📚 خدایا آدمهای خوب سر راهمان بگذار ...
حس بسیار خوبیست
هنگامی که در لحظه
هجوم غم
یا ناامیدی
یا پریشانی؛
بی هوا
کسی سر راه آدم سبز بشود ...
کلامش
نگاهش
حتی نوشتهاش
آرامش
شادی
امید بپاشد
به زندگی ات فقط
از دستِ خودِ خدا برمیآمده
که آن آدم را،
یا کلام
نگاه
نوشتهاش را
برای آن لحظه خاص سرِ راه زندگی ما بگذارد ...
شاید
یکی از دعاهای روزانه ام این باشد:
خدایا ما را واسطه ی خوب شدن حال دیگران قرار بده
آمین...🙏
https://telegram.me/jamtorbat
حس بسیار خوبیست
هنگامی که در لحظه
هجوم غم
یا ناامیدی
یا پریشانی؛
بی هوا
کسی سر راه آدم سبز بشود ...
کلامش
نگاهش
حتی نوشتهاش
آرامش
شادی
امید بپاشد
به زندگی ات فقط
از دستِ خودِ خدا برمیآمده
که آن آدم را،
یا کلام
نگاه
نوشتهاش را
برای آن لحظه خاص سرِ راه زندگی ما بگذارد ...
شاید
یکی از دعاهای روزانه ام این باشد:
خدایا ما را واسطه ی خوب شدن حال دیگران قرار بده
آمین...🙏
https://telegram.me/jamtorbat
📚 حتما بخونید خیلی قشنگه👌
شعر مش فرج و شب اول قبر :
چند قدم پایین تر از نهر کرج
زیر ماشین رفت و له شد مش فرج
زد از این دنیای پر زحمت به چاک
غسل دادند و سپردندش به خاک
طبق معمول آمد آنجا دو مَلَک
با مداد و کاغذ و چوب و فلک
گفت با آن بینوا از روی خشم
هر چه میگویم بگو ... گفتا بچشم
گفت شغلت چیست؟ گفتا کارمند
ساکن تهران ولی اهل مرند
گفت برگو تا چه داری سور و سات
از نماز و روزه و خمس و زکات
یک به یک نام همه پیغمبران
بی غلط بشمر که باشی در امان
حج واجب گر بجا آورده ای
پول آن را از کجا آورده ای ؟
نامه ی اعمال گر باشد سیاه
می کنم من روزگارت را تباه
مش فرج از جا کمی جنبید و گفت
کم به گوش من فرو کن حرف مفت
من کجا وقت عبادت داشتم؟
کی مجال قرب و طاعت داشتم؟
نصف عمرم در اداره شد تلف
نصف آنهم شد تلف در توی صف
از برای روغن و صابون و نفت
آبرویم در میان خلق رفت !
دایما آنجا من شوریده بخت
می زدم در زیر کفشم نیم تخت
در اطاقی خیس منزل داشتم
فکر صاحبخانه در دل داشتم
روزه گر سی روز بوده برقرار
من تمام عمر بودم روزه دار
این مرا برنامه ی هر روزه بود
کی دگر وقت نماز و روزه بود
مرحمت فرما بیا روی زمین
چند روزی همچو ما شو خوش نشین
تا فراموشت شود لطف خدا
می شوی اهل جهنم مثل ما
گر تو می بودی به جای این حقیر
کفر می گفتی دمادم ای نکیر
مش فرج زین حرفها بسیار گفت
گفت و گفت و گفت و گفت و گفت
نامه ای داد و فرستادش بهشت
در میان نامه این مطلب نوشت
حامل این نامه قبل از مرگ خویش
سوخته در بین آتش پیش پیش
https://telegram.me/jamtorbat
شعر مش فرج و شب اول قبر :
چند قدم پایین تر از نهر کرج
زیر ماشین رفت و له شد مش فرج
زد از این دنیای پر زحمت به چاک
غسل دادند و سپردندش به خاک
طبق معمول آمد آنجا دو مَلَک
با مداد و کاغذ و چوب و فلک
گفت با آن بینوا از روی خشم
هر چه میگویم بگو ... گفتا بچشم
گفت شغلت چیست؟ گفتا کارمند
ساکن تهران ولی اهل مرند
گفت برگو تا چه داری سور و سات
از نماز و روزه و خمس و زکات
یک به یک نام همه پیغمبران
بی غلط بشمر که باشی در امان
حج واجب گر بجا آورده ای
پول آن را از کجا آورده ای ؟
نامه ی اعمال گر باشد سیاه
می کنم من روزگارت را تباه
مش فرج از جا کمی جنبید و گفت
کم به گوش من فرو کن حرف مفت
من کجا وقت عبادت داشتم؟
کی مجال قرب و طاعت داشتم؟
نصف عمرم در اداره شد تلف
نصف آنهم شد تلف در توی صف
از برای روغن و صابون و نفت
آبرویم در میان خلق رفت !
دایما آنجا من شوریده بخت
می زدم در زیر کفشم نیم تخت
در اطاقی خیس منزل داشتم
فکر صاحبخانه در دل داشتم
روزه گر سی روز بوده برقرار
من تمام عمر بودم روزه دار
این مرا برنامه ی هر روزه بود
کی دگر وقت نماز و روزه بود
مرحمت فرما بیا روی زمین
چند روزی همچو ما شو خوش نشین
تا فراموشت شود لطف خدا
می شوی اهل جهنم مثل ما
گر تو می بودی به جای این حقیر
کفر می گفتی دمادم ای نکیر
مش فرج زین حرفها بسیار گفت
گفت و گفت و گفت و گفت و گفت
نامه ای داد و فرستادش بهشت
در میان نامه این مطلب نوشت
حامل این نامه قبل از مرگ خویش
سوخته در بین آتش پیش پیش
https://telegram.me/jamtorbat
📚 حکایت عجیبی است
رفتار ما آدمها
خدا می بیند و فاش نمی کند
مردم نمی بینند و فریاد می زنند...!
خدایا
صدای افکار بعضی از آدمهایت را خاموش کن!
تا صدای تو را هم بشنوند
آن قدر غرق در قضاوت هستند
که فراموش کرده اند
قاضی تویی!!
https://telegram.me/jamtorbat
رفتار ما آدمها
خدا می بیند و فاش نمی کند
مردم نمی بینند و فریاد می زنند...!
خدایا
صدای افکار بعضی از آدمهایت را خاموش کن!
تا صدای تو را هم بشنوند
آن قدر غرق در قضاوت هستند
که فراموش کرده اند
قاضی تویی!!
https://telegram.me/jamtorbat
📚 ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻣﺎﯾﻞ ﺍﺳﺖ ﺻﻮﺭﺕ ﺣﺴﺎﺏ ﺭﺍ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﮐﻨﺪ،
ﺑﺪﺍﻥ ﻋﻠّﺖ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺟﯿﺒﯽ ﻣﻤﻠﻮ ﺍﺯ ﭘﻮﻝ ﺩﺍﺭﺩ،
ﺑﻠﮑﻪ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﻭ ﺭﻓﺎﻗﺖ ﺭﺍ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﭘﻮﻝ ﺍﺭﺝ ﻣﯽﻧﻬﺪ.
ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﺤﻞّ ﮐﺎﺭ، ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺖ ﭘﺬﯾﺮﻧﺪ؛
ﻧﻪ ﺑﺪﺍﻥ ﻋﻠّﺖ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺣﻤﻘﻨﺪ،
ﺑﻠﮑﻪ ﭼﻮﻥ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺖ ﺭﺍ، ﻧﯿﮏ ﻣﯽﺩﺍﻧﻨﺪ!
ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺟﻨﮓ ﻭ ﺩﻋﻮﺍﯾﯽ،
ﺯﺑﺎﻥ ﺑﻪ ﭘﻮﺯﺵ ﺑﺎﺯ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ،
ﻧﻪ ﺑﺪﺍﻥ ﻋﻠّﺖ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﺪﯾﻮﻥ ﺷﻤﺎ ﻣﯽﺩﺍﻧﻨﺪ؛
ﺑﻠﮑﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺧﻮﺩ ﻣﯽﺩﺍﻧﻨﺪ...
ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻤﺎ ﻣﺘﻨﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﺷﺘﺮﺍﻙ ﻣﻴﮕﺬﺍﺭﻧﺪ،
ﻧﻪ ﺑﺪﺍﻥ ﺳﺒﺐ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﮐﺎﺭ ﺑﻬﺘﺮﯼ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﻨﺪ،
ﺑﻠﮑﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻬﺮ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﻝ ﻭ ﺟﺎﻥ ﺩﺍﺭﻧﺪ!
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ، ﻫﻤﮥ ﻣﺎ ﺍﺯ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺟﺪﺍ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﺷﺪ!
ﺩﻟﻤﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﮔﻔﺘﮕﻮﻫﺎﯼ ﺧﻮﯾﺶ ﺩﺭﺑﺎﺭﮤ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﻭ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺗﻨﮓ
ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ!
ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﺁﻭﺭﺩ.
ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻭ ﻣﺎﻩﻫﺎ ﻭ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺍﺯ ﭘﯽ ﻫﻢ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮔﺬﺷﺖ...
ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﯿﭻ ﺗﻤﺎﺳﯽ ﺑﺮﻗﺮﺍﺭ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ.
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﻣﺎ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻋﮑﺲﻫﺎﯼ ﻣﺎ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ از ما ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﭘﺮﺳﯿﺪ:
"ﺍﯾﻨﻬﺎ ﭼﻪ ﮐﺴﺎﻧﻨﺪ در کنار شما؟"
ﻭ ﻣﺎ ﺑﺎ ﺍﺷﮑﯽ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺩﺭ ﭼﺸﻢ
ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﺯﺩ...
ﺯﯾﺮﺍ ﺳﺨﻨﯽ ﺑﺲ ﻣﺆﺛّﺮ ﻗﻠﺐ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻣﺘﺄﺛّﺮ ﻣﯽﺳﺎﺯﺩ؛
ﭘﺲ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﮔﻔﺖ:
"ﺍﯾﻨﻬﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﮐﺴﺎﻧﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽﺍﻡ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺁﻧﻬﺎ
ﮔﺬﺭﺍﻧﺪﻩﺍﻡ"...
#ﻓﻠﻮﺭﺍﻧﺲ_ﻧﺎﯾﺘﯿﻨﮕﻞ
https://telegram.me/jamtorbat
ﺑﺪﺍﻥ ﻋﻠّﺖ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺟﯿﺒﯽ ﻣﻤﻠﻮ ﺍﺯ ﭘﻮﻝ ﺩﺍﺭﺩ،
ﺑﻠﮑﻪ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﻭ ﺭﻓﺎﻗﺖ ﺭﺍ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﭘﻮﻝ ﺍﺭﺝ ﻣﯽﻧﻬﺪ.
ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﺤﻞّ ﮐﺎﺭ، ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺖ ﭘﺬﯾﺮﻧﺪ؛
ﻧﻪ ﺑﺪﺍﻥ ﻋﻠّﺖ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺣﻤﻘﻨﺪ،
ﺑﻠﮑﻪ ﭼﻮﻥ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺖ ﺭﺍ، ﻧﯿﮏ ﻣﯽﺩﺍﻧﻨﺪ!
ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺟﻨﮓ ﻭ ﺩﻋﻮﺍﯾﯽ،
ﺯﺑﺎﻥ ﺑﻪ ﭘﻮﺯﺵ ﺑﺎﺯ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ،
ﻧﻪ ﺑﺪﺍﻥ ﻋﻠّﺖ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﺪﯾﻮﻥ ﺷﻤﺎ ﻣﯽﺩﺍﻧﻨﺪ؛
ﺑﻠﮑﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺧﻮﺩ ﻣﯽﺩﺍﻧﻨﺪ...
ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻤﺎ ﻣﺘﻨﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﺷﺘﺮﺍﻙ ﻣﻴﮕﺬﺍﺭﻧﺪ،
ﻧﻪ ﺑﺪﺍﻥ ﺳﺒﺐ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﮐﺎﺭ ﺑﻬﺘﺮﯼ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﻨﺪ،
ﺑﻠﮑﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻬﺮ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﻝ ﻭ ﺟﺎﻥ ﺩﺍﺭﻧﺪ!
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ، ﻫﻤﮥ ﻣﺎ ﺍﺯ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺟﺪﺍ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﺷﺪ!
ﺩﻟﻤﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﮔﻔﺘﮕﻮﻫﺎﯼ ﺧﻮﯾﺶ ﺩﺭﺑﺎﺭﮤ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﻭ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺗﻨﮓ
ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ!
ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﺁﻭﺭﺩ.
ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻭ ﻣﺎﻩﻫﺎ ﻭ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺍﺯ ﭘﯽ ﻫﻢ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮔﺬﺷﺖ...
ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﯿﭻ ﺗﻤﺎﺳﯽ ﺑﺮﻗﺮﺍﺭ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ.
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﻣﺎ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻋﮑﺲﻫﺎﯼ ﻣﺎ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ از ما ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﭘﺮﺳﯿﺪ:
"ﺍﯾﻨﻬﺎ ﭼﻪ ﮐﺴﺎﻧﻨﺪ در کنار شما؟"
ﻭ ﻣﺎ ﺑﺎ ﺍﺷﮑﯽ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺩﺭ ﭼﺸﻢ
ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﺯﺩ...
ﺯﯾﺮﺍ ﺳﺨﻨﯽ ﺑﺲ ﻣﺆﺛّﺮ ﻗﻠﺐ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻣﺘﺄﺛّﺮ ﻣﯽﺳﺎﺯﺩ؛
ﭘﺲ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﮔﻔﺖ:
"ﺍﯾﻨﻬﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﮐﺴﺎﻧﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽﺍﻡ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺁﻧﻬﺎ
ﮔﺬﺭﺍﻧﺪﻩﺍﻡ"...
#ﻓﻠﻮﺭﺍﻧﺲ_ﻧﺎﯾﺘﯿﻨﮕﻞ
https://telegram.me/jamtorbat
👏 دست مريزاد به شاعــرش 👏
ای پراید، ای خودرویِ رٶیایی ام
سرعتت افـــــزونتر از دمپایی ام
ای تمامِ کشورم، جولانگَهت
کل مسئولین، غلامِ درگَهت
نزدِ ما از درّ و گــــوهر برتری
صف کشیده از برایت مشتری
نام تو یعنی که ببری در خروش
گرچه در ظاهر بسانِ بچه موش
آن زمان کان پیکرت را ساختند
با شـــتابت سویِ ایران تاختند
بی امــــان رفتی میان قلـــــبها
با دو ده طرح و مدل، بس پر بها
سالها باید پس اندازی کنم
تا تو را با پولِ آن راضی کنم
قیمـــــتت بر پایه ارزِ دلار
میشود بنزی شوم با آن سوار
نیم قرن از سنِّ تو بگذشته است
مِهر تو هر روز افزون گشته است
واقعا احســــنت بر طراحی اَت
هیکلِ خوش فرمِ همچو ماهی اَت
ناگهان چون موشک از جا میپری
لحظهایی یک تن به عقبا میبری
خبره ایی در جان ستاندن از بدن
می روی در آنِ واحــــد تا عدن!!
ما که بر تولیدِ تو دلبسته اییم،
پس چرا دنبالِ بمبِ هسته اییم!!
قدرتِ تو فوقِ بمبِ هسته است
دستِ عزرائیل، از پشت بسته است
با کمی تغییرِ فرمِ ظاهــــری
با تظاهر، جیبِ مردم میدری
گاه پشتت میکنی بر سانِ هاچ
گاه صندوقت شود مانند قارچ
چهرهات گاهی فریبا میشود
نامِ تو آنگاه تیبا میشـــود!!!
گرچه تیبا فرمِ دیگر از تو است
قیمتش افزون ز بنز و ولوُ است
آنقدر تازانده ایی در شهر ما
عاقبت گشتی دچارِ قهــرِ ما
ملت بیچاره جرأت کرد و گفت
نه، به تو اهریمن گردن کلفت
بس که بی مهری ز خودرو دیده است
آن رگِ غیرت ز جا جنبیده است
از گرانی و ز خوف و بیم تو
چاره مردم بود تحــــریم تو
بلکه قدری اَرج و قُربت کم شود
قیمتت کم، شاسیت محکم شود
بس خطا کرد آن وزیر و بانی اَت
در حمایت از مرامِ جانی ات
مُضحک و رسوا مجدد عذر خواست
گفت خطا از گفتههای پوچِ ماست
یا به یک تعبیر زیباتر از آن
گفت غلط کردم من از آن گفتمان
کاش میشد پا نهم بر گازِ تو
دست بر آن بوقِ پر آوازِ تو
با تمامِ سرعتت مانند تیر
زیر چرخت له کنم شخصِ وزیر
تا نچرخاند دگر فرمانِ تو
بر مراد و کامِ سهم خوارانِ تو
پس بدان خائن تر از خائن تویی
فکر جیب خود ز سودِ خودرویی
گوش کن این شعرِ من را هم وطن
جنگ خودرو با وطن شد تن به تن
هر کسی باید به سهمِ خویشتن
پاسخ محکم دهد، دندان شکن
با شعار "نه" بر این سوداگران
می کنیم تحریم، ماشینِ گران
پس اگر بر شعر من مستحضرید
نخـــرید و نخـــرید و نخــــرید!
https://telegram.me/jamtorbat
ای پراید، ای خودرویِ رٶیایی ام
سرعتت افـــــزونتر از دمپایی ام
ای تمامِ کشورم، جولانگَهت
کل مسئولین، غلامِ درگَهت
نزدِ ما از درّ و گــــوهر برتری
صف کشیده از برایت مشتری
نام تو یعنی که ببری در خروش
گرچه در ظاهر بسانِ بچه موش
آن زمان کان پیکرت را ساختند
با شـــتابت سویِ ایران تاختند
بی امــــان رفتی میان قلـــــبها
با دو ده طرح و مدل، بس پر بها
سالها باید پس اندازی کنم
تا تو را با پولِ آن راضی کنم
قیمـــــتت بر پایه ارزِ دلار
میشود بنزی شوم با آن سوار
نیم قرن از سنِّ تو بگذشته است
مِهر تو هر روز افزون گشته است
واقعا احســــنت بر طراحی اَت
هیکلِ خوش فرمِ همچو ماهی اَت
ناگهان چون موشک از جا میپری
لحظهایی یک تن به عقبا میبری
خبره ایی در جان ستاندن از بدن
می روی در آنِ واحــــد تا عدن!!
