شهرعرفان
1.92K subscribers
1.82K photos
1.96K videos
699 files
2.64K links
💚 ازپایتخت موسیقی مقامی ایران تربت جام
🎥بزرگترین آرشیو موسیقی شرق خراسان
09197266477
ارتباط با مدیر کانال

https://t.me/MansooriGhazaliEsar
Download Telegram
@jamtorbat 👈 لینک کانال ما
@jamtorbat
💕چه زیباست، که با مهر، دل از کینه بشوییم.
چه نیکوست که با عشق، گل از خار برآریم.

بیایید، بیایید، ازین عالم تاریک
دل ‌افروزتر از صبح، جهانی دگر آریم ...

"فریدون_مشیری"

@jamtorbat
@jamtorbat
💕در شڪار معرفت
با عشق پیمان بستہ‌ایم

درمیان عاشقان
ما عاشق دل خستہ‌ایم !

درجواب بی وفائے
مهربانے ڪرده‌ایم !

مهربانے را بہ رسمِ
معرفت طِے ڪرده‌ایم !

@jamtorbat
09155283677
@jamtorbat
@jamtorbat

مقام کبک زری


بدون کلام

@jamtorbat
@jamtorbat
تنها ڪسی ڪه قلبت را نخواهد شڪست ، همان ڪسی است ڪه آن را ساخته است !!
پس همیشه فقط به " خدا " تڪیه ڪن ..!
"خدای من "
هر چه دلم را خالي ميڪنم باز پر ميشود از تو ..!
"خداي مهربون"
اگر تو دست مرا بگیری ، هیچ ڪس مرا دست ڪم نمیگیرد ...
@jamtorbat
09155283677
@jamtorbat
@jamtorbat

حالا حالاها

احمد ازاد

بهترینها در شهر عرفان

@jamtorbat
@jamtorbat
💕گر تو آزاد نباشی ، همه دنیا قفس است
هر کجا هست زمین تا به ثریا قفس است
تا که نادان به جهان حکمروایی دارد
همه جا در نظر مردم دانا قفس است

"فریدون_مشیری"

@jamtorbat
09155283677
@jamtorbat
@jamtorbat

محلی خراسانی

چهاربیتی زار

بهترین ها در شهر عرفان


@jamtorbat
@jamtorbat

دلی بزرگ میخواهد
زندگی کردن دراین دنیا
دلی میخواهد تا
خیلی چیزها رو نبیني
خیلی چیزها رو نشنوی
وازخیلـی چیزا
"بــگــذری"…!!

@jamtorbat
@jamtorbat

بعضي وقتا آدما
ساكتت نميكنن!
ولي كاري ميكنن مجبورشي
خفه شي و سكوت كني!
نميكشنت!!!
ولي كاري ميكنن
كه خود كشي كني

اينا بدترين آدمان
ازشون دوري كنيد

#مسافر


@jamtorbat
@jamtorbat
09155283677
@jamtorbat

موزیک قسمتی از یک مجلس در تربت جام


شاد باشید و شاد زندگی کنید


شهر عرفان

@jamtorbat
تا به حال
به آدم هایی که در زندگی
تو هستند
دقت کرده ای ؟

یادت باشه حضور هیچ کس
در زندگی تو بی دلیل نیست !

آدم هایی که با آن ها
روبه رو می شوی
آیینه ای هستند برای تو....

اگر می خواهی خود را بشناسی
و از حال و هوای درونت با خبر شوی
ببین چه کسانی در
زندگی ات حضور دارند !

دریافتی ما از هستی ،
تنها پول نیست
آدم هایی که به زندگی مان
وارد می شوند نیز،
روزی ما هستند!




