شهرعرفان
امروز در کانال شهر عرفان منتظر یک اهنگ ترکیبی خیلی خیلی زیبا از استاد جمشید پورعطایی در وصف امام رضا( ع )به نام شاه خراسان باشید 👇👇👇👇👇👇👇👇👇 https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat
royafilm111
اهنگ ترکیبی خیلی خیلی زیبا از استاد جمشید پورعطایی در وصف امام رضا( ع )به نام شاه خراسان
👇👇👇👇👇👇👇👇👇
https://telegram.me/jamtorbat
👇👇👇👇👇👇👇👇👇
https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat
چگونه میتوان باور کرد که میشود ملتی را برای همیشه سرکوب کرد آنهم ملتی که برای آزادی تلاش میکند و آماده است بهای زیانهای تلاشهایش را هم بپردازد.
جواهر لعل نهرو
چگونه میتوان باور کرد که میشود ملتی را برای همیشه سرکوب کرد آنهم ملتی که برای آزادی تلاش میکند و آماده است بهای زیانهای تلاشهایش را هم بپردازد.
جواهر لعل نهرو
https://telegram.me/jamtorbat
هرچند مرد تفنگدار به اندازه ی یك مرد بی سلاح متمدن نباشد، نباید به او گفت كه متمدن نیست زیرا در غیر این صورت با تفنگی او را از پا در خواهد آورد.
جواهر لعل نهرو
هرچند مرد تفنگدار به اندازه ی یك مرد بی سلاح متمدن نباشد، نباید به او گفت كه متمدن نیست زیرا در غیر این صورت با تفنگی او را از پا در خواهد آورد.
جواهر لعل نهرو
🌺🍃#داستانک🍃🌺
https://telegram.me/jamtorbat
این چنین روایت شده که دو رفیق در دل کویری راه می رفتند .در میانه سفر بر سر موضوعی جدالی میان شان در گرفت و یکی از آن دو سیلی محکمی بر صورت دیگری زد .
رفیقی که سیلی خورده بود بی هیچ حرفی بر روی ریگ های روان نوشت: (( امروز بهترین دوستم سیلی محکمی به من زد .))
آن دو به راهشان ادامه دادند تا به واحه ای در دل کویر رسیدند و تصمیم گرفتند تا در آن آبادی شست و شو کنند تا سرحال شوند .
رفیقی که سیلی خورده بود در میان باتلاقی گرفتار شد و در حال غرق شدن بود که دیگری به کمکش آمد واو را نجات داد .
رفیق سیلی خورده بر روی تخته سنگی نوