https://telegram.me/jamtorbat
😂😂😂 فِشّ و فِشّ 😂😂😂
فصل سرما آمد و ناچار دارم فِشّ و فِشّ
از دماغم چکّه ی بسیار دارم فشّ و فشّ
دركنار جوی آب و گاه در پای ستون
گاه هم در پای یک دیوار دارم فِشّ و فشّ
من دعا کردم که شاید حال من بهتر شود
دست ها در حال استغفار دارم فشّ و فشّ
من که حیرانم مگر طاعون گاوی آمده
پیش جمع و پیش فرماندار دارم فشّ و فشّ
سر به سجده می گذارم آب از بینی روان
وقت صبح و موقعِ افطار دارم فشّ و فشّ
من گمانم هست این ویروس از سوی "ترامپ"
مرگ می گویم به استکبار دارم فشّ و فشّ
اشک چشم و آب بینی هم اگر مهلت دهند
می کشم هر لحظه ای من جار دارم فشّ و فشّ
عطسه و سرفه كه باهم آمد و گردید جفت
چون خطر ناک است مسلسل وار دارم فشّ و فشّ
قرص و شربت خوردم صدها دوای خانگی
دود هم انگار لا انگار!! دارم فشّ و فشّ
پیری و صد عیب و علّت باز هم جانكاه نيست
در كنار بانويی بیکار دارم فشّ و فشّ
می كشم بالا كه "قنبر"نامه ام هم خیس شد
آبرویم رفت از این کار دارم فشّ و فشّ
چون لبو قرمز شده باز این دماغ لعنتی
مثل یک درمانده ی بیمار دارم فشّ و فشّ
عبدالرحمن
قنبری تربت جام ۱۳۹۵/۸/۱۹
😂😂😂 فِشّ و فِشّ 😂😂😂
فصل سرما آمد و ناچار دارم فِشّ و فِشّ
از دماغم چکّه ی بسیار دارم فشّ و فشّ
دركنار جوی آب و گاه در پای ستون
گاه هم در پای یک دیوار دارم فِشّ و فشّ
من دعا کردم که شاید حال من بهتر شود
دست ها در حال استغفار دارم فشّ و فشّ
من که حیرانم مگر طاعون گاوی آمده
پیش جمع و پیش فرماندار دارم فشّ و فشّ
سر به سجده می گذارم آب از بینی روان
وقت صبح و موقعِ افطار دارم فشّ و فشّ
من گمانم هست این ویروس از سوی "ترامپ"
مرگ می گویم به استکبار دارم فشّ و فشّ
اشک چشم و آب بینی هم اگر مهلت دهند
می کشم هر لحظه ای من جار دارم فشّ و فشّ
عطسه و سرفه كه باهم آمد و گردید جفت
چون خطر ناک است مسلسل وار دارم فشّ و فشّ
قرص و شربت خوردم صدها دوای خانگی
دود هم انگار لا انگار!! دارم فشّ و فشّ
پیری و صد عیب و علّت باز هم جانكاه نيست
در كنار بانويی بیکار دارم فشّ و فشّ
می كشم بالا كه "قنبر"نامه ام هم خیس شد
آبرویم رفت از این کار دارم فشّ و فشّ
چون لبو قرمز شده باز این دماغ لعنتی
مثل یک درمانده ی بیمار دارم فشّ و فشّ
عبدالرحمن
قنبری تربت جام ۱۳۹۵/۸/۱۹
📚 دستفروش مترو داد میزد:
"یه حباب ساز بخرین،
بازی و شادی حق بچه هاس.
اما خودش ۸ سال بیشتر نداشت و بايد جاي بازي ، اسباب بازي بقيه رو تامين كنه😔
https://telegram.me/jamtorbat
"یه حباب ساز بخرین،
بازی و شادی حق بچه هاس.
اما خودش ۸ سال بیشتر نداشت و بايد جاي بازي ، اسباب بازي بقيه رو تامين كنه😔
https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat
زنده بودن حرکتی است افقی
از گهواره تا گور ......
اما زندگی کردن حرکتی است عمودی
از فرش تا عرش......
زندگی یک تداوم بی نهایت اکنون هاست.
ماموریت ما در زندگی
"بی مشکل زیستن " نیست
"با انگیزه زیستن است
"سلطان دلها"باش, اما دل نشکن.
بگذار همه عاشقت باشن اما تو عاشق یک نفر باش.....
پله بساز اما از کسی بالا نرو,
دورت راشلوغ کن اما در شلوغی ها خودت را گم نکن.....
"طلا" باش اما خاکی...
#پروفسور_حسابی
زنده بودن حرکتی است افقی
از گهواره تا گور ......
اما زندگی کردن حرکتی است عمودی
از فرش تا عرش......
زندگی یک تداوم بی نهایت اکنون هاست.
