شهرعرفان
1.92K subscribers
1.82K photos
1.96K videos
699 files
2.64K links
💚 ازپایتخت موسیقی مقامی ایران تربت جام
🎥بزرگترین آرشیو موسیقی شرق خراسان
09197266477
ارتباط با مدیر کانال

https://t.me/MansooriGhazaliEsar
Download Telegram
#حکایت

قورباغه‌ای در همسایگی ماری لانه داشت، هرگاه قورباغه بچه‌ای به دنیا می‌آورد، مار آمدی و بخوردی.

قورباغه با خرچنگی دوست بود. به پیش خرچنگ رفت و گفت: ای برادر! تدبیری اندیش که مرا خصمی قوی و دشمنی بی‌رحم است. نه در برابرش مقاومت می‌توانم کرد و نه توان مهاجرت دارم، چرا که اینجا مکانی است خرم و زیبا، در نهایت آسایش.

خرچنگ گفت: قوی پنجگان توانا را جز با مکر نتوان شکست داد. در این اطراف راسویی زندگی می‌کند، چند ماهی بگیر و بکش و از جلوی خانه‌ی راسو تا لانه‌ی مار بیفکن، راسو یکی یکی می‌خورد و چون به مار رسد او را هم می‌بلعد و تو را از رنج می‌رهاند.

قورباغه با این حیله مار را هلاک کرد. چند روزی بگذشت، راسو دوباره هوس ماهی کرد، بار دیگر به دنبال ماهی در آن مسیر راهی شد، پس قورباغه و همه‌ی بچه‌هایش را خورد. این افسانه گفته شد تا بدانیم که حیله و مکر بسیار بر خلق خدا موجب هلاکت است.

#نصرالله_منشی
📘 کلیله و دمنه

https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat
—---✵❃✵---


ﺍﺗﻮﻣﺒﯿﻞ ﺩﺧﺘﺮ ﻫﻤﺴﺎﯾﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺯﺩ ﺯﺩ،
ﻫﻤﻪ ﮔﻔﺘﻦ ﺧﺪﺍﯾﺎ!
ﺍین بود ﻋﺪﺍﻟﺘﺖ؟!
ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻦ ﺩﺧﺘﺮ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﻪ ﻣﺤﺘﺎﺝ؟!
ﻓﻘﻂ ﻣﻦ ﻣﯿﺪﻭﻧﺴﺘﻢ ﭘﻮﻝ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺍﺯ ﻣﻬﺮﯾﻪ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺭفتن ﻫﻤﺴﺮ قبلیشه...!

ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺩﺭ ﻭ ﭘﻨﺠﺮﻩﺳﺎﺯ ﻣﺤﻠﻮ ﺩﺯﺩ ﺯﺩ،
ﻫﻤﻪ ﮔﻔﺘﻦ ﺧﺪﺍﯾﺎ!
ﭼﺮﺍ ﻫﺮ ﭼﯽ ﺳﻨﮕﻪ، ﻣﺎﻟﻪ ﭘﺎﯼ ﻟﻨﮕﻪ؟!
ﺩﺍﺷﺖ ﺟَﻬﺎﺯ ﺩﺧﺘﺮﺍﺷﻮ ﺟﻮﺭ ﻣﯿﮑﺮﺩ!
ﻓﻘﻂ ﻣﻦ ﻣﯿﺪﻭﻧﺴﺘﻢ ﻣﺘﺮ ﭘﻨﺠﺮﻩﺳﺎﺯ 15ﺳﺎﻧﺖ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﺩﺍﺭﻩ...!

