https://telegram.me/jamtorbat
به رسم صبر ، باید مرد آهش را نگه دارد
اگر مرد است ، بغض گاهگاهش را نگه دارد
پریشان است گیسویی در این باد و پریشان تر
مسلمانی که می خواهد نگاهش را نگه دارد
عصای دست من عشق است ، عقل سنگدل بگذار
که این دیوانه تنها تکیه گاهش را نگه دارد
به روی صورتم گیسوی او مهمان شد و گفتم
خدا دلبستگان روسیاهش را نگه دارد
دلم را چشم هایش تیرباران کرد ، تسلیمم
بگویید آن کمان ابرو سپاهش را نگه دارد
به رسم صبر ، باید مرد آهش را نگه دارد
اگر مرد است ، بغض گاهگاهش را نگه دارد
پریشان است گیسویی در این باد و پریشان تر
مسلمانی که می خواهد نگاهش را نگه دارد
عصای دست من عشق است ، عقل سنگدل بگذار
که این دیوانه تنها تکیه گاهش را نگه دارد
به روی صورتم گیسوی او مهمان شد و گفتم
خدا دلبستگان روسیاهش را نگه دارد
دلم را چشم هایش تیرباران کرد ، تسلیمم
بگویید آن کمان ابرو سپاهش را نگه دارد
09155283677
/telegram.me/jamtorbat/https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat
یا مولا دلم تنگ امده
با صدای استاد ساربان تقدیم شما همدلان
بهترینها در کانال شهر عرفان
یا مولا دلم تنگ امده
با صدای استاد ساربان تقدیم شما همدلان
بهترینها در کانال شهر عرفان
من آدم حساسی نیستم...
وقتی خانه والدینم را ترک کردم گریه نکردم.
وقتی گربه ام مرد گریه نکردم.
وقتی در ناسا کار پیدا کردم گریه نکردم.
حتی وقتی روی ماه پا گذاشتم گریه نکردم.
اما وقتی از روی ماه به زمین نگاه کردم بغضم گرفت. با تردید با پرچمی که در دست داشتم بازی کردم.
از آن فاصله رنگ و نژاد و ملیتی نبود!
ما بودیم و یک خانه گرد آبی...
با خودم گفتم انسانها براي چه میجنگند؟!
انگشت شصتم را به سمت زمین گرفتم و زمین با آن عظمتش پشت انگشتم پنهان شد و من با تمام وجود اشک ریختم...
#نیل_آرمسترانگ
https://telegram.me/jamtorbat
وقتی خانه والدینم را ترک کردم گریه نکردم.
وقتی گربه ام مرد گریه نکردم.
وقتی در ناسا کار پیدا کردم گریه نکردم.
حتی وقتی روی ماه پا گذاشتم گریه نکردم.
اما وقتی از روی ماه به زمین نگاه کردم بغضم گرفت. با تردید با پرچمی که در دست داشتم بازی کردم.
از آن فاصله رنگ و نژاد و ملیتی نبود!
ما بودیم و یک خانه گرد آبی...
با خودم گفتم انسانها براي چه میجنگند؟!
انگشت شصتم را به سمت زمین گرفتم و زمین با آن عظمتش پشت انگشتم پنهان شد و من با تمام وجود اشک ریختم...
#نیل_آرمسترانگ
https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat
الله مدد به روایت زنده یاد استاد حاجی نورمحمد دورپور
برای شادی روح استاد صلوات
الله مدد به روایت زنده یاد استاد حاجی نورمحمد دورپور
برای شادی روح استاد صلوات
09155283677
/telegram.me/jamtorbat/https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat
الله مدد به روایت زنده یاد استاد حاجی نورمحمد دورپور
برای شادی روح استاد صلوات
الله مدد به روایت زنده یاد استاد حاجی نورمحمد دورپور
برای شادی روح استاد صلوات
پنجشنبه است..
