شهرعرفان
1.92K subscribers
1.82K photos
1.96K videos
699 files
2.64K links
💚 ازپایتخت موسیقی مقامی ایران تربت جام
🎥بزرگترین آرشیو موسیقی شرق خراسان
09197266477
ارتباط با مدیر کانال

https://t.me/MansooriGhazaliEsar
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جهاندیده کشاورزی بدشتی
بعمری داشتی زرعی و کشتی

بوقت غله، خرمن توده کردی
دل از تیمار کار آسوده کردی

ستمها میکشید از باد و از خاک
که تا از کاه میشد گندمش پاک

جفا از آب و گل میدید بسیار
که تا یک روز می انباشت انبار

سخنها داشت با هر خاک و بادی
بهنگام شیاری و حصاری

سحرگاهی هوا شد سرد زانسان
که از سرما بخود لرزید دهقان

پدید آورد خاشاکی و خاری
شکست از تاک پیری شاخساری

نهاد آن هیمه را نزدیک خرمن
فروزینه زد، آتش کرد روشن

چو آتش دود کرد و شعله سر داد
بناگه طائری آواز در داد

که ای برداشته سود از یکی شصت
درین خرمن مرا هم حاصلی هست

نشاید کآتش اینجا برفروزی
مبادا خانمانی را بسوزی

بسوزد گر کسی این آشیانرا
چنان دانم که میسوزد جهان را

اگر برقی بما زین آذر افتد
حساب ما برون زین دفتر افتد

بسی جستم بشوق از حلقه و بند
که خواهم داشت روزی مرغکی چند

هنوز آن ساعت فرخنده دور است
هنوز این لانه بی بانگ سرور است

ترا زین شاخ آنکو داد باری
مرا آموخت شوق انتظاری

بهر گامی که پوئی کامجوئیست
نهفته، هر دلی را آرزوئیست

توانی بخش، جان ناتوان را
که بیم ناتوانیهاست جان را


پروین اعتصامی


https://telegram.me/jamtorbat
امید های زندگی آقاآصف وحسنا خانم
خراسان جنوبی شهردرمیان روستای نوغاب



https://telegram.me/jamtorbat



٣١٢
https://telegram.me/jamtorbat

آدم هایی هستند که وقتی خوشحالی،کنارت نیستند،چون حسودند..

وقتی غمگینی در آغوشت نمیگیرند،چون خوشحالند..

وقتی مشکل داری به ظاهرهمدردند،اما در واقع بی خیال تو هستند..

اما..وقتی مشکل دارند، باتو خیلی مهربانند..

این ها بدبخت ترین انسان های روی زمین هستند! که آرامش ندارند...

👤پائولوکوئلیو
https://telegram.me/jamtorbat

یک موسیقی محلی خراسانی با صدای استاد علی براتی در روستای رونج

صدا و تصویر از گروه فرهنگی و هنری رویا فیلم

👇👇👇👇
09155283677
/telegram.me/jamtorbat/https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat

اجرای زیبای استاد علی براتی در روستای رونج تربت جام


صدا و تصویررویا فیلم جام
https://telegram.me/jamtorbat

#حکایت : روبه یا روباه؟

فردی فقیر که برای نگه داری روغن اندک خود خیک نداشت، روباهی شکار کرد و از پوست آن خیک روغن ساخت. به او گفتند:« پوست روباه حرام است.» او برای نظر خواهی نزد یک نفر مکتب دار رفت و سوال کرد.

مکتب دار عصبانی شد و گفت: « تو نمی دانی که روباه حرام است؟!» . مرد گفت : « ای داد و بیداد، بد شد!» مکتب دارپرسید:« مگر چی شده؟»

گفت: « آقا، روغنی در آن است که برای حضرتعالی آورده ام.» مکتب دار گفت: « جانور، روبه بوده یا روباه؟»