ﮐﺎﺑﻞ ﺑﺮﻕ ﭘﺎﺭﻩ ﺷﺪ ﻭ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺭﻭ ﭘﺮﺍﯾﺪ ﻣﺴﺎﻓﺮﮐﺶ ﻣﺤﻞ!
ﻫﻤﻪ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺧﺪﺍﯾﺎ!
ﺗﻮ ﮐﻪ ﻇﺎﻟﻢ ﻧﺒﻮﺩﯼ!!
ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻦ ﺑﺪﺑﺨﺘﻪ ﺯﺣﻤﺖﮐﺶ؟!
ﻓﻘﻂ ﻣﻦ ﻣﯿﺪﻭﻧﺴﺘﻢ ﭘﻮﻝ ﭘﺮﺍﯾﺪ ﺍﺯ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺍﺭﺛﯿﻪ ﺑﺮﺍﺩﺭﺯﺍﺩﻩﻫﺎﯼ ﯾﺘﻤﯿﺶ ﺟﻮﺭ ﺷﺪﻩ...!

ﭘﺴﺮ ﭘﺎﺭﭼﻪﻓﺮﻭﺵ ﻣﺤﻞ ﻧﺎﻗﺺُﺍﻟﺨﻠﻘﻪ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺍﻭﻣﺪ!
ﻫﻤﻪ ﮔﻔﺘﻦ ﺧﺪﺍﯾﺎ!
ﭼﺮﺍ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﻇﺎﻟﻤﯽ ﺗﻮ؟!
ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﻮﻣﻦ ﻭ ﺣﺞ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ!
ﻓﻘﻂ ﻣﻦ ﻣﯿﺪﻭﻧﺴﺘﻢ ﺻﺎﺣﺐ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺑﺎ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﺯﻥ ﺷﻮهرﺩﺍﺭ رابطه داشته ﻭ ﺯﻧﺪﮔﯿﺸﻮﻧﻮ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺧﻮﺩﺵ ﻭ ﺭﻓﯿﻘﺎﺵ ﺑﻪ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﺗﻮ ﺯﯾﺮﺯﻣﯿﻦ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﮐﺮﺩﻥ...!

ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺭو ﺑﭽﻪﻫﺎﺵ ﺑﻪ ﮐﻬﺮﯾﺰﮎ ﺳﭙﺮﺩﻥ!
ﻫﻤﻪ ﮔﻔﺘﻦ ﺧﺪﺍﯾﺎ!
ﻓﻘﻂ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟! ﭘﺲ ﻋﺪﺍﻟﺘﺖ ﮐﻮ؟ ﺁﺧﻪ ﺩﺭﺳﺘﻪ؟ ﭼﺮﺍ ﺳﺎﮐﺘﯽ؟
ﻓﻘﻂ ﻣﻦ ﻣﯿﺪﻭﻧﺴﺘﻢ ﺍﻭﻥ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﺗﻮ ﺟﻮﻭﻧﯽ ﭘﺪﺭ ﻣﺎﺩﺭﺷﻮ ﺯﯾﺮ
ﻣﺸﺖ ﻭ ﻟﮕﺪ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺳﺖ ﺁﺧﺮ ﺟﻨﺎﺯﻩ ﺍﻭﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺷﻬﺮﺩﺍﺭﯼ ﺑﺎ ﮐﻤﮏ ﺍﻫﺎﻟﯽ ﻣﺤﻞ ﺑﻪ ﺧﺎﮎ ﺳﭙﺮﺩ ﻭ ﻫﻨﻮﺯﻡ ﻃﺮﻑ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻪ ﻗﺒﺮ ﭘﺪﺭ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﮐﺠﺎﺳﺖ...!

ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺩﺳﺖ ﺭﻭ ﻫﺮ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﻣﯿﺬﺍﺭﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ، ﻃﺮﻑ ﻓﺎﺳﺪ ﻭ ﺧﺮﺍﺏ ﺍﺯ ﺁﺏ ﺩﺭﻣﯿﺎﺩ!
ﻫﻤﻪ ﮔﻔﺘﻦ ﺧﺪﺍ ﺍﺯَﺕ ﺭﻭ ﺑﺮﮔﺮﺩﻭﻧﻪ...
ﺷﺎﯾﺪ ﻃﻠﺴﻢ ﺷﺪﯼ ﺑﺮﻭ ﯾﻪ ﻃﻞ ﺟﺎﺩﻭ بگیر!
ﻓﻘﻂ ﻣﻦ ﻣﯿﺪﻭنستم 10ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ، ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺑﻪ ﺯﻥ ﺧﺪﺍ ﺑﯿﺎﻣﺮﺯﺵ ﺗﻬﻤﺖ
ﺯﺩ ﻭ ﮐﺘﮑﺶ ﺯﺩ ﻭ ﺳﺎﻋﺖ 2ﻧﺼﻔﻪ ﺷﺐ ﺍﺯ ﺧﻮﻧﻪ ﭘﺮﺗﺶ ﮐﺮﺩ ﺑﯿﺮﻭﻥ، ﮐﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩ یه ﻣﺸﺖ ﻗﺮﺹ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﺭﺍﺣﺖ ﮐﺮﺩ...!

ﻫﻤﻪ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺗﻬﻤﺖ ﺑﯽﻋﺪﺍﻟﺘﯽ ﻭ ﻇﺎﻟﻤﯽ ﺯﺩﻥ!
ﺧﯿﻠﯽﻫﺎ ﻫﻢ ﻭﺟﻮﺩﺷﻮ ﺭﺩ ﮐﺮﺩﻥ،
ﻭﻟﯽ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺑﻪ ﺑﯽﻭﺟﺪﺍﻧﯽ، ﺑﯽﻋﺪﺍﻟﺘﯽ ﻭ ﻇﻠﻢهاب ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺷﮏ
ﻧﮑﺮﺩ!
ﻭ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪ ﺷﺎﯾﺪ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺑﻬﺸﺖ ﻭ ﺟﻬﻨﻢ ﺩﺭ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻧﯿﺎﺳﺖ!

ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺭو ﻧﮕﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﯾﮏ ﺑﺪﺑﺨﺖ ﺩﯾﺪﯼ، ﺩلت ﺑﺮﺍش ﻧﺴﻮﺯﻩ ﻭ ﮐﻤﮑﺶ ﻧﮑﻨﯽ،
ﺗﻮ ﻓﮑﺮ ﮐﻦ ﺍﻭﻥ ﺷﺨﺺ ﻓﻬﻤﯿﺪﻩ ﻭ ﺗﻮﺑﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺍﻻﻥ ﺗﻮ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﻧﺠﺎﺗﺸﯽ...
ﺗﻮ ﻣﺜﻪ ﺍﻭﻧﻬﺎ ﻧﺒﺎﺵ ﻭ ﺑﻪ ﻭﻇﯿﻔﻪ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﻋﻤﻞ ﮐﻦ...
ﺩﺳﺖ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎﯼ ﻣﺤﺘﺎﺝ ﺭﺍ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺑﮕﯿﺮ،
ﻭﻟﯽ ﻫﺮﮔﺰ ﺑﻪ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﻭ ﻧﻈﻢ ﺟﻬﺎﻥ ﻫﺴﺘﯽ ﺧﺮﺩﻩ ﻧﮕﯿﺮ ﻭ ﺷﮏ ﻧﮑﻦ ﮐﻪ
ﺧﻠﻮﺕ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﮐﺜﯿﻔﺘﺮ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﭼﯿﺰﯾﻪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ!!
ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻇﺎﻫﺮ ﻭ ﺻﺤﺒﺘﻬﺎﺷﻮﻥ ﻧﺸﻨﺎﺱ،
ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻓﻘﻂ ﺑﺎﺭﻓﺘﺎﺭ ﻭ ﻋﻤﻠﮑﺮﺩﺷﻮﻥ ﺑﺸﻨﺎﺱ ﮐﻪ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺣﺮﻑ ﻓﻘﻂ ﺑﺎﺩ ﻫﻮﺍﺳﺖ!
‏(ﺷﺎﯾﺪ ﺑﻨﻈﺮﺗﻮﻥ ﺩﺍﺳﺘﺎﻧﻬﺎﯼ ﺑﺎﻻ ﻓﻘﻂ ﺯﺍﯾﺪﻩ ﺫﻫﻦ ﺗﺨﯿﻞ ﺳﺎﺯﻡ ﺑﻮﺩﻩ،
ﻭﻟﯽ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻨﯿﺪ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺩﺍﺳﺘﺎﻧﻬﺎ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺧﯿﻠﯽﻫﺎ ﻫﻢ ﻣﺜﻠﻪ ﻣﻦ
ﺍﺯ ﻧﺰﺩﯾﮏ شبیهِشو ﺩﯾﺪﻥ...)