@jamtorbat
@jamtorbat
ﯾﺎﺩﻣﻪ ﺑﭽﮕﯽﻫﺎﻡ، ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽﺭﻓﺘﻢ
ﻣﺰﺍﺭ...
ﺳﻌﯽ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﭘﺎﻡ ﺭﻭﯼ ﻗﺒﺮﺍ ﻧﺮﻩ...!
ﺗﺎ ﺭﻭ ﯾﮑﯿﺸﻮﻥ ﻣﯽﺭﻓﺘﻢ،
ﺟﯿﮕﺮﻡ ﺁﺗﯿﺶ ﻣﯽﮔﺮﻓﺖ!!
ﭼﺸﺎﻣﻮ ﻣﯽﺑﺴﺘﻢ،
ﺗﻮ ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﺵ ﺻﻠﻮﺍﺕ ﻣﯽﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻡ...

ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﮔﺬﺷﺖ،
ﻣﻦ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ...
ﻣﺮﺩﻩﻫﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ...
ﻗﺪﯾﻤﯽﻫﺎ ﭘﻮﺳﯿﺪﻩﺗﺮ...
ﺟﺪﯾﺪﯼﻫﺎ ﺑﺎ ﺳﻨﮓ ﺷَﮑﯿﻞﺗﺮ...
ﻧﻤﯽﺩﻭﻧﻢ...!!!!

ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺭﻭﯼ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﻗﺒﺮ ﭘﺎﻡ ﺭﻓﺖ... ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﯾﺎﺩﻡ ﺭﻓﺖ
ﺻﻠﻮﺍﺕ ﺑﻔﺮﺳﺘﻢ...!
ﺍﻣﺎ ﺭﺍﺳﺘﺶ...
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ...
ﻣﺎ ﮐﻪ ﺩﻟﻤﻮﻥ ﻧﻤﯽﺍﻭﻣﺪ ﺣﺘﯽ ﺭﻭﯼ
ﻣﺮﺩﻩﻫﺎ ﭘﺎ ﺑﺬﺍﺭﯾﻢ...
ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﭼﻘﺪﺭ ﺭﺍﺣﺖ ﺭﻭﯼ ﺯﻧﺪﻩﻫﺎ
ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺳﺸﻮﻥ ﭘﺎ ﻣﯿﺰﺍﺭﯾﻢ...!
ﮐﺎﺵ ﻫﻤﻮﻥ ﺑﭽﻪ ﻣﯽﻣﻮﻧﺪﯾﻢ...
ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻥ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺧﻮﺑﯽ ﻧﺒﻮﺩ!

@jamtorbat
زیادی خوب بودن
خوب نیست
زیادی که خوب باشی دیده نمیشوی
میشوی مثل شیشه ای تمیز
کسی شیشه ی تمیز را نمیبیند
همه به جای شیشه ،
منظره ی بیرون را میبینند!

👤 سیمین_بهبهانی

@jamtorbat
09155283677
@jamtorbat
@jamtorbat

نازنین


موسیقی محلی عرفانی تربت جام


تقدیم به شما همدلان


@jamtorbat
رويا فيلم.mp4
29.7 MB
@jamtorbat

تیزر فیلم بلند امید جنوب شهر

کاری از رویا فیلم

تولید ١٣٨٢

بهترین ها در شهر عرفان


@jamtorbat
فیلم برگزیده جشنواره همدان شهریورماه 95 توسط گروه رویا فیلم جام
رويا فيلم.mp4
129.1 MB
@jamtorbat

فیلم زیبای خال گردن

کارگردان : احمدمنصوری قزالحصاری

نویسنده : سعید البرز
آواز : یحیی سالار احمدی

تولید ١٣٨۴ رویا فیلم

تقدیم شما همدلان
به نام خدا

اطلاعيه ستاد برگزاري سيزدهمين جشنواره موسيقي مقامي و بازهاي آييني تربت جام

با سلام به هنرمندان عزيز و متقاضيان شركت در جشنواره با عنايت به اينكه جشنواره سيزدهم با محوريت و شعار حافظان اصالت مي باشد و يكي از اهداف اصلي جشنواره حفظ و معرفي مقامهاي اصيل موسيقي مقامي منطقه تربت جام بوده و تأكيد بر توجه و يادگيري جوانان نسبت به اين مقامهاي اصيل مي باشد ، ستاد برگزاري تعداد 15 مقام را به شرح ذيل اعلام كه هر شركت كننده ( در گروه جوان و بزرگسال ) علاوه بر اجراي يك مقام دلخواه ، يكي از مقام هاي مذكور را نيز به درخواست هيئت داوران مي بايست اجرا نمايند.
لذا مراتب فوق به اطلاع كليه هنرمندان و شركت كنندگان عزيز رسانده مي شود
1-سبزپري

2- پادايره اي ها

3-دل شيدا

4- شاه زمان

5- نوروزنامه

6-سرحدي (غزل)

7- معراج نامه

8- امان ليلي

9- دختر ترسا ( ديوانه )

10- آهو

11- جمشيدي – ميانه – اوج

12 – هزاره گي قديم

13-دلارام

14-كوچه باغي

15- ليلي ها


با آرزوي موفقيت
ستاد برگزاري جشنواره
نگاهی به زندگی دکتر محمد کوثری
معرفی نامه | نگاهی به زندگی دکتر محمد کوثری به پاس بیش از چهل سال خدمت او به جام و مردم نجیبش تنها می توان گفت: صدها فرشته بوسه بر آن دست می زنند... کز کار خلق یک گره بسته واکند

@jamtorbat
دکتر بود و عشق .... دکتر بود و امید، دکتر بود و دریا دریا آرزو .....

او قریب غریب نوازی بود که دستهایش «عشق» و چشمهایش تجسم «مهربانی» بود.
او بیرق آرزوهای مردمی بود که «دندان» داشتند و «نان» نداشتند. به راستی مگر می شود ، این همه «گذشت » و «ایثار» را به تفسیر نشست.

مگرمی شود، از تنهایی اش گفت و آرام بود. مگر می شود، اجاق تنگ سینه او را شکافت، از دردهایش نوشته و اشک نریخت . او چه شبهایی در بستر تنهایی اش اشک می ریخت و دلیل ماندنش را می گفت که «من از این سرزمینم . چراغم در اینخانه می سوزد ، من از این تخته پوست به جهان می نگرم... »

هنوز صدای ناله های دکتر می آید که تا آخرین دم حیات به محرومان و دردمندان اطرافش می گفت : بعد از هزار سال بر لحدم نظر کنید ، مشک شود همه تنم روح شود همه تنم ...

و چه روز سیاهی بود ، 16 دی ماه 70، دکتر مرده بود و هزاران بیماری که میگریستند، و هزاران دردمندی که، چراغ خانه شان برای همیشه، خاموش شده بود.

آهوان بیابان نیز بر تنهایی او گریستند . و هزاران راز نا گفته ، که در سینه مهربانش ، به دل خاک سپرده شد . و مردمی که با ناله می گفتند : دیگر ، چه کسی نیمه های شب بر بسترمان خواهد آمد ، دیگر چه کسی برای بچه هایمان نقل و شیرینی خواهد آورد ، دیگر چه کسی اشکهایمان را پاک خواهد کرد ، خدایا با این همه درد چه کنیم ؟ هنوز آخرین نسخه اش موجود است ، هنوز آخرین قطرات اشکش بر نسخه ای که در واپسین دم حیات ، برای بیمار نوشته است دیده می شود .
تا «دنیا» بداند که این میهن و خاک ، معنای «زندگی» و « بودن » را در «حیات» دیگران می داند و فریاد خواهیم زد، دکتر برای همیشه زنده است .

در شبی سرد و زمستانی به سال 1299 هجری شمسی درست زمانیکه قداره بندان رضا خانی، «آزادی » را در زیر سم اسبهای لجام گسیخته خود ، به «بند» کشیده بودند در یکی از محلات جنوبی تهران به دنیا آمد .

پدرش از ملاکین خوشنام تفرش بود . در دامان مادری مهربان و خانه دار پرورش یافت و به همراه تنها برادرش ، پله های عمر را در کوچه پس کوچه های تهران پشت سر گذاشت .

