https://telegram.me/jamtorbat
تمام زندگیم صرف » شعر « گفتن شد ...
از آن زمان که شنیدم » تو « شعر میخوانی ...
تمام زندگیم صرف » شعر « گفتن شد ...
از آن زمان که شنیدم » تو « شعر میخوانی ...
https://telegram.me/jamtorbat
جوانی می خواست زن بگیرد به پیرزنی سفارش کرد تا برای او دختری پیدا کند. پیرزن به جستجو پرداخت، دختری را پیدا کرد و به جوان معرفی کرد وگفت این دختر از هر جهت سعادت شما را در زندگی فراهم خواهد کرد.
جوان گفت: شنیده ام قد او کوتاه است
پیرزن گفت:اتفاقا این صفت بسیار خوبی است، زیرا لباس های خانم ارزان تر تمام می شود
جوان گفت: شنیده ام زبانش هم لکنت دارد
پیرزن گفت: این هم دیگر نعمتی است زیرا می دانید که عیب بزرگ زن ها پر حرفی است اما این دختر چون لکنت زبان دارد پر حرفی نمی کند و سرت را به درد نمی آورد
جوان گفت: خانم همسایه گفته است که چشمش هم معیوب است
پیرزن گفت: درست است ، این هم یکی از خوشبختی هاست که کسی مزاحم آسایش شما نمی شود و به او طمع نمی برد
جوان گفت: شنیده ام پایش هم می لنگد و این عیب بزرگی است
پیرزن گفت: شما تجربه ندارید، نمی دانید که این صفت ، باعث می شود که خانمتان کمتر از خانه بیرون برود و علاوه بر سالم ماندن، هر روز هم از خیابان گردی ، خرج برایت نمی تراشد
جوان گفت: این همه به کنار، ولی شنیده ام که عقل درستی هم ندارد
پیرزن گفت: ای وای، شما مرد ها چقدر بهانه گیر هستید، پس یعنی می خواستی عروس به این نازنینی، این یک عیب کوچک را هم نداشته باشد.
جوانی می خواست زن بگیرد به پیرزنی سفارش کرد تا برای او دختری پیدا کند. پیرزن به جستجو پرداخت، دختری را پیدا کرد و به جوان معرفی کرد وگفت این دختر از هر جهت سعادت شما را در زندگی فراهم خواهد کرد.
جوان گفت: شنیده ام قد او کوتاه است
پیرزن گفت:اتفاقا این صفت بسیار خوبی است، زیرا لباس های خانم ارزان تر تمام می شود
جوان گفت: شنیده ام زبانش هم لکنت دارد
پیرزن گفت: این هم دیگر نعمتی است زیرا می دانید که عیب بزرگ زن ها پر حرفی است اما این دختر چون لکنت زبان دارد پر حرفی نمی کند و سرت را به درد نمی آورد
جوان گفت: خانم همسایه گفته است که چشمش هم معیوب است
پیرزن گفت: درست است ، این هم یکی از خوشبختی هاست که کسی مزاحم آسایش شما نمی شود و به او طمع نمی برد
جوان گفت: شنیده ام پایش هم می لنگد و این عیب بزرگی است
پیرزن گفت: شما تجربه ندارید، نمی دانید که این صفت ، باعث می شود که خانمتان کمتر از خانه بیرون برود و علاوه بر سالم ماندن، هر روز هم از خیابان گردی ، خرج برایت نمی تراشد
جوان گفت: این همه به کنار، ولی شنیده ام که عقل درستی هم ندارد
پیرزن گفت: ای وای، شما مرد ها چقدر بهانه گیر هستید، پس یعنی می خواستی عروس به این نازنینی، این یک عیب کوچک را هم نداشته باشد.
https://telegram.me/jamtorbat
ما اکنون در دسترس نیستیم؛ لطفا" بعد از شنیدن صدای بوق پیغام بگذارید:
اگر شما یکی از بچه های ما هستید؛ شماره 1 را فشار دهید.
اگر می خواهید بچه تان را نگه داریم؛ شماره 2 را فشار دهید.
اگر می خواهید ماشین را قرض بگیرید؛ شماره 3 را فشار دهید.
اگر می خواهید لباسهایتان را تعمیر کنیم؛ شماره 4 را فشار دهید.
اگر می خواهید بچه تان امشب پیش ما بخوابد؛ شماره 5 را فشار دهید.
اگر می خواهید بچه تان را از مدرسه برداریم ؛ شماره 6 را فشار دهید.
اگر می خواهید برای مهمانان آخر هفته تان غذا درست کنیم ؛ شماره 7 را فشار دهید.
اگر می خواهید امشب برای شام بیایید؛ شماره 8 را فشار دهید.
