جاواتوری
198 subscribers
1.02K photos
147 videos
1 file
256 links
Download Telegram
Forwarded from Hidden Chat
در سکوتِ شب
در وجود من
در نگاه تو
می شکافد گل بر لبانِ تو
می شود رنگین قبله گاهِ من
می کِشد دل را هر کجا هر دم آن نگاهِ تو
می شوم ماهی در درون حوض
می شوی ماهم در شب تاریک
می نویسم من بر دلِ مهجور


من مانده ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او
گویی که نیشی دور از او در استخوانم می رود

گمنام
❤‍🔥1
از بچه ها شاعر چنل
❤‍🔥1
ـ
3
دیگه سنی هستی که غمگین بودن و نبودنت یکیه
"من باور دارم چیزایی که قراره اتفاق بیفتن،
همیشه یه راهی پیدا میکنن تا اتفاق بیفتن.
یه وقتایی با عقل جور در میان و یه وقتایی نمیان!
و...
یه وقتا...
اون اتفاقات واقعا...
خیلی دردناکن.
ولی...
اشکالی نداره.
چون همون اتفاقات ما رو به سمت مسیری که بهش تعلق داریم سوق میدن و...
و من همون کسیم که همیشه قرار بوده باشم."
امشب احساس تنهایی بر من غالب شده!
مغز چتههه؟!
Forwarded from نورآ ⋆˙⟡
هوا ابری بود. از صبح، دلِ آسمان گرفته بود، درست مثل دلِ من. روی نیمکتِ خیس نشستم، بی‌اعتنا به سردی چوب، بی‌اعتنا به خیسیِ لباسم. او رفته بود، و در لحظه‌ای که رفت، انگار تمام معنا از دنیا بیرون کشیده شد. هیچ چیز دیگر اهمیت نداشت نه لباس، نه نگاه رهگذران، نه حتی باران.به آسمان خیره ماندم. قفسه‌ی سینه‌ام می‌سوخت. نمی‌دانستم از دلتنگی‌ست، یا از نبودِ او. عادت داشت همیشه از باران فرار کند، از خیس شدن بدش می‌آمد. حالا جایش گرم و امن نیست، و من اینجا، زیر بارانی که او هیچ‌وقت دوست نداشت، نشسته‌ام و ساکت فرو می‌ریزم.کاش می‌دانستم آخرین‌بار که نگاهش کردم، آخرین‌بار است. شاید آن‌وقت لبخندم را کمی محکم‌تر نگه می‌داشتم، شاید حرفی می‌زدم، چیزی می‌گفتم تا رفتنش آسان نباشد. اما رفت، بی‌هیاهو، بی‌خداحافظی، مثل فصلی که تمام می‌شود و هیچ‌کس متوجهش نیست. قطره‌ها آرام روی صورتم می‌لغزیدند، نمی‌دانستم باران است یا اشک. دستم را جلو آوردم؛ شاید برای گرفتنِ باران، شاید برای لمسِ خیالش. شهر سرد بود، بی‌روح و خیس، اما بدتر از همه این بود که هنوز بوی او را داشت.آدم وقتی می‌ماند و دیگری می‌رود، چیزی در وجودش خاموش می‌شود. من از آن روز به بعد، دیگر آدم سابق نبودم. شاید هنوز نفس می‌کشیدم، اما زندگی در من نفس نمی‌کشید.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
واژگان در شرحِ سکوتِ آدم‌ها، چه قدر اندک و چه مایه بی بضاعت‌اند ...
امشب خیلی زمستون شده ، ازون شباست که دوست نداری تنها بگذرونیش انگار مزه اش به حضور آدمیِ ؛
صدای باد از بیرون میاد
و تلاش شعله های بخاری برای گرم نگه داشتن اتاق ..
نور ریسه کنار آینه برام قشنگ :)
زمستون شد ..
❤‍🔥3
هم دلت میخواد بخوابی ..
هم نمیخواد صبح شه
❤‍🔥2
در طول روز ده ها بار سعی میکنم پیامش بدهم!
اما امان از جدایی