تا به حال
به آدم هایی که در زندگی
تو هستند
دقت کرده ای ؟
یادت باشه حضور هیچ کس
در زندگی تو بی دلیل نیست !
آدم هایی که با آن ها
روبه رو می شوی
آیینه ای هستند برای تو....
اگر می خواهی خود را بشناسی
و از حال و هوای درونت با خبر شوی
ببین چه کسانی در
زندگی ات حضور دارند !
دریافتی ما از هستی ،
تنها پول نیست
آدم هایی که به زندگی مان
وارد می شوند نیز،
روزی ما هستند!
@jamtorbat
به آدم هایی که در زندگی
تو هستند
دقت کرده ای ؟
یادت باشه حضور هیچ کس
در زندگی تو بی دلیل نیست !
آدم هایی که با آن ها
روبه رو می شوی
آیینه ای هستند برای تو....
اگر می خواهی خود را بشناسی
و از حال و هوای درونت با خبر شوی
ببین چه کسانی در
زندگی ات حضور دارند !
دریافتی ما از هستی ،
تنها پول نیست
آدم هایی که به زندگی مان
وارد می شوند نیز،
روزی ما هستند!
@jamtorbat
@jamtorbat
ﯾﺎﺩﻣﻪ ﺑﭽﮕﯽﻫﺎﻡ، ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽﺭﻓﺘﻢ
ﻣﺰﺍﺭ...
ﺳﻌﯽ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﭘﺎﻡ ﺭﻭﯼ ﻗﺒﺮﺍ ﻧﺮﻩ...!
ﺗﺎ ﺭﻭ ﯾﮑﯿﺸﻮﻥ ﻣﯽﺭﻓﺘﻢ،
ﺟﯿﮕﺮﻡ ﺁﺗﯿﺶ ﻣﯽﮔﺮﻓﺖ!!
ﭼﺸﺎﻣﻮ ﻣﯽﺑﺴﺘﻢ،
ﺗﻮ ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﺵ ﺻﻠﻮﺍﺕ ﻣﯽﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻡ...
ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﮔﺬﺷﺖ،
ﻣﻦ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ...
ﻣﺮﺩﻩﻫﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ...
ﻗﺪﯾﻤﯽﻫﺎ ﭘﻮﺳﯿﺪﻩﺗﺮ...
ﺟﺪﯾﺪﯼﻫﺎ ﺑﺎ ﺳﻨﮓ ﺷَﮑﯿﻞﺗﺮ...
ﻧﻤﯽﺩﻭﻧﻢ...!!!!
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺭﻭﯼ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﻗﺒﺮ ﭘﺎﻡ ﺭﻓﺖ... ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﯾﺎﺩﻡ ﺭﻓﺖ
ﺻﻠﻮﺍﺕ ﺑﻔﺮﺳﺘﻢ...!
ﺍﻣﺎ ﺭﺍﺳﺘﺶ...
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ...
ﻣﺎ ﮐﻪ ﺩﻟﻤﻮﻥ ﻧﻤﯽﺍﻭﻣﺪ ﺣﺘﯽ ﺭﻭﯼ
ﻣﺮﺩﻩﻫﺎ ﭘﺎ ﺑﺬﺍﺭﯾﻢ...
ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﭼﻘﺪﺭ ﺭﺍﺣﺖ ﺭﻭﯼ ﺯﻧﺪﻩﻫﺎ
ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺳﺸﻮﻥ ﭘﺎ ﻣﯿﺰﺍﺭﯾﻢ...!
ﮐﺎﺵ ﻫﻤﻮﻥ ﺑﭽﻪ ﻣﯽﻣﻮﻧﺪﯾﻢ...
ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻥ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺧﻮﺑﯽ ﻧﺒﻮﺩ!
@jamtorbat
ﯾﺎﺩﻣﻪ ﺑﭽﮕﯽﻫﺎﻡ، ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽﺭﻓﺘﻢ
ﻣﺰﺍﺭ...
ﺳﻌﯽ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﭘﺎﻡ ﺭﻭﯼ ﻗﺒﺮﺍ ﻧﺮﻩ...!
ﺗﺎ ﺭﻭ ﯾﮑﯿﺸﻮﻥ ﻣﯽﺭﻓﺘﻢ،
ﺟﯿﮕﺮﻡ ﺁﺗﯿﺶ ﻣﯽﮔﺮﻓﺖ!!
ﭼﺸﺎﻣﻮ ﻣﯽﺑﺴﺘﻢ،
ﺗﻮ ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﺵ ﺻﻠﻮﺍﺕ ﻣﯽﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻡ...
ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﮔﺬﺷﺖ،
ﻣﻦ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ...
ﻣﺮﺩﻩﻫﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ...
ﻗﺪﯾﻤﯽﻫﺎ ﭘﻮﺳﯿﺪﻩﺗﺮ...
ﺟﺪﯾﺪﯼﻫﺎ ﺑﺎ ﺳﻨﮓ ﺷَﮑﯿﻞﺗﺮ...
ﻧﻤﯽﺩﻭﻧﻢ...!!!!
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺭﻭﯼ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﻗﺒﺮ ﭘﺎﻡ ﺭﻓﺖ... ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﯾﺎﺩﻡ ﺭﻓﺖ
ﺻﻠﻮﺍﺕ ﺑﻔﺮﺳﺘﻢ...!
ﺍﻣﺎ ﺭﺍﺳﺘﺶ...
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ...
ﻣﺎ ﮐﻪ ﺩﻟﻤﻮﻥ ﻧﻤﯽﺍﻭﻣﺪ ﺣﺘﯽ ﺭﻭﯼ
ﻣﺮﺩﻩﻫﺎ ﭘﺎ ﺑﺬﺍﺭﯾﻢ...
ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﭼﻘﺪﺭ ﺭﺍﺣﺖ ﺭﻭﯼ ﺯﻧﺪﻩﻫﺎ
ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺳﺸﻮﻥ ﭘﺎ ﻣﯿﺰﺍﺭﯾﻢ...!
ﮐﺎﺵ ﻫﻤﻮﻥ ﺑﭽﻪ ﻣﯽﻣﻮﻧﺪﯾﻢ...
ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻥ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺧﻮﺑﯽ ﻧﺒﻮﺩ!
@jamtorbat
زیادی خوب بودن
خوب نیست
زیادی که خوب باشی دیده نمیشوی
میشوی مثل شیشه ای تمیز
کسی شیشه ی تمیز را نمیبیند
همه به جای شیشه ،
منظره ی بیرون را میبینند!
👤 سیمین_بهبهانی
@jamtorbat
خوب نیست
زیادی که خوب باشی دیده نمیشوی
میشوی مثل شیشه ای تمیز
کسی شیشه ی تمیز را نمیبیند
همه به جای شیشه ،
منظره ی بیرون را میبینند!