به رسم کهن، ياد ميکنيم از آنها که وقتشان و مکانشان از ما جداست..💐
ياد ميکنيم از آنها که دلتنگشان ميشويم..💐
ياد ميکنيم از آنها که هنوز دوستشان داريم..💐
دلمان گرم به خاطره پدرهايي که نيستند، مادرهايي که رفته اند..💐
به ياد آن عشق هاي بار بسته..
فاتحه اي ره توشه ميکنيم.. باشد که پروردگار بيامرزدشان و بيامرزدمان..الهي آمين
https://telegram.me/jamtorbat
به رسم کهن، ياد ميکنيم از آنها که وقتشان و مکانشان از ما جداست..💐
ياد ميکنيم از آنها که دلتنگشان ميشويم..💐
ياد ميکنيم از آنها که هنوز دوستشان داريم..💐
دلمان گرم به خاطره پدرهايي که نيستند، مادرهايي که رفته اند..💐
به ياد آن عشق هاي بار بسته..
فاتحه اي ره توشه ميکنيم.. باشد که پروردگار بيامرزدشان و بيامرزدمان..الهي آمين
https://telegram.me/jamtorbat
در قرون وسطا کشيشان بهشت را به مردم مي فروختند و مردم نادان هم با پرداخت مقدار زیادی پول قسمتي از بهشت را از آن خود مي کردند.
فرد دانايي که از اين ناداني مردم رنج مي برد دست به هر عملي زد نتوانست مردم را از انجام اين کار احمقانه باز دارد تا اينکه فکري به
سرش زد… به کليسا رفت و به کشيش مسئول فروش بهشت گفت:
قيمت جهنم چقدره؟
کشيش تعجب کرد و ...گفت: جهنم؟!
مرد دانا گفت: بله جهنم.
کشيش بدون هيچ فکري گفت: ۳ سکه.
مرد سراسيمه مبلغ را پرداخت کرد و گفت: لطفا سند جهنم را هم بدهيد.کشيش رويکاغذ پاره اي نوشت: سند جهنم . مرد با خوشحالي آن را گرفت از کليسا خارج شد.
به ميدان شهر رفت و فرياد زد: من تمام جهنم رو خريدم اين هم سند آن است و هيچ کس را به آن راه نمی دهم.
ديگر لازم نيست بهشت را بخريد چون من هيچ کس را داخل جهنم راه نمي دهم. اين شخص مارتين لوتر بود که با اين حرکت، توانست مردم را از گمراهي رها سازد،،
""در جهان تنها یک فضیلت وجود دارد و آن آگاهی است""
""و تنها یک گناه و آن جهل است""
https://telegram.me/jamtorbat
فرد دانايي که از اين ناداني مردم رنج مي برد دست به هر عملي زد نتوانست مردم را از انجام اين کار احمقانه باز دارد تا اينکه فکري به
سرش زد… به کليسا رفت و به کشيش مسئول فروش بهشت گفت:
قيمت جهنم چقدره؟
کشيش تعجب کرد و ...گفت: جهنم؟!
مرد دانا گفت: بله جهنم.
کشيش بدون هيچ فکري گفت: ۳ سکه.
مرد سراسيمه مبلغ را پرداخت کرد و گفت: لطفا سند جهنم را هم بدهيد.کشيش رويکاغذ پاره اي نوشت: سند جهنم . مرد با خوشحالي آن را گرفت از کليسا خارج شد.
به ميدان شهر رفت و فرياد زد: من تمام جهنم رو خريدم اين هم سند آن است و هيچ کس را به آن راه نمی دهم.
ديگر لازم نيست بهشت را بخريد چون من هيچ کس را داخل جهنم راه نمي دهم. اين شخص مارتين لوتر بود که با اين حرکت، توانست مردم را از گمراهي رها سازد،،
""در جهان تنها یک فضیلت وجود دارد و آن آگاهی است""
""و تنها یک گناه و آن جهل است""
https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat
کسی داشت راه می رفت، پايش به سکه ای خورد.
فکر کرد سکه طلا است، نورکافی هم نبود،
کاغذی را آتش زد و گشت ببيند چی هست،
ديد يک دو ريالی است.
بعد ديد کاغذی که آتش زده، هزار تومانی بوده است.
گفت:
چی را برای چی آتش زدم!
واقعا اين زندگیِ غالب ما انسانها است.
ما يک چيزهای بزرگ را برای چيزهای بسيار کوچک آتش می زنيم.
و خودمان هم خبر نداريم!
کسی داشت راه می رفت، پايش به سکه ای خورد.
فکر کرد سکه طلا است، نورکافی هم نبود،
کاغذی را آتش زد و گشت ببيند چی هست،
ديد يک دو ريالی است.
بعد ديد کاغذی که آتش زده، هزار تومانی بوده است.
گفت:
چی را برای چی آتش زدم!
واقعا اين زندگیِ غالب ما انسانها است.
ما يک چيزهای بزرگ را برای چيزهای بسيار کوچک آتش می زنيم.
و خودمان هم خبر نداريم!
چشمانت را ببند ...
آسوده بخواب ...
من برای با تو بودن ها ...
بیداری ها کشیده ام ...
و تو ...
برای بی من بودن ها ...
خودت را به چه خواب هایی که نزدی ...!
https://telegram.me/jamtorbat
آسوده بخواب ...
من برای با تو بودن ها ...
بیداری ها کشیده ام ...
و تو ...
برای بی من بودن ها ...
خودت را به چه خواب هایی که نزدی ...!
https://telegram.me/jamtorbat
من اتحاد کلاغ و مترسک را باور کردم!!!
دیروز صبح،
از چشم های ورم کرده ی مترسک...
این را فهمیدم،
گلویش بد گرفته بود.
""پدر عشق بسوزد""...
این را در نفرین های جالیز شنیدم
بیچاره کشاورز ما!!
تاوان این عاشقی را..
مگر او بدهد..
چه حکایت آشنایی است!!
اتحاد مترسک و کلاغ!!
دیر یا زود دستشان بر همگان رو خواهد شد،
و انگشتان اشاره گردنشان را خواهد زد!!
مترسک جان!
کوتاه بیا!
نه به قلب پوشالی تو اعتباریس!!
نه به صدای انکر الا صوات دلبرت!
کشاورز ما،
که حسرت چایی آویشن،
بر دلش مانده بود..
به بهانه ی دلداری دادن جالیز،
وام خوشکسالی را
از بانکی که رفاه را از همگان گرفته..
گدایی کرد!
غصه ی عشقِ مترسک،
جالبز را دق داد ..
و کشاورز را خشک کرد!!!
خوش بحال کشاورز
که حداقل وام خوشکسالی دارد!!!
بیچاره جالیز،
که به شفاعت چشم های مترسک
محکوم است!!
من که دیگر کلاغی ندیدم در آن حوالی
فقط مترسکی دیده میشد
که چکمه پوش رویای جنون بوده
و
وفادار به تقویم انتظار...
(دانیال یعقوبی)
https://telegram.me/jamtorbat
دیروز صبح،
از چشم های ورم کرده ی مترسک...
این را فهمیدم،
گلویش بد گرفته بود.
""پدر عشق بسوزد""...
این را در نفرین های جالیز شنیدم
بیچاره کشاورز ما!!
تاوان این عاشقی را..
مگر او بدهد..
چه حکایت آشنایی است!!
اتحاد مترسک و کلاغ!!
دیر یا زود دستشان بر همگان رو خواهد شد،
و انگشتان اشاره گردنشان را خواهد زد!!
مترسک جان!
کوتاه بیا!
نه به قلب پوشالی تو اعتباریس!!
نه به صدای انکر الا صوات دلبرت!
کشاورز ما،
که حسرت چایی آویشن،
بر دلش مانده بود..
به بهانه ی دلداری دادن جالیز،
وام خوشکسالی را
از بانکی که رفاه را از همگان گرفته..
