_رفتم آرایشگاه امروز
بعد که رفتم صندلی بشینم
آرایشگرم شاگردش صدا زد
گفت ناصررررررر
بلند و محکم گفت ها پیش بندو ببند
حالا من تصورم ناصرررر یک آدم چهارشونه سیبیل کلفت ک مشتی بود
یهو دیدم یه مسر نی قلیون ۱۲ ساله مو ها جیگیلی میگیلی فر اومد پیشبندم ببنده
از لفظ ناصر نا امید شدم.
بعد که رفتم صندلی بشینم
آرایشگرم شاگردش صدا زد
گفت ناصررررررر
بلند و محکم گفت ها پیش بندو ببند
حالا من تصورم ناصرررر یک آدم چهارشونه سیبیل کلفت ک مشتی بود
یهو دیدم یه مسر نی قلیون ۱۲ ساله مو ها جیگیلی میگیلی فر اومد پیشبندم ببنده
از لفظ ناصر نا امید شدم.
😈5