👤 سیمین_بهبهانی
@jamtorbat
رويا فيلم.mp4
29.7 MB
@jamtorbat
تیزر فیلم بلند امید جنوب شهر
کاری از رویا فیلم
تولید ١٣٨٢
بهترین ها در شهر عرفان
@jamtorbat
تیزر فیلم بلند امید جنوب شهر
کاری از رویا فیلم
تولید ١٣٨٢
بهترین ها در شهر عرفان
@jamtorbat
رويا فيلم.mp4
129.1 MB
@jamtorbat
فیلم زیبای خال گردن
کارگردان : احمدمنصوری قزالحصاری
نویسنده : سعید البرز
آواز : یحیی سالار احمدی
تولید ١٣٨۴ رویا فیلم
تقدیم شما همدلان
فیلم زیبای خال گردن
کارگردان : احمدمنصوری قزالحصاری
نویسنده : سعید البرز
آواز : یحیی سالار احمدی
تولید ١٣٨۴ رویا فیلم
تقدیم شما همدلان
به نام خدا
اطلاعيه ستاد برگزاري سيزدهمين جشنواره موسيقي مقامي و بازهاي آييني تربت جام
با سلام به هنرمندان عزيز و متقاضيان شركت در جشنواره با عنايت به اينكه جشنواره سيزدهم با محوريت و شعار حافظان اصالت مي باشد و يكي از اهداف اصلي جشنواره حفظ و معرفي مقامهاي اصيل موسيقي مقامي منطقه تربت جام بوده و تأكيد بر توجه و يادگيري جوانان نسبت به اين مقامهاي اصيل مي باشد ، ستاد برگزاري تعداد 15 مقام را به شرح ذيل اعلام كه هر شركت كننده ( در گروه جوان و بزرگسال ) علاوه بر اجراي يك مقام دلخواه ، يكي از مقام هاي مذكور را نيز به درخواست هيئت داوران مي بايست اجرا نمايند.
لذا مراتب فوق به اطلاع كليه هنرمندان و شركت كنندگان عزيز رسانده مي شود
1-سبزپري
2- پادايره اي ها
3-دل شيدا
4- شاه زمان
5- نوروزنامه
6-سرحدي (غزل)
7- معراج نامه
8- امان ليلي
9- دختر ترسا ( ديوانه )
10- آهو
11- جمشيدي – ميانه – اوج
12 – هزاره گي قديم
13-دلارام
14-كوچه باغي
15- ليلي ها
با آرزوي موفقيت
ستاد برگزاري جشنواره
اطلاعيه ستاد برگزاري سيزدهمين جشنواره موسيقي مقامي و بازهاي آييني تربت جام
با سلام به هنرمندان عزيز و متقاضيان شركت در جشنواره با عنايت به اينكه جشنواره سيزدهم با محوريت و شعار حافظان اصالت مي باشد و يكي از اهداف اصلي جشنواره حفظ و معرفي مقامهاي اصيل موسيقي مقامي منطقه تربت جام بوده و تأكيد بر توجه و يادگيري جوانان نسبت به اين مقامهاي اصيل مي باشد ، ستاد برگزاري تعداد 15 مقام را به شرح ذيل اعلام كه هر شركت كننده ( در گروه جوان و بزرگسال ) علاوه بر اجراي يك مقام دلخواه ، يكي از مقام هاي مذكور را نيز به درخواست هيئت داوران مي بايست اجرا نمايند.
لذا مراتب فوق به اطلاع كليه هنرمندان و شركت كنندگان عزيز رسانده مي شود
1-سبزپري
2- پادايره اي ها
3-دل شيدا
4- شاه زمان
5- نوروزنامه
6-سرحدي (غزل)
7- معراج نامه
8- امان ليلي
9- دختر ترسا ( ديوانه )
10- آهو
11- جمشيدي – ميانه – اوج
12 – هزاره گي قديم
13-دلارام
14-كوچه باغي
15- ليلي ها
با آرزوي موفقيت
ستاد برگزاري جشنواره
نگاهی به زندگی دکتر محمد کوثری
معرفی نامه | نگاهی به زندگی دکتر محمد کوثری به پاس بیش از چهل سال خدمت او به جام و مردم نجیبش تنها می توان گفت: صدها فرشته بوسه بر آن دست می زنند... کز کار خلق یک گره بسته واکند
@jamtorbat
دکتر بود و عشق .... دکتر بود و امید، دکتر بود و دریا دریا آرزو .....
او قریب غریب نوازی بود که دستهایش «عشق» و چشمهایش تجسم «مهربانی» بود.
او بیرق آرزوهای مردمی بود که «دندان» داشتند و «نان» نداشتند. به راستی مگر می شود ، این همه «گذشت » و «ایثار» را به تفسیر نشست.
مگرمی شود، از تنهایی اش گفت و آرام بود. مگر می شود، اجاق تنگ سینه او را شکافت، از دردهایش نوشته و اشک نریخت . او چه شبهایی در بستر تنهایی اش اشک می ریخت و دلیل ماندنش را می گفت که «من از این سرزمینم . چراغم در اینخانه می سوزد ، من از این تخته پوست به جهان می نگرم... »
هنوز صدای ناله های دکتر می آید که تا آخرین دم حیات به محرومان و دردمندان اطرافش می گفت : بعد از هزار سال بر لحدم نظر کنید ، مشک شود همه تنم روح شود همه تنم ...
و چه روز سیاهی بود ، 16 دی ماه 70، دکتر مرده بود و هزاران بیماری که میگریستند، و هزاران دردمندی که، چراغ خانه شان برای همیشه، خاموش شده بود.
آهوان بیابان نیز بر تنهایی او گریستند . و هزاران راز نا گفته ، که در سینه مهربانش ، به دل خاک سپرده شد . و مردمی که با ناله می گفتند : دیگر ، چه کسی نیمه های شب بر بسترمان خواهد آمد ، دیگر چه کسی برای بچه هایمان نقل و شیرینی خواهد آورد ، دیگر چه کسی اشکهایمان را پاک خواهد کرد ، خدایا با این همه درد چه کنیم ؟ هنوز آخرین نسخه اش موجود است ، هنوز آخرین قطرات اشکش بر نسخه ای که در واپسین دم حیات ، برای بیمار نوشته است دیده می شود .
تا «دنیا» بداند که این میهن و خاک ، معنای «زندگی» و « بودن » را در «حیات» دیگران می داند و فریاد خواهیم زد، دکتر برای همیشه زنده است .
در شبی سرد و زمستانی به سال 1299 هجری شمسی درست زمانیکه قداره بندان رضا خانی، «آزادی » را در زیر سم اسبهای لجام گسیخته خود ، به «بند» کشیده بودند در یکی از محلات جنوبی تهران به دنیا آمد .
پدرش از ملاکین خوشنام تفرش بود . در دامان مادری مهربان و خانه دار پرورش یافت و به همراه تنها برادرش ، پله های عمر را در کوچه پس کوچه های تهران پشت سر گذاشت .
او هر روز شاهد بود که رژیم ستمشاهی ، چگونه از استخوان تن دردمندان ، کاخها بنا می کردند و با خودش می گفت : آیا کسی خواهد آمد که به این همه ظلم پایان دهد . و همه چیز را به عدالت قسمت کند . به سال 1317 بعد از اتمام تحصیل متوسطه ، وارد دارالفنون تهران شد . در سال 1324 با مدرک پزشکی ، و بعد از آنکه با تمام وجود سوگند پزشکی را در ضمیر ناخودآگاه وجودش تکرار نمود ، کمر به خدمت محرومان بست و وارد حرفه پزشکی ، مقدس ترین شغل جامعه شد .
@jamtorbat
دخترش «عطارد » راجع به آن سالها و دلایل آمدنش به مشهد و تربت جام می گوید : در سالهای اول خدمت وی در وزارت بهداری ، دکتر (راجی نامی) وزیر بهداری بود . در همان سالها ، در مشهد برای جذامی ها محلی احداث شده بود. وزیر وقت ( دکتر راجی ) به عنوان اینکه از اطباء و پزشکیاران و پرستاران ایرانی کسی حاضر نیست در جذامخانه مشهد خدمت کند لایحه ای تقدیم مجلس وقت می کند و استخدام 25 نفر پزشک و پزشکیار و پرستار ، از دولت فرانسه را خواستار می شود .