ماموریت ما در زندگی
"بی مشکل زیستن " نیست
"با انگیزه زیستن است
"سلطان دلها"باش, اما دل نشکن.
بگذار همه عاشقت باشن اما تو عاشق یک نفر باش.....
پله بساز اما از کسی بالا نرو,
دورت راشلوغ کن اما در شلوغی ها خودت را گم نکن.....
"طلا" باش اما خاکی...
#پروفسور_حسابی
09155283677
/telegram.me/jamtorbat/https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat
یک محلی خراسانی به نام جدایی تقدیم شما همدلان
بهترینها در کانال شهر عرفان
یک محلی خراسانی به نام جدایی تقدیم شما همدلان
بهترینها در کانال شهر عرفان
https://telegram.me/jamtorbat
بعدها که بزرگتر شدید و چند تا موی سفید هم شد
بهونه جلو آینه وایستادنتون ،
تازه می فهمید :
مهم نیست چه اندازه می بخشیم!!
بلکه مهم اینه که در بخشایش ما چه مقدار عشق وجود داره
و عشق ، میوه یک دل مهربان و ساده است
پس دلتان همیشه مهربان و عاشق
بعدها که بزرگتر شدید و چند تا موی سفید هم شد
بهونه جلو آینه وایستادنتون ،
تازه می فهمید :
مهم نیست چه اندازه می بخشیم!!
بلکه مهم اینه که در بخشایش ما چه مقدار عشق وجود داره
و عشق ، میوه یک دل مهربان و ساده است
پس دلتان همیشه مهربان و عاشق
https://telegram.me/jamtorbat
در کوچه پس کوچه های خیال
درست آنجا که تلاقی می کند
اشک با لبخند
لبخند زدم
و چه زیبا
دوباره دستم را گرفت
در کوچه پس کوچه های خیال
درست آنجا که تلاقی می کند
اشک با لبخند
لبخند زدم
و چه زیبا
دوباره دستم را گرفت
https://telegram.me/jamtorbat
به رسم صبر ، باید مرد آهش را نگه دارد
اگر مرد است ، بغض گاهگاهش را نگه دارد
پریشان است گیسویی در این باد و پریشان تر
مسلمانی که می خواهد نگاهش را نگه دارد
عصای دست من عشق است ، عقل سنگدل بگذار
که این دیوانه تنها تکیه گاهش را نگه دارد
به روی صورتم گیسوی او مهمان شد و گفتم
خدا دلبستگان روسیاهش را نگه دارد
دلم را چشم هایش تیرباران کرد ، تسلیمم
بگویید آن کمان ابرو سپاهش را نگه دارد
به رسم صبر ، باید مرد آهش را نگه دارد
اگر مرد است ، بغض گاهگاهش را نگه دارد
پریشان است گیسویی در این باد و پریشان تر
مسلمانی که می خواهد نگاهش را نگه دارد
عصای دست من عشق است ، عقل سنگدل بگذار
که این دیوانه تنها تکیه گاهش را نگه دارد
به روی صورتم گیسوی او مهمان شد و گفتم
خدا دلبستگان روسیاهش را نگه دارد
دلم را چشم هایش تیرباران کرد ، تسلیمم
بگویید آن کمان ابرو سپاهش را نگه دارد
09155283677
/telegram.me/jamtorbat/https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat
یا مولا دلم تنگ امده
با صدای استاد ساربان تقدیم شما همدلان
بهترینها در کانال شهر عرفان
یا مولا دلم تنگ امده
با صدای استاد ساربان تقدیم شما همدلان
بهترینها در کانال شهر عرفان
من آدم حساسی نیستم...
وقتی خانه والدینم را ترک کردم گریه نکردم.
وقتی گربه ام مرد گریه نکردم.
وقتی در ناسا کار پیدا کردم گریه نکردم.
حتی وقتی روی ماه پا گذاشتم گریه نکردم.
اما وقتی از روی ماه به زمین نگاه کردم بغضم گرفت. با تردید با پرچمی که در دست داشتم بازی کردم.
از آن فاصله رنگ و نژاد و ملیتی نبود!
ما بودیم و یک خانه گرد آبی...
با خودم گفتم انسانها براي چه میجنگند؟!
انگشت شصتم را به سمت زمین گرفتم و زمین با آن عظمتش پشت انگشتم پنهان شد و من با تمام وجود اشک ریختم...
#نیل_آرمسترانگ
https://telegram.me/jamtorbat
وقتی خانه والدینم را ترک کردم گریه نکردم.
وقتی گربه ام مرد گریه نکردم.
وقتی در ناسا کار پیدا کردم گریه نکردم.
حتی وقتی روی ماه پا گذاشتم گریه نکردم.