گدایی کرد!
غصه ی عشقِ مترسک،
جالبز را دق داد ..
و کشاورز را خشک کرد!!!
خوش بحال کشاورز
که حداقل وام خوشکسالی دارد!!!
بیچاره جالیز،
که به شفاعت چشم های مترسک
محکوم است!!
من که دیگر کلاغی ندیدم در آن حوالی
فقط مترسکی دیده میشد
که چکمه پوش رویای جنون بوده
و
وفادار به تقویم انتظار...
(دانیال یعقوبی)
https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat
گفتم خدایا چگونه آغاز کنم؟؟؟
گفت به نام من
گفتم خدایا چگونه آرام گیرم؟؟؟
گفت به یاد من
گفتم خدایا خیلی تنهایم؟؟؟
گفت تنهاتر از من؟
گفتم خدایا هیچ کسی کنارم نمانده؟؟؟
گفت به جز من
گفتم خدایا از بعضی ها دلگیرم
گفت حتی از من؟
گفتم خدایا قلبم خالیست
گفت پرکن از عشق من
گفتم دست نیاز دارم
گفت بگیر دست من
گفتم با این همه مشکل چه کنم؟؟؟
گفت توکل کن به من
گفتم احساس میکنم خیلی ازت دورم
گفت نه، نزدیکترین به تو ،من
گفتم برای آرزوهایم چه کنم؟؟؟
گفت تلاش، به امیدمن
گفتم چگونه ازین دنیا دل بکنم و برم؟؟
گفت به امید دیدار من
گفتم چگونه پایان دهم؟؟؟
گفت حافظ و نگهدار تو، من
گفتم خدایا چرا اینقدر میگويی من؟؟؟
گفت چون من از تو هستم و تو از من...
گفتم خدایا چگونه آغاز کنم؟؟؟
گفت به نام من
گفتم خدایا چگونه آرام گیرم؟؟؟
گفت به یاد من
گفتم خدایا خیلی تنهایم؟؟؟
گفت تنهاتر از من؟
گفتم خدایا هیچ کسی کنارم نمانده؟؟؟
گفت به جز من
گفتم خدایا از بعضی ها دلگیرم
گفت حتی از من؟
گفتم خدایا قلبم خالیست
گفت پرکن از عشق من
گفتم دست نیاز دارم
گفت بگیر دست من
گفتم با این همه مشکل چه کنم؟؟؟
گفت توکل کن به من
گفتم احساس میکنم خیلی ازت دورم
گفت نه، نزدیکترین به تو ،من
گفتم برای آرزوهایم چه کنم؟؟؟
گفت تلاش، به امیدمن
گفتم چگونه ازین دنیا دل بکنم و برم؟؟
گفت به امید دیدار من
گفتم چگونه پایان دهم؟؟؟
گفت حافظ و نگهدار تو، من
گفتم خدایا چرا اینقدر میگويی من؟؟؟
گفت چون من از تو هستم و تو از من...
📚 https://telegram.me/jamtorbat
مرﺩ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﺑﻪ ﻧﺰﺩ "ﺫﻭﺍﻟﻨﻮﻥ ﻣﺼﺮﯼ"(از صوفیان بزرگ قرن دوم و سوم) ﺭﻓﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺻﻮﻓﯿﺎﻥ ﺑﺪﮔﻮﺋﯽ ﮐﺮﺩ!
ﺫﻭﺍﻟﻨﻮﻥ ﺍﻧﮕﺸﺘﺮﯼ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﻧﮕﺸﺘﺶ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﺍﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ:
ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺩﺳﺖ ﻓﺮﻭﺷﺎﻥ ﺑﺒﺮ ﻭ ﺑﺒﯿﻦ ﻗﯿﻤﺖ ﺁﻥ ﭼﻘﺪﺭ ﺍﺳﺖ؟
ﻣﺮﺩ ﺍﻧﮕﺸﺘﺮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺩﺳﺖ ﻓﺮﻭﺷﺎﻥ ﺑﺮﺩ ﻭﻟﯽ ﻫﯿﭻﮐﺲ ﺣﺎﺿﺮ ﻧﺸﺪ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺳﮑﻪ ﻧﻘﺮﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻥ ﺑﭙﺮﺩﺍﺯﺩ.
ﻣﺮﺩ ﻧﺰﺩ ﺫﻭﺍﻟﻨﻮﻥ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﻭ ﻣﺎﻭَﻗَﻊ ﺭﺍ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﺮﺩ.
ﺫﻭﺍﻟﻨﻮﻥ ﮔﻔﺖ: ﺣﺎﻝ ﺍﻧﮕﺸﺘﺮﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺟﻮﺍﻫﺮ ﻓﺮﻭﺷﺎﻥ ﺑﺒﺮ ﻭ ﻣَﻈَﻨﻪ
ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﭙﺮﺱ.
ﺩﺭ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺟﻮﺍﻫﺮﻓﺮﻭﺷﺎﻥ ﺍﻧﮕﺸﺘﺮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﺰﺍﺭ ﺳﮑﻪ ﻃﻼ ﻣﯽﺧﺮﯾﺪﻧﺪ!!!
ﻣﺮﺩ ﺷﮕﻔﺖ ﺯﺩﻩ ﻧﺰﺩ ﺫﻭﺍﻟﻨﻮﻥ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﻭ ﺫﻭﺍﻟﻨﻮﻥ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ:
ﻋﻠﻢ ﻭ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﺗﻮ ﺍﺯ ﺻﻮﻓﯿﺎﻥ ﻭ ﻃﺮﯾﻘﺖ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻋﻠﻢ ﺩﺳﺖﻓﺮﻭﺷﺎﻥ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺍﻧﮕﺸﺘﺮﯾﺴﺖ.
ﻗﺪﺭ ﺯﺭ ﺯﺭﮔﺮ ﺷﻨﺎﺳﺪ؛
ﻗﺪﺭ ﮔﻮﻫﺮ، ﮔﻮﻫﺮﯼ!
مرﺩ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﺑﻪ ﻧﺰﺩ "ﺫﻭﺍﻟﻨﻮﻥ ﻣﺼﺮﯼ"(از صوفیان بزرگ قرن دوم و سوم) ﺭﻓﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺻﻮﻓﯿﺎﻥ ﺑﺪﮔﻮﺋﯽ ﮐﺮﺩ!
ﺫﻭﺍﻟﻨﻮﻥ ﺍﻧﮕﺸﺘﺮﯼ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﻧﮕﺸﺘﺶ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﺍﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ:
ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺩﺳﺖ ﻓﺮﻭﺷﺎﻥ ﺑﺒﺮ ﻭ ﺑﺒﯿﻦ ﻗﯿﻤﺖ ﺁﻥ ﭼﻘﺪﺭ ﺍﺳﺖ؟
ﻣﺮﺩ ﺍﻧﮕﺸﺘﺮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺩﺳﺖ ﻓﺮﻭﺷﺎﻥ ﺑﺮﺩ ﻭﻟﯽ ﻫﯿﭻﮐﺲ ﺣﺎﺿﺮ ﻧﺸﺪ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺳﮑﻪ ﻧﻘﺮﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻥ ﺑﭙﺮﺩﺍﺯﺩ.
ﻣﺮﺩ ﻧﺰﺩ ﺫﻭﺍﻟﻨﻮﻥ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﻭ ﻣﺎﻭَﻗَﻊ ﺭﺍ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﺮﺩ.
ﺫﻭﺍﻟﻨﻮﻥ ﮔﻔﺖ: ﺣﺎﻝ ﺍﻧﮕﺸﺘﺮﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺟﻮﺍﻫﺮ ﻓﺮﻭﺷﺎﻥ ﺑﺒﺮ ﻭ ﻣَﻈَﻨﻪ
ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﭙﺮﺱ.