مرد گفت: « نمی دانم . روبه چیست؟» مکتب دار گفت: « حیوانی است بسیار شبیه روباه ،برو آن را بیاور، ان شاالله روبه است.
ان شاالله پاک است.
بد به دل راه نده!!
موفق ترین آدما آنهایی نیستند
که به ثروت یا قدرت رسیده اند،
بلکه کسانی اند که هیچگاه دیگران را نرنجانده اند،
دل کسی را نشکسته اند و باعث غم هیچکس نشده اند،

https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat

زادروز_محمد تقى بهارگرامى

مرغ سحر ناله سر کن
داغ مرا تازه‌تر کن
زآه شرربار این قفس را
برشکن و زیر و زبر کن
بلبل پربسته! ز کنج قفس درآ
نغمهٔ آزادی نوع بشر سرا
وز نفسی عرصهٔ این خاک توده را
پر شرر کن

ظلم ظالم، جور صیاد
آشیانم داده بر باد
ای خدا! ای فلک! ای طبیعت!
شام تاریک ما را سحر کن

نوبهار است، گل به بار است
ابر چشمم ژاله‌بار است
این قفس چون دلم تنگ و تار است
شعله فکن در قفس، ای آه آتشین!
دست طبیعت! گل عمر مرا مچین
جانب عاشق، نگه ای تازه گل! از این
بیشتر کن

مرغ بیدل! شرح هجران مختصر، مختصر، مختصر کن
عمر حقیقت به سر شد
عهد و وفا پی‌سپر شد
نالهٔ عاشق، ناز معشوق
هر دو دروغ و بی‌اثر شد
راستی و مهر و محبت فسانه شد
قول و شرافت همگی از میانه شد
از پی دزدی وطن و دین بهانه شد
دیده تر شد
ظلم مالک، جور ارباب
زارع از غم گشته بی‌تاب
ساغر اغنیا پر می ناب
جام ما پر ز خون جگر شد
ای دل تنگ! ناله سر کن
از قویدستان حذر کن
از مساوات صرفنظر کن
ساقی گلچهره! بده آب آتشین
پردهٔ دلکش بزن، ای یار دلنشین!
ناله برآر از قفس، ای بلبل حزین!
کز غم تو، سینهٔ من پرشرر شد
کز غم تو سینهٔ من پرشرر، پرشرر، پرشرر شد


ملك_الشعرا_بهار
https://telegram.me/jamtorbat

😂😂 ترم اوّلی 😂😂😂



همان دختر که ترم اوّلی بود
لباس وروسری اش گل گلی بود

حجابش کامل و چادر به سر داشت
نه از نیك و بدِ عالم خبر داشت

یکی مانتو تنش بس صاف وساده
سر هرآستین یک گل نهاده

دو اَبرویش کمی "پاچه بُزی" بود
چو اَبروهای حیدر تُرمزی بود

نه از "چَتْ" بود آگاه و نه پیغام
نه یکسر بود مشغول ِ تلِگرام

کمی هم آب بینی اش بِدَر بود
سبیلش كمترک از "مش صفر" بود

یکی میگفت کارش با حساب است
سرش هم دایماً توی کتاب است

دقیقاً هرچه را می گفت استاد
همان را کاملاً انجام می داد

نه اهلِ گردش وتفریح و جولان
فقط تنهای تنها بود خَرخوان

خلاصه ترم اول را که سر کرد
نگاهی هم به خویش و دور و بر کرد


کمی رویش میان جمع واشد
دچار فیس و اَطوار و اَدا شد

خصال همنشین در وی اثر کرد
کمی بی چاره را از ره به درکرد

دگر چادر نمی انداخت بر سر
حواسش دایماً یک جای دیگر

به روی ناخُنش می زد کمی لاک
تمام مانتویش تا پشتِ رانْ چاک

به تابستان دماغش را عمل کرد
"پروتز " کرد و صورت چون زُحل کرد

و گاهی بر لبش می زد "رُژِ لب"
کنار چشم ها خطیِ ّ مُورّب

به دنبالِ رژیمِ لاغری بود
کمی مشغولِ شعر و شاعری بود

تمامِ وقت ْ سرگرمِ تلگرام
گهی "چَت" گاه هم "فورواردِ" پیغام

سکینه اسم خود را کرده مَهوَش
نمایان کرده گیسوی مُشوّش"

دل "قنبر" از این کردار پُر بود
کلیپسش مثل کوهان شتر بود

هلویی بود و إند (eand)دلبری شد!!
در آن سالی که ترم آخری شد!!