اگر پول می خواهید؛ شماره 9 را فشار دهید. اما اگر می خواهید ما را برای شام دعوت کنید یا ما را به گردش ببرید، بگویید، ما داریم گوش می کنیم!!!
ما اکنون در دسترس نیستیم؛ لطفا" بعد از شنیدن صدای بوق پیغام بگذارید:
اگر شما یکی از بچه های ما هستید؛ شماره 1 را فشار دهید.
اگر می خواهید بچه تان را نگه داریم؛ شماره 2 را فشار دهید.
اگر می خواهید ماشین را قرض بگیرید؛ شماره 3 را فشار دهید.
اگر می خواهید لباسهایتان را تعمیر کنیم؛ شماره 4 را فشار دهید.
اگر می خواهید بچه تان امشب پیش ما بخوابد؛ شماره 5 را فشار دهید.
اگر می خواهید بچه تان را از مدرسه برداریم ؛ شماره 6 را فشار دهید.
اگر می خواهید برای مهمانان آخر هفته تان غذا درست کنیم ؛ شماره 7 را فشار دهید.
اگر می خواهید امشب برای شام بیایید؛ شماره 8 را فشار دهید.
اگر پول می خواهید؛ شماره 9 را فشار دهید. اما اگر می خواهید ما را برای شام دعوت کنید یا ما را به گردش ببرید، بگویید، ما داریم گوش می کنیم!!!
Telegram
شهرعرفان
️💚 ازپایتخت موسیقی مقامی ایران تربت جام
🎥بزرگترین آرشیو موسیقی شرق خراسان
09197266477
ارتباط با مدیر کانال
https://t.me/MansooriGhazaliEsar
🎥بزرگترین آرشیو موسیقی شرق خراسان
09197266477
ارتباط با مدیر کانال
https://t.me/MansooriGhazaliEsar
هفت شهر عشق
گفت ما را هفت وادی در ره است
چون گذشتی هفت وادی، درگه است
هست وادی طلب آغاز کار
وادی عشق است از آن پس، بی کنار
پس سیم وادی است آن معرفت
پس چهارم وادی استغنا صفت
هست پنجم وادی توحید پاک
پس ششم وادی حیرت صعبناک
هفتمین، وادی فقر است و فنا
بعد از این روی روش نبود تو را
در کشش افتی، روش گم گرددت
گر بود یک قطره قلزم گرددت
https://telegram.me/jamtorbat
وادی اول: طلب
چون فرو آیی به وادی طلب
پیشت آید هر زمانی صد تعب
چون نماند هیچ معلومت به دست
دل بباید پاک کرد از هرچ هست
چون دل تو پاک گردد از صفات
تافتن گیرد ز حضرت نور ذات
چون شود آن نور بر دل آشکار
در دل تو یک طلب گردد هزار
وادی دوم: عشق
بعد ازین، وادی عشق آید پدید
غرق آتش شد، کسی کانجا رسید
کس درین وادی بجز آتش مباد
وانک آتش نیست، عیشش خوش مباد
عاشق آن باشد که چون آتش بود گرمرو، سوزنده و سرکش بود
گر ترا آن چشم غیبی باز شد
با تو ذرات جهان همراز شد
ور به چشم عقل بگشایی نظر
عشق را هرگز نبینی پا و سر
مرد کارافتاده باید عشق را
مردم آزاده باید عشق را
وادی سوم: معرفت
بعد از آن بنمایدت پیش نظر
معرفت را وادیی بی پا و سر
سیر هر کس تا کمال وی بود
قرب هر کس حسب حال وی بود
معرفت زینجا تفاوت یافتست
این یکی محراب و آن بت یافتست
چون بتابد آفتاب معرفت
از سپهر این ره عالیصفت
هر یکی بینا شود بر قدر خویش
بازیابد در حقیقت صدر خویش
وادی چهارم: استغنا
بعد ازین، وادی استغنا بود
نه درو دعوی و نه معنی بود
هفت دریا، یک شمر اینجا بود
هفت اخگر، یک شرر اینجا بود
هشت جنت، نیز اینجا مردهایست هفت دوزخ، همچو یخ افسردهایست
هست موری را هم اینجا ای عجب
هر نفس صد پیل اجری بی سبب
تا کلاغی را شود پر حوصله
کس نماند زنده، در صد قافله
گر درین دریا هزاران جان فتاد
شبنمی در بحر بیپایان فتاد[۲]
وادی پنجم: توحید
بعد از این وادی توحید آیدت
منزل تفرید و تجرید آیدت
رویها چون زین بیابان درکنند
جمله سر از یک گریبان برکنند
گر بسی بینی عدد، گر اندکی
آن یکی باشد درین ره در یکی
چون بسی باشد یک اندر یک مدام
آن یک اندر یک، یکی باشد تمام