اما وقتی از روی ماه به زمین نگاه کردم بغضم گرفت. با تردید با پرچمی که در دست داشتم بازی کردم.
از آن فاصله رنگ و نژاد و ملیتی نبود!
ما بودیم و یک خانه گرد آبی...
با خودم گفتم انسانها براي چه میجنگند؟!
انگشت شصتم را به سمت زمین گرفتم و زمین با آن عظمتش پشت انگشتم پنهان شد و من با تمام وجود اشک ریختم...
#نیل_آرمسترانگ
https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat
الله مدد به روایت زنده یاد استاد حاجی نورمحمد دورپور
برای شادی روح استاد صلوات
الله مدد به روایت زنده یاد استاد حاجی نورمحمد دورپور
برای شادی روح استاد صلوات
09155283677
/telegram.me/jamtorbat/https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat
الله مدد به روایت زنده یاد استاد حاجی نورمحمد دورپور
برای شادی روح استاد صلوات
الله مدد به روایت زنده یاد استاد حاجی نورمحمد دورپور
برای شادی روح استاد صلوات
پنجشنبه است..
به رسم کهن، ياد ميکنيم از آنها که وقتشان و مکانشان از ما جداست..💐
ياد ميکنيم از آنها که دلتنگشان ميشويم..💐
ياد ميکنيم از آنها که هنوز دوستشان داريم..💐
دلمان گرم به خاطره پدرهايي که نيستند، مادرهايي که رفته اند..💐
به ياد آن عشق هاي بار بسته..
فاتحه اي ره توشه ميکنيم.. باشد که پروردگار بيامرزدشان و بيامرزدمان..الهي آمين
https://telegram.me/jamtorbat
به رسم کهن، ياد ميکنيم از آنها که وقتشان و مکانشان از ما جداست..💐
ياد ميکنيم از آنها که دلتنگشان ميشويم..💐
ياد ميکنيم از آنها که هنوز دوستشان داريم..💐
دلمان گرم به خاطره پدرهايي که نيستند، مادرهايي که رفته اند..💐
به ياد آن عشق هاي بار بسته..
فاتحه اي ره توشه ميکنيم.. باشد که پروردگار بيامرزدشان و بيامرزدمان..الهي آمين
https://telegram.me/jamtorbat
در قرون وسطا کشيشان بهشت را به مردم مي فروختند و مردم نادان هم با پرداخت مقدار زیادی پول قسمتي از بهشت را از آن خود مي کردند.
فرد دانايي که از اين ناداني مردم رنج مي برد دست به هر عملي زد نتوانست مردم را از انجام اين کار احمقانه باز دارد تا اينکه فکري به
سرش زد… به کليسا رفت و به کشيش مسئول فروش بهشت گفت:
قيمت جهنم چقدره؟
کشيش تعجب کرد و ...گفت: جهنم؟!
مرد دانا گفت: بله جهنم.
کشيش بدون هيچ فکري گفت: ۳ سکه.
مرد سراسيمه مبلغ را پرداخت کرد و گفت: لطفا سند جهنم را هم بدهيد.کشيش رويکاغذ پاره اي نوشت: سند جهنم . مرد با خوشحالي آن را گرفت از کليسا خارج شد.
به ميدان شهر رفت و فرياد زد: من تمام جهنم رو خريدم اين هم سند آن است و هيچ کس را به آن راه نمی دهم.
ديگر لازم نيست بهشت را بخريد چون من هيچ کس را داخل جهنم راه نمي دهم. اين شخص مارتين لوتر بود که با اين حرکت، توانست مردم را از گمراهي رها سازد،،
""در جهان تنها یک فضیلت وجود دارد و آن آگاهی است""
""و تنها یک گناه و آن جهل است""
https://telegram.me/jamtorbat
فرد دانايي که از اين ناداني مردم رنج مي برد دست به هر عملي زد نتوانست مردم را از انجام اين کار احمقانه باز دارد تا اينکه فکري به
سرش زد… به کليسا رفت و به کشيش مسئول فروش بهشت گفت:
قيمت جهنم چقدره؟
کشيش تعجب کرد و ...گفت: جهنم؟!
مرد دانا گفت: بله جهنم.
کشيش بدون هيچ فکري گفت: ۳ سکه.
مرد سراسيمه مبلغ را پرداخت کرد و گفت: لطفا سند جهنم را هم بدهيد.کشيش رويکاغذ پاره اي نوشت: سند جهنم . مرد با خوشحالي آن را گرفت از کليسا خارج شد.
به ميدان شهر رفت و فرياد زد: من تمام جهنم رو خريدم اين هم سند آن است و هيچ کس را به آن راه نمی دهم.