بیا مجنون که لیلی هست بسیار
سر هر کوچه ای يا توی بازار

عبدالرحمن
قنبری تربت جام ۱۳۹۵/۸/۱۵
گر بیازارد مرا موری ، نیازارم و را
خود کجا آزار مردم ای عزیزان ، من کجا

نزد ما زاری به از آزار ، بی زاری مباش
تا نگیرد بر سر بازار ، آزاری تو را

در طریقت هر چه فرمائی ، به جان فرمان برم
ماجرا بگذار با ما ، ماجرا آخر چرا

کفر باشد در طریق عاشقان ، آزار دل
گر مسلمانی، چرا آزار می داری روا

در جهان بی خودی ، من نعمت الله یافتم
گفت فنی شو ، که یابی سید ملک بقا


شاه نعمت‌الله ولی

https://telegram.me/jamtorbat
یک.نیمه بهاراست.و
دگرنیمه.خزان.است

این.عمرمن.وتوست
که.اینگونه.وزان.است

هشدارکه.خوابت.نبرد
گاه.سفرشد
گویند.قیامت.سحرو
وقت.اذان.است

https://telegram.me/jamtorbat
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
09155283677
/telegram.me/jamtorbat/https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat

گل پونه ها با صدای زنده یاد ایرج بسطامی



در کانال شهر عرفان بهترینها را بخوانید و بشنوید و ببینید
♫♫ گل پونه های وحشی دشت امیدم
وقت سحر شد
خاموشی شب رفت فردایی دگر شد
من مانده ام تنهای تنها
من مانده ام تنها میان سیل غمها
گل پونه ها نا مهربانی آتشم زد آتشم زد
گل پونه ها بی همزبانی آتشم زد
می خواهم اکنون تا سحر گاهان بنالم
افسرده ام دیوانه ام آزرده جانم
گل پونه های وحشی دشت امیدم
وقت سحر شد
خاموشی شب رفت فردایی دگر شد
من مانده ام تنهای تنها
من مانده ام تنها میان سیل غمها
من مانده ام تنها میان سیل غمها
♫♫

https://telegram.me/jamtorbat
📝بچه ای نزد استاد معرفت رفت و گفت: "مادرم قصد دارد برای راضی ساختن خدای معبد و به خاطر محبتی که به کاهن معبد دارد، خواهر کوچکم را قربانی کند. لطفا خواهر بی گناهم را نجات دهید."

استاد سراسیمه به سراغ زن رفت و با حیرت دید که زن دست و پای دخترخردسالش را بسته و در مقابل در معبد قصد دارد با چاقو سر دختر را ببرد. جمعیت زیادی زن بخت برگشته را دوره کرده بودند و کاهن معبد نیز با غرور وخونسردی روی سنگ بزرگی کنار در معبد نشسته و شاهد ماجرا بود.

استاد به سراغ زن رفت و دید که زن به شدت دخترش را دوست دارد و چندین بار او را درآغوش می گیرد و می بوسد. اما در عین حال می خواهد کودکش را بکشد. تا بت اعظم معبد او را ببخشد و برکت و فراوانی را به زندگی او ارزانی دارد.
استاد از زن پرسید که چرا دخترش را قربانی می کند. زن پاسخ داد که کاهن معبد گفته است که باید عزیزترین پاره وجود خود را قربانی کند، تا بت اعظم او را ببخشد و به زندگی اش برکت جاودانه ارزانی دارد.

استاد تبسمی کرد و گفت: "اما این دختر که عزیزترین بخش وجود تو نیست. چون تصمیم به هلا کش گرفته ای. عزیزترین بخش زندگی تو همین کاهن معبد است که به خاطر حرف او تصمیم گرفته ای دختر نازنین ات را بکشی. بت اعظم که احمق نیست. او به تو گفته است که باید عزیزترین بخش زندگی ات را از بین ببری و اگر تو اشتباهی به جای کاهن دخترت را قربانی کنی، هیچ اتفاقی نمی افتد و شاید به خاطر سرپیچی از دستور بت اعظم بلا و بدبختی هم گریبانت را بگیرد!"

زن لختی مکث کرد. دست و پای دخترک را باز کرد. او را در آغوش گرفت و آنگاه در حالی که چاقو را محکم در دست گرفته بود، به سمت پله سنگی معبد دوید. اما هیچ اثری از کاهن معبد نبود!
می گویند از آن روز به بعد دیگر کسی کاهن معبد را در آن اطراف ندید!!

