This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
الله هو
نوازنده : همایون حامدی
اختصاصی از کانال شهر عرفان
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با ما باشید از پایتخت موسیقی
مقامی ایران تربت جام
@jamtorbat
نوازنده : همایون حامدی
اختصاصی از کانال شهر عرفان
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با ما باشید از پایتخت موسیقی
مقامی ایران تربت جام
@jamtorbat
باراني به روايت اقاي درويشي.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از رسوم واعتقادات ان زمان يكي خواندن باراني بود . وقتي باران دير مي امد جوانان جمع مي شدند وشبها بيشتر اين كار را مي كردند، كه باراني مي خواندند . مي رفتند درب خانه اي وشروع به خواندن مي كردند : باران ده وباران ده ، به مثل اوشاران ده، با چوب چوپانان ده ، بابيل دهقانان ده ، يارب بده تو باران ، به حرمت مزاران . اهو علف نديده ، خار وخاشه چريده ، بَم كُم او خليده ، يارب بده تو باران ، با حرمت مزاران. شتر گَرگ ناچر ، خسبيده بر لب چاه، يارب بده تو باران. گندم به زير خاكه، مثل برنج سينه چاكه، از تشنگي هلاكه يارب بده تو باران. از حرمت مزاران.
باران كه نيست امروز ، كي گل كند به نوروز، يارب بده توباران.
وقتي باراني مي خواندند وباز هم تا دو سه روز بعد ابرها مي امد وپراكنده مي شد ، مي گفتند جلو باران را بستند . يعني باران را طلسم كردند . انهم بر اين عقيده بودند كه مالكان بزرگ وتجاري كه گندم وجو زيادي انبار دارند، براي اينكه گندم را گران بفروشند وسود زيادي ببرند . باران راطلسم كرده اند تا خشك سالي بيايد وانها سود ببرند .
نحوه طلسم كردن وبستن باران هم به اين روش بوده ، كه كله يك خر مرده را با قران ، مي گفتند داخل چاهي اويزان كرده اند . هر وقت كه ابرها جمع مي شوند تا مي خواهد ببارد ، كله خر به عرعر مي شود ، ابرها پراكنده يا بقول مردم پرت و پلا مي شود وباران نمي بارد.
براي شكستن طلسم ، جوانان مي رفتند يك كله خر يا اسخوان كله اي را پيدا مي كردند . مي امدند سر سه راه مزار شيخ جام ، يك مقدار پهن گاو مي ريختند روي زمين وكله خر را رويش مي گذاشتند ، چند بغل هيزم رويش مي گذاشتند واتشي مي افروختند . هروقت كله خر با صدا مي تركيد ، مي گفتند طلسم شكست وباطل شد ، پس باران بايد ببارد. ان وقت مقداري خرما تقسيم مي كردند وشادي مي نمودند. خاكسترها را داخل تشتي مي كردند ومي بردند سر قنات غصن اباد لب كركسو به اب مي ريختند واواز خوانان به خانه بر مي گشتند ، كه معمولاً ساعت دوازده يا يك به خانه مي رفتند.
حال اگر با همه تمهيدات باران نمي باريد، مي رفتند به دشت . معمولاً نزديك باغ مزار وباغ بنكدارها زمين صافي بود . بزرگان جمع مي شدند ونماز باران مي خواندند . منديلها وكلاهها را از سر بر مي داشتند وبه درگاه خدا عجز ولابه مي كردند واشك مي ريختند كه باران بيايد.
مقدار زيادي خرما خيرات مي كردند وبه شهر بر مي گشتند . چون عقيده ها صاف بود معمولاً هم نتيجه مي گرفتند ، وخشك سالي كوتاه مدت بود ، نه مثل حالا سي سال دوره خشكي است.
از باراني گفتم : اينكه حدود ده جوان مي رفتند دم درب خانه اي وباراني مي خواندند ودر اخر يكي با صداي بلند مي گفت : يا كاسه گندم يا كوزه اوو يا سنگ پنج من.
معمولاً اكثر مردم يك مقدار كشته زرد الو ويا مقداري شكلات ويا كشمش مي اوردند وداخل ظرف جوان مي ريختند .
گاهي بعضي براي خنده يك تشت پر اب از پشت بام روي جوانان مي ريخت كه باعث خنده وشادي مي شد. جوانان بعد يك ساعتي ، هر چه جمع كرده بودند تقسيم مي كردند وبه شادي مي خوردند.
