی بود یا واسه چی میخواستم بدم تراپیست
در این حد عجیب شده مغرم
فقط الان بعد چند ماه یادم نمیاد اصلا مشکلم چی بود یا واسه چی میخواستم بدم تراپیست
در این حد عجیب شده مغرم
🍓5⚡2
_اون آدما که تو پینترست میگردن و یهو یه عکس میبینن و میان میگن این عکس وایب تو رو داد
اینا واقعا مشتی اند و دوستون دارن.
اینا واقعا مشتی اند و دوستون دارن.
🍓3⚡1
_آخر شبی مریم پیاده همراهی میکردم خونه
خواستیم سنگ بزنیم شیشه اتاق یک بنده خدایی بشکونیم
که یهووووو
یه سگ گنده از رو به رومون رد شد و ما هم راهمون سمت خونه مریم کج کردیم
فکر کنم سگ و خدا فرستاده بود میخواست بگه
امروز هرچی هیجان و داستان جنگ و جدل داشتید کافیه
این کارتون کم مونده بود
و تصمیم جدی داشتیم شیشه بشکنیم هاا
قسمت نبود
خواستیم سنگ بزنیم شیشه اتاق یک بنده خدایی بشکونیم
که یهووووو
یه سگ گنده از رو به رومون رد شد و ما هم راهمون سمت خونه مریم کج کردیم
فکر کنم سگ و خدا فرستاده بود میخواست بگه
امروز هرچی هیجان و داستان جنگ و جدل داشتید کافیه
این کارتون کم مونده بود
و تصمیم جدی داشتیم شیشه بشکنیم هاا
قسمت نبود
⚡3🍓1😈1
_امروز مغازه نشسته بودم
دیدم یه پسره اومد یک ۱۰ سانت قدش از من بزرگ تر بود
بعد خندید گفت سلام اقای نامدار
دیدم که اع این دانش آموزم بود پارسال گلاس هفتمی بود و اون موقع تا زیر چونه من بود قدش
رسما پشمام ریخت این همه رشد.
دیدم یه پسره اومد یک ۱۰ سانت قدش از من بزرگ تر بود
بعد خندید گفت سلام اقای نامدار
دیدم که اع این دانش آموزم بود پارسال گلاس هفتمی بود و اون موقع تا زیر چونه من بود قدش
رسما پشمام ریخت این همه رشد.
⚡5🍓1