ما که بر تولیدِ تو دلبسته اییم،
پس چرا دنبالِ بمبِ هسته اییم!!
قدرتِ تو فوقِ بمبِ هسته است
دستِ عزرائیل، از پشت بسته است
با کمی تغییرِ فرمِ ظاهــــری
با تظاهر، جیبِ مردم میدری
گاه پشتت میکنی بر سانِ هاچ
گاه صندوقت شود مانند قارچ
چهرهات گاهی فریبا میشود
نامِ تو آنگاه تیبا میشـــود!!!
گرچه تیبا فرمِ دیگر از تو است
قیمتش افزون ز بنز و ولوُ است
آنقدر تازانده ایی در شهر ما
عاقبت گشتی دچارِ قهــرِ ما
ملت بیچاره جرأت کرد و گفت
نه، به تو اهریمن گردن کلفت
بس که بی مهری ز خودرو دیده است
آن رگِ غیرت ز جا جنبیده است
از گرانی و ز خوف و بیم تو
چاره مردم بود تحــــریم تو
بلکه قدری اَرج و قُربت کم شود
قیمتت کم، شاسیت محکم شود
بس خطا کرد آن وزیر و بانی اَت
در حمایت از مرامِ جانی ات
مُضحک و رسوا مجدد عذر خواست
گفت خطا از گفتههای پوچِ ماست
یا به یک تعبیر زیباتر از آن
گفت غلط کردم من از آن گفتمان
کاش میشد پا نهم بر گازِ تو
دست بر آن بوقِ پر آوازِ تو
با تمامِ سرعتت مانند تیر
زیر چرخت له کنم شخصِ وزیر
تا نچرخاند دگر فرمانِ تو
بر مراد و کامِ سهم خوارانِ تو
پس بدان خائن تر از خائن تویی
فکر جیب خود ز سودِ خودرویی
گوش کن این شعرِ من را هم وطن
جنگ خودرو با وطن شد تن به تن
هر کسی باید به سهمِ خویشتن
پاسخ محکم دهد، دندان شکن
با شعار "نه" بر این سوداگران
می کنیم تحریم، ماشینِ گران
پس اگر بر شعر من مستحضرید
نخـــرید و نخـــرید و نخــــرید!
https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat
قاسم انوار - تربت جام
سید معینالدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به قاسم انوار، از شاعران ایرانی است.
اشعار قاسم انوار شامل بر تعدادی غزل، قطعه، رباعی و چند مثنویاست. مثنویهای او انیسالعارفین و صدمقام نام دارد که در بیان اصطلاحات عرفان و تصوف سروده شدهاند. وی در شعر بیشتر قاسم و قاسمی و گاهی قاسم انوار تخلص کردهاست. آثار نثر او به فارسی ساده تحریر شدهاند؛ مهمترین این آثار رساله در بیان علم، و رسالة سؤال و جواب است. وی به زبانهای فارسی، ترکی و گیلکی شعر سرودهاست.
وی در سال ۷۵۷ هجری قمری در سراب تبریز به دنیا آمد. او از پیروان خاندان صفیالدین اردبیلی بود. معینالدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفیالدین به اسم صدرالدین موسی به او لقب قاسمالأنوار را بخشید.
قاسم بعدها شاگردی سید محمد میرمخدوم را که از مدینه به نیشابور آمده بود، نمود. سید قاسم بعد از آنکه مدتی در آذربایجان بود، در جوانی به گیلان رفت و زبان گیلکی آموخت و آن را در قسمتی از اشعار خود به کار برد و در همین دوران جوانی از آذربایجان به خراسان سفر کرد و مدتها در هرات اقامت کرد؛ تا آن که در سال ۸۳۰ به سبب تهمت ارتباط با احمد لر، قاتل شاهرخ میرزا، مجبور به ترک هرات شد.
در این زمان سید قاسم در سمرقند سکونت گزید و سپس به خرگرد جام رفت. در جام، سید قاسم خانقاهی ترتیب داد. قاسم در سال ۸۳۷ هجری قمری در سن هشتادسالگی مُرد و در باغ خانقاهش در روستای لنگر تربت جام به خاک سپرده شد. امیرعلیشیر نوایی دستور داد بر قبر او بقعهای بسازند؛ وی همچنین به مردم و به صوفیان اجازه داد که از قبر قاسم انوار دیدن کنند.
آثار انوار
- دیوان اشعار؛ دیوان شاه قاسم انوار با مقابله بیش از هشت نسخه به تصحیح دکتر حسن نصیری جامی به انضمام کتاب بررسی احوال و اشعار شاه قاسم انوار از سوی نشر مولی منتشر گردیده است.
-مثنوی انیس العارفین؛ این مثنوی به انضمام پنج رساله انوار (حورائیه، مقامات العارفین، بیان علم، سؤال و جواب، بیان واقعه) به تصحیح و توضیح دکتر حسن نصیری جامی از سوی نشر مولی منتشر گردیده است.
https://telegram.me/jamtorbat
-رساله حورائیه، رساله مقامات العارفین ، رساله بیان علم ، رساله سوال و جواب ، رساله بیان واقعه. ( این رساله ها به انضمام مثنوی انیس العارفین تصحیح و منتشر گردیده است.)
این اشعار از اوست :
از هرطرفی چهره گشائی که منم
در هر صفتی جلوه گر آئی که منم
با اینهمه گه گاه غلط می افتم
نادان کس و بله روستائی که منم .
#
نمیتوان خبری داد از حقیقت دوست
ولی بروی حقیقت حقیقت همه اوست .
#
از مسجد و میخانه وزکعبه و بتخانه
مقصودخدا عشق است باقی همه افسانه .
#
درملک عاشقی که دو عالم طفیل اوست
آن کس قدم نهاد که اول ز سر گذشت
#
قضا شخصی است پنج انگشت دارد
چو خواهد از کسی کامی برآرد
دو بر چشمش نهد وآنگه دو بر گوش
یکی بر لب نهد گوید که خاموش .
#
https://telegram.me/jamtorbat
از افق مکرمت صبح سعادت دمید
محو مجازات شد شاه حقیقت رسید
راه به وحدت نبرد هر که نشد در طلب
جمله ٔ ذرات را از دل و از جان برید
#
در حرم وصل دوست زنده دلی راه یافت
کز همه خلق جهان بار ملامت کشید
وصلت اﷲ یافت قاسم و ناگاه یافت
زآنکه به شمشیر لا از همه عالم برید.
قاسم انوار - تربت جام
سید معینالدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به قاسم انوار، از شاعران ایرانی است.
اشعار قاسم انوار شامل بر تعدادی غزل، قطعه، رباعی و چند مثنویاست. مثنویهای او انیسالعارفین و صدمقام نام دارد که در بیان اصطلاحات عرفان و تصوف سروده شدهاند. وی در شعر بیشتر قاسم و قاسمی و گاهی قاسم انوار تخلص کردهاست. آثار نثر او به فارسی ساده تحریر شدهاند؛ مهمترین این آثار رساله در بیان علم، و رسالة سؤال و جواب است. وی به زبانهای فارسی، ترکی و گیلکی شعر سرودهاست.
وی در سال ۷۵۷ هجری قمری در سراب تبریز به دنیا آمد. او از پیروان خاندان صفیالدین اردبیلی بود. معینالدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفیالدین به اسم صدرالدین موسی به او لقب قاسمالأنوار را بخشید.
قاسم بعدها شاگردی سید محمد میرمخدوم را که از مدینه به نیشابور آمده بود، نمود. سید قاسم بعد از آنکه مدتی در آذربایجان بود، در جوانی به گیلان رفت و زبان گیلکی آموخت و آن را در قسمتی از اشعار خود به کار برد و در همین دوران جوانی از آذربایجان به خراسان سفر کرد و مدتها در هرات اقامت کرد؛ تا آن که در سال ۸۳۰ به سبب تهمت ارتباط با احمد لر، قاتل شاهرخ میرزا، مجبور به ترک هرات شد.
در این زمان سید قاسم در سمرقند سکونت گزید و سپس به خرگرد جام رفت. در جام، سید قاسم خانقاهی ترتیب داد. قاسم در سال ۸۳۷ هجری قمری در سن هشتادسالگی مُرد و در باغ خانقاهش در روستای لنگر تربت جام به خاک سپرده شد. امیرعلیشیر نوایی دستور داد بر قبر او بقعهای بسازند؛ وی همچنین به مردم و به صوفیان اجازه داد که از قبر قاسم انوار دیدن کنند.
آثار انوار
- دیوان اشعار؛ دیوان شاه قاسم انوار با مقابله بیش از هشت نسخه به تصحیح دکتر حسن نصیری جامی به انضمام کتاب بررسی احوال و اشعار شاه قاسم انوار از سوی نشر مولی منتشر گردیده است.
-مثنوی انیس العارفین؛ این مثنوی به انضمام پنج رساله انوار (حورائیه، مقامات العارفین، بیان علم، سؤال و جواب، بیان واقعه) به تصحیح و توضیح دکتر حسن نصیری جامی از سوی نشر مولی منتشر گردیده است.
https://telegram.me/jamtorbat
-رساله حورائیه، رساله مقامات العارفین ، رساله بیان علم ، رساله سوال و جواب ، رساله بیان واقعه. ( این رساله ها به انضمام مثنوی انیس العارفین تصحیح و منتشر گردیده است.)
این اشعار از اوست :
از هرطرفی چهره گشائی که منم
در هر صفتی جلوه گر آئی که منم
با اینهمه گه گاه غلط می افتم
نادان کس و بله روستائی که منم .
#
نمیتوان خبری داد از حقیقت دوست
ولی بروی حقیقت حقیقت همه اوست .
#
از مسجد و میخانه وزکعبه و بتخانه
مقصودخدا عشق است باقی همه افسانه .
#
درملک عاشقی که دو عالم طفیل اوست
آن کس قدم نهاد که اول ز سر گذشت
#
قضا شخصی است پنج انگشت دارد
چو خواهد از کسی کامی برآرد
دو بر چشمش نهد وآنگه دو بر گوش
یکی بر لب نهد گوید که خاموش .
#
https://telegram.me/jamtorbat
از افق مکرمت صبح سعادت دمید
محو مجازات شد شاه حقیقت رسید
راه به وحدت نبرد هر که نشد در طلب
جمله ٔ ذرات را از دل و از جان برید
#
در حرم وصل دوست زنده دلی راه یافت
کز همه خلق جهان بار ملامت کشید
وصلت اﷲ یافت قاسم و ناگاه یافت
زآنکه به شمشیر لا از همه عالم برید.
شهرعرفان
royafilm112.mp4
قطعه معروف «الله مدد»
مقام الله مدد مقام عشق و علاقه مردم خطه جام به پير و مرادشان عارف واصل شيخ احمد جامي است كه اصلا نام اين سرحدات هم از بابت وجود مقبره او، تربت جام شده است.
شعر اين مقام، عمدتا بيان خصال شيخ احمد جام وحكايت ،حالات و كرامات شيخ است. با اين همه اين شعرها بيشتر از آن كه بازگو كننده حقايقي درباره زندگي شيخ باشد، نشانگر ميزان ارادت مردم تربت جام به اوست.اين ارادت تا آنجاست كه بخش هايي از زندگي او با افسانه در آميخته است و البته از اين دست حكايات در ادبيات عرفاني ما كم نيست.
يكي از اين حكايات مي گويد: وقتي شيخ به امر خدا تصميم مي گيرد از غار تنهايي خود – در كوه هاي بِزگ(بزد) - به ميان مردم بيايد، هنگامي كه از دامنه كوه به سوي روستا سرازير مي شود، مي بيند كه سنگ هاي كوه به دنبالش مي آيند. شيخ به سنگ ها امر مي كند كه بر جاي شان آسوده بمانند...(بایست،به گویش محلی باست،امربه ایستادن،بست یابزد)
با بِزگ(بزد) رسيدي با وفا
با پشت سر كردي نگا
ديدي مي آيه سنگ ها
يا احمد جامي مدد
احمد بگفتا همچنين
با سنگ خرد و با قوین(قوی این)
آسوده باشن با زمين
يا احمد جامي مدد..
لازم به ذکراست که روستای بزد در20کیلومتری تربت جام می باشد.
آثارتاریخی روستا از قبیل مسجد نور، قبرستان قدیمی، تپه تاریخی و مجموعه فرهنگی و تاریخی «میر غیاثالدین» نشانگر قدمت طولانی این روستاست.
در گوشه ای از مسجدنور حفره ای با در کوچک تعبیه شده که آن را چله خانه شیخ می دانند.
مردم روستای بزد به زبان فارسی با لهجه محلی سخن میگویند.
واماکامل شعر الله مدد:
الله مدد الله مدد یا احمد جامی مدد
یا پیر جیلانی مدد یا ژنده پیل یا شیخ جام
از مسجد نور آمدم
دل خسته رنجور آمدم
با دیده ی کور آمدم
الله مدد الله مدد یا احمد جامی مدد
تربت بود مقام تو
از عرش آمد نام تو
مردم همه غلام تو
یا احمد جامی مدد
گلدستههای روبرو
مردم همه در آرزو
احمد بکن تو گفتگو
یا ژنده پیل یا شیخ جام
نوبر درخت پستهای
بالای سر گلدستهای
مهرت به دلها بستهای
الله مدد الله مدد یا احمد جامی مدد
احمد به تربت آمده
از روی شفقت آمده
مردم به خدمت آمده
یا احمد جامی مدد
من عاشق روی توام
بندهی هندوی توام
اندر تکاپوی توام
یا ژنده پیل یا شیخ جام
هستم ز جان و دل غلام
یا احمد جامی مدد
ما را نگهداری ز بد
https://telegram.me/jamtorbat
مقام الله مدد مقام عشق و علاقه مردم خطه جام به پير و مرادشان عارف واصل شيخ احمد جامي است كه اصلا نام اين سرحدات هم از بابت وجود مقبره او، تربت جام شده است.
شعر اين مقام، عمدتا بيان خصال شيخ احمد جام وحكايت ،حالات و كرامات شيخ است. با اين همه اين شعرها بيشتر از آن كه بازگو كننده حقايقي درباره زندگي شيخ باشد، نشانگر ميزان ارادت مردم تربت جام به اوست.اين ارادت تا آنجاست كه بخش هايي از زندگي او با افسانه در آميخته است و البته از اين دست حكايات در ادبيات عرفاني ما كم نيست.
يكي از اين حكايات مي گويد: وقتي شيخ به امر خدا تصميم مي گيرد از غار تنهايي خود – در كوه هاي بِزگ(بزد) - به ميان مردم بيايد، هنگامي كه از دامنه كوه به سوي روستا سرازير مي شود، مي بيند كه سنگ هاي كوه به دنبالش مي آيند. شيخ به سنگ ها امر مي كند كه بر جاي شان آسوده بمانند...(بایست،به گویش محلی باست،امربه ایستادن،بست یابزد)
با بِزگ(بزد) رسيدي با وفا
با پشت سر كردي نگا
ديدي مي آيه سنگ ها
يا احمد جامي مدد
احمد بگفتا همچنين
با سنگ خرد و با قوین(قوی این)
آسوده باشن با زمين
يا احمد جامي مدد..
لازم به ذکراست که روستای بزد در20کیلومتری تربت جام می باشد.
آثارتاریخی روستا از قبیل مسجد نور، قبرستان قدیمی، تپه تاریخی و مجموعه فرهنگی و تاریخی «میر غیاثالدین» نشانگر قدمت طولانی این روستاست.
در گوشه ای از مسجدنور حفره ای با در کوچک تعبیه شده که آن را چله خانه شیخ می دانند.
مردم روستای بزد به زبان فارسی با لهجه محلی سخن میگویند.
واماکامل شعر الله مدد:
الله مدد الله مدد یا احمد جامی مدد
یا پیر جیلانی مدد یا ژنده پیل یا شیخ جام
از مسجد نور آمدم
دل خسته رنجور آمدم
با دیده ی کور آمدم
الله مدد الله مدد یا احمد جامی مدد
تربت بود مقام تو
از عرش آمد نام تو
مردم همه غلام تو
یا احمد جامی مدد
گلدستههای روبرو
مردم همه در آرزو
احمد بکن تو گفتگو
یا ژنده پیل یا شیخ جام
نوبر درخت پستهای
بالای سر گلدستهای
مهرت به دلها بستهای
الله مدد الله مدد یا احمد جامی مدد
احمد به تربت آمده
از روی شفقت آمده
مردم به خدمت آمده
یا احمد جامی مدد
من عاشق روی توام
بندهی هندوی توام
اندر تکاپوی توام
یا ژنده پیل یا شیخ جام
هستم ز جان و دل غلام
یا احمد جامی مدد
ما را نگهداری ز بد
https://telegram.me/jamtorbat
... تربت جام پرچم.بالاااااا
ﺩﺭ ﺯﻣﺎن هاﯼ ﺩﻭﻭﻭﻭﻭﺭتربت جام ﺑﻪ ﺩﻭﺭ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﻣﯽ ﭼﺮﺧﯿﺪ...
ﺯﻣﯿﻦ ﻫﻢ ﺑﻪ دور تربت جام
ﯾﻬﻮ ﺯﻣﯿﻦ ﻭ تربت جام با ﻫﻢ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﮐﺮﺩﻧﺪ...
ﻭ ﭼﻮﻥ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﺯ تربتجام ﺑﺰﺭگ تر ﺑﻮﺩ، ﯾﻪ ﺗﯿﮑﻪ ﺍﺯ تربت جام جدا ﺷﺪ ﻭ ﺍﺳﻤﺶ ﺷﺪ ﻣﺎﻩ...
ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺧﺎﻃﺮ
ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﯾﮑﯽ ﻣﯿﮕﻦ: ﭼﻘﺪﺭ ﻣﺎﻫﯽ!