يك رسم هم ملاقه زني بود . زنان وقتي بچه شان مريض مي شد وخوب نمي شد ، مي رفتند دم درب هفت خانه رو به قبله را مي زدند. البته دوسه زن براي حفاظت مادر بچه را همراهي مي كردند . زنان صورتشان را محكم مي پوشاندند كه شناخته نشوند . چند تقه به درب مي زدند ومي نشستند . معمولاً موقع غروب وسر شب اين كار را مي كردند. صاحب خانه از صداي ضربه ها متوجه مي شد كه ملاقه زن است. مقداري نخود ويا عدس ويا برنج يا چيزي داخل ملاقه مي ريخت . هيچكس صحبتي نمي كرد. مادر بچه با ان غلات اشي مي پخت ، معتقد بودند چون حبوباتش نذري است اش شفا بخش مي باشد.
يك شب هاشم جان گفت بريم ملاقه بزنيم . هاشم ومن ونوراحمد ، چادر سر كرديم ودم چند خانه را زديم . مقداري خرما وشكلات هم داخل ملاقه ريختند كه انها را با شادي وخنده خورديم.
يك رسم اين بود . معتقد بودند كه شبهاي تابستان ، در روي درختان توت كهنسال ديده اند شمع هايي روشن مي شود . از انوقت ان درخت توت كهنسال كه معمولاً داخلش خالي بود ، مقدس ونظر كرده پير مي شد . صاحبان باغ وهمسايگان روز ها مي امدند وبه شاخه هاي درخت نخ وپارچه مي بستند ودعا مي كردند كه مشكل انها رفع شود. بيچارگان نمي دانستند كه شبها كرمهاي شب تاب از داخل يونجه ها مي روند روي درخت ومشغول خوردن تدريجي مغز ساقه هستند .بعد چند سال درخت خشك مي شد وفرسوده.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با ما باشید از پایتخت موسیقی مقامی ایران تربت جام
@jamtorbat 👈شهرعرفان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از رسوم واعتقادات ان زمان يكي خواندن باراني بود . وقتي باران دير مي امد جوانان جمع مي شدند وشبها بيشتر اين كار را مي كردند، كه باراني مي خواندند . مي رفتند درب خانه اي وشروع به خواندن مي كردند : باران ده وباران ده ، به مثل اوشاران ده، با چوب چوپانان ده ، بابيل دهقانان ده ، يارب بده تو باران ، به حرمت مزاران . اهو علف نديده ، خار وخاشه چريده ، بَم كُم او خليده ، يارب بده تو باران ، با حرمت مزاران. شتر گَرگ ناچر ، خسبيده بر لب چاه، يارب بده تو باران. گندم به زير خاكه، مثل برنج سينه چاكه، از تشنگي هلاكه يارب بده تو باران. از حرمت مزاران.
باران كه نيست امروز ، كي گل كند به نوروز، يارب بده توباران.
وقتي باراني مي خواندند وباز هم تا دو سه روز بعد ابرها مي امد وپراكنده مي شد ، مي گفتند جلو باران را بستند . يعني باران را طلسم كردند . انهم بر اين عقيده بودند كه مالكان بزرگ وتجاري كه گندم وجو زيادي انبار دارند، براي اينكه گندم را گران بفروشند وسود زيادي ببرند . باران راطلسم كرده اند تا خشك سالي بيايد وانها سود ببرند .
نحوه طلسم كردن وبستن باران هم به اين روش بوده ، كه كله يك خر مرده را با قران ، مي گفتند داخل چاهي اويزان كرده اند . هر وقت كه ابرها جمع مي شوند تا مي خواهد ببارد ، كله خر به عرعر مي شود ، ابرها پراكنده يا بقول مردم پرت و پلا مي شود وباران نمي بارد.
براي شكستن طلسم ، جوانان مي رفتند يك كله خر يا اسخوان كله اي را پيدا مي كردند . مي امدند سر سه راه مزار شيخ جام ، يك مقدار پهن گاو مي ريختند روي زمين وكله خر را رويش مي گذاشتند ، چند بغل هيزم رويش مي گذاشتند واتشي مي افروختند . هروقت كله خر با صدا مي تركيد ، مي گفتند طلسم شكست وباطل شد ، پس باران بايد ببارد. ان وقت مقداري خرما تقسيم مي كردند وشادي مي نمودند. خاكسترها را داخل تشتي مي كردند ومي بردند سر قنات غصن اباد لب كركسو به اب مي ريختند واواز خوانان به خانه بر مي گشتند ، كه معمولاً ساعت دوازده يا يك به خانه مي رفتند.