او هر روز شاهد بود که رژیم ستمشاهی ، چگونه از استخوان تن دردمندان ، کاخها بنا می کردند و با خودش می گفت : آیا کسی خواهد آمد که به این همه ظلم پایان دهد . و همه چیز را به عدالت قسمت کند . به سال 1317 بعد از اتمام تحصیل متوسطه ، وارد دارالفنون تهران شد . در سال 1324 با مدرک پزشکی ، و بعد از آنکه با تمام وجود سوگند پزشکی را در ضمیر ناخودآگاه وجودش تکرار نمود ، کمر به خدمت محرومان بست و وارد حرفه پزشکی ، مقدس ترین شغل جامعه شد .
@jamtorbat
دخترش «عطارد » راجع به آن سالها و دلایل آمدنش به مشهد و تربت جام می گوید : در سالهای اول خدمت وی در وزارت بهداری ، دکتر (راجی نامی) وزیر بهداری بود . در همان سالها ، در مشهد برای جذامی ها محلی احداث شده بود. وزیر وقت ( دکتر راجی ) به عنوان اینکه از اطباء و پزشکیاران و پرستاران ایرانی کسی حاضر نیست در جذامخانه مشهد خدمت کند لایحه ای تقدیم مجلس وقت می کند و استخدام 25 نفر پزشک و پزشکیار و پرستار ، از دولت فرانسه را خواستار می شود .

مرحوم دکتر محمد کوثری در نامه ای سرگشاده که به عنوان مجلس می نویسد ، اعتراض خود را به این لایحه عنوان کرده و می نویسد:

من یک پزشک ایرانی هستم و این لایحه را توهین به مقام اطباء ایرانی دانسته ، حاضرم بدون دریافت پاداش و با همین حقوق فعلی در جذامخانه مشهد خدمت کنم و به این وسیله ، این بدنامی را از جامعه پزشکان ایرانی بزدایم .

نامه دکتر کوثری در آن زمان ، انعکاس زیادی پیدا کرد و توهین به مافوق تلقی می شد . وی پس از این که مدتی در جذامخانه خدمت می کند و پرونده دزدیهای مسئولین آن زمان جذامخانه را رو می کند ، مسئولین وقت برای اینکه از دست او خلاص شوند وی را به منطقه تربت جام و تایباد می فرستند .
دختر دکتر در حالی که اشک چشمانش را فرا گرفته است و قادر به حرف زدن نیست، از سالهایی یاد می کند که مردم مهربان تربت جام با آغوش باز او را پذیرفتند ، و او هم الحق برای این مردم سنگ تمام گذاشت و دینش را با تمام وجود ادا نمود . او 40 سال به این مردم خدمت کرد .
@jamtorbat
به درون مردمی رفته ام که از رازهای ناگفته زندگی دکتر قصه های پر غصه ای دارند . پای صحبت کسانی نشسته ام که شاهد غمها و شادیهای دکتر بوده اند ، آنها می گویند ما شاهد بوده ایم که دکتر در حالیکه چشمانش می گریست ، بر روی بیمارانش لبخند می زد ، آنها می گویند ما شاهد بوده ایم در حالی دکتر به سختی نفس می کشید حاضر به ترک « تشک » طبابت خود نبود. او می گفت بیماران من نباید تنها بمانند . آنها می گویند شبهای سرد زمستانی دکتر در منزلش سوخت نداشت و گلایه ای هم نمی کرد .

دکتراحمد جامی – پزشک دارو ساز و متعهد تربت جام – در مورد سالهای آشنایی با دکترمی گوید :

من تازه فارغ التحصیل شده بودم و چون شاگرد اول دانشکده بودم می خواستم ، از بورسیه دولت در این باره استفاده کنم و برای تحصیل به خارج از کشور بروم . در این مورد با دکتر کوثری مشورت کردم ، او با تمام وجود مخالفت کرد و گفت : زودتر به شهر خودت بیا این مردم به امثال شما احتیاج دارند ، دارو کمیاب است و داروخانه کم ، بیا و داروخانه ای تاسیس کن. من تحت تاثیر حرفهای او به شهر خودم آمدم و دیگر فکر رفتن به خارج را نکردم .