مرحوم دکتر محمد کوثری در نامه ای سرگشاده که به عنوان مجلس می نویسد ، اعتراض خود را به این لایحه عنوان کرده و می نویسد:
من یک پزشک ایرانی هستم و این لایحه را توهین به مقام اطباء ایرانی دانسته ، حاضرم بدون دریافت پاداش و با همین حقوق فعلی در جذامخانه مشهد خدمت کنم و به این وسیله ، این بدنامی را از جامعه پزشکان ایرانی بزدایم .
نامه دکتر کوثری در آن زمان ، انعکاس زیادی پیدا کرد و توهین به مافوق تلقی می شد . وی پس از این که مدتی در جذامخانه خدمت می کند و پرونده دزدیهای مسئولین آن زمان جذامخانه را رو می کند ، مسئولین وقت برای اینکه از دست او خلاص شوند وی را به منطقه تربت جام و تایباد می فرستند .
معرفی نامه | نگاهی به زندگی دکتر محمد کوثری به پاس بیش از چهل سال خدمت او به جام و مردم نجیبش تنها می توان گفت: صدها فرشته بوسه بر آن دست می زنند... کز کار خلق یک گره بسته واکند
@jamtorbat
دکتر بود و عشق .... دکتر بود و امید، دکتر بود و دریا دریا آرزو .....
او قریب غریب نوازی بود که دستهایش «عشق» و چشمهایش تجسم «مهربانی» بود.
او بیرق آرزوهای مردمی بود که «دندان» داشتند و «نان» نداشتند. به راستی مگر می شود ، این همه «گذشت » و «ایثار» را به تفسیر نشست.
مگرمی شود، از تنهایی اش گفت و آرام بود. مگر می شود، اجاق تنگ سینه او را شکافت، از دردهایش نوشته و اشک نریخت . او چه شبهایی در بستر تنهایی اش اشک می ریخت و دلیل ماندنش را می گفت که «من از این سرزمینم . چراغم در اینخانه می سوزد ، من از این تخته پوست به جهان می نگرم... »
هنوز صدای ناله های دکتر می آید که تا آخرین دم حیات به محرومان و دردمندان اطرافش می گفت : بعد از هزار سال بر لحدم نظر کنید ، مشک شود همه تنم روح شود همه تنم ...
و چه روز سیاهی بود ، 16 دی ماه 70، دکتر مرده بود و هزاران بیماری که میگریستند، و هزاران دردمندی که، چراغ خانه شان برای همیشه، خاموش شده بود.
آهوان بیابان نیز بر تنهایی او گریستند . و هزاران راز نا گفته ، که در سینه مهربانش ، به دل خاک سپرده شد . و مردمی که با ناله می گفتند : دیگر ، چه کسی نیمه های شب بر بسترمان خواهد آمد ، دیگر چه کسی برای بچه هایمان نقل و شیرینی خواهد آورد ، دیگر چه کسی اشکهایمان را پاک خواهد کرد ، خدایا با این همه درد چه کنیم ؟ هنوز آخرین نسخه اش موجود است ، هنوز آخرین قطرات اشکش بر نسخه ای که در واپسین دم حیات ، برای بیمار نوشته است دیده می شود .
تا «دنیا» بداند که این میهن و خاک ، معنای «زندگی» و « بودن » را در «حیات» دیگران می داند و فریاد خواهیم زد، دکتر برای همیشه زنده است .
در شبی سرد و زمستانی به سال 1299 هجری شمسی درست زمانیکه قداره بندان رضا خانی، «آزادی » را در زیر سم اسبهای لجام گسیخته خود ، به «بند» کشیده بودند در یکی از محلات جنوبی تهران به دنیا آمد .
پدرش از ملاکین خوشنام تفرش بود . در دامان مادری مهربان و خانه دار پرورش یافت و به همراه تنها برادرش ، پله های عمر را در کوچه پس کوچه های تهران پشت سر گذاشت .
او هر روز شاهد بود که رژیم ستمشاهی ، چگونه از استخوان تن دردمندان ، کاخها بنا می کردند و با خودش می گفت : آیا کسی خواهد آمد که به این همه ظلم پایان دهد . و همه چیز را به عدالت قسمت کند . به سال 1317 بعد از اتمام تحصیل متوسطه ، وارد دارالفنون تهران شد . در سال 1324 با مدرک پزشکی ، و بعد از آنکه با تمام وجود سوگند پزشکی را در ضمیر ناخودآگاه وجودش تکرار نمود ، کمر به خدمت محرومان بست و وارد حرفه پزشکی ، مقدس ترین شغل جامعه شد .
@jamtorbat
دخترش «عطارد » راجع به آن سالها و دلایل آمدنش به مشهد و تربت جام می گوید : در سالهای اول خدمت وی در وزارت بهداری ، دکتر (راجی نامی) وزیر بهداری بود . در همان سالها ، در مشهد برای جذامی ها محلی احداث شده بود. وزیر وقت ( دکتر راجی ) به عنوان اینکه از اطباء و پزشکیاران و پرستاران ایرانی کسی حاضر نیست در جذامخانه مشهد خدمت کند لایحه ای تقدیم مجلس وقت می کند و استخدام 25 نفر پزشک و پزشکیار و پرستار ، از دولت فرانسه را خواستار می شود .
مرحوم دکتر محمد کوثری در نامه ای سرگشاده که به عنوان مجلس می نویسد ، اعتراض خود را به این لایحه عنوان کرده و می نویسد:
من یک پزشک ایرانی هستم و این لایحه را توهین به مقام اطباء ایرانی دانسته ، حاضرم بدون دریافت پاداش و با همین حقوق فعلی در جذامخانه مشهد خدمت کنم و به این وسیله ، این بدنامی را از جامعه پزشکان ایرانی بزدایم .
نامه دکتر کوثری در آن زمان ، انعکاس زیادی پیدا کرد و توهین به مافوق تلقی می شد . وی پس از این که مدتی در جذامخانه خدمت می کند و پرونده دزدیهای مسئولین آن زمان جذامخانه را رو می کند ، مسئولین وقت برای اینکه از دست او خلاص شوند وی را به منطقه تربت جام و تایباد می فرستند .
دختر دکتر در حالی که اشک چشمانش را فرا گرفته است و قادر به حرف زدن نیست، از سالهایی یاد می کند که مردم مهربان تربت جام با آغوش باز او را پذیرفتند ، و او هم الحق برای این مردم سنگ تمام گذاشت و دینش را با تمام وجود ادا نمود . او 40 سال به این مردم خدمت کرد .
@jamtorbat
به درون مردمی رفته ام که از رازهای ناگفته زندگی دکتر قصه های پر غصه ای دارند . پای صحبت کسانی نشسته ام که شاهد غمها و شادیهای دکتر بوده اند ، آنها می گویند ما شاهد بوده ایم که دکتر در حالیکه چشمانش می گریست ، بر روی بیمارانش لبخند می زد ، آنها می گویند ما شاهد بوده ایم در حالی دکتر به سختی نفس می کشید حاضر به ترک « تشک » طبابت خود نبود. او می گفت بیماران من نباید تنها بمانند . آنها می گویند شبهای سرد زمستانی دکتر در منزلش سوخت نداشت و گلایه ای هم نمی کرد .