ﺩﺭ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺟﻮﺍﻫﺮﻓﺮﻭﺷﺎﻥ ﺍﻧﮕﺸﺘﺮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﺰﺍﺭ ﺳﮑﻪ ﻃﻼ ﻣﯽﺧﺮﯾﺪﻧﺪ!!!
ﻣﺮﺩ ﺷﮕﻔﺖ ﺯﺩﻩ ﻧﺰﺩ ﺫﻭﺍﻟﻨﻮﻥ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﻭ ﺫﻭﺍﻟﻨﻮﻥ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ:
ﻋﻠﻢ ﻭ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﺗﻮ ﺍﺯ ﺻﻮﻓﯿﺎﻥ ﻭ ﻃﺮﯾﻘﺖ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻋﻠﻢ ﺩﺳﺖﻓﺮﻭﺷﺎﻥ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺍﻧﮕﺸﺘﺮﯾﺴﺖ.
ﻗﺪﺭ ﺯﺭ ﺯﺭﮔﺮ ﺷﻨﺎﺳﺪ؛
ﻗﺪﺭ ﮔﻮﻫﺮ، ﮔﻮﻫﺮﯼ!
https://telegram.me/jamtorbat
«دوستت دارم» معنای بزرگی
دارد...
یعنی مسئولیت،
یعنی مردانگی،
یعنی قدرت،
یعنی صداقت...
وقتی نمیتوانید پای حرف خود بِایستید،
هیچگاه آنرا به زبان نیاورید!
چون این ناتوانی و بی مسئولیتی شم
یک آدم معصوم را به افسردگی، ناامیدی، بیاعتمادی، اضطراب، بحرانروحی و حتی به مرز خودکشی و جنون میکشاند...!
«مرد باشید!»
«دوستت دارم» معنای بزرگی
دارد...
یعنی مسئولیت،
یعنی مردانگی،
یعنی قدرت،
یعنی صداقت...
وقتی نمیتوانید پای حرف خود بِایستید،
هیچگاه آنرا به زبان نیاورید!
چون این ناتوانی و بی مسئولیتی شم
یک آدم معصوم را به افسردگی، ناامیدی، بیاعتمادی، اضطراب، بحرانروحی و حتی به مرز خودکشی و جنون میکشاند...!
«مرد باشید!»
📚 https://telegram.me/jamtorbat
بايد دنيا را کمي بهتر از آنچه تحويل گرفته اي تحويل دهي؛
خواه با فرزندي خوب،
خواه با باغچه اي سرسبز،
خواه با اندکي بهبود شرايط اجتماعي،
و اينکه بداني حتي فقط يک نفر
با بودن تو ساده تر نفس کشيده است،
يعني تو موفق شده اي.
#گابريل_گارسيا_مارکز
بايد دنيا را کمي بهتر از آنچه تحويل گرفته اي تحويل دهي؛
خواه با فرزندي خوب،
خواه با باغچه اي سرسبز،
خواه با اندکي بهبود شرايط اجتماعي،
و اينکه بداني حتي فقط يک نفر
با بودن تو ساده تر نفس کشيده است،
يعني تو موفق شده اي.
#گابريل_گارسيا_مارکز
در خانه ای که آدم ها یکدیگر را دوست ندارند.
بچه ها نمی توانند بـــــزرگ شوند !
شایـد قــــــد بکشند ،
اما بال و پـــــر نخواهند گرفت !
ﻣﻴﺪﻭﻧید ﺧﻮﻧﻪ ﻛﺠﺎﺳﺖ؟
ﺧﻮﻧﻪ ﺍﻭﻧﺠﺎﻳﻰ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻳﻪ ﭘﺬﻳﺮﺍﻳﻰ ﺻﺪ ﻣﺘﺮﻯ و چهار ﺗﺎ ﺍﺗﺎﻕ ﺧﻮﺍﺏ و ﻛﻠﻰ ﺍﻣﻜﺎﻧﺎﺕ ﺩﻳﮕﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ.