—---✵❃✵-----

https://telegram.me/jamtorbat
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
https://telegram.me/jamtorbat

ﭘﯿﺮﻣﺮدی ﺑﺎ ﻫﻤﺴﺮش در ﻓﻘﺮ زﯾﺎد زﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﺮدﻧﺪ ﻫﻨﮕﺎم ﺧﻮاب ، ﻫﻤﺴﺮ ﭘﯿﺮﻣﺮد از او ﺧﻮاﺳﺖ ﺗﺎ ﺷﺎﻧﻪ ای ﺑﺮای او ﺑﺨﺮد ﺗﺎ ﻣﻮﻫﺎﯾﺶ را ﺳﺮو ﺳﺎﻣﺎﻧﯽ ﺑﺪﻫﺪ.

ﭘﯿﺮﻣﺮد ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺣﺰن آﻣﯿﺰ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺮش ﮐﺮد و ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺘﻮاﻧﻢ ﺑﺨﺮم ﺣﺘﯽ ﺑﻨﺪ ﺳﺎﻋﺘﻢ ﭘﺎرﻩ ﺷﺪﻩ و در ﺗﻮاﻧﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺗﺎ ﺑﻨﺪ ﺟﺪﯾﺪی ﺑﺮاﯾﺶ ﺑﮕﯿﺮم ..

ﭘﯿﺮزن ﻟﺒﺨﻨﺪی زد و ﺳﮑﻮت ﮐﺮد.
ﭘﯿﺮﻣﺮد ﻓﺮدای آﻧﺮوز ﺑﻌﺪ از ﺗﻤﺎم ﺷﺪن ﮐﺎرش ﺑﻪ ﺑﺎزار رﻓﺖ و ﺳﺎﻋﺖ ﺧﻮد را ﻓﺮوﺧﺖ و ﺷﺎﻧﻪ ﺑﺮای ﻫﻤﺴﺮش ﺧﺮﯾﺪ.
وﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺎزﮔﺸﺖ ﺷﺎﻧﻪ در دﺳﺖ ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ دﯾﺪ ﮐﻪ ﻫﻤﺴﺮش ﻣﻮﻫﺎﯾﺶ را ﮐﻮﺗﺎﻩ ﮐﺮدﻩ اﺳﺖ و ﺑﻨﺪ ﺳﺎﻋﺖ ﻧﻮ ﺑﺮای او ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ ...

ﻣﺎت و ﻣﺒﻬﻮت اﺷﮑﺮﯾﺰان ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ را ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﺮدﻧﺪ.
اﺷﮑﻬﺎﯾﺸﺎن ﺑﺮای اﯾﻦ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﮐﺎرﺷﺎن ﻫﺪر رﻓﺘﻪ اﺳﺖ ﺑﺮای اﯾﻦ ﺑﻮد ﮐﻪ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ را ﺑﻪ ﻫﻤﺎن اﻧﺪازﻩ دوﺳﺖ داﺷﺘﻨﺪ و ﻫﺮﮐﺪام ﺑﺪﻧﺒﺎل ﺧﺸﻨﻮدی دﯾﮕﺮی ﺑﻮدﻧﺪ.