دکتراحمد جامی – پزشک دارو ساز و متعهد تربت جام – در مورد سالهای آشنایی با دکترمی گوید :
من تازه فارغ التحصیل شده بودم و چون شاگرد اول دانشکده بودم می خواستم ، از بورسیه دولت در این باره استفاده کنم و برای تحصیل به خارج از کشور بروم . در این مورد با دکتر کوثری مشورت کردم ، او با تمام وجود مخالفت کرد و گفت : زودتر به شهر خودت بیا این مردم به امثال شما احتیاج دارند ، دارو کمیاب است و داروخانه کم ، بیا و داروخانه ای تاسیس کن. من تحت تاثیر حرفهای او به شهر خودم آمدم و دیگر فکر رفتن به خارج را نکردم .
او می گوید فکر می کنم سال 1367 بود زنده یاد دکتر اغلب سالها در شبهای عید نوروز سکه یک ربعی ، به کسانی که به دیدنش می رفتند عیدی می داد .
@jamtorbat
در یکی از همان شبهای نزدیک عید در حالی که هنوز سرمای زمستان وجود داشت و برف زیادی در کف خیابان ها بود ، حدود ساعت 9 شب به دیدنش رفتم ، خوشحال شد و گفت باید جایی برویم ، بلند شو و ماشین را روشن کن ، در حالی که مسیر خیابانها را به سختی طی می کردیم گفت : ماشین را به سمت محله فقیر نشین شهر هدایت کن . ده آدرس دارم که باید به درب خانه هایشان برویم.
دکتر احمد درحالی که بغض گلویش را گرفته می گوید : من خودم شاهد بودم که آ ن زنده یاد چگونه آدرس دقیق فقیرترین مردم را داشت تا نیمه های شب به درب منازل یکایک آنان رفتیم . بچه ها می گریستند و دکتر هم می گریست . به در خانه ای رفتیم که صاحب خانه در منزل نبود دکتر به همسایه اش سفارش کرد اگر آمد ، بگویید بیاید منزل من و همان شخص نیمه های شب به منزل دکتر آمد. دکتر به او گفت : خوب شد تو آمدی و گرنه من مجبور بودم در این سرما دوباره ، به درب منزل تو بیایم و سکه اش را در شعله چراغ کم سویی که در خانه دکتر می سوخت ، گرفت و رفت و من صدای هق هق گریه مرد را در انتهای کوچه می شنیدم ، که می گفت :
بچه هایم فردا لباس نو خواهند پوشید .... دکتر می گریست و ما نیزگریستیم.
دکتر احمد جامی در مورد خاطرات دیگر آن سالها می گوید :
شبی شخصی که ظاهر آراسته ای داشت ، به مطب دکتر در منزلش آمد طبق معمول جایی که برای نشستن نبود. اطراف دکتر روی زمین هر چه بود دارو بود که همه را به رایگان به بیماران میداد و انبوه کتابهایی که مونس شبهای تنهایی دکتر بود . به زنده یاد دکتر گفت : کاری خصوصی دارم و دکتر ضمن اشاره به من گفت ایشان از خودمان است، بفرمایید.
آن شخص بعد از کمی تامل گفت : من ثروتمند بوده ام ، حالا چیزی ندارم از مشهد خدمت رسیده ام ،می خواهم به من کمک کنید... دکتر بعد از شنیدن حرفهایش گفت : راستش من چیزی ندارم می بینی که خانه ام اجاره ایست و سقفش نیز هر لحظه ممکن است فرود بیاید . مال منال دیگری هم ندارم . یک ریال هم از پول ویزیت به جیبم نمی رود و هر چه هست خرج همین دردمندان بیچاره می شود. من فقط با حقوق دوران بازنشستگی ام، زندگی می کنم چند آلبوم تمبر با ارزش قدیمی دارم که شاید 150 هزار تومان ارزش داشته باشد. در حالی که من با حیرت نظاره گر صحنه بودم، دکتر آنها را به او داد و گفت : قرض می دهم بفروش هر وقت وضع مالی ات خوب شد دوباره بیاور که این پول باید، خرج مردم شود . آن شخص رفت و سالی بعد در حالی که 25 هزار تومان در جیب داشت به دیدن دکتر آمد ، دکتر وقتی مبلغ را دید گفت برو عزیز من ... پول را نگرفت و آن مرد هم رفت ...
@jamtorbat
دکتر احمد ،در مورد سایر خاطرات خود می گوید : در طی 15 سالی که با ایشان بودم از مناطق مختلفی از کشور بدون این که نام شخص را بدانیم ، به حساب دکتر پول می آمد و یا به حساب داروخانه ما و می گفتند این پولها را به دکتر بدهید تا دارو تهیه کند و به محرومان بدهد . دکتر هم همیشه تا آخرین ریال آنها راخرج مردمی می کرد که به آن احتیاج داشتند.
@jamtorbat
به درون مردمی رفته ام که از رازهای ناگفته زندگی دکتر قصه های پر غصه ای دارند . پای صحبت کسانی نشسته ام که شاهد غمها و شادیهای دکتر بوده اند ، آنها می گویند ما شاهد بوده ایم که دکتر در حالیکه چشمانش می گریست ، بر روی بیمارانش لبخند می زد ، آنها می گویند ما شاهد بوده ایم در حالی دکتر به سختی نفس می کشید حاضر به ترک « تشک » طبابت خود نبود. او می گفت بیماران من نباید تنها بمانند . آنها می گویند شبهای سرد زمستانی دکتر در منزلش سوخت نداشت و گلایه ای هم نمی کرد .
دکتراحمد جامی – پزشک دارو ساز و متعهد تربت جام – در مورد سالهای آشنایی با دکترمی گوید :
من تازه فارغ التحصیل شده بودم و چون شاگرد اول دانشکده بودم می خواستم ، از بورسیه دولت در این باره استفاده کنم و برای تحصیل به خارج از کشور بروم . در این مورد با دکتر کوثری مشورت کردم ، او با تمام وجود مخالفت کرد و گفت : زودتر به شهر خودت بیا این مردم به امثال شما احتیاج دارند ، دارو کمیاب است و داروخانه کم ، بیا و داروخانه ای تاسیس کن. من تحت تاثیر حرفهای او به شهر خودم آمدم و دیگر فکر رفتن به خارج را نکردم .
او می گوید فکر می کنم سال 1367 بود زنده یاد دکتر اغلب سالها در شبهای عید نوروز سکه یک ربعی ، به کسانی که به دیدنش می رفتند عیدی می داد .
@jamtorbat
در یکی از همان شبهای نزدیک عید در حالی که هنوز سرمای زمستان وجود داشت و برف زیادی در کف خیابان ها بود ، حدود ساعت 9 شب به دیدنش رفتم ، خوشحال شد و گفت باید جایی برویم ، بلند شو و ماشین را روشن کن ، در حالی که مسیر خیابانها را به سختی طی می کردیم گفت : ماشین را به سمت محله فقیر نشین شهر هدایت کن . ده آدرس دارم که باید به درب خانه هایشان برویم.