حال اگر با همه تمهيدات باران نمي باريد، مي رفتند به دشت . معمولاً نزديك باغ مزار وباغ بنكدارها زمين صافي بود . بزرگان جمع مي شدند ونماز باران مي خواندند . منديلها وكلاهها را از سر بر مي داشتند وبه درگاه خدا عجز ولابه مي كردند واشك مي ريختند كه باران بيايد.
مقدار زيادي خرما خيرات مي كردند وبه شهر بر مي گشتند . چون عقيده ها صاف بود معمولاً هم نتيجه مي گرفتند ، وخشك سالي كوتاه مدت بود ، نه مثل حالا سي سال دوره خشكي است.
از باراني گفتم : اينكه حدود ده جوان مي رفتند دم درب خانه اي وباراني مي خواندند ودر اخر يكي با صداي بلند مي گفت : يا كاسه گندم يا كوزه اوو يا سنگ پنج من.
معمولاً اكثر مردم يك مقدار كشته زرد الو ويا مقداري شكلات ويا كشمش مي اوردند وداخل ظرف جوان مي ريختند .
گاهي بعضي براي خنده يك تشت پر اب از پشت بام روي جوانان مي ريخت كه باعث خنده وشادي مي شد. جوانان بعد يك ساعتي ، هر چه جمع كرده بودند تقسيم مي كردند وبه شادي مي خوردند.
يك رسم هم ملاقه زني بود . زنان وقتي بچه شان مريض مي شد وخوب نمي شد ، مي رفتند دم درب هفت خانه رو به قبله را مي زدند. البته دوسه زن براي حفاظت مادر بچه را همراهي مي كردند . زنان صورتشان را محكم مي پوشاندند كه شناخته نشوند . چند تقه به درب مي زدند ومي نشستند . معمولاً موقع غروب وسر شب اين كار را مي كردند. صاحب خانه از صداي ضربه ها متوجه مي شد كه ملاقه زن است. مقداري نخود ويا عدس ويا برنج يا چيزي داخل ملاقه مي ريخت . هيچكس صحبتي نمي كرد. مادر بچه با ان غلات اشي مي پخت ، معتقد بودند چون حبوباتش نذري است اش شفا بخش مي باشد.
يك شب هاشم جان گفت بريم ملاقه بزنيم . هاشم ومن ونوراحمد ، چادر سر كرديم ودم چند خانه را زديم . مقداري خرما وشكلات هم داخل ملاقه ريختند كه انها را با شادي وخنده خورديم.
يك رسم اين بود . معتقد بودند كه شبهاي تابستان ، در روي درختان توت كهنسال ديده اند شمع هايي روشن مي شود . از انوقت ان درخت توت كهنسال كه معمولاً داخلش خالي بود ، مقدس ونظر كرده پير مي شد . صاحبان باغ وهمسايگان روز ها مي امدند وبه شاخه هاي درخت نخ وپارچه مي بستند ودعا مي كردند كه مشكل انها رفع شود. بيچارگان نمي دانستند كه شبها كرمهاي شب تاب از داخل يونجه ها مي روند روي درخت ومشغول خوردن تدريجي مغز ساقه هستند .بعد چند سال درخت خشك مي شد وفرسوده.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با ما باشید از پایتخت موسیقی مقامی ایران تربت جام
@jamtorbat 👈شهرعرفان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فیلم سینمایی دلنمک
خواننده وبازی حمیدصفوی
تولید ۱۳۶۸
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با ما باشید از پایتخت موسیقی
مقامی ایران تربت جام
@jamtorbat 👈شهرعرفان
خواننده وبازی حمیدصفوی
تولید ۱۳۶۸
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با ما باشید از پایتخت موسیقی
مقامی ایران تربت جام
@jamtorbat 👈شهرعرفان
شهرعرفان
فیلم سینمایی دلنمک خواننده وبازی حمیدصفوی تولید ۱۳۶۸ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ با ما باشید از پایتخت موسیقی مقامی ایران تربت جام @jamtorbat 👈شهرعرفان
دل نمک فیلمی به کارگردانی امیر قویدل و نویسندگی انسیه شاه حسینی محصول سال ۱۳۶۸ است.