خونه يعنى احترام و درك متقابل
ﺧﻮﻧﻪ ﻳﻌﻨﻰ ﺟﺎﻳﻰ ﻛﻪ ﻭﻗﺘﻰ ﺑﻬﺶ ﻓﻜﺮ ﻣﻴﻜﻨﻰ ﻳﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﻴﺎﺩ ﺭﻭ ﻟﺒﺎﺕ
خونه يعنى آرامش وامنيت
ﺧﻮﻧﻪ ﻳﻌﻨﻰ ﻳﻪ ﺍﺳﺘﻜﺎﻥ ﭼﺎﻯ ﮔﺮﻡ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﻛﺴﺎنی ﻛﻪ ﺩﻭﺳﺘﺸﻮﻥ ﺩﺍﺭﻯ🌺👍💝
خونه يعنى فضايى خالى از خشم
خالى از دود
خالى از قرص خواب واسترس
ﺧﻮﻧﻪ ﻳﻌﻨﻰ ﻭﻗﺘﻰ ﻭﺍﺭﺩﺵ ﻣﻴﺸﻰ ﻟﺒﺨﻨﺪ بزنى و لبخند ببينى.
ﻳﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﺧﻮﺏ ﻣﺘﺮﺍﮊﺵ ﺑﺎﻻ ﻧﻴﺴﺖ؛ ﻭﺳﻌﺖ ﻗﻠﺐ ﺁﺩﻣﺎﺵ ﺯﻳﺎﺩﻩ.
https://telegram.me/jamtorbat
بچه ها نمی توانند بـــــزرگ شوند !
شایـد قــــــد بکشند ،
اما بال و پـــــر نخواهند گرفت !
ﻣﻴﺪﻭﻧید ﺧﻮﻧﻪ ﻛﺠﺎﺳﺖ؟
ﺧﻮﻧﻪ ﺍﻭﻧﺠﺎﻳﻰ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻳﻪ ﭘﺬﻳﺮﺍﻳﻰ ﺻﺪ ﻣﺘﺮﻯ و چهار ﺗﺎ ﺍﺗﺎﻕ ﺧﻮﺍﺏ و ﻛﻠﻰ ﺍﻣﻜﺎﻧﺎﺕ ﺩﻳﮕﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ.
خونه يعنى احترام و درك متقابل
ﺧﻮﻧﻪ ﻳﻌﻨﻰ ﺟﺎﻳﻰ ﻛﻪ ﻭﻗﺘﻰ ﺑﻬﺶ ﻓﻜﺮ ﻣﻴﻜﻨﻰ ﻳﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﻴﺎﺩ ﺭﻭ ﻟﺒﺎﺕ
خونه يعنى آرامش وامنيت
ﺧﻮﻧﻪ ﻳﻌﻨﻰ ﻳﻪ ﺍﺳﺘﻜﺎﻥ ﭼﺎﻯ ﮔﺮﻡ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﻛﺴﺎنی ﻛﻪ ﺩﻭﺳﺘﺸﻮﻥ ﺩﺍﺭﻯ🌺👍💝
خونه يعنى فضايى خالى از خشم
خالى از دود
خالى از قرص خواب واسترس
ﺧﻮﻧﻪ ﻳﻌﻨﻰ ﻭﻗﺘﻰ ﻭﺍﺭﺩﺵ ﻣﻴﺸﻰ ﻟﺒﺨﻨﺪ بزنى و لبخند ببينى.
ﻳﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﺧﻮﺏ ﻣﺘﺮﺍﮊﺵ ﺑﺎﻻ ﻧﻴﺴﺖ؛ ﻭﺳﻌﺖ ﻗﻠﺐ ﺁﺩﻣﺎﺵ ﺯﻳﺎﺩﻩ.
https://telegram.me/jamtorbat