ﯾﻌﻨﯽ ﭼﻘﺪﺭ تربت جامی هستی!
ما تربت جامی هاهیچ وﻗﺖ ﺳﻌﯽ نمی کنیم، ﺟﺬﺍﺏ ﺑﺎﺷﯿﻢ!
ﺑﻠﮑﻪ ﺍﯾﻦ ﺟﺬﺍﺑﯿﺘﻪ ﮐﻪ ﺳﻌﯽ می کنه
ﺑﺎ ﻣﺎ ﺑﺎﺷﻪ...
ﻋﺠﺐ ﺟﻤﻠﻪ ﺳﻨﮕﯿﻨﯽ ﺑﻮﺩ ﺩﯾﺴﮏ ﮐﻤﺮ ﮔﺮفتم...
هر وقت کسی ازت پرسید:
بچه تربت جام هستی؟!
بزن روی شونش و با افتخار بگو کوچولو!
تربت جام بچه نداره! همه مَردَن!
بچه می خوای، برو تهرون!
بزرگترین تفريح ﺑﭽﻪ های تهران اينه كه آنقدر روز شماري می كنن تا جمعه بشه، ۶۵،۰۰۰ تومان بدن، برن بالای برج ميلاد، از اون بالا تربت جام رو نگاه كنن!!!
تازه هم!
می دونین چرا بچه های تهران انقدر تميزن؟!
اينا از بس توی كف تربت جامیا موندن تميز شدن!!!
کپی کن به افتخار هر چی تربت جامیه
يه لقمه "نون*
يه كاسه "ماست*
ي ه عشق "پاك*
يه حرف "راست*
رفاقت "بى كم و کاست*
هر چی "محبت و صفاست*
توی ذات ما تربت جامی هاست
https://telegram.me/jamtorbat
ﺩﺭ ﺯﻣﺎن هاﯼ ﺩﻭﻭﻭﻭﻭﺭتربت جام ﺑﻪ ﺩﻭﺭ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﻣﯽ ﭼﺮﺧﯿﺪ...
ﺯﻣﯿﻦ ﻫﻢ ﺑﻪ دور تربت جام
ﯾﻬﻮ ﺯﻣﯿﻦ ﻭ تربت جام با ﻫﻢ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﮐﺮﺩﻧﺪ...
ﻭ ﭼﻮﻥ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﺯ تربتجام ﺑﺰﺭگ تر ﺑﻮﺩ، ﯾﻪ ﺗﯿﮑﻪ ﺍﺯ تربت جام جدا ﺷﺪ ﻭ ﺍﺳﻤﺶ ﺷﺪ ﻣﺎﻩ...
ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺧﺎﻃﺮ
ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﯾﮑﯽ ﻣﯿﮕﻦ: ﭼﻘﺪﺭ ﻣﺎﻫﯽ!
ﯾﻌﻨﯽ ﭼﻘﺪﺭ تربت جامی هستی!
ما تربت جامی هاهیچ وﻗﺖ ﺳﻌﯽ نمی کنیم، ﺟﺬﺍﺏ ﺑﺎﺷﯿﻢ!
ﺑﻠﮑﻪ ﺍﯾﻦ ﺟﺬﺍﺑﯿﺘﻪ ﮐﻪ ﺳﻌﯽ می کنه
ﺑﺎ ﻣﺎ ﺑﺎﺷﻪ...
ﻋﺠﺐ ﺟﻤﻠﻪ ﺳﻨﮕﯿﻨﯽ ﺑﻮﺩ ﺩﯾﺴﮏ ﮐﻤﺮ ﮔﺮفتم...
هر وقت کسی ازت پرسید:
بچه تربت جام هستی؟!
بزن روی شونش و با افتخار بگو کوچولو!
تربت جام بچه نداره! همه مَردَن!
بچه می خوای، برو تهرون!
بزرگترین تفريح ﺑﭽﻪ های تهران اينه كه آنقدر روز شماري می كنن تا جمعه بشه، ۶۵،۰۰۰ تومان بدن، برن بالای برج ميلاد، از اون بالا تربت جام رو نگاه كنن!!!
تازه هم!
می دونین چرا بچه های تهران انقدر تميزن؟!
اينا از بس توی كف تربت جامیا موندن تميز شدن!!!
کپی کن به افتخار هر چی تربت جامیه
يه لقمه "نون*
يه كاسه "ماست*
ي ه عشق "پاك*
يه حرف "راست*
رفاقت "بى كم و کاست*
هر چی "محبت و صفاست*
توی ذات ما تربت جامی هاست
https://telegram.me/jamtorbat
سفر به تربت جام با استاد فاروق کیانی
https://telegram.me/jamtorbat
سفر به تربت جام با استاد فاروق کیانیتربت جام از لحاظ فرهنگ موسیقایی یکی از غنیترین مناطق ایران است. این مهم به دو صورت نمود پیدا میکند؛ نخست موسیقی مقامی تربت جام که شامل مقامهای آوازی و سازی است که به وسیله دوتار (که ساز غالب در منطقه است) و سرنا اجرا میشود. دوم بازیهای آیینی و رقصهای محلی و فولکلوریک که هر یک بیانگر نکات ارزشمند تاریخی، اجتماعی و فرهنگی است. هدف این مقاله این است تا ضمن معرفی یکی از مشهورترین چهرههای رقص آیینی تربت جام، موسیقی سرنا و دهل و همچنین بازیها و لباسهای محلی این منطقه را نیز به خوبی معرفی کند.
● معرفی استاد فاروق کیانی
استاد محمد فاروق کیانیپور معروف به «فاروق کیانی»، چهره نامآشنای بازیهای آیینی در ایران و جهان، متولد۱۳۳۰ تربت جام است. تحصیلات ابتدایی را در دبستان مِرآت و متوسطه را در تنها دبیرستان شهر به نام «دبیرستان سینا» به پایان رساند. در سال ۱۳۴۵ با تنی چند از یاران بنا به توصیه پدر و ذوق و استعداد خدادادیشان اقدام به تشکیل گروه بازیهای آیینی کرد و در همان سال اولین برنامه را در تهران اجرا کـرد و با تشویق کارشناسان روبرو شد. در سال ۱۳۵۲ به استخدام آموزش و پرورش درآمد و به کسوت شریف معلمی نایل آمد. خدمت در روستاها سبب شد تا بیشتر درباره ایـــن هنر تحقیق کرد.
استاد فاروق کیانی در داخل کشور برنامههای متعددی داشته که از آن جملهاند؛ تئاتر شیخ صنعان، هفت خوان رستم، روایتی از کربلا، سریال غبار نور، کلیپ نهانخانه دل، کلیپ شبهای سفید، کلیپ خورشید خاور، کلیپ از ماست این دیار و... ایشان فعالیتهای هنری زیادی نیز در خارج کشور داشتهاند که در ادامه به برخی از آنها اشاره میشود؛
ـ اجرای برنامه در کشور کانادا در فستیوال مرد و دنیای پیرامون او
ـ شرکت در سی و سومین جشنواره لفگادای یونان و کسب مقام اول در بین ۱۵ گروه شرکتکننده به دعوت دکتر رابرت چولی
ـ اجرای برنامه در مانهایم آلمان در فستیوال جاده ابریشم
ـ شرکت در فستیوال موسیقی خراسان در کشور هلند
ـ اجراهای متعدد در کشورهای فرانسه، انگلستان، بلژیک، پرتغال، آلمان، اتریش، تاجیکستان، امارات، قطر و....
که حاصل این برنامهها کسب چندین لوح و دیپلم افتخار، مدال طلا، قاب و قدح طلایی و... بوده است.
https://telegram.me/jamtorbat
● شناخت مقامهای سرنا و دهل:
سرنا (سورنا = نای شادمانی) نیای است که منتهی به انتهای شیپور مانندی میشود و بر سر آن از پوست نی زبانهای میگذارند که به آن قمیش میگویند. دهل که از سازهای کوبهای است با پوست حیوانات پوست کشی میشود و با مضراب عصا مانندی برآن میکوبند. این ساز برای حفظ ریتم دراجراهای موسیقی و مخصوصا در بازیهای تربت جام به کار میرود. به نوازندگان سرنا و دهل (ساز و دهل) در منطقه سـاز دهلی و به نـوازنده دهل نیز دهلی میگویند.
برخی از مقامهای سرنا و دهل در تربت جام عبارتند از: حتن(۱)، اللهسحر(۲)، چوب بازی، کلاغ ره (۳)، آفر بالا پرده و پایین پرده(۴)، پَلتان پتن(۵)، حنایی(۶)، راه جنگ عجم و راه جنگ ببر، سه چکه و....
مقامهای سرنا و دهل در تربت جام همواره با حرکات و رقصهای آیینی این منطقه همراه است که معمولاً در مراسم شادی و شادمانی اجرا میشود؛
▪️ کِلاغ رَه: معمولاً قبل از مراسم عروسی اجرا میشود و در حقیقت با اجرای کلاغ ره به مردم خبر میدهند که عروسی در راه است.
▪️ راه جنگ عجم و راه جنگ ببر: این دو مقام نیز معمولاً هنگام کشتیگیری کهکی از برنامههای جشن عروسی است نواخته، و اجرا میشود.