دل نمک
کارگردان امیر قویدل
تهیهکننده مهدی احمدی
نویسنده انسیه شاه حسینی
بازیگران بهناز آزادخانی
محمدرضا شریفی
هادی اسلامی
خسرو شجاع زاده
انوشیروان ارجمند
موسیقی کامبیز روشن روان
فیلمبرداری رضا بانکی
تدوین محسن مخملباف
مدت زمان
۹۵ دقیقه
کشور ایران
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در حاشیه دریاچه نمک عده ای برای امرار معاش با درامد ناچیز نمک استحراج میکنند مباشر ارباب که خود در ظلم به انها به نوعی دخیل است با راهنمایی پیرمرد ( هادی اسلامی) راه درست را پیدا کرده و ارباب که قاتل پدرش است را مجازات میکند. فیلم همزمان روایت چند زندگی را پیش می برد پیرمرد که دل به دریا زده وشبی خود را غرق در دریاچه میکند فردی که برای عمل چشم دخترش تقلب میکند و نمک دوستانش را میدزد اما باران کارش را بی بهره میکند مباشر که جبهه ظلم را رها کرده و پی عدالت است مسافر که موطن خود بر میگردد تا ظلم را ریشه کن کند ... علت نامگذاری دلنمک از کلامی در گفتار هادی اسلامی عنوان شد که با پسرک درباره تشکیل بلور نمک حرف می زدند که افتادن هر چیز خوب خالص در نمک بود و اشاره به فنای بسوی بقا دارد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با ما باشید از پایتخت موسیقی مقامی ایران تربت جام
@jamtorbat 👈شهرعرفان
دل نمک
کارگردان امیر قویدل
تهیهکننده مهدی احمدی
نویسنده انسیه شاه حسینی
بازیگران بهناز آزادخانی
محمدرضا شریفی
هادی اسلامی
خسرو شجاع زاده
انوشیروان ارجمند
موسیقی کامبیز روشن روان
فیلمبرداری رضا بانکی
تدوین محسن مخملباف
مدت زمان
۹۵ دقیقه
کشور ایران
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در حاشیه دریاچه نمک عده ای برای امرار معاش با درامد ناچیز نمک استحراج میکنند مباشر ارباب که خود در ظلم به انها به نوعی دخیل است با راهنمایی پیرمرد ( هادی اسلامی) راه درست را پیدا کرده و ارباب که قاتل پدرش است را مجازات میکند. فیلم همزمان روایت چند زندگی را پیش می برد پیرمرد که دل به دریا زده وشبی خود را غرق در دریاچه میکند فردی که برای عمل چشم دخترش تقلب میکند و نمک دوستانش را میدزد اما باران کارش را بی بهره میکند مباشر که جبهه ظلم را رها کرده و پی عدالت است مسافر که موطن خود بر میگردد تا ظلم را ریشه کن کند ... علت نامگذاری دلنمک از کلامی در گفتار هادی اسلامی عنوان شد که با پسرک درباره تشکیل بلور نمک حرف می زدند که افتادن هر چیز خوب خالص در نمک بود و اشاره به فنای بسوی بقا دارد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با ما باشید از پایتخت موسیقی مقامی ایران تربت جام
@jamtorbat 👈شهرعرفان
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
موسیقی مقامی جام
گروه پنجه نوازان(جابر رحیمی)
خواننده : امین برنا
اختصاصی از کانال شهر عرفان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با ما باشید از پایتخت موسیقی
مقامی ایران تربت جام
@jamtorbat
گروه پنجه نوازان(جابر رحیمی)
خواننده : امین برنا
اختصاصی از کانال شهر عرفان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با ما باشید از پایتخت موسیقی
مقامی ایران تربت جام
@jamtorbat
آن روزهای تربت جام
(به قلم استاد مجید جامی)
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
آن روزها، حمام رفتن فقط هفته اي يك بار بود. دو تا حمام در تربت جام بود، يكي زنانه كه حمام رضاييان مي گفتند و يكي حمام عزت كه مردانه بود .اين دو حمام كنار هم بودند هم اكنون حمام عزت سالم مانده و در اختيار اداره میراث فرهنگی است و اميدواريم هر چه زودتر بازسازی شود و تبديل به يك محل گردشگري گردد.
حمام چند پله مي خورد زير زمين مي رفت اوّل ميز مسول حمام را مشاهده مي كردي كه معمولا حاجي عزت نشسته بود و پول حمام را حساب مي كرد، بعد چشمت به يك فضاي سالن می افتدد که مسلخ و رختکن حمام بود. دور تا دور سالن سكويي بود كه روي ان مي رفتيم و لباس ها را در مي آورديم و روي زمين توي بقچه اي مي گذاشتيم. كمد نبود بعدا چند جا لباسي نصب شد. بعد آقا رمضان رضاييان يك لنك مي داد مي بستي و حوضچه اي اب سرد بود كم عمق و از ان عبور مي كردي. در دو طرف اتاقك هايي بود كه جهت نظافت با نوره بود بعد وارد صحن اصلي مي شدي كه گنبدي بود و يك نور گير بالا داشت، ولي صبح زود و سر شب، يك چراغ گردسوز داخل سالن ورودي، پشت پنجره سالن داخلي، نور كمي مي تاباند و تنها كه بودي وحشت مي كردي.
هنوز دوش نيامده بود، ولي سال هاي چهل و هفت، چهل و هشت چند تا دوش هم زدند، زيرا اب لوله كشي امد ه بود.مي رفتيم داخل خزينه ابگرم كه استخري پراز اب گرم بود و شنا مي كرديم من هم پشت برادرم محمد اعظم سوار ميشدم و يكي دو دور مي زديم اب ان توسط يك ديگ مسي بزرگ گرم ميشد كه در وسط استخر بود، از زيرش در گلخن توسط گلخن تاب با هيزم اتش مي افروختند و يكي از مشاغل سخت و پست بود بعد كه خارج ميشدي يك حوض اب سرد داشت، بلافاصله داخل ان ميشدي كه حالا جكوزي گرم و سرد را از روي ان ساخته اند بعد يكی دو پله مي امدي وارد صحن اصلي كنار حوضچه كه شير آبي از استخر مي امد و انجا حسابي دست و پا را سنگ پا مي كشيدي چرا كه بعد يك هفته پشت دستها مثل سنگ پا ميشد بعد يك ساعتي اقاي سياوشي كيسه كش مي امد و كيسه را روشويه مي ماليد و حسابي كيسه مي كرد وچرك ها را از پشت و دستها جلو چشمت لوله ميكرد تا نتيجه كارش را ببيني. بعد از ابكشي با ليف و صابون مي امد و دو دست ليف صابون مي زد و با سطل، اب روي سرمان مي ريخت و بعد خارج مي شديم و پاها را آب مي كشيديم و فریاد می کشیدیم که "خشك" فورا آقا رمضان يك لنگ خشك ميداد دورت مي پيچيدي و يك لنگ روي دوش و يكي روي سر مي انداختي و يك مشت و مال حسابي مي داد و گاهي در زمستان يك چاي دارچين مهمانت می کرد و بعد لباس پوشيدن پنج قران پول آب بود و سه قران پول ليف صابون و دو قران دستمزد رمضان را دم در مي دادي به حاجي و سرخ و سفيد بعد دو ساعتي مي آمدي بيرون و اگر گل نمي انداختي مادر ميگفت: رفتين گربه شو كردين آمدين! چون قبل از سه سالگي ما را خودش مي برد حمام زنانه و انقدر كيسه مي كشيد كه مثل چغندر سرخ مي شديم! البته همانجا هم طبقات اجتماعی جایگاه خاص خود را داشتند در موقع كندن لباس سمت شمال سالن مال تربتي ها بود و سمت جنوب سالن مخصوص غربت ها و گدايان بود.
چون حمام دم اذان صبح تاريك و خلوت بود گاهي حوادث خنده داري اتفاق مي افتاد بخصوص كه در ذهن مردم بود كه جن ها شب ها داخل حمام عروسي مي گيرند از جمله يك روز صبح زود قبل از اذان خواجه محمد كه قدي كوتاه و ريشي پر پشت و بلند داشت توي حمام مي بيند يك جن با يك پا به هوا مي پرد و از عصايش صدايي عجيب در صحن مي پيچد كه ناگاه همديگر را مي بينند وهر دو همزمان جيغ ميكشند و مي گويند جن و غش ميكنند از سر و صداي آن ها اقاي عزت متوجه مي شود و مي دود و آب سرد رويشان مي ريزد به حال كه مي آيند يك دفعه مي گويد خواجه محمد تويي و او مي گويد اكبر اقا تويي و خواجه محمد مي گويد اكبر اقاي توانا خير نبيني كه با يك پايت مرا ترساندي و او هم مي گويد تو هم باقد كوتاه و ريش انبوهت من را ترساندي و مي خندند.
