Forwarded from انجمن ستارگان مرده * (سارا)
منتظر بودم چای سرد شه و بهش گفتم حس میکنم دیگه هیچوقت نمیتونم به خودم برگردم. حس میکنم یه ورژن از من توی گذشته بین آدمها، اتفاقها و مکان ها مونده و منِ الان یک گوشه تنهام. قول داد همه چیز بهتر میشه ولی من تمام مسیر به این فکر میکردم تاریک که باشی هیچکس نزدیکت نمیاد، همه از کنارت رد میشن، کم کم از یادها میری و در آخر تموم میشی؛ تاریکم، خیلی زیاد.
به جای فکر کردن به نخواستنها،
نشدنها و قضاوت کردنها؛
به اتفاقات و آدمهای خوبِ زندگیات فکر کن
و رویاهایی که تا برآورده شدنشان،
چیز زیادی نمانده...
به جای نشستن و افسوس خوردن
برای لکههای کوچکِ روی شیشه؛
پنجرهات را باز کن،
زیباییهای منظره را ببین
و قهوهات را بنوش...
بیخیالِ هرچیز که نمیخواهی
و هرچیز که نمیشود...
مگر دنیا چند روز است؟! ...🌱
نشدنها و قضاوت کردنها؛
به اتفاقات و آدمهای خوبِ زندگیات فکر کن
و رویاهایی که تا برآورده شدنشان،
چیز زیادی نمانده...
به جای نشستن و افسوس خوردن
برای لکههای کوچکِ روی شیشه؛
پنجرهات را باز کن،
زیباییهای منظره را ببین
و قهوهات را بنوش...
بیخیالِ هرچیز که نمیخواهی
و هرچیز که نمیشود...
مگر دنیا چند روز است؟! ...🌱
Forwarded from Hidden Chat
https://t.me/holden2131/1123
جواد هر روز:
جواد هر روز:
Telegram
هولدن
از فردا چنل مرتب و منظم