ـ آدم در جنوب غم ها را فراموش میکند!
غروب آفتاب یا طلوع هر زمانی باشد غم به دلت راه نمی آید
به راستی چرا؟
غروب آفتاب یا طلوع هر زمانی باشد غم به دلت راه نمی آید
به راستی چرا؟
❤🔥6⚡1
Forwarded from نِگیلدا
آدمها همیشه فکر میکنن رسیدن به آخر راه یعنی تموم شدن. فکر میکنن تهِ غم، تهِ بدبختی، تهِ فلاکتن. ولی هیچکس نمیفهمه آخر راه هم خودش یه راهه یه نوع توقف برای فهمیدن اینکه قراره یه مسیر دیگه رو شروع کنن، فقط با پای خستهتر و دلِ آگاهتر. ما همیشه با ناامیدی اشتباه میگیریم نقطهی پایان رو، درحالیکه شاید اونجا دقیقا جاییه که قراره خود واقعیمونو ببینیم. اون لحظهای که هیچ امیدی نیست، هیچ دستی نیست، هیچ نوری نیست، همونجا آدم یاد میگیره از تاریکی برای خودش چراغ بسازه. آخر راه هم خودش یه شروعه، شروع از یه جای دیگه. شاید ته غم، همونجاییه که بالاخره یاد میگیری با خودت مهربونتر باشی. ما فقط وقتی به ته خط میرسیم، تازه میفهمیم چقدر از خودمون جا موندیم. تازه حواسمون جمع میشه به اینکه چقدر مسیر رو با چشم بسته رفتیم، دنبال چیزایی که حالا دیگه برامون مهم نیستن، اونوقت میفهمی ته غم، ته بدبختی، ته فلاکت در واقع همون جاییه که تو از دل خاک دوباره سبز میشی.
دلشوره هرگز
غم فردا را فرو نمینشاند؛
فقط خون شادی را
از رگ امروز بیرون میکشد ..
پس فکر و خیال بزار کنار
غم فردا را فرو نمینشاند؛
فقط خون شادی را
از رگ امروز بیرون میکشد ..
پس فکر و خیال بزار کنار