ﺑﻪ ﯾﺎد داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﻢ اﮔﺮ ﮐﺴﯽ را دوﺳﺖ داری ﯾﺎ ﺷﺨﺼﯽ ﺗﻮ را دوﺳﺖ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮای ﺧﺸﻨﻮد ﮐﺮدن او ﺳﻌﯽ و ﺗﻼش زﯾﺎدی اﻧﺠﺎم دﻫﯽ.

ﻋﺸﻖ و ﻣﺤﺒﺖ ﺑﻪ ﺣﺮف ﻧﯿﺴﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ آن ﻋﻤﻞ ﮐﺮد"
https://telegram.me/jamtorbat

برای اینکه زندگی را بهتر بفهمیم باید به سه مکان برویم :

1 . *بیمارستان*

2 . *زندان*

3 . *قبرستان*

• در بیمارستان می‌فهمید که هیچ چیز زیباتر از تندرستی نیست .
• در زندان می‌بینید که آزادی گرانبهاترین دارایی شماست .
• در قبرستان درمی‌یابید که زندگی هیچ ارزشی ندارد .

*زمینی که امروز روی آن قدم می‌زنیم فردا سقف‌مان خواهد بود*

پس بیایید برای همه چیز فروتن و سپاسگذار باشیم .

کانال شهر عرفان 👇👇👇

https://telegram.me/jamtorbat
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
https://telegram.me/jamtorbat

یک اهنگ محلی زیبا از ایمان سلیمی

👇👇👇👇
09155283677
/telegram.me/jamtorbat/https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat


اهنگ محلی شاد ایمان سلیمی


بهترینها را از شهر عرفان بخواهید
پدر اولین قهرمان یک پسر
واولین عشق یک دختر


ان شالله خداسایه شونو تا هستیم بالا سرمون نگه داره❤️

باخرز روستای جیزاباد

https://telegram.me/jamtorbat
درخم کوچه ای از فصل قدیم

خانه ایست کاهگلی

همه ی خانه پراز خاطره و

به دل گنجه ی آن

اثری هست زعشق

اثر از حس بلور

حس جاری شدن از بال نسیم

قاب عکسی زبهار

شیر مردی زدلیران نبرد

مردی از ساحل عشق

روزگاری این جا

هم صدای مادر

قصه می گفت زعشق

تا که مادر می گفت «چای هم آماده ست»

خنده می زد چو گل یاس سفید

وسر آغاز گپی مستانه

آری آن روز گذشت

و جوان رفت و دگر باز نگشت

و چه غمگین امروز

اثری نیست زآن شیر جوان

همه مرغان مهاجر با عشق

پرکشیدند به پاییزو بهار

آری آن روز گذشت

دیگر از خنده ی مادر اثری نیست و او

آرزویی دارد

استکانی پر چای

وگپی مستانه


https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat

کلمات

بعضى...

دیر به زبان مى آیند.

من یاد گرفته ام

چنین مواقعى با چشمهایم

سخن بگویم.

زندگى ... گاهى

چیزى غیر از خودِ زندگى ست.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بوقلمونی، گاوی بديد و گفت: در آرزوی پروازم، اما چگونه، ندانم.



گاو پاسخ داد: گر ز پِهِن من خوری، قدرت بر
بالهايت فتد و پرواز كنی.
بوقلمون خورد و بر شاخي نشست! تیراندازی ماهر، بوقلمون را بر درخت بديد، تيری بر آن نگون بخت بينداخت و هلاكش نمود...
شايد با خوردن هر گندی به بالا برسيد، اما مطمئن باشيد كه در بالا نخواهيد ماند!
پايبندی به اخلاق شرط جاودانگی است.

https://telegram.me/jamtorbat
یاران.
شعر ..طنز..جام
ای.بیست.وهفتم.روزخوب
شادمانی.
امیدوارم.تاتو.پابرچابمانی