او می گوید فکر می کنم سال 1367 بود زنده یاد دکتر اغلب سالها در شبهای عید نوروز سکه یک ربعی ، به کسانی که به دیدنش می رفتند عیدی می داد .
@jamtorbat
در یکی از همان شبهای نزدیک عید در حالی که هنوز سرمای زمستان وجود داشت و برف زیادی در کف خیابان ها بود ، حدود ساعت 9 شب به دیدنش رفتم ، خوشحال شد و گفت باید جایی برویم ، بلند شو و ماشین را روشن کن ، در حالی که مسیر خیابانها را به سختی طی می کردیم گفت : ماشین را به سمت محله فقیر نشین شهر هدایت کن . ده آدرس دارم که باید به درب خانه هایشان برویم.

دکتر احمد درحالی که بغض گلویش را گرفته می گوید : من خودم شاهد بودم که آ ن زنده یاد چگونه آدرس دقیق فقیرترین مردم را داشت تا نیمه های شب به درب منازل یکایک آنان رفتیم . بچه ها می گریستند و دکتر هم می گریست . به در خانه ای رفتیم که صاحب خانه در منزل نبود دکتر به همسایه اش سفارش کرد اگر آمد ، بگویید بیاید منزل من و همان شخص نیمه های شب به منزل دکتر آمد. دکتر به او گفت : خوب شد تو آمدی و گرنه من مجبور بودم در این سرما دوباره ، به درب منزل تو بیایم و سکه اش را در شعله چراغ کم سویی که در خانه دکتر می سوخت ، گرفت و رفت و من صدای هق هق گریه مرد را در انتهای کوچه می شنیدم ، که می گفت :
بچه هایم فردا لباس نو خواهند پوشید .... دکتر می گریست و ما نیزگریستیم.

دکتر احمد جامی در مورد خاطرات دیگر آن سالها می گوید :

شبی شخصی که ظاهر آراسته ای داشت ، به مطب دکتر در منزلش آمد طبق معمول جایی که برای نشستن نبود. اطراف دکتر روی زمین هر چه بود دارو بود که همه را به رایگان به بیماران میداد و انبوه کتابهایی که مونس شبهای تنهایی دکتر بود . به زنده یاد دکتر گفت : کاری خصوصی دارم و دکتر ضمن اشاره به من گفت ایشان از خودمان است، بفرمایید.

آن شخص بعد از کمی تامل گفت : من ثروتمند بوده ام ، حالا چیزی ندارم از مشهد خدمت رسیده ام ،می خواهم به من کمک کنید... دکتر بعد از شنیدن حرفهایش گفت : راستش من چیزی ندارم می بینی که خانه ام اجاره ایست و سقفش نیز هر لحظه ممکن است فرود بیاید . مال منال دیگری هم ندارم . یک ریال هم از پول ویزیت به جیبم نمی رود و هر چه هست خرج همین دردمندان بیچاره می شود. من فقط با حقوق دوران بازنشستگی ام، زندگی می کنم چند آلبوم تمبر با ارزش قدیمی دارم که شاید 150 هزار تومان ارزش داشته باشد. در حالی که من با حیرت نظاره گر صحنه بودم، دکتر آنها را به او داد و گفت : قرض می دهم بفروش هر وقت وضع مالی ات خوب شد دوباره بیاور که این پول باید، خرج مردم شود . آن شخص رفت و سالی بعد در حالی که 25 هزار تومان در جیب داشت به دیدن دکتر آمد ، دکتر وقتی مبلغ را دید گفت برو عزیز من ... پول را نگرفت و آن مرد هم رفت ...
@jamtorbat
دکتر احمد ،در مورد سایر خاطرات خود می گوید : در طی 15 سالی که با ایشان بودم از مناطق مختلفی از کشور بدون این که نام شخص را بدانیم ، به حساب دکتر پول می آمد و یا به حساب داروخانه ما و می گفتند این پولها را به دکتر بدهید تا دارو تهیه کند و به محرومان بدهد . دکتر هم همیشه تا آخرین ریال آنها راخرج مردمی می کرد که به آن احتیاج داشتند.