نیست آن یک کان احد آید ترا
زان یکی کان در عدد آید ترا
چون برون ست از احد وین از عدد
از ازل قطع نظر کن وز ابد
چون ازل گم شد، ابد هم جاودان
هر دو را کس هیچ ماند در میان
چون همه هیچی بود هیچ این همه
کی بود دو اصل جز پیچ این همه
وادی ششم: حیرت
بعد ازین وادی حیرت آیدت
کار دایم درد و حسرت آیدت
مرد حیران چون رسد این جایگاه
در تحیر مانده و گم کرده راه
هرچه زد توحید بر جانش رقم
جمله گم گردد ازو گم نیز هم
گر بدو گویند: مستی یا نهای؟
نیستی گویی که هستی یا نهای
در میانی؟ یا برونی از میان؟
بر کناری؟ یا نهانی؟ یا عیان؟
فانیی؟ یا باقیی؟ یا هر دویی؟
یا نهٔ هر دو توی یا نه توی
گوید اصلا میندانم چیز من
وان ندانم هم، ندانم نیز من
عاشقم، اما، ندانم بر کیم
نه مسلمانم، نه کافر، پس چیم؟
لیکن از عشقم ندارم آگهی
هم دلی پرعشق دارم، هم تهی
https://telegram.me/jamtorbat
وادی هفتم: فقر و فنا
بعد ازین وادی فقرست و فنا
کی بود اینجا سخن گفتن روا؟
صد هزاران سایهٔ جاوید، تو
گم شده بینی ز یک خورشید، تو
هر دو عالم نقش آن دریاست بس
هرکه گوید نیست این سوداست بس
هرکه در دریای کل گمبوده شد
دایما گمبودهٔ آسوده شد
گم شدن اول قدم، زین پس چه بود؟ لاجرم دیگر قدم را کس نبود
عود و هیزم چون به آتش در شوند
هر دو بر یک جای خاکستر شودند
این به صورت هر دو یکسان باشدت
در صفت فرق فراوان باشدت
گر، پلیدی گم شود در بحر کل
در صفات خود فروماند به ذل
لیک اگر، پاکی درین دریا بود
او چو نبود در میان زیبا بود
نبود او و او بود، چون باشد این؟
از خیال عقل بیرون باشد این
گفت ما را هفت وادی در ره است
چون گذشتی هفت وادی، درگه است
هست وادی طلب آغاز کار
وادی عشق است از آن پس، بی کنار
پس سیم وادی است آن معرفت
پس چهارم وادی استغنا صفت
هست پنجم وادی توحید پاک
پس ششم وادی حیرت صعبناک
هفتمین، وادی فقر است و فنا
بعد از این روی روش نبود تو را
در کشش افتی، روش گم گرددت
گر بود یک قطره قلزم گرددت
https://telegram.me/jamtorbat
وادی اول: طلب
چون فرو آیی به وادی طلب
پیشت آید هر زمانی صد تعب
چون نماند هیچ معلومت به دست
دل بباید پاک کرد از هرچ هست
چون دل تو پاک گردد از صفات
تافتن گیرد ز حضرت نور ذات
چون شود آن نور بر دل آشکار
در دل تو یک طلب گردد هزار
وادی دوم: عشق
بعد ازین، وادی عشق آید پدید
غرق آتش شد، کسی کانجا رسید
کس درین وادی بجز آتش مباد
وانک آتش نیست، عیشش خوش مباد
عاشق آن باشد که چون آتش بود گرمرو، سوزنده و سرکش بود
گر ترا آن چشم غیبی باز شد
با تو ذرات جهان همراز شد
ور به چشم عقل بگشایی نظر
عشق را هرگز نبینی پا و سر
مرد کارافتاده باید عشق را
مردم آزاده باید عشق را
وادی سوم: معرفت
بعد از آن بنمایدت پیش نظر
معرفت را وادیی بی پا و سر
سیر هر کس تا کمال وی بود
قرب هر کس حسب حال وی بود
معرفت زینجا تفاوت یافتست
این یکی محراب و آن بت یافتست
چون بتابد آفتاب معرفت
از سپهر این ره عالیصفت
هر یکی بینا شود بر قدر خویش
بازیابد در حقیقت صدر خویش
وادی چهارم: استغنا
بعد ازین، وادی استغنا بود
نه درو دعوی و نه معنی بود
هفت دریا، یک شمر اینجا بود
هفت اخگر، یک شرر اینجا بود
هشت جنت، نیز اینجا مردهایست هفت دوزخ، همچو یخ افسردهایست
هست موری را هم اینجا ای عجب
هر نفس صد پیل اجری بی سبب
تا کلاغی را شود پر حوصله
کس نماند زنده، در صد قافله
گر درین دریا هزاران جان فتاد
شبنمی در بحر بیپایان فتاد[۲]
وادی پنجم: توحید