▪️ الله سحر: یکی از شاخههای مقام الله است که به علت اجرا با ساز سرنا به الله ساز معروف است.
● بازیهای آیینی
حرکات و بازیهای آیینی هر منطقه ریشه در تاریخ و گذشته آن قوم دارد. این حرکات میتواند بزمی، رزمی، عرفانی و... باشد. به هر صورت یکی از صور معرفی فرهنگ اقوام مطالعه در حرکات آیینی آنهاست.
در تربت جام نیز اجرای حرکات آیینی که نام بازی به خود گرفته است تنوع زیادی دارد. برخی از این بازیها منسوخ و فراموش شده و برخی دیگر نیز متأسفانه رو به فراموشی است. «دوروغه»(۷) و «هی همبه»(۸) از بازیهایی هستند که از بین رفته اند. «گل پتی خان(۹)» نیز از بازیهایی است که رو به فراموشی و نابودی است. برخی بازیها نیز اکنون به جز عدّهای اندک راوی و بازیگر ندارند مانند پلتان.
● بازیها
https://telegram.me/jamtorbat
سفر به تربت جام با استاد فاروق کیانیتربت جام از لحاظ فرهنگ موسیقایی یکی از غنیترین مناطق ایران است. این مهم به دو صورت نمود پیدا میکند؛ نخست موسیقی مقامی تربت جام که شامل مقامهای آوازی و سازی است که به وسیله دوتار (که ساز غالب در منطقه است) و سرنا اجرا میشود. دوم بازیهای آیینی و رقصهای محلی و فولکلوریک که هر یک بیانگر نکات ارزشمند تاریخی، اجتماعی و فرهنگی است. هدف این مقاله این است تا ضمن معرفی یکی از مشهورترین چهرههای رقص آیینی تربت جام، موسیقی سرنا و دهل و همچنین بازیها و لباسهای محلی این منطقه را نیز به خوبی معرفی کند.
● معرفی استاد فاروق کیانی
استاد محمد فاروق کیانیپور معروف به «فاروق کیانی»، چهره نامآشنای بازیهای آیینی در ایران و جهان، متولد۱۳۳۰ تربت جام است. تحصیلات ابتدایی را در دبستان مِرآت و متوسطه را در تنها دبیرستان شهر به نام «دبیرستان سینا» به پایان رساند. در سال ۱۳۴۵ با تنی چند از یاران بنا به توصیه پدر و ذوق و استعداد خدادادیشان اقدام به تشکیل گروه بازیهای آیینی کرد و در همان سال اولین برنامه را در تهران اجرا کـرد و با تشویق کارشناسان روبرو شد. در سال ۱۳۵۲ به استخدام آموزش و پرورش درآمد و به کسوت شریف معلمی نایل آمد. خدمت در روستاها سبب شد تا بیشتر درباره ایـــن هنر تحقیق کرد.
استاد فاروق کیانی در داخل کشور برنامههای متعددی داشته که از آن جملهاند؛ تئاتر شیخ صنعان، هفت خوان رستم، روایتی از کربلا، سریال غبار نور، کلیپ نهانخانه دل، کلیپ شبهای سفید، کلیپ خورشید خاور، کلیپ از ماست این دیار و... ایشان فعالیتهای هنری زیادی نیز در خارج کشور داشتهاند که در ادامه به برخی از آنها اشاره میشود؛
ـ اجرای برنامه در کشور کانادا در فستیوال مرد و دنیای پیرامون او
ـ شرکت در سی و سومین جشنواره لفگادای یونان و کسب مقام اول در بین ۱۵ گروه شرکتکننده به دعوت دکتر رابرت چولی
ـ اجرای برنامه در مانهایم آلمان در فستیوال جاده ابریشم
ـ شرکت در فستیوال موسیقی خراسان در کشور هلند
ـ اجراهای متعدد در کشورهای فرانسه، انگلستان، بلژیک، پرتغال، آلمان، اتریش، تاجیکستان، امارات، قطر و....
که حاصل این برنامهها کسب چندین لوح و دیپلم افتخار، مدال طلا، قاب و قدح طلایی و... بوده است.
https://telegram.me/jamtorbat
● شناخت مقامهای سرنا و دهل:
سرنا (سورنا = نای شادمانی) نیای است که منتهی به انتهای شیپور مانندی میشود و بر سر آن از پوست نی زبانهای میگذارند که به آن قمیش میگویند. دهل که از سازهای کوبهای است با پوست حیوانات پوست کشی میشود و با مضراب عصا مانندی برآن میکوبند. این ساز برای حفظ ریتم دراجراهای موسیقی و مخصوصا در بازیهای تربت جام به کار میرود. به نوازندگان سرنا و دهل (ساز و دهل) در منطقه سـاز دهلی و به نـوازنده دهل نیز دهلی میگویند.
برخی از مقامهای سرنا و دهل در تربت جام عبارتند از: حتن(۱)، اللهسحر(۲)، چوب بازی، کلاغ ره (۳)، آفر بالا پرده و پایین پرده(۴)، پَلتان پتن(۵)، حنایی(۶)، راه جنگ عجم و راه جنگ ببر، سه چکه و....
مقامهای سرنا و دهل در تربت جام همواره با حرکات و رقصهای آیینی این منطقه همراه است که معمولاً در مراسم شادی و شادمانی اجرا میشود؛
▪️ کِلاغ رَه: معمولاً قبل از مراسم عروسی اجرا میشود و در حقیقت با اجرای کلاغ ره به مردم خبر میدهند که عروسی در راه است.
▪️ راه جنگ عجم و راه جنگ ببر: این دو مقام نیز معمولاً هنگام کشتیگیری کهکی از برنامههای جشن عروسی است نواخته، و اجرا میشود.
▪️ الله سحر: یکی از شاخههای مقام الله است که به علت اجرا با ساز سرنا به الله ساز معروف است.
● بازیهای آیینی
حرکات و بازیهای آیینی هر منطقه ریشه در تاریخ و گذشته آن قوم دارد. این حرکات میتواند بزمی، رزمی، عرفانی و... باشد. به هر صورت یکی از صور معرفی فرهنگ اقوام مطالعه در حرکات آیینی آنهاست.
در تربت جام نیز اجرای حرکات آیینی که نام بازی به خود گرفته است تنوع زیادی دارد. برخی از این بازیها منسوخ و فراموش شده و برخی دیگر نیز متأسفانه رو به فراموشی است. «دوروغه»(۷) و «هی همبه»(۸) از بازیهایی هستند که از بین رفته اند. «گل پتی خان(۹)» نیز از بازیهایی است که رو به فراموشی و نابودی است. برخی بازیها نیز اکنون به جز عدّهای اندک راوی و بازیگر ندارند مانند پلتان.
● بازیها
۱) حتن: به فتح الف و ت و سکون ن و بر وزن چمن در زبان پهلوی به معنی شیر بیشه و کرانههای کوهستان آمده است. عدّهای نیز در توجیه لزوم تمرین آمادهسازی بدن آن را حتماً میگفتهاند. این بازی یکی از معمولترین انواع رقصهای محلی منطقه خراسان است. حرکات حتن سراسر حرکات رزمی و پهلوانی بوده و در پادگانهای نظامی برای آمادگی جسمانی و روحی سربازان اجرا میشده است. حتن با حرکاتی موزون شامل چرخها (چپ و راست و چرخ سینه) و پرشها شامل یکسری حالات حمله و دفاع است که به وسیله ۱۰۰-۱۲ بازیگر انجام میشود. بازیگران با هماهنگی بسیار دیدنی دو دست را به نشانه تشکر از مام زمین به خاطر باروری و رویش بر زمین میگذارند که این حرکت خود معرّف یگانگی و وحدت است. حتن امروزه انواع مختلفی دارد که براساس منطقه بازی و حتی نام برخی نوازندگان سرنا به علت تبحری که در اجرای آن مقام داشته نامگذاری میشوند.
حتن عشایری (اوشاری)(۱۰) این بازی مخصوص منطقه جام بوده است، حتن جامی (ملی)، حتن افغانی (اگرچه نامی مأنوس برای مردم منطقه است ولی اصل آن متعلق به افغانهاست)، حتن باخرزی این بازی را مخصوص بانوان میدانند، (اگرچه در جشنهای فامیلی مردهای فامیل نیز در کنار زنان طایفه به اجرای حتن باخرزی میپردازند) و حتن استاد رسول (یکی از نوازندگان بنام سرنا) از آن جملهاند. تفاوت این مقامها از دو جهت قابل بررسی است؛ یکی اینکه از لحاظ نوازندگی تفاوتهایی درتحریرها و فسیلهایی (بالاترین نت مقام) است که در آن اجرا میشود. دوم از لحاظ ریتم بازی؛ مثلاً حتن حسنآبادی که ریتم کندتری دارد و معمولاً برای بازیگران مسن و پیر اجرا میشود.
۲)چوب بازی: بیانگر جایگاه اولیه چوب به عنوان اولین وسیله دفاعی بشر است. چوب بازی شامل دو نوع یک چوبه و دو چوبه است که نوع دوم نبرد رستم و سهراب را به نمایش میگذارد.