سالهاي چهل و پنج بود كه اب لوله كشي شد و نمادش از ان زمان باقي است همين منبع اب جلو فرمانداري است. بعد هم حمام ندايي درخيابان جامي را ساختند كه حمام نمره مي گفتند. ده دوازده دوش جداگانه داشت و هر اتاقك را يك نمره مي گفتند و ما كه دبيرستاني بوديم و مستقل، مي رفتيم حمام اقاي ندايي. گاهی كه مي ديد من يك نمره دارم مي امد در مي زد كه پسر عموت امده مي فرستم داخل و چند دقيقه بعد يك قوم و خويش ديگر و بعد مدتي ميشد هفت هشت بچه خواجه. او همه را ميشناخت.
ان روز هفت هشت نفري داخل نمره بوديم كه ناصر صداي خوشي داشت شروع كرد اواز خواني و ما هم كف مي زديم و صدا مي پيچيد يك وقت حاج ندايي در را باز كرد چه مسخره بازي ميكنيد جوجه خوجه ها يا الله زود خودتون رو بشوييد كه مردم منتظرند و عيش ما را منغص مي كرد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
@jamtorbat 👈شهرعرفان
(به قلم استاد مجید جامی)
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
آن روزها، حمام رفتن فقط هفته اي يك بار بود. دو تا حمام در تربت جام بود، يكي زنانه كه حمام رضاييان مي گفتند و يكي حمام عزت كه مردانه بود .اين دو حمام كنار هم بودند هم اكنون حمام عزت سالم مانده و در اختيار اداره میراث فرهنگی است و اميدواريم هر چه زودتر بازسازی شود و تبديل به يك محل گردشگري گردد.
حمام چند پله مي خورد زير زمين مي رفت اوّل ميز مسول حمام را مشاهده مي كردي كه معمولا حاجي عزت نشسته بود و پول حمام را حساب مي كرد، بعد چشمت به يك فضاي سالن می افتدد که مسلخ و رختکن حمام بود. دور تا دور سالن سكويي بود كه روي ان مي رفتيم و لباس ها را در مي آورديم و روي زمين توي بقچه اي مي گذاشتيم. كمد نبود بعدا چند جا لباسي نصب شد. بعد آقا رمضان رضاييان يك لنك مي داد مي بستي و حوضچه اي اب سرد بود كم عمق و از ان عبور مي كردي. در دو طرف اتاقك هايي بود كه جهت نظافت با نوره بود بعد وارد صحن اصلي مي شدي كه گنبدي بود و يك نور گير بالا داشت، ولي صبح زود و سر شب، يك چراغ گردسوز داخل سالن ورودي، پشت پنجره سالن داخلي، نور كمي مي تاباند و تنها كه بودي وحشت مي كردي.
هنوز دوش نيامده بود، ولي سال هاي چهل و هفت، چهل و هشت چند تا دوش هم زدند، زيرا اب لوله كشي امد ه بود.مي رفتيم داخل خزينه ابگرم كه استخري پراز اب گرم بود و شنا مي كرديم من هم پشت برادرم محمد اعظم سوار ميشدم و يكي دو دور مي زديم اب ان توسط يك ديگ مسي بزرگ گرم ميشد كه در وسط استخر بود، از زيرش در گلخن توسط گلخن تاب با هيزم اتش مي افروختند و يكي از مشاغل سخت و پست بود بعد كه خارج ميشدي يك حوض اب سرد داشت، بلافاصله داخل ان ميشدي كه حالا جكوزي گرم و سرد را از روي ان ساخته اند بعد يكی دو پله مي امدي وارد صحن اصلي كنار حوضچه كه شير آبي از استخر مي امد و انجا حسابي دست و پا را سنگ پا مي كشيدي چرا كه بعد يك هفته پشت دستها مثل سنگ پا ميشد بعد يك ساعتي اقاي سياوشي كيسه كش مي امد و كيسه را روشويه مي ماليد و حسابي كيسه مي كرد وچرك ها را از پشت و دستها جلو چشمت لوله ميكرد تا نتيجه كارش را ببيني. بعد از ابكشي با ليف و صابون مي امد و دو دست ليف صابون مي زد و با سطل، اب روي سرمان مي ريخت و بعد خارج مي شديم و پاها را آب مي كشيديم و فریاد می کشیدیم که "خشك" فورا آقا رمضان يك لنگ خشك ميداد دورت مي پيچيدي و يك لنگ روي دوش و يكي روي سر مي انداختي و يك مشت و مال حسابي مي داد و گاهي در زمستان يك چاي دارچين مهمانت می کرد و بعد لباس پوشيدن پنج قران پول آب بود و سه قران پول ليف صابون و دو قران دستمزد رمضان را دم در مي دادي به حاجي و سرخ و سفيد بعد دو ساعتي مي آمدي بيرون و اگر گل نمي انداختي مادر ميگفت: رفتين گربه شو كردين آمدين! چون قبل از سه سالگي ما را خودش مي برد حمام زنانه و انقدر كيسه مي كشيد كه مثل چغندر سرخ مي شديم! البته همانجا هم طبقات اجتماعی جایگاه خاص خود را داشتند در موقع كندن لباس سمت شمال سالن مال تربتي ها بود و سمت جنوب سالن مخصوص غربت ها و گدايان بود.