تو.روزاول.بودی.و.ازما
گذشتی
تابیست.وهفتم.پیش.رفتی
ناگهانی
یارانه.هابانام.توگردد.مزین
گربگذری.ازاین.زنی.پتک.
گرانی
گرتا.سی.ام.هم.میروی.عیبی
ندارد
ترمزدستی.رابکش.تندترنرانی

گرچه.مغازه.دارگرفته.کارت
مارا
باما.مدارا.میکند.دانی.ندانی

بااتکا.برتو.دهد.کالای.خودرا
گرنه.که.میدادم.بد‌ونت.لقمه
نانی
گویندیارانه.بلای.اقتصاداست
برمافرودای.ای.بلای.اسمانی

ازابرتو.میبارد.این.باران.
رحمت.
برماببار.ای.ابراب.زندگانی

درخواب.دیدم.سوخته.ای
ای.مونس.من
دیوانه.وار.ازخواب.پریدم
چون.جوانی

عهدوعیالم.ازهرای.من.پریدند.گفتند.گمان.کردیم.تواز.دیوانه
گانی
گفتم.عزیزان.کاش.من.دیوانه
بودم
یاانکه.میرفتم.من.اذاین.دار
فانی
درخواب.دیدم.سوخته.یارانه
ها.مان
انهم.زمان.اینهمه.قرض.و
گرانی
شکرخدادرخواب.بودم.بود
کابوس
بیدارگربودم.که.میمردم.


به.انی...نها

https://telegram.me/jamtorbat
رئیس ارشاد تربت جام درجمع شورای موسیقی این اداره، از برگزاری همایش ملی خنیاگران موسیقی مقامی جام با محوریت بزرگداشت پیشکسوتان موسیقی مقامی در اسفند امسال خبرداد
خبر فرزاد رشتی
telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat


موسیقی محلی و عرفانی تربت جام


👇👇👇👇👇
09155283677
https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat


اهنگ شاد (بابا بده نوروزیم )

با صدای استاد حسین سمعیی

تقدیم شما همدلان


بهترینها را از کانال شهر عرفان بخواهید
https://telegram.me/jamtorbat

ﻋﺸﻖ ﺭﺍ......

ﺑﺎ ﻫﺮﮐﺲ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻧﮑﻦ

ﺻﺒﺮ ﮐﻦ ، ﺻﺒﺮ ﮐﻦ......

ﺳﺎﻟﻬﺎﯼ ﺳﺎﻝ

ﺻﺒﺮ ﮐﻦ......

ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺻﺒﺮ ﮐﻦ......

ﺗﺎ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﺑﯽ ﮐﻪ ﺭﻧﺞ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﺑﺨﻮﺍﻧﺪ

ﺗﻮﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻧﮓ ﻭ ﺻﻮﺭﺕ ﻭ ﺑﺪﻧﺖ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ.....

ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺎﺹ ﺑﻮﺩﻥ

ﻭ ﻣﻌﺮﻓﺘﺖ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ....

ﺑﺪﺍﻧﺪ ﻭﺑﺪﺍﻧﺪ.....

ﺳﺎﻟﻬﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺍﻭ ﺑﻮﺩﯼ

ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻗﺒﻼ ﺩﯾﺪﻩ ﺑﺎﺷﯽﻭ ﺑﺪﺍﻧﯽ ﮐﯿﺴﺖ.....

ﻭ ﺍﺯ ﭼﻪ ﺳﻮﯾﯽ ﺁﻣﺪﻩ

ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﮕﻮ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﻟﺘﻨﮕﺶ ﺑﻮﺩﯼ....

ﻭ ﺟﺎﯾﺶ، ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ

ﻫﻤﯿﺸﻪ ی ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﺎﻟﯽ ﺑﻮﺩﻩ ......

همیشه....