دکتر احمد درحالی که بغض گلویش را گرفته می گوید : من خودم شاهد بودم که آ ن زنده یاد چگونه آدرس دقیق فقیرترین مردم را داشت تا نیمه های شب به درب منازل یکایک آنان رفتیم . بچه ها می گریستند و دکتر هم می گریست . به در خانه ای رفتیم که صاحب خانه در منزل نبود دکتر به همسایه اش سفارش کرد اگر آمد ، بگویید بیاید منزل من و همان شخص نیمه های شب به منزل دکتر آمد. دکتر به او گفت : خوب شد تو آمدی و گرنه من مجبور بودم در این سرما دوباره ، به درب منزل تو بیایم و سکه اش را در شعله چراغ کم سویی که در خانه دکتر می سوخت ، گرفت و رفت و من صدای هق هق گریه مرد را در انتهای کوچه می شنیدم ، که می گفت :
بچه هایم فردا لباس نو خواهند پوشید .... دکتر می گریست و ما نیزگریستیم.
دکتر احمد جامی در مورد خاطرات دیگر آن سالها می گوید :
شبی شخصی که ظاهر آراسته ای داشت ، به مطب دکتر در منزلش آمد طبق معمول جایی که برای نشستن نبود. اطراف دکتر روی زمین هر چه بود دارو بود که همه را به رایگان به بیماران میداد و انبوه کتابهایی که مونس شبهای تنهایی دکتر بود . به زنده یاد دکتر گفت : کاری خصوصی دارم و دکتر ضمن اشاره به من گفت ایشان از خودمان است، بفرمایید.
آن شخص بعد از کمی تامل گفت : من ثروتمند بوده ام ، حالا چیزی ندارم از مشهد خدمت رسیده ام ،می خواهم به من کمک کنید... دکتر بعد از شنیدن حرفهایش گفت : راستش من چیزی ندارم می بینی که خانه ام اجاره ایست و سقفش نیز هر لحظه ممکن است فرود بیاید . مال منال دیگری هم ندارم . یک ریال هم از پول ویزیت به جیبم نمی رود و هر چه هست خرج همین دردمندان بیچاره می شود. من فقط با حقوق دوران بازنشستگی ام، زندگی می کنم چند آلبوم تمبر با ارزش قدیمی دارم که شاید 150 هزار تومان ارزش داشته باشد. در حالی که من با حیرت نظاره گر صحنه بودم، دکتر آنها را به او داد و گفت : قرض می دهم بفروش هر وقت وضع مالی ات خوب شد دوباره بیاور که این پول باید، خرج مردم شود . آن شخص رفت و سالی بعد در حالی که 25 هزار تومان در جیب داشت به دیدن دکتر آمد ، دکتر وقتی مبلغ را دید گفت برو عزیز من ... پول را نگرفت و آن مرد هم رفت ...
@jamtorbat
دکتر احمد ،در مورد سایر خاطرات خود می گوید : در طی 15 سالی که با ایشان بودم از مناطق مختلفی از کشور بدون این که نام شخص را بدانیم ، به حساب دکتر پول می آمد و یا به حساب داروخانه ما و می گفتند این پولها را به دکتر بدهید تا دارو تهیه کند و به محرومان بدهد . دکتر هم همیشه تا آخرین ریال آنها راخرج مردمی می کرد که به آن احتیاج داشتند.
حاج براتعلی بنکدار یکی دیگر از کسانی است ، که با محروم دکتر محمد کوثری ، مراودت و دوستی داشت . درباره دکتر پرسیدم. او در حالی که به افق می نگریست گفت : او به ناخوشیها و امراض بومی ناحیه جام و باخرز کاملا آشنایی داشت ، از فقرا و مستضعفین حق ویزیت نمی گرفت . روزانه قریب 100 تا 200 مریض را می دید و نسخه می داد ، بعد از خوردن نهار ، در همان اطاقی که محل ویزیت بیماران بود یک ساعتی استراحت می کرد ، زنده یاد غذا را فقط در منزل خود می پخت و همیشه غذای ساده ای که به سرعت تهیه می شد طبخ می نمود . او اهل مطالعه بود و به زبان فرانسه آشنایی کامل داشت و مترجم بعضی آثار فرانسوی در زمینه پزشکی بود. در زمان جنگ تحمیلی که بعضی اقلام و خواربار کمتر شده بود فقط بقدر کفایت و مصرف روزانه خرید می کرد ، هیچ وقت چیزی را ذخیره نمی کرد .
وی همچنین گفت : دکتر همیشه به چند نفر از دانشجویان رشته پزشکی که وضع مالی خوبی برای ادامه تحصیل نداشتند ، کمک ماهانه می نمود و حتی خرج آنها را تقبل نموده تا پزشک می شدند .
زنده یاد دکتر به سبب آشنایی به زبان فرانسه در مجله « شهربانی » قدیم و مجله «خواندنی » مترجم بود و داستانهایی را برای دو مجله مذبور ترجمه می کرد. در اول افتتاح بیمارستان « توتونچیان » در « کاریز » مدیر آن بیمارستان بود .
وی می گوید : مرحوم دکتر از کلیه علمای دینی عزت و احترام تمام می گرفت . او واقعا باران رحمتی بود بر مردم فقیر و مستضعف .
@jamtorbat
استاد کریمی نقاش و خطاط معروف تربت جام در مورد زنده یاد می گوید : ایشان کارشناس تمبر بودند و مکاتباتی در همین زمینه با خارج از کشور داشتند .
تاریخ اروپا را به طور کامل می دانستند . به خصوص تاریخ سیصد ساله اروپا را. ایشان در مورد هر شخصیتی در طی این 300 سال اروپا وقوف و آگاهی کامل داشتند و اگر سؤالی می کردیم ، دقیق ایشان جواب می دادند و مجلاتی از خارج از کشور را هم مشترک بودند که برای ایشان ارسال می شد .
استاد کریمی می گوید : دکتر علاقه عجیبی به کلمه «خس و خاشاک » داشت و همه اشعاری که این کلمات را داشت از حفظ داشتند .
وی ضمن نقل خاطره ای می گوید : شبی از شبها بعد از صرف شام متوجه شدم ایشان بدون عینک و در زیر نور کم اتاق مشغول مطالعه « بروشور » یک دارو هستند که معمولا با خط ریز نوشته می شود و چون مطلع بودم بینایی چشم ایشان این اواخر خیلی کم شده و بدون عینک هیچگاه نمی توانستند حتی مطالب درشت را بخوانند با تعجب پرسیدم جناب دکتر چگونه می توانید بخوانید ؟
ایشان در حالیکه خنده ای بر لب داشتند به من گفتند امروز سید بیماری داشتم که برای اولین بار آمده بود بعد از اینکه به وی دارو و نسخه دادم گفت من امشب تو را دعا می کنم . باور کن امشب چشمهایم خیلی راحت تر از گذشته می بیند .
استاد کریمی همچنین گفت : مرحوم دکتر با « نیما یوشیج » و « احمد شاملو » دوست بود و حتی گفته می شود کتاب دست نوشته ای از صادق هدایت نزد ایشان بوده ، که منتشر نشده است .
دکتر ابراهیم جامی الاحمدی پزشکی که هفته ای دو بار در راه طبابت رایگان به زنده یاد دکتر محمد کوثری کمک می کرد در مورد ایشان می گوید : دکتر همیشه می گفت هر چه به دست خودتان بدهید از همان دست می گیرید ، این دنیا با این سنجیدگیش بی حساب و کتاب نیست ، روزهای آخر عمر به من گفت ضبط صوت بیاور ، می خواهم نظرم را در مورد موسیقی بگویم ایشان حتی ، در مورد سمفونیهای بتهوون هم نقد و نظر داشتند .
ایشان به بیماران مواجب ماهیانه می دادند .
رمضان رمضانی کسی که سالها در معدن گل بانوی تربت جام زیسته است و در سالهای طبابت دکتر در آن روستا بوده است می گوید: ایشان هفته ای دو بار به معدن می آمدند و کارگران معدن زغال سنگ را مجانا ویزیت می نمودند ...
او متاسف است از این که منزل مسکونی ایشان تبدیل به درمانگاه نشده است . و می گوید دکتر همیشه این آرزو را داشت .
حاج احمد کلالی مسئول سابق هلال احمر و حجه الاسلام عزیزی- مسئول هلال احمر تربت جام- نیز در مورد زنده یاد دکتر حرفهای مشترکی دارند . آنان می گویند ، شادروان دکتر کوثری ، جز رضای خداوند و خدمت به مردم محروم در زندگی هدف دیگری نداشت و در تمام مدت عمرش در خانه ای محقر و قدیمی سکونت داشت و زندگی اش با فقیرترین افراد جامعه در یک سطح و بلکه پایین تر بود .
بارها می گفت : من هم می توانم مطب لوکس باز کنم . اتومبیل آخرین سیستم داشته باشم و زندگی مرفهی برای خودم دست و پا کنم ، ولی این میل خوشبختی در من مرده است ، بعضی اوقات دکتر به شدت مریض بود به ایشان می گفتیم شما خودتان بیمارید ، چند روزی استراحت کنید ، ایشان می گفت : من هرگز درب منزل را بروی این مردم مستضعف روستایی ، نخواهم بست .
حاج غلامحسین جامی ضمن تجلیل از نام دکتر می گوید : نام نیکو گر بماند زآدمی... به کزو ماند سرای زرنگار
وی همچنین گفت : دکتر همیشه به چند نفر از دانشجویان رشته پزشکی که وضع مالی خوبی برای ادامه تحصیل نداشتند ، کمک ماهانه می نمود و حتی خرج آنها را تقبل نموده تا پزشک می شدند .
زنده یاد دکتر به سبب آشنایی به زبان فرانسه در مجله « شهربانی » قدیم و مجله «خواندنی » مترجم بود و داستانهایی را برای دو مجله مذبور ترجمه می کرد. در اول افتتاح بیمارستان « توتونچیان » در « کاریز » مدیر آن بیمارستان بود .
وی می گوید : مرحوم دکتر از کلیه علمای دینی عزت و احترام تمام می گرفت . او واقعا باران رحمتی بود بر مردم فقیر و مستضعف .
@jamtorbat
استاد کریمی نقاش و خطاط معروف تربت جام در مورد زنده یاد می گوید : ایشان کارشناس تمبر بودند و مکاتباتی در همین زمینه با خارج از کشور داشتند .
تاریخ اروپا را به طور کامل می دانستند . به خصوص تاریخ سیصد ساله اروپا را. ایشان در مورد هر شخصیتی در طی این 300 سال اروپا وقوف و آگاهی کامل داشتند و اگر سؤالی می کردیم ، دقیق ایشان جواب می دادند و مجلاتی از خارج از کشور را هم مشترک بودند که برای ایشان ارسال می شد .
استاد کریمی می گوید : دکتر علاقه عجیبی به کلمه «خس و خاشاک » داشت و همه اشعاری که این کلمات را داشت از حفظ داشتند .
وی ضمن نقل خاطره ای می گوید : شبی از شبها بعد از صرف شام متوجه شدم ایشان بدون عینک و در زیر نور کم اتاق مشغول مطالعه « بروشور » یک دارو هستند که معمولا با خط ریز نوشته می شود و چون مطلع بودم بینایی چشم ایشان این اواخر خیلی کم شده و بدون عینک هیچگاه نمی توانستند حتی مطالب درشت را بخوانند با تعجب پرسیدم جناب دکتر چگونه می توانید بخوانید ؟
ایشان در حالیکه خنده ای بر لب داشتند به من گفتند امروز سید بیماری داشتم که برای اولین بار آمده بود بعد از اینکه به وی دارو و نسخه دادم گفت من امشب تو را دعا می کنم . باور کن امشب چشمهایم خیلی راحت تر از گذشته می بیند .
استاد کریمی همچنین گفت : مرحوم دکتر با « نیما یوشیج » و « احمد شاملو » دوست بود و حتی گفته می شود کتاب دست نوشته ای از صادق هدایت نزد ایشان بوده ، که منتشر نشده است .
دکتر ابراهیم جامی الاحمدی پزشکی که هفته ای دو بار در راه طبابت رایگان به زنده یاد دکتر محمد کوثری کمک می کرد در مورد ایشان می گوید : دکتر همیشه می گفت هر چه به دست خودتان بدهید از همان دست می گیرید ، این دنیا با این سنجیدگیش بی حساب و کتاب نیست ، روزهای آخر عمر به من گفت ضبط صوت بیاور ، می خواهم نظرم را در مورد موسیقی بگویم ایشان حتی ، در مورد سمفونیهای بتهوون هم نقد و نظر داشتند .
ایشان به بیماران مواجب ماهیانه می دادند .
رمضان رمضانی کسی که سالها در معدن گل بانوی تربت جام زیسته است و در سالهای طبابت دکتر در آن روستا بوده است می گوید: ایشان هفته ای دو بار به معدن می آمدند و کارگران معدن زغال سنگ را مجانا ویزیت می نمودند ...
او متاسف است از این که منزل مسکونی ایشان تبدیل به درمانگاه نشده است . و می گوید دکتر همیشه این آرزو را داشت .
حاج احمد کلالی مسئول سابق هلال احمر و حجه الاسلام عزیزی- مسئول هلال احمر تربت جام- نیز در مورد زنده یاد دکتر حرفهای مشترکی دارند . آنان می گویند ، شادروان دکتر کوثری ، جز رضای خداوند و خدمت به مردم محروم در زندگی هدف دیگری نداشت و در تمام مدت عمرش در خانه ای محقر و قدیمی سکونت داشت و زندگی اش با فقیرترین افراد جامعه در یک سطح و بلکه پایین تر بود .
بارها می گفت : من هم می توانم مطب لوکس باز کنم . اتومبیل آخرین سیستم داشته باشم و زندگی مرفهی برای خودم دست و پا کنم ، ولی این میل خوشبختی در من مرده است ، بعضی اوقات دکتر به شدت مریض بود به ایشان می گفتیم شما خودتان بیمارید ، چند روزی استراحت کنید ، ایشان می گفت : من هرگز درب منزل را بروی این مردم مستضعف روستایی ، نخواهم بست .
حاج غلامحسین جامی ضمن تجلیل از نام دکتر می گوید : نام نیکو گر بماند زآدمی... به کزو ماند سرای زرنگار
وی می گوید دکتر صدای خوش داشت و اغلب در محافل دوستانه اشعار «شاهنامه» را که از حفظ بودند برای حاضرین می خواندند .
@jamtorbat
حاجی رضی الدین جامی در مورد اقدامات انجام شده بنام و به یاد دکتر می گوید : هم اکنون در تربت جام یک درمانگاه بزرگ به مساحت 1000 متر مربع بنام دکتر محمد کوثری و با هزینه ای معادل 450 میلیون ریال که از این مبلغ 100 ملیون ریال از سوی دولت و بقیه اش کمکهای مردم خیر تربت جام و علاقمندان زنده یاد دکتر بوده است احداث شده ، که دارای امکاناتی از قبیل ، پزشک شبانه روزی ، داروخانه ، آزمایشگاه، دندانپزشکی ، تنظیم خانواده ، پانسمان و تزریقات ، واکسیناسیون و شنوایی سنجی می باشد .