چون حمام دم اذان صبح تاريك و خلوت بود گاهي حوادث خنده داري اتفاق مي افتاد بخصوص كه در ذهن مردم بود كه جن ها شب ها داخل حمام عروسي مي گيرند از جمله يك روز صبح زود قبل از اذان خواجه محمد كه قدي كوتاه و ريشي پر پشت و بلند داشت توي حمام مي بيند يك جن با يك پا به هوا مي پرد و از عصايش صدايي عجيب در صحن مي پيچد كه ناگاه همديگر را مي بينند وهر دو همزمان جيغ ميكشند و مي گويند جن و غش ميكنند از سر و صداي آن ها اقاي عزت متوجه مي شود و مي دود و آب سرد رويشان مي ريزد به حال كه مي آيند يك دفعه مي گويد خواجه محمد تويي و او مي گويد اكبر اقا تويي و خواجه محمد مي گويد اكبر اقاي توانا خير نبيني كه با يك پايت مرا ترساندي و او هم مي گويد تو هم باقد كوتاه و ريش انبوهت من را ترساندي و مي خندند.
سالهاي چهل و پنج بود كه اب لوله كشي شد و نمادش از ان زمان باقي است همين منبع اب جلو فرمانداري است. بعد هم حمام ندايي درخيابان جامي را ساختند كه حمام نمره مي گفتند. ده دوازده دوش جداگانه داشت و هر اتاقك را يك نمره مي گفتند و ما كه دبيرستاني بوديم و مستقل، مي رفتيم حمام اقاي ندايي. گاهی كه مي ديد من يك نمره دارم مي امد در مي زد كه پسر عموت امده مي فرستم داخل و چند دقيقه بعد يك قوم و خويش ديگر و بعد مدتي ميشد هفت هشت بچه خواجه. او همه را ميشناخت.
ان روز هفت هشت نفري داخل نمره بوديم كه ناصر صداي خوشي داشت شروع كرد اواز خواني و ما هم كف مي زديم و صدا مي پيچيد يك وقت حاج ندايي در را باز كرد چه مسخره بازي ميكنيد جوجه خوجه ها يا الله زود خودتون رو بشوييد كه مردم منتظرند و عيش ما را منغص مي كرد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
@jamtorbat 👈شهرعرفان
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اسفندیار
با حضور استاد اسفندیار تخمکار
کاری از هادی عبدالهی
تصویر وتدوین احمد منصوری
تولید ۱۳۸۲
اختصاصی از کانال شهر عرفان
ــــــــــ
با ما باشید از پایتخت موسیقی
مقامی ایران تربت جام
@jamtorbat
با حضور استاد اسفندیار تخمکار
کاری از هادی عبدالهی
تصویر وتدوین احمد منصوری
تولید ۱۳۸۲
اختصاصی از کانال شهر عرفان
ــــــــــ
با ما باشید از پایتخت موسیقی
مقامی ایران تربت جام
@jamtorbat
Audio
موسیقی مقامی تایباد
ضبط خانگی
آهنگ مادر
استاد یعقوب تنها
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با ما باشید از پایتخت موسیقی مقامی ایران تربت جام
@jamtorbat 👈شهرعرفان
ضبط خانگی
آهنگ مادر
استاد یعقوب تنها
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با ما باشید از پایتخت موسیقی مقامی ایران تربت جام
@jamtorbat 👈شهرعرفان
استاد یعقوب تنها شهرستان تایباد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
@jamtorbat 👈شهرعرفان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
@jamtorbat 👈شهرعرفان
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
موسیقی مقامی جام
خواننده و نوازنده :
عبدالرحمن باطوری
اختصاصی از کانال شهر عرفان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با ما باشید از پایتخت موسیقی مقامی ایران تربت جام
@jamtorbat
خواننده و نوازنده :
عبدالرحمن باطوری
اختصاصی از کانال شهر عرفان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با ما باشید از پایتخت موسیقی مقامی ایران تربت جام
@jamtorbat
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
موسیقی مقامی جام
نوایی
خواننده : استاد غلامحسین غفاری
نوازنده : استاد محمد قاسمزاده
اختصاصی از کانال شهر عرفان
ــــــــــــــــــــ
با ما باشید از پایتخت موسیقی مقامی ایران تربت جام