بعد از این وادی توحید آیدت
منزل تفرید و تجرید آیدت
رویها چون زین بیابان درکنند
جمله سر از یک گریبان برکنند
گر بسی بینی عدد، گر اندکی
آن یکی باشد درین ره در یکی
چون بسی باشد یک اندر یک مدام
آن یک اندر یک، یکی باشد تمام
نیست آن یک کان احد آید ترا
زان یکی کان در عدد آید ترا
چون برون ست از احد وین از عدد
از ازل قطع نظر کن وز ابد
چون ازل گم شد، ابد هم جاودان
هر دو را کس هیچ ماند در میان
چون همه هیچی بود هیچ این همه
کی بود دو اصل جز پیچ این همه
وادی ششم: حیرت
بعد ازین وادی حیرت آیدت
کار دایم درد و حسرت آیدت
مرد حیران چون رسد این جایگاه
در تحیر مانده و گم کرده راه
هرچه زد توحید بر جانش رقم
جمله گم گردد ازو گم نیز هم
گر بدو گویند: مستی یا نهای؟
نیستی گویی که هستی یا نهای
در میانی؟ یا برونی از میان؟
بر کناری؟ یا نهانی؟ یا عیان؟
فانیی؟ یا باقیی؟ یا هر دویی؟
یا نهٔ هر دو توی یا نه توی
گوید اصلا میندانم چیز من
وان ندانم هم، ندانم نیز من
عاشقم، اما، ندانم بر کیم
نه مسلمانم، نه کافر، پس چیم؟
لیکن از عشقم ندارم آگهی
هم دلی پرعشق دارم، هم تهی
https://telegram.me/jamtorbat
وادی هفتم: فقر و فنا
بعد ازین وادی فقرست و فنا
کی بود اینجا سخن گفتن روا؟
صد هزاران سایهٔ جاوید، تو
گم شده بینی ز یک خورشید، تو
هر دو عالم نقش آن دریاست بس
هرکه گوید نیست این سوداست بس
هرکه در دریای کل گمبوده شد
دایما گمبودهٔ آسوده شد
گم شدن اول قدم، زین پس چه بود؟ لاجرم دیگر قدم را کس نبود
عود و هیزم چون به آتش در شوند
هر دو بر یک جای خاکستر شودند
این به صورت هر دو یکسان باشدت
در صفت فرق فراوان باشدت
گر، پلیدی گم شود در بحر کل
در صفات خود فروماند به ذل
لیک اگر، پاکی درین دریا بود
او چو نبود در میان زیبا بود
نبود او و او بود، چون باشد این؟
از خیال عقل بیرون باشد این
داستان هفت شهر عشق عطار نیشابوری
https://telegram.me/jamtorbat
داستان هفت شهر عشق عطار از آن جایی آغاز می شود که تمام پرندگان موجود در زمان اعم از آن هایی که پنهان یا آشکارا بودند ، در جایگاهی جمع شدند و تشکیل جلسه دادند . تمام پرندگانی که در انجمن حضور داشتند عنوان کردند که هیچ کشوری بدون فرمانروا و بدون پادشاه وجود ندارد . پرندگان به اتفاق بیان کردند چگونه است که مملکت و کشور ما پادشاه ندارد ، ما بر این باوریم که بیش از این نمی توانیم بدون داشتن پادشاه زندگی خود را ادامه دهیم و صلاح نیست که بدون پادشاه باشیم .
https://telegram.me/jamtorbat
از این جا به بعد است که پرندگان ( سالکان و عارفان راه حق ) برای پیدا کردن پادشاه خود اولین قدم ها را بر می دارند ، آنان شنیده اند که پرنده ای به نام سیمرغ در کوه قاف لانه دارد و او پادشاه تمام پرندگان است ! آنان نمی دانند سیمرغ کیست ، فقط می خواهند بروند و پادشاه را بیابند :
https://telegram.me/jamtorbat
در طی مسیر بسیاری از پرندگان یا از بین می روند و یا از ادامه ی راه به دلیل سخت بودن مسیر سر باز می زنند و تنها عده ی کمی موفق می شوند تا به آخر راه برسند . آنان با راهنمایی و رهبری هدهد ، یک یک راه های عرفان را می پیمایند و وقتی به آخرین مرحله می رسند ، می بینند که سی تا مرغ ( پرنده ) از بین تمام مرغانی ( پرندگان ) که آنان را در طی راه همراهی می کردند باقی مانده است و بدین صورت در می یابند که آن سیمرغی که از آن به عنوان منجی و راهنما و پادشاه یاد شده است خود آنان هستند .
https://telegram.me/jamtorbat
داستان هفت شهر عشق عطار از آن جایی آغاز می شود که تمام پرندگان موجود در زمان اعم از آن هایی که پنهان یا آشکارا بودند ، در جایگاهی جمع شدند و تشکیل جلسه دادند . تمام پرندگانی که در انجمن حضور داشتند عنوان کردند که هیچ کشوری بدون فرمانروا و بدون پادشاه وجود ندارد . پرندگان به اتفاق بیان کردند چگونه است که مملکت و کشور ما پادشاه ندارد ، ما بر این باوریم که بیش از این نمی توانیم بدون داشتن پادشاه زندگی خود را ادامه دهیم و صلاح نیست که بدون پادشاه باشیم .
https://telegram.me/jamtorbat
از این جا به بعد است که پرندگان ( سالکان و عارفان راه حق ) برای پیدا کردن پادشاه خود اولین قدم ها را بر می دارند ، آنان شنیده اند که پرنده ای به نام سیمرغ در کوه قاف لانه دارد و او پادشاه تمام پرندگان است ! آنان نمی دانند سیمرغ کیست ، فقط می خواهند بروند و پادشاه را بیابند :
https://telegram.me/jamtorbat
در طی مسیر بسیاری از پرندگان یا از بین می روند و یا از ادامه ی راه به دلیل سخت بودن مسیر سر باز می زنند و تنها عده ی کمی موفق می شوند تا به آخر راه برسند . آنان با راهنمایی و رهبری هدهد ، یک یک راه های عرفان را می پیمایند و وقتی به آخرین مرحله می رسند ، می بینند که سی تا مرغ ( پرنده ) از بین تمام مرغانی ( پرندگان ) که آنان را در طی راه همراهی می کردند باقی مانده است و بدین صورت در می یابند که آن سیمرغی که از آن به عنوان منجی و راهنما و پادشاه یاد شده است خود آنان هستند .
هد هد در هفت شهر عشق عطار نیشابوری
https://telegram.me/jamtorbat
در منطق الطیر عطار نیشابوری پرنده ای به نام هدهد است که نماد پیر طریقت قرار می گیرد . هدهد که حالات و صفات خاصی نسبت به دیگر پرندگان دارد ، می ایستد و هماهنگی پرندگان ( سالکان طریق ) را به عهده می گیرد .
صفات هدهد :
هدهد لباسی از طریقت که تمام بدنش را در بر می گیرد از تزکیه ی باطن در بر کرده بود و تاجی از حقیقت یعنی از تجلی ظهور حق به سر دارد . در عربی به هدهد به علت سیاست مدار بودن ، آگاه بودن ، دلیر و شجاع بودن ، عابد و زاهد بودن ، کنیه های زیادی داده اند . از جمله : ابو اخبار ، ابوالعباد ، ابوالسجاد ، ابوالربیع و ابوالروح است . هدهد ، بسیار باهوش است و مسایل مختلف را سریع دریافت می کند و قدرت تمییز و تشخیص بسیار بالایی دارد و از بد و نیک کارها آگاه است .
https://telegram.me/jamtorbat
در منطق الطیر عطار نیشابوری پرنده ای به نام هدهد است که نماد پیر طریقت قرار می گیرد . هدهد که حالات و صفات خاصی نسبت به دیگر پرندگان دارد ، می ایستد و هماهنگی پرندگان ( سالکان طریق ) را به عهده می گیرد .
صفات هدهد :
هدهد لباسی از طریقت که تمام بدنش را در بر می گیرد از تزکیه ی باطن در بر کرده بود و تاجی از حقیقت یعنی از تجلی ظهور حق به سر دارد . در عربی به هدهد به علت سیاست مدار بودن ، آگاه بودن ، دلیر و شجاع بودن ، عابد و زاهد بودن ، کنیه های زیادی داده اند . از جمله : ابو اخبار ، ابوالعباد ، ابوالسجاد ، ابوالربیع و ابوالروح است . هدهد ، بسیار باهوش است و مسایل مختلف را سریع دریافت می کند و قدرت تمییز و تشخیص بسیار بالایی دارد و از بد و نیک کارها آگاه است .
https://telegram.me/jamtorbat
مردی در یک باغ درخت خرما را با شدت تکان میداد و بر زمین میریخت. صاحب باغ آمد و گفت ای مرد احمق! چرا این کار را میکنی؟
دزد گفت: چه اشکالی دارد؟ بنده خدا از باغ خدا خرمایی را بخورد و ببرد که خدا به او روزی کرده است. چرا بر سفره گسترده نعمتهای خداوند حسادت میکنی؟
صاحب باغ به غلامش گفت: آهای غلام! آن طناب را بیاور تا جواب این مردک را بدهم. آنگاه دزد را گرفتند و محکم بر درخت بستند و با چوب بر ساق پا و پشت او میزد. دزد فریاد برآورد، از خدا شرم کن. چرا میزنی؟ مرا میکشی.
صاحب باغ گفت : این بنده خدا با چوب خدا در باغ خدا بر پشت خدا میزند. من ارادهای ندارم کار، کار خداست. دزد که به جبر اعتقاد داشت گفت: من اعتقاد به جبر را ترک کردم تو راست میگویی ای مرد بزرگوار نزن. برجهان جبر حاکم نیست بلکه اختیار است اختیار است اختیار.
مثنوی
مردی در یک باغ درخت خرما را با شدت تکان میداد و بر زمین میریخت. صاحب باغ آمد و گفت ای مرد احمق! چرا این کار را میکنی؟
دزد گفت: چه اشکالی دارد؟ بنده خدا از باغ خدا خرمایی را بخورد و ببرد که خدا به او روزی کرده است. چرا بر سفره گسترده نعمتهای خداوند حسادت میکنی؟
صاحب باغ به غلامش گفت: آهای غلام! آن طناب را بیاور تا جواب این مردک را بدهم. آنگاه دزد را گرفتند و محکم بر درخت بستند و با چوب بر ساق پا و پشت او میزد. دزد فریاد برآورد، از خدا شرم کن. چرا میزنی؟ مرا میکشی.
صاحب باغ گفت : این بنده خدا با چوب خدا در باغ خدا بر پشت خدا میزند. من ارادهای ندارم کار، کار خداست. دزد که به جبر اعتقاد داشت گفت: من اعتقاد به جبر را ترک کردم تو راست میگویی ای مرد بزرگوار نزن. برجهان جبر حاکم نیست بلکه اختیار است اختیار است اختیار.
مثنوی
https://telegram.me/jamtorbat
بزرگترین هراس یک #زن ،
نادیده گرفته شدن است!
این موجودات ظریف به گونه ای خلق شده اند که اگر
دشمنشان نیز نسبت به آن ها بی اعتنایی کند، رنج خواهند کشید...
#گابریل_گارسیا_مارکز
بزرگترین هراس یک #زن ،
نادیده گرفته شدن است!
این موجودات ظریف به گونه ای خلق شده اند که اگر
دشمنشان نیز نسبت به آن ها بی اعتنایی کند، رنج خواهند کشید...
#گابریل_گارسیا_مارکز
https://telegram.me/jamtorbat
"فقرمرگ انسانیت"
چندیست رؤیای خواب کودکانه از چشمانم رخت بربسته است ؛
کابوس مردمان " پاه برهنه " ؛
در کنار خیابانهای پر ازدحام...
یکسو ، سردی " انسانیت " ؛
و سویی دستهای " قندیل " بسته ام...
ای وای بر من ؛
از امروز " واکس " نمیزنم کفشها را ؛
قلب این جماعت ، واکس خورده ی بی مهری و بی عدالتی هاست...
میخوابم ؛
هم اکنون و امشب را ،
روزها از آینده ای نگون و ناپیدا ؛
و شبها شرم از دیدگان معصومانه مادرم !
رخسار رنگ پریده اش ؛
از دستانی پینه بسته ؛
آه...
درد دارم ، درد ؛
نه از گرسنگی ؛
از تکرار فرداهای بی کفش ؛
و از قندیل های میهمان !
آری ، اینچنین است تاوان نفس کشیدن !!!
"فقرمرگ انسانیت"
چندیست رؤیای خواب کودکانه از چشمانم رخت بربسته است ؛
کابوس مردمان " پاه برهنه " ؛
در کنار خیابانهای پر ازدحام...
یکسو ، سردی " انسانیت " ؛
و سویی دستهای " قندیل " بسته ام...
ای وای بر من ؛
از امروز " واکس " نمیزنم کفشها را ؛
قلب این جماعت ، واکس خورده ی بی مهری و بی عدالتی هاست...
میخوابم ؛
هم اکنون و امشب را ،
روزها از آینده ای نگون و ناپیدا ؛
و شبها شرم از دیدگان معصومانه مادرم !
رخسار رنگ پریده اش ؛
از دستانی پینه بسته ؛
آه...
درد دارم ، درد ؛
نه از گرسنگی ؛
از تکرار فرداهای بی کفش ؛
و از قندیل های میهمان !
آری ، اینچنین است تاوان نفس کشیدن !!!
https://telegram.me/jamtorbat
قلب"
قاصدکي ست که اگر پرهايش را بچيني،
ديگر به آسمان اوج نميگيرد،..
"قلب"
برکه اي ست که آرامشش به يک نگاه بهم ميخورد،...