ديگر لازم نيست بهشت را بخريد چون من هيچ کس را داخل جهنم راه نمي دهم. اين شخص مارتين لوتر بود که با اين حرکت، توانست مردم را از گمراهي رها سازد،،
""در جهان تنها یک فضیلت وجود دارد و آن آگاهی است""
""و تنها یک گناه و آن جهل است""
https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat
کسی داشت راه می رفت، پايش به سکه ای خورد.
فکر کرد سکه طلا است، نورکافی هم نبود،
کاغذی را آتش زد و گشت ببيند چی هست،
ديد يک دو ريالی است.
بعد ديد کاغذی که آتش زده، هزار تومانی بوده است.
گفت:
چی را برای چی آتش زدم!
واقعا اين زندگیِ غالب ما انسانها است.
ما يک چيزهای بزرگ را برای چيزهای بسيار کوچک آتش می زنيم.
و خودمان هم خبر نداريم!
کسی داشت راه می رفت، پايش به سکه ای خورد.
فکر کرد سکه طلا است، نورکافی هم نبود،
کاغذی را آتش زد و گشت ببيند چی هست،
ديد يک دو ريالی است.
بعد ديد کاغذی که آتش زده، هزار تومانی بوده است.
گفت:
چی را برای چی آتش زدم!
واقعا اين زندگیِ غالب ما انسانها است.
ما يک چيزهای بزرگ را برای چيزهای بسيار کوچک آتش می زنيم.
و خودمان هم خبر نداريم!
چشمانت را ببند ...
آسوده بخواب ...
من برای با تو بودن ها ...
بیداری ها کشیده ام ...
و تو ...
برای بی من بودن ها ...
خودت را به چه خواب هایی که نزدی ...!
https://telegram.me/jamtorbat
آسوده بخواب ...
من برای با تو بودن ها ...
بیداری ها کشیده ام ...
و تو ...
برای بی من بودن ها ...
خودت را به چه خواب هایی که نزدی ...!
https://telegram.me/jamtorbat
من اتحاد کلاغ و مترسک را باور کردم!!!
دیروز صبح،
از چشم های ورم کرده ی مترسک...
این را فهمیدم،
گلویش بد گرفته بود.
""پدر عشق بسوزد""...
این را در نفرین های جالیز شنیدم
بیچاره کشاورز ما!!
تاوان این عاشقی را..
مگر او بدهد..
چه حکایت آشنایی است!!
اتحاد مترسک و کلاغ!!
دیر یا زود دستشان بر همگان رو خواهد شد،
و انگشتان اشاره گردنشان را خواهد زد!!
مترسک جان!
کوتاه بیا!
نه به قلب پوشالی تو اعتباریس!!
نه به صدای انکر الا صوات دلبرت!
کشاورز ما،
که حسرت چایی آویشن،
بر دلش مانده بود..
به بهانه ی دلداری دادن جالیز،
وام خوشکسالی را
از بانکی که رفاه را از همگان گرفته..
گدایی کرد!
غصه ی عشقِ مترسک،
جالبز را دق داد ..
و کشاورز را خشک کرد!!!
خوش بحال کشاورز
که حداقل وام خوشکسالی دارد!!!
بیچاره جالیز،
که به شفاعت چشم های مترسک
محکوم است!!
من که دیگر کلاغی ندیدم در آن حوالی
فقط مترسکی دیده میشد
که چکمه پوش رویای جنون بوده
و
وفادار به تقویم انتظار...
(دانیال یعقوبی)
https://telegram.me/jamtorbat
دیروز صبح،
از چشم های ورم کرده ی مترسک...
این را فهمیدم،
گلویش بد گرفته بود.
""پدر عشق بسوزد""...
این را در نفرین های جالیز شنیدم
بیچاره کشاورز ما!!
تاوان این عاشقی را..
مگر او بدهد..
چه حکایت آشنایی است!!
اتحاد مترسک و کلاغ!!
دیر یا زود دستشان بر همگان رو خواهد شد،
و انگشتان اشاره گردنشان را خواهد زد!!
مترسک جان!
کوتاه بیا!
نه به قلب پوشالی تو اعتباریس!!
نه به صدای انکر الا صوات دلبرت!
کشاورز ما،
که حسرت چایی آویشن،
بر دلش مانده بود..
به بهانه ی دلداری دادن جالیز،
وام خوشکسالی را
از بانکی که رفاه را از همگان گرفته..
گدایی کرد!
غصه ی عشقِ مترسک،
جالبز را دق داد ..
و کشاورز را خشک کرد!!!
خوش بحال کشاورز
که حداقل وام خوشکسالی دارد!!!
بیچاره جالیز،
که به شفاعت چشم های مترسک
محکوم است!!
من که دیگر کلاغی ندیدم در آن حوالی
فقط مترسکی دیده میشد
که چکمه پوش رویای جنون بوده
و
وفادار به تقویم انتظار...
(دانیال یعقوبی)
https://telegram.me/jamtorbat