حاجی رضی الدین جامی همچنین افزود یک دبیرستان بهیاری به مساحت 800 متر مربع که دارای کتابخانه ، خوابگاه و امکاناتی برای 60 دانشجو را دارا می باشد و هم اکنون به نام مرحوم دکتر محمد کوثری می باشد .
در حالی که از این مردم خیر و زحمتکش خداحافظی کرده ، به گلزار بهشت نبی تربت جام رهسپار شدم .
روز جمعه بود ، مردمان زیادی مزار ابدی او را احاطه کرده بودند . آرامگاه ابدی دکتر در کنار شهدای این شهرستان برای همه زیارتگاهی است .
امروز دیگر دکتر مرده است ، دکتر به خدا پیوسته ، افسوس و هزار افسوس که چنین دستان مهربانی برای همیشه به دل خاک سپرده شده اند .
مرگ در برابر عظمت روح چنین انسانهایی چه حقیر می نماید .
او مرد و هزاران بیمار دردمند را ، تنها گذاشت .
او مرد در حالی که انسانهای زیادی از فروغ دستان مهربانش جان گرفتند و هنوز هفته ها چون شمع بر مزارش می گریند و می گویند : پدر برخیز ... پدر برخیز ...
@jamtorbat
افسوس که دیگر صدایی جوابشان را نمی دهد. پدر برای همیشه خاموش شده است. پدر دیگر هرگز باز نخواهد گشت. افسوس و هزار افسوس . . .
زنده یاد دکتر محمد کوثری تربت جامی نبود اما انصاف و بالاتر از آن قدرشناسی حداقل دو نسل اخیر تربت جام از خدمات ارزنده او اینست که به حق او را یک تربت جامی اصیل بدانیم.
@jamtorbat
حاجی رضی الدین جامی در مورد اقدامات انجام شده بنام و به یاد دکتر می گوید : هم اکنون در تربت جام یک درمانگاه بزرگ به مساحت 1000 متر مربع بنام دکتر محمد کوثری و با هزینه ای معادل 450 میلیون ریال که از این مبلغ 100 ملیون ریال از سوی دولت و بقیه اش کمکهای مردم خیر تربت جام و علاقمندان زنده یاد دکتر بوده است احداث شده ، که دارای امکاناتی از قبیل ، پزشک شبانه روزی ، داروخانه ، آزمایشگاه، دندانپزشکی ، تنظیم خانواده ، پانسمان و تزریقات ، واکسیناسیون و شنوایی سنجی می باشد .
حاجی رضی الدین جامی همچنین افزود یک دبیرستان بهیاری به مساحت 800 متر مربع که دارای کتابخانه ، خوابگاه و امکاناتی برای 60 دانشجو را دارا می باشد و هم اکنون به نام مرحوم دکتر محمد کوثری می باشد .
در حالی که از این مردم خیر و زحمتکش خداحافظی کرده ، به گلزار بهشت نبی تربت جام رهسپار شدم .
روز جمعه بود ، مردمان زیادی مزار ابدی او را احاطه کرده بودند . آرامگاه ابدی دکتر در کنار شهدای این شهرستان برای همه زیارتگاهی است .
امروز دیگر دکتر مرده است ، دکتر به خدا پیوسته ، افسوس و هزار افسوس که چنین دستان مهربانی برای همیشه به دل خاک سپرده شده اند .
مرگ در برابر عظمت روح چنین انسانهایی چه حقیر می نماید .
او مرد و هزاران بیمار دردمند را ، تنها گذاشت .
او مرد در حالی که انسانهای زیادی از فروغ دستان مهربانش جان گرفتند و هنوز هفته ها چون شمع بر مزارش می گریند و می گویند : پدر برخیز ... پدر برخیز ...
@jamtorbat
افسوس که دیگر صدایی جوابشان را نمی دهد. پدر برای همیشه خاموش شده است. پدر دیگر هرگز باز نخواهد گشت. افسوس و هزار افسوس . . .
زنده یاد دکتر محمد کوثری تربت جامی نبود اما انصاف و بالاتر از آن قدرشناسی حداقل دو نسل اخیر تربت جام از خدمات ارزنده او اینست که به حق او را یک تربت جامی اصیل بدانیم.
@jamtorbat
ﺑﻪ ﻣﻦ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﮕﻮ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﮔﻮﺷﻢ ﺍﺯ ﺗﮑﺮﺍﺭِ ﻟﻔﻆِ ﺍﻳﻦ ﻧﺦ ﻧﻤﺎﺗﺮﻳﻦ ﺟﻤﻠﻪ ﻱ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﭘﺮ ﺍﺳﺖ
ﭼﺸﻤﻬﺎﻳﺖ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ
ﺑﺮﺍﻱ ﮔﻔﺘﻦِ ﺗﻤﺎﻡ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﻗﻠﺐ ﺗﻮﺳﺖ ﮐﺎﻓﻴﺴﺖ
ﺩﺭ ﭼﺸﻤﻬﺎﻱ ﺗﻮ ﻓﺮﻳﺎﺩﻳﺴﺖ
ﺁﻥ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﮐﻪ " ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ " ﺭﺍ ﺑﺎ ﺑﻐﻀﻲ ﺑﻲ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭ
ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮﻡ ﻣﻌﻨﺎ ﻣﻲ ﮐﻨﻲ
ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺭﺍ ﻧﮕﻮ
ﺑﺎ ﺳﮑﻮﺕِ ﻣﻌﺼﻮﻣﺎﻧﻪ ﻱ ﻧﮕﺎﻫﺖ ، ﻓﺮﻳﺎﺩ ﮐﻦ
ﭼﺸﻤﻬﺎ ﺩﺭﻭﻍ ﻧﻤﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ
#فراتر_از_خطوط🌸
@jamtorbat
ﺑﻪ ﻣﻦ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﮕﻮ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﮔﻮﺷﻢ ﺍﺯ ﺗﮑﺮﺍﺭِ ﻟﻔﻆِ ﺍﻳﻦ ﻧﺦ ﻧﻤﺎﺗﺮﻳﻦ ﺟﻤﻠﻪ ﻱ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﭘﺮ ﺍﺳﺖ
ﭼﺸﻤﻬﺎﻳﺖ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ
ﺑﺮﺍﻱ ﮔﻔﺘﻦِ ﺗﻤﺎﻡ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﻗﻠﺐ ﺗﻮﺳﺖ ﮐﺎﻓﻴﺴﺖ
ﺩﺭ ﭼﺸﻤﻬﺎﻱ ﺗﻮ ﻓﺮﻳﺎﺩﻳﺴﺖ
ﺁﻥ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﮐﻪ " ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ " ﺭﺍ ﺑﺎ ﺑﻐﻀﻲ ﺑﻲ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭ
ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮﻡ ﻣﻌﻨﺎ ﻣﻲ ﮐﻨﻲ
ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺭﺍ ﻧﮕﻮ
ﺑﺎ ﺳﮑﻮﺕِ ﻣﻌﺼﻮﻣﺎﻧﻪ ﻱ ﻧﮕﺎﻫﺖ ، ﻓﺮﻳﺎﺩ ﮐﻦ
ﭼﺸﻤﻬﺎ ﺩﺭﻭﻍ ﻧﻤﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ
#فراتر_از_خطوط🌸
@jamtorbat
@jamtorbat
هوای هم را داشتن
نه ابر می خواهد
نه باران،
نه یک بعد
از ظهر زمستاني
فقط کافیست
حواسمان به هم باشد
@jamtorbat
هوای هم را داشتن
نه ابر می خواهد
نه باران،
نه یک بعد
از ظهر زمستاني
فقط کافیست
حواسمان به هم باشد
@jamtorbat
@jamtorbat
دروغ چرا؟منم بعضی موقع ها گریه می کنم و یاد معلم ریاضیم می افتم!