"قلب"
اگر بتواند کسي رادوست بدارد،
خوبي ها و
حتي زخم زبانهايش را
نقش ديوارش ميکند،..
حال ،
اينکه قلب چيست، بماند...!
فقط اين را ميدانم؛
"قلب"
وسعتي دارد به اندازه ي حضور خدا...
من مقدس تر از قلب ،
سراغ ندارم.....
قلبتان هميشه پر عشق❤️
قلب"
قاصدکي ست که اگر پرهايش را بچيني،
ديگر به آسمان اوج نميگيرد،..
"قلب"
برکه اي ست که آرامشش به يک نگاه بهم ميخورد،...
"قلب"
اگر بتواند کسي رادوست بدارد،
خوبي ها و
حتي زخم زبانهايش را
نقش ديوارش ميکند،..
حال ،
اينکه قلب چيست، بماند...!
فقط اين را ميدانم؛
"قلب"
وسعتي دارد به اندازه ي حضور خدا...
من مقدس تر از قلب ،
سراغ ندارم.....
قلبتان هميشه پر عشق❤️
https://telegram.me/jamtorbat
وقتي يه پنگوئن عاشق يه پنگوئن ديگه ميشه ، كل ساحل رو ميگرده و قشنگترين سنگ رو انتخاب ميكنه ، اون رو واسه جفت ماده ميبره ، اگر ماده از سنگ خوشش اومد و قبول كرد جفت هم ميشن؛
ولي اگر قبول نكرد پنگوئن نر احساس ميكنه سنگي كه پـٓيــدا كرده اصلا قشنگ نبوده و اونوقت اونو ميبره زير آب لاي مرجانها ميندازه تا ديگه هيچ پنگوئني اشتباه اونو تكرار نكنه و نا اميد نشه .
شما هم سعی کنید یه سنگ و از سر راه یکی بردارید نه اینکه جلو پاش بندازید که زندگیش خراب شه
وقتي يه پنگوئن عاشق يه پنگوئن ديگه ميشه ، كل ساحل رو ميگرده و قشنگترين سنگ رو انتخاب ميكنه ، اون رو واسه جفت ماده ميبره ، اگر ماده از سنگ خوشش اومد و قبول كرد جفت هم ميشن؛
ولي اگر قبول نكرد پنگوئن نر احساس ميكنه سنگي كه پـٓيــدا كرده اصلا قشنگ نبوده و اونوقت اونو ميبره زير آب لاي مرجانها ميندازه تا ديگه هيچ پنگوئني اشتباه اونو تكرار نكنه و نا اميد نشه .
شما هم سعی کنید یه سنگ و از سر راه یکی بردارید نه اینکه جلو پاش بندازید که زندگیش خراب شه
https://telegram.me/jamtorbat
سه نکته "زیبا و خواندنی"
📚روزی روستائیان تصمیم گرفتند برای بارش باران دعا کنند، در روزیکه برای دعا جمع شدند، تنها یک پسر بچه با خود چتر به همراه داشت،
این یعنی #ایمان
📚کودک یک ساله ای را تصور کنید،
زمانیکه شما او را به هوا پرت میکنید او میخندد، زیرا میداند او را خواهید گرفت!
این یعنی #اعتماد
📚هر شب ما به رختخواب می رویم،
ما هیچ اطمینانی نداریم که فردا صبح زنده
از خواب برخیزیم اما با این حال هر شب ساعت را برای فردا صبح کوک میکنیم،
این یعنی #امید
سه نکته "زیبا و خواندنی"
📚روزی روستائیان تصمیم گرفتند برای بارش باران دعا کنند، در روزیکه برای دعا جمع شدند، تنها یک پسر بچه با خود چتر به همراه داشت،
این یعنی #ایمان
📚کودک یک ساله ای را تصور کنید،
زمانیکه شما او را به هوا پرت میکنید او میخندد، زیرا میداند او را خواهید گرفت!
این یعنی #اعتماد
📚هر شب ما به رختخواب می رویم،
ما هیچ اطمینانی نداریم که فردا صبح زنده
از خواب برخیزیم اما با این حال هر شب ساعت را برای فردا صبح کوک میکنیم،
این یعنی #امید
Telegram
شهرعرفان
️💚 ازپایتخت موسیقی مقامی ایران تربت جام
🎥بزرگترین آرشیو موسیقی شرق خراسان
09197266477
ارتباط با مدیر کانال
https://t.me/MansooriGhazaliEsar
🎥بزرگترین آرشیو موسیقی شرق خراسان
09197266477
ارتباط با مدیر کانال
https://t.me/MansooriGhazaliEsar
هنوز هم هستند همسایه هایی که برای گرفتن نون
در خونه همسایه ها می رند
و ما هنوز هم نون به هم قرض میدیم.....