@jamtorbat
نوایی
خواننده : استاد غلامحسین غفاری
نوازنده : استاد محمد قاسمزاده
اختصاصی از کانال شهر عرفان
ــــــــــــــــــــ
با ما باشید از پایتخت موسیقی مقامی ایران تربت جام
@jamtorbat
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
موسیقی مقامی جام
بالا بلندی
خواننده : استاد عبدالله امینی
ضبط خانگی
ــــــــــــــــــــ
با ما باشید از پایتخت موسیقی مقامی ایران تربت جام
@jamtorbat
بالا بلندی
خواننده : استاد عبدالله امینی
ضبط خانگی
ــــــــــــــــــــ
با ما باشید از پایتخت موسیقی مقامی ایران تربت جام
@jamtorbat
@jamtorbat
@jamtorbat
موسیقی مقامی جام
شاه زمان
خواننده : استاد غلامرسول فرهادی نیا
نوازنده : استاد عبدالله سرواحمدی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با ما باشید از پایتخت موسیقی مقامی ایران تربت جام
@jamtorbat
شاه زمان
خواننده : استاد غلامرسول فرهادی نیا
نوازنده : استاد عبدالله سرواحمدی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با ما باشید از پایتخت موسیقی مقامی ایران تربت جام
@jamtorbat
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
موسیقی مقامی جام
خواننده : استاد عبدالله امینی
پخش از شبکه ۳
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
با ما باشید از پایتخت موسیقی مقامی ایران تربت جام
@jamtorbat
خواننده : استاد عبدالله امینی
پخش از شبکه ۳
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
با ما باشید از پایتخت موسیقی مقامی ایران تربت جام
@jamtorbat
زمان حضور افغانیها در تربت جام
پشت مغازه مرحوم حاجی لطفی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با ما باشید از پایتخت موسیقی مقامی ایران تربت جام
@jamtorbat 👈شهرعرفان
پشت مغازه مرحوم حاجی لطفی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با ما باشید از پایتخت موسیقی مقامی ایران تربت جام
@jamtorbat 👈شهرعرفان
زمان حضور افغانیها در تربت جام
پشت مغازه مرحوم حاجی لطفی
عکس از محیط خواه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با ما باشید از پایتخت موسیقی مقامی ایران تربت جام
@jamtorbat 👈شهرعرفان
پشت مغازه مرحوم حاجی لطفی
عکس از محیط خواه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با ما باشید از پایتخت موسیقی مقامی ایران تربت جام
@jamtorbat 👈شهرعرفان
روستای یخک تربت جام
عکس از محیط خواه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با ما باشید از پایتخت موسیقی مقامی ایران تربت جام
@jamtorbat 👈شهرعرفان
عکس از محیط خواه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با ما باشید از پایتخت موسیقی مقامی ایران تربت جام
@jamtorbat 👈شهرعرفان
زمان حضور افغانیها در تربت جام
کوچه کاسبها
عکس از محیط خواه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با ما باشید از پایتخت موسیقی مقامی ایران تربت جام
@jamtorbat 👈شهرعرفان
کوچه کاسبها
عکس از محیط خواه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با ما باشید از پایتخت موسیقی مقامی ایران تربت جام
@jamtorbat 👈شهرعرفان
زمان حضور افغانیها در تربت جام
بازار لته فروشها (تیروپالپال)
عکس از محیط خواه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با ما باشید از پایتخت موسیقی مقامی ایران تربت جام
@jamtorbat 👈شهرعرفان
بازار لته فروشها (تیروپالپال)
عکس از محیط خواه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با ما باشید از پایتخت موسیقی مقامی ایران تربت جام
@jamtorbat 👈شهرعرفان