مرد نازنینی بود،از اون ها که آدم فکر می کنه هدف آفرینشش خندوندن دیگرونه.
راستش داستان از جایی شروع شد که می خواستن ما رو ببرن اردوی دانش آموزی یه جایی نزدیک دریا،آقای مدیر هم به شدت با اومدن معلم ریاضی مخالف بود،حرفشم این بود که این بشر انقدر همه چیز رو به مسخره می گیره که قطعا اردو به ابتذال کشیده میشه!
ما هم یه نامه نوشتیم که یا معلم ریاضی یا شورش!
بالاخره مدیر رضایت داد و معلم ریاضی هم با ما اومد اردو،طرف استاد سر و کله زدن با بچه ها بود.
شب هایی که بچه ها دلشون واسه مامان باباها تنگ می شد و گریه می کردن همه رو جمع می کرد و شروع می کرد به شعبده بازی،می گفت مرد اگه گریه کنه سیل میاد.
البته بچه ها می گفتن یکم خل و چله،راست هم می گفتن شب ها تو خواب راه می رفت و با حلقه ازدواجش صحبت می کرد!حتی شایعه شده بود به حلقه اش غذا هم تعارف می کنه،ارادت ویژه ای به حلقه اش داشت،ما هم حسابی سوژه اش می کردیم...
همه چی بر وفق مراد بود تا اینکه یه روز رفتیم دریا و سوار قایق موتوری شدیم،از این قدیمی ها،وسط راه فهمیدیم سوراخه!
خواستیم دور بزنیم برگردیم که دیدیم قایق داره پر از آب میشه،معلم ریاضی سریع دست به کار شد و یکی یکی بچه ها رو رسوند ساحل
همه صحیح و سالم برگشتیم جز خودش،اون برنگشت!
عین دیوونه ها تو آب از این ور به اون ور می پرید، ما هم یه دل سیر بهش خندیدیم.
فهمیدیم حلقه اش رو تو آب گم کرده،بچه ها می گفتن خیلی از زنش می ترسه، زنش حتما کلکش رو می کند!
اون شب نیومد خوابگاه،شب های بعدشم نیومد.
می گفتیم حتما تو آب داره دنبال حلقه اش می گرده.
برگشتیم مدرسه،اما اون برنگشت،معلم ریاضیمون رو عوض کردن
بزرگتر که شدم دوباره رفتم سمت اون ساحل و دنبالش گشتم!
گفتن همون که همیشه گریه می کرد!چند سال پیش زنش تو تصادف مرده بوده...خودشم چند وقت پیش مرد،غرق شد...
👤 روزبه معین
@jamtorbat
دروغ چرا؟منم بعضی موقع ها گریه می کنم و یاد معلم ریاضیم می افتم!
مرد نازنینی بود،از اون ها که آدم فکر می کنه هدف آفرینشش خندوندن دیگرونه.
راستش داستان از جایی شروع شد که می خواستن ما رو ببرن اردوی دانش آموزی یه جایی نزدیک دریا،آقای مدیر هم به شدت با اومدن معلم ریاضی مخالف بود،حرفشم این بود که این بشر انقدر همه چیز رو به مسخره می گیره که قطعا اردو به ابتذال کشیده میشه!
ما هم یه نامه نوشتیم که یا معلم ریاضی یا شورش!
بالاخره مدیر رضایت داد و معلم ریاضی هم با ما اومد اردو،طرف استاد سر و کله زدن با بچه ها بود.
شب هایی که بچه ها دلشون واسه مامان باباها تنگ می شد و گریه می کردن همه رو جمع می کرد و شروع می کرد به شعبده بازی،می گفت مرد اگه گریه کنه سیل میاد.
البته بچه ها می گفتن یکم خل و چله،راست هم می گفتن شب ها تو خواب راه می رفت و با حلقه ازدواجش صحبت می کرد!حتی شایعه شده بود به حلقه اش غذا هم تعارف می کنه،ارادت ویژه ای به حلقه اش داشت،ما هم حسابی سوژه اش می کردیم...
همه چی بر وفق مراد بود تا اینکه یه روز رفتیم دریا و سوار قایق موتوری شدیم،از این قدیمی ها،وسط راه فهمیدیم سوراخه!
خواستیم دور بزنیم برگردیم که دیدیم قایق داره پر از آب میشه،معلم ریاضی سریع دست به کار شد و یکی یکی بچه ها رو رسوند ساحل
همه صحیح و سالم برگشتیم جز خودش،اون برنگشت!
عین دیوونه ها تو آب از این ور به اون ور می پرید، ما هم یه دل سیر بهش خندیدیم.
فهمیدیم حلقه اش رو تو آب گم کرده،بچه ها می گفتن خیلی از زنش می ترسه، زنش حتما کلکش رو می کند!
اون شب نیومد خوابگاه،شب های بعدشم نیومد.
می گفتیم حتما تو آب داره دنبال حلقه اش می گرده.
برگشتیم مدرسه،اما اون برنگشت،معلم ریاضیمون رو عوض کردن
بزرگتر که شدم دوباره رفتم سمت اون ساحل و دنبالش گشتم!
گفتن همون که همیشه گریه می کرد!چند سال پیش زنش تو تصادف مرده بوده...خودشم چند وقت پیش مرد،غرق شد...
👤 روزبه معین
@jamtorbat
@jamtorbat
✨يه آدمايي رو هيچوقت از دست نده،
همونايی كه با خنده هات ميخندن،
با ناراحتيت ناراحتن.
اينا ديگه تكرار نميشن...💝
@jamtorbat
✨يه آدمايي رو هيچوقت از دست نده،
همونايی كه با خنده هات ميخندن،
با ناراحتيت ناراحتن.
اينا ديگه تكرار نميشن...💝
@jamtorbat
دکتر محمد کوثری مردی که مظهر عشق بود.
۱۶ دیماه سالگرد وفات طبیبی است که تکرار نشد.
🌺یاد و خاطره اش گرامی باد🌺
@jamtorbat
۱۶ دیماه سالگرد وفات طبیبی است که تکرار نشد.
🌺یاد و خاطره اش گرامی باد🌺
@jamtorbat
از گابریل گارسیا (نویسنده) پرسیدن:
اگر بخواهی کتابی صد صفحه ای درباره امید بنویسی، چه می نویسی؟
گفت
نود و نه صفحه رو خالی میذارم . صفحه آخر، سطر آخر
می نویسم
یادت باشه دنیا گرده،
هر وقت احساس کردی به آخر رسیدی
شاید در نقطه شروع باشی...
زندگی ساختنی است؛
نه ماندنی..
بمان برای ساختن
نساز برای ماندن...
@jamtorbat
اگر بخواهی کتابی صد صفحه ای درباره امید بنویسی، چه می نویسی؟
گفت
نود و نه صفحه رو خالی میذارم . صفحه آخر، سطر آخر
می نویسم
یادت باشه دنیا گرده،
هر وقت احساس کردی به آخر رسیدی
شاید در نقطه شروع باشی...
زندگی ساختنی است؛
نه ماندنی..
بمان برای ساختن
نساز برای ماندن...
@jamtorbat