این نون دادنها خوبه
اما کاش بتونیم خیلی از نون دادنها رو از زندگی خودمون حذف کنیم
نمی توانم —---------— می توانم
نمی شود —---------— می شود
نمی خواهم —------------ می خواهم
توان ندارم —------------ توان دارم
.............
https://telegram.me/jamtorbat
و چه زیادند این نون های اضافی زندگی ما
بقیه اش رو شما بگید تا من بنویسم
در خونه همسایه ها می رند
و ما هنوز هم نون به هم قرض میدیم.....
این نون دادنها خوبه
اما کاش بتونیم خیلی از نون دادنها رو از زندگی خودمون حذف کنیم
نمی توانم —---------— می توانم
نمی شود —---------— می شود
نمی خواهم —------------ می خواهم
توان ندارم —------------ توان دارم
.............
https://telegram.me/jamtorbat
و چه زیادند این نون های اضافی زندگی ما
بقیه اش رو شما بگید تا من بنویسم
ﭘﯿﺸﻜﺶ ﻣﯿﻜﻨﻢ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻛﺴﺎﻧﯽ ﻛﻪ ...
ﺍﺯ ﺩﻝ ﺷﻜﺴﺘﻦ ﺑﯿﺰﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺗﻤﻨﺎﻱ ﺁﻧﻨﺪ ﻛﻪ ﺩﻟﯽ ﺑﺪﺳﺖ ﺁﻭﺭﻧﺪ....
ﺁﻧﺎﻧﻜﻪ ﺭﺣﻤﺖ ﺁﻓﺮﯾﻨﻨﺪ، ...
ﻭ ﺑﺮﺁﻧﻨﺪ ﺗﺎ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﭘﻞ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻧﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ ...
ﺁﻧﺎﻧﻜﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺷﺎﯾﺪ ﻧﺘﻮﺍﻧﯽ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﻫﯽ ﺍﻣﺎ
ﻋﻤﯿﻘﺎً ﺩﻭﺳﺘﺸﺎﻥ ﺩﺍﺭﯼ ...
ﺭﻭﺯ ﻭ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﺗﺎﻥ ﺳﺮﺷﺎﺭ ﺍﺯ ﻫﺮﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﺩﻟﻨﺸﯿﻦ ﺍﺳﺖ
https://telegram.me/jamtorbat
ﺍﺯ ﺩﻝ ﺷﻜﺴﺘﻦ ﺑﯿﺰﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺗﻤﻨﺎﻱ ﺁﻧﻨﺪ ﻛﻪ ﺩﻟﯽ ﺑﺪﺳﺖ ﺁﻭﺭﻧﺪ....
ﺁﻧﺎﻧﻜﻪ ﺭﺣﻤﺖ ﺁﻓﺮﯾﻨﻨﺪ، ...
ﻭ ﺑﺮﺁﻧﻨﺪ ﺗﺎ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﭘﻞ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻧﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ ...
ﺁﻧﺎﻧﻜﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺷﺎﯾﺪ ﻧﺘﻮﺍﻧﯽ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﻫﯽ ﺍﻣﺎ
ﻋﻤﯿﻘﺎً ﺩﻭﺳﺘﺸﺎﻥ ﺩﺍﺭﯼ ...
ﺭﻭﺯ ﻭ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﺗﺎﻥ ﺳﺮﺷﺎﺭ ﺍﺯ ﻫﺮﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﺩﻟﻨﺸﯿﻦ ﺍﺳﺖ
https://telegram.me/jamtorbat
کاش تا دل میگرفت و میشکست
دوست می آمد کنارش می نشست!
کاش میشد روی هر رنگین کمان
می نوشتم "مهربان "با من بمان!!!
کاش می شد قلب ها آباد بود
کینه و غم ها به دست باد بود
کاش می شد دل فراموشی نداشت
نم نم باران هم آغوشی نداشت
کاش می شد کاش های زندگی
تا شود در پشت قاب بندگی
کاش میشد کاش ها مهمان شوند
درمیان غصه ها پنهان شوند
کاش می شد آسمان غمگین نبود
رد پای کینه ها رنگین نبود
https://telegram.me/jamtorbat
دوست می آمد کنارش می نشست!
کاش میشد روی هر رنگین کمان
می نوشتم "مهربان "با من بمان!!!
کاش می شد قلب ها آباد بود
کینه و غم ها به دست باد بود
کاش می شد دل فراموشی نداشت
نم نم باران هم آغوشی نداشت
کاش می شد کاش های زندگی
تا شود در پشت قاب بندگی
کاش میشد کاش ها مهمان شوند
درمیان غصه ها پنهان شوند
کاش می شد آسمان غمگین نبود
رد پای کینه ها رنگین نبود
https://telegram.me/jamtorbat