هیچ چیز ویرانگرتر از این نیست كه متوجه شویم كسی كه به آن اعتماد داشته ایم، عمری فریبمان داده است...
در جهان تنها یک فضیلت وجود دارد و آن آگاهی‌ و خرد است.
و تنها یک گناه و آن جهل و نادانيست. 🤔

https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat

چهار حکایت کوتاه اما تاثیر گذار:


۱-از کاسبی پرسیدند:
چگونه دراین کوچه پرت و بی عابرکسب روزی میکنی؟!
گفت: آن خدایی که فرشته مرگش
مرا در هرسوراخی که باشم پیدامیکند
چگونه فرشته روزیش مراگم میکند.
👌👌👌👌👌

۲-پسری بااخلاق و نیک سیرت اما فقیر به خواستگاری دختری میرود،
پدردخترگفت:
تو فقیری و دخترم طاقت رنج و سختی ندارد، پس من به تو دخترنمیدهم!
پسری پولدار اما بدکردار به خواستگاری همان دختر میرود،
پدر دختر با ازدواج موافقت میکند و در مورد اخلاق پسرمیگوید:
ان شاءالله خدا او را هدایت میکند!
دخترگفت: پدرجان
مگر خدایی که هدایت میکند
با خدایی که روزی میدهد فرق دارد؟!
👌👌👌👌👌👌

۳-ازحاتم پرسیدند: بخشنده ترازخود دیده ای؟
گفت: آری مردی که دارایی اش تنها دو گوسفند بود، یکی را شب برایم ذبح کرد. از طعم جگرش تعریف کردم، صبح فردا جگر گوسفند دوم را نیز برایم
کباب کرد.
گفتند: توچه کردی؟
گفت: پانصد گوسفند به او هدیه دادم.
گفتند: پس تو بخشنده تری؟
گفت: نه!
چون او هرچه داشت به من داد اما من اندکی از آنچه داشتم به او دادم.
👌👌👌👌👌👌
۴-عارفی را گفتند: خداوند را چگونه میبینی؟
گفت: آنگونه که همیشه می تواند مچم را بگیرد اما دستم را می گیر🖐
09155283677
https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat

تک سیم دوتار خیلی زیبا


بهترینها را از کانال شهر عرفان بخواهید
https://telegram.me/jamtorbat


چرا بستن كمربند ايمنی خودرو لازم است

وقتی اتومبيلی با سرعت هشتاد کيلومتر در ساعت به مانعی برخورد می‌کند:
.
در 2 صدم ثانيه: سپر در هم می‌شکند. اتومبيل فشاری برابر سی برابر وزن خود را تحمل مي‌کند.
.
در 4 صدم ثانيه: راننده و سرنشينان هر کدام با فشاری درحدود 2 تن به جلو پرتاب مي‌شوند.
.
در 5 صدم ثانيه: بدن راننده با همان نيروی 2 تنی با فرمان اتومبيل برخورد مي‌کند.
.
در 7 صدم ثانيه: سرنشين جلویی به داشبورد مي خورد
.
در 9 صدم ثانيه: سر سرنشينان به شيشه اتومبيل برخورد مي‌کند
.
در يک دهم ثانيه: سرنشينان عقب نيز به سرنشينان جلو مي‌پيوندند!
.
يادتان باشد که هنوز 90 درصد ثانيه اول باقی مانده....!!
.
کمربند ايمنی را ببنديد چه در جلو نشسته‌ايد و چه در عقب، چه در مسافت‌های کوتاه درون شهری، و چه در مسافرت‌های بلند جاده‌ای....
https://telegram.me/jamtorbat

گفتم مادر! گفت جانم
گفتم درد دارم! گفت : بجانم
گفتم خسته ام! گفت: پريشانم
گفتم گرسنه ام! گفت : بخور از سهم نانم
گفتم كجا بخوابم! گفت: روى چشمانم
اما يكبار نگفتم ! مادر!، خوبم ، شادم…!
هميشه از درد گفتم و از رنج..
جوانی ات رو با بچگی هایم پیر کردم
مرا به موی سپیدت ببخش مادر
دستان پر مهرت را
بوسه باران میکنم

تقدیم به همه مادران سرزمینم❤️