هریک از این بازیها دارای ۱۲ تا ۱۸ حرکت است. حرکات حریف طلبیدن، رجزخوانی، راه جنگ ببر، راه جنگ عجم، تک و پاتک و جنگ و گریز، خروس جنگی، چرخ محمودآبادی و... از جمله این حرکات است
۳) مشق پلتان: مشق = رژه، پلتان = پیل تنان
در زمان هخامنشیان و اشکانیان در پادگانهای نظامی برای آمادگی جسمی به سربازان آموخته میشده است. افراد در این بازی همراه با سرنا ( سورنا = نای شادمانی که جای شیپور جنگ را گرفته است) بازیگران این بازی اکنون از تعداد انگشتان دست تجاوز نمیکند.
۴) سه چکه: این آیین نیز از آیینهای فراموش شده است که در اصل دور شدن دو قبیله از هم و وداع کردن آنها با یکدیگر را نشان میدهد.
۵) گل پتی خان: بیانگر داستان عاشقی چوپانی پاکدل به دختر خان است. به خاطر اختلاف فاحش طبقاتی برادران دختر چوپان را از بین میبرند. گل پتی خان مانند رقص خنجر ترکمن توأم با اصواتی است که از گلوی بازیگران خارج میشود. این آیین نیز به فراموشی سپرده شده است.
۶) حنایی: مراسم خاص مجالس عروسی است. آیینی بزمی است که مرد و زن با هم انجام میدادهاند. در آخرین شبی که دختر در خانه پدر است و فردای آن روز به خانه شوهر میرود دستهای عروس را حنا میکنند. نزدیکان عروس و داماد نیز در این مراسم شرکت کرده و آنها نیز به نشانه شادمانی دستهایشان را حنا میکنند و هدایایی به عروس میبخشند. حرکات آیینی که زن و مرد دستجمعی انجام میدهند این بازی در ابتدا با حرکات بسیار سنگین شروع شده و در آخر با چرخهایی که نشاندهنده حنابندان است ختم میشود. حنایی دارای ۱۸ حرکت بوده که هم اکنون به جز چند حرکت آن به جا نمانده است. رقص حنایی نیز بیانگر همین رسم و رسومات است.
۷) آفر: از مصدر آفریدن است و در منطقه به آن اَپر(۱۱)، اَفر(۱۲) و لَپَر(۱۳) نیز میگویند. در دو شکل اجرا میشود که یکی مراسم کاشت، داشت و برداشت گندم که دومی آخر قالی بافی است.
آفر کاشت گندم دارای حرکات خاصی است که عبارتند از ۱۸ حرکت، بدین ترتیب:
الف) انتخاب مرغوبترین زمین توسط سالار کشتمندان. در حالیکه دست چپ را بر گُرده کمر استوار کرده و دست راست را به نشانه قدرت گرفتن از عالم بالا در بالای سر نگه میدارد.
ب) مرحله کاشت بذر. ۱۲ هنرمند با لباسهای متحدالشکل به کاشتن بذر در دل زمین میپردازند.
ج)شخم زدن.
د)پوشاندن بذر در دل زمین برای جلوگیری از خورده شدن و اتلاف آنها توسط پرندگان.
ه) پَل بندی(۱۴). این کار به منظور تقسیم یکسان و مساوی آب به زمین است.
و) دعا برای رشد سریع و به هنگام محصول
ز) پاسبانی و نگهبانی از کشت.
ح) درو کردن محصول.
ط)حمل محصول برای خرمن کردن.
ی) کوبیدن محصول برای جداسازی کاه از دان.
ک)غربال کردن.
ل) آسیاب کردن گندم برای تهیه آرد.
م) ساختن چونه و پختن نان.
ن)نشان دادن سال بد و کم حاصل با زدن یک دست بر سر.
س) نشان دادن سال قحطی با زدن دو دست بر سر.
ع) عبادت به درگاه خداوندگار عالم. این حرکت با نگه داشتن دو دست در جلو صورت و پیشانی نمایش داده میشود.
حتن عشایری (اوشاری)(۱۰) این بازی مخصوص منطقه جام بوده است، حتن جامی (ملی)، حتن افغانی (اگرچه نامی مأنوس برای مردم منطقه است ولی اصل آن متعلق به افغانهاست)، حتن باخرزی این بازی را مخصوص بانوان میدانند، (اگرچه در جشنهای فامیلی مردهای فامیل نیز در کنار زنان طایفه به اجرای حتن باخرزی میپردازند) و حتن استاد رسول (یکی از نوازندگان بنام سرنا) از آن جملهاند. تفاوت این مقامها از دو جهت قابل بررسی است؛ یکی اینکه از لحاظ نوازندگی تفاوتهایی درتحریرها و فسیلهایی (بالاترین نت مقام) است که در آن اجرا میشود. دوم از لحاظ ریتم بازی؛ مثلاً حتن حسنآبادی که ریتم کندتری دارد و معمولاً برای بازیگران مسن و پیر اجرا میشود.
۲)چوب بازی: بیانگر جایگاه اولیه چوب به عنوان اولین وسیله دفاعی بشر است. چوب بازی شامل دو نوع یک چوبه و دو چوبه است که نوع دوم نبرد رستم و سهراب را به نمایش میگذارد.
هریک از این بازیها دارای ۱۲ تا ۱۸ حرکت است. حرکات حریف طلبیدن، رجزخوانی، راه جنگ ببر، راه جنگ عجم، تک و پاتک و جنگ و گریز، خروس جنگی، چرخ محمودآبادی و... از جمله این حرکات است
۳) مشق پلتان: مشق = رژه، پلتان = پیل تنان
در زمان هخامنشیان و اشکانیان در پادگانهای نظامی برای آمادگی جسمی به سربازان آموخته میشده است. افراد در این بازی همراه با سرنا ( سورنا = نای شادمانی که جای شیپور جنگ را گرفته است) بازیگران این بازی اکنون از تعداد انگشتان دست تجاوز نمیکند.
۴) سه چکه: این آیین نیز از آیینهای فراموش شده است که در اصل دور شدن دو قبیله از هم و وداع کردن آنها با یکدیگر را نشان میدهد.
۵) گل پتی خان: بیانگر داستان عاشقی چوپانی پاکدل به دختر خان است. به خاطر اختلاف فاحش طبقاتی برادران دختر چوپان را از بین میبرند. گل پتی خان مانند رقص خنجر ترکمن توأم با اصواتی است که از گلوی بازیگران خارج میشود. این آیین نیز به فراموشی سپرده شده است.
۶) حنایی: مراسم خاص مجالس عروسی است. آیینی بزمی است که مرد و زن با هم انجام میدادهاند. در آخرین شبی که دختر در خانه پدر است و فردای آن روز به خانه شوهر میرود دستهای عروس را حنا میکنند. نزدیکان عروس و داماد نیز در این مراسم شرکت کرده و آنها نیز به نشانه شادمانی دستهایشان را حنا میکنند و هدایایی به عروس میبخشند. حرکات آیینی که زن و مرد دستجمعی انجام میدهند این بازی در ابتدا با حرکات بسیار سنگین شروع شده و در آخر با چرخهایی که نشاندهنده حنابندان است ختم میشود. حنایی دارای ۱۸ حرکت بوده که هم اکنون به جز چند حرکت آن به جا نمانده است. رقص حنایی نیز بیانگر همین رسم و رسومات است.
۷) آفر: از مصدر آفریدن است و در منطقه به آن اَپر(۱۱)، اَفر(۱۲) و لَپَر(۱۳) نیز میگویند. در دو شکل اجرا میشود که یکی مراسم کاشت، داشت و برداشت گندم که دومی آخر قالی بافی است.
آفر کاشت گندم دارای حرکات خاصی است که عبارتند از ۱۸ حرکت، بدین ترتیب:
الف) انتخاب مرغوبترین زمین توسط سالار کشتمندان. در حالیکه دست چپ را بر گُرده کمر استوار کرده و دست راست را به نشانه قدرت گرفتن از عالم بالا در بالای سر نگه میدارد.
ب) مرحله کاشت بذر. ۱۲ هنرمند با لباسهای متحدالشکل به کاشتن بذر در دل زمین میپردازند.
ج)شخم زدن.
د)پوشاندن بذر در دل زمین برای جلوگیری از خورده شدن و اتلاف آنها توسط پرندگان.
ه) پَل بندی(۱۴). این کار به منظور تقسیم یکسان و مساوی آب به زمین است.
و) دعا برای رشد سریع و به هنگام محصول
ز) پاسبانی و نگهبانی از کشت.
ح) درو کردن محصول.
ط)حمل محصول برای خرمن کردن.
ی) کوبیدن محصول برای جداسازی کاه از دان.
ک)غربال کردن.
ل) آسیاب کردن گندم برای تهیه آرد.
م) ساختن چونه و پختن نان.
ن)نشان دادن سال بد و کم حاصل با زدن یک دست بر سر.
س) نشان دادن سال قحطی با زدن دو دست بر سر.
ع) عبادت به درگاه خداوندگار عالم. این حرکت با نگه داشتن دو دست در جلو صورت و پیشانی نمایش داده میشود.
ف) نهادن دست راست بر زمین به نشانه تشکر و قدردانی از مادر زمین به خاطر آنچه برای زندگی رویانیده است
ص) شادی و دستافشانی. در این حرکت که آخرین حرکت آفر است به صورت حلقهوار جمع میشوند و اذکاری را بر زبان میرانند.
● لباسهای محلی
اگر چه اکنون فقط هنرمندان محلی و پیران منطـقه لباسهای محلی را میپوشند اما این لباس ریشه بسیار کهنی دارد و هریک از اقسام آن فلسفه و تعریف خاص خود را دارد. لباسهای محلی منطقه عبارتند از پیراهن ۴۰ تریزه و شلوار سفید، جلیقه سیاه، پی تاوه، کلاه و مندیل(۱۵)(دستار)، کفشهای مخصوص و دستمال ابریشمی که جداگانه هریک از آنها را مورد بررسی قرار میدهیم؛
۱) پیراهن و شلوار سفید که در قدیم دو نوع بوده. در گذشته ۲ قشر از مردم به نامهای خوانین و کشاورزان زندگی میکردهاند که به فراخور حال هر یک لباس مخصوص خود را داشتهاند. لباس خانها به بَرچاک(۱۶) معروف بوده. بدین معنی که از دو سمت راست و چپ دامن برش خورده و به دو تکه جلویی و عقبی تقسیم میشود که اکنون به لباس پاکستانی یا افغانی در بازار عرضه میشود و لباس کشاورزان همین لباس ۴۰ تریزه بوده است. این پیراهن از برشهای متعددی که تریزه(۱۷)(تکه) نام دارد دوخته میشده است. ویژگی بارز این لباس دامن چین دار آن است که در زمان برزیگری محصول را در آن جمعآوری میکردند. این در حالی است که در دامن برخی از این لباسها حدود ۴۰ کیلوگرم گندم جا میگرفته است. همچنین دامن ۴۰ تریزه در زمان چرخشهای بازیگران به سان چتری باز میشود.
۲)جلیقه سیاه در برابر لباس سفید نشاندهنده تاریکی در برابر روشنایی و نور است.
۳) پی تابه = پا تابه (که در محل به آن «پی تََوَه»(۱۸) یا «پَتَک»(۱۹) میگویند). بافتههایی است پشمین که بر پا میپیچیدند که هم محافظ پا از یخ زدن در فصل زمستان باشد و هم پا را از گزش و نیش امثال مار و عقرب و آسیب خار و خاشاک محافظت نماید. کلاه و مندیل عبارتند از کلاه قرص و دستاری که بر سر میبندند. این دو نیز محافظ سر و صورتند. کلاه معمولاً از الیاف سیمی مرغوب و با آستری مخمل ساخته میشده است. مندیل نیز در گذشته از جنس کرباس بوده ولی اکنون مرغوبترین آن از جنسی به نام فاج (۲۰)است.
۴)چارق یا چقه کفشهای مخصوصی هستند که در قدیم استفاده میشدند. چارق پا افزاری چرمی در دو نوع «رُوّی»(۲۱) و «اُوّی»(۲۲) بوده که اولی در مواقع پیاده روی و راه پیمایی و دومی در مواقع آبیاری کشت یا به اصطلاح محلی «اوگیری»(۲۳) مورد استفاده قرار میگرفتهاند. چقه که تلفظ درست آن «چُقِّی»(۲۴)است، عبارت بوده از کفی یِ تخت و نسبتاً پهنی با رویهای کلاً چرم که کفی و تخت در اصطلاح به صورت «گُوّمیشی»(۲۵) به هم دوخته میشده است.
۵) دستمال ابریشمین: اگرچه غالب بازیگران آن را به گوشه راست لباسشان میآویزند ولی چنین بر میآید که دستمال در لباس قدیم جایگاهی نداشته و در آن زمان سارُق(۲۶) یا روسری (چارقَد)(۲۷) سفید و مندیل مانندی بوده که آنرا به کمر میبستند.این سارُق یا چارقَد استفادههای متعددی داشته است. مثلا در موقع رفتن سر زمین در آن نان و آذوقه روز را میبستند و با خود میبردند. همچنین چون در موقع کار عرق میکردند و بعد از فراغت از کار ممکن بود سرما خورده و کلیه درد و کمر درد بگیرند، لذا از سارُق به عنوان وسیلهای برای گرم نگه داشتن بدن استفاده میکردند.
با تشکر ویژه از اساتید موسیقی و بازیهای آیینی تربت جام آقایان غلامعلی پورعطایی، فاروق کیانی، اللهداد ضربی، عبدالله عبدی و سیدمهدی امیری.
https://telegram.me/jamtorbat
ص) شادی و دستافشانی. در این حرکت که آخرین حرکت آفر است به صورت حلقهوار جمع میشوند و اذکاری را بر زبان میرانند.
● لباسهای محلی
اگر چه اکنون فقط هنرمندان محلی و پیران منطـقه لباسهای محلی را میپوشند اما این لباس ریشه بسیار کهنی دارد و هریک از اقسام آن فلسفه و تعریف خاص خود را دارد. لباسهای محلی منطقه عبارتند از پیراهن ۴۰ تریزه و شلوار سفید، جلیقه سیاه، پی تاوه، کلاه و مندیل(۱۵)(دستار)، کفشهای مخصوص و دستمال ابریشمی که جداگانه هریک از آنها را مورد بررسی قرار میدهیم؛
۱) پیراهن و شلوار سفید که در قدیم دو نوع بوده. در گذشته ۲ قشر از مردم به نامهای خوانین و کشاورزان زندگی میکردهاند که به فراخور حال هر یک لباس مخصوص خود را داشتهاند. لباس خانها به بَرچاک(۱۶) معروف بوده. بدین معنی که از دو سمت راست و چپ دامن برش خورده و به دو تکه جلویی و عقبی تقسیم میشود که اکنون به لباس پاکستانی یا افغانی در بازار عرضه میشود و لباس کشاورزان همین لباس ۴۰ تریزه بوده است. این پیراهن از برشهای متعددی که تریزه(۱۷)(تکه) نام دارد دوخته میشده است. ویژگی بارز این لباس دامن چین دار آن است که در زمان برزیگری محصول را در آن جمعآوری میکردند. این در حالی است که در دامن برخی از این لباسها حدود ۴۰ کیلوگرم گندم جا میگرفته است. همچنین دامن ۴۰ تریزه در زمان چرخشهای بازیگران به سان چتری باز میشود.
۲)جلیقه سیاه در برابر لباس سفید نشاندهنده تاریکی در برابر روشنایی و نور است.
۳) پی تابه = پا تابه (که در محل به آن «پی تََوَه»(۱۸) یا «پَتَک»(۱۹) میگویند). بافتههایی است پشمین که بر پا میپیچیدند که هم محافظ پا از یخ زدن در فصل زمستان باشد و هم پا را از گزش و نیش امثال مار و عقرب و آسیب خار و خاشاک محافظت نماید. کلاه و مندیل عبارتند از کلاه قرص و دستاری که بر سر میبندند. این دو نیز محافظ سر و صورتند. کلاه معمولاً از الیاف سیمی مرغوب و با آستری مخمل ساخته میشده است. مندیل نیز در گذشته از جنس کرباس بوده ولی اکنون مرغوبترین آن از جنسی به نام فاج (۲۰)است.
۴)چارق یا چقه کفشهای مخصوصی هستند که در قدیم استفاده میشدند. چارق پا افزاری چرمی در دو نوع «رُوّی»(۲۱) و «اُوّی»(۲۲) بوده که اولی در مواقع پیاده روی و راه پیمایی و دومی در مواقع آبیاری کشت یا به اصطلاح محلی «اوگیری»(۲۳) مورد استفاده قرار میگرفتهاند. چقه که تلفظ درست آن «چُقِّی»(۲۴)است، عبارت بوده از کفی یِ تخت و نسبتاً پهنی با رویهای کلاً چرم که کفی و تخت در اصطلاح به صورت «گُوّمیشی»(۲۵) به هم دوخته میشده است.
۵) دستمال ابریشمین: اگرچه غالب بازیگران آن را به گوشه راست لباسشان میآویزند ولی چنین بر میآید که دستمال در لباس قدیم جایگاهی نداشته و در آن زمان سارُق(۲۶) یا روسری (چارقَد)(۲۷) سفید و مندیل مانندی بوده که آنرا به کمر میبستند.این سارُق یا چارقَد استفادههای متعددی داشته است. مثلا در موقع رفتن سر زمین در آن نان و آذوقه روز را میبستند و با خود میبردند. همچنین چون در موقع کار عرق میکردند و بعد از فراغت از کار ممکن بود سرما خورده و کلیه درد و کمر درد بگیرند، لذا از سارُق به عنوان وسیلهای برای گرم نگه داشتن بدن استفاده میکردند.
با تشکر ویژه از اساتید موسیقی و بازیهای آیینی تربت جام آقایان غلامعلی پورعطایی، فاروق کیانی، اللهداد ضربی، عبدالله عبدی و سیدمهدی امیری.
https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat
کسی به فرجام زندگی آگاه نیست ،
خداوند هم نیازی به عبادت بنده ندارد .
فردوسی
کسی به فرجام زندگی آگاه نیست ،
خداوند هم نیازی به عبادت بنده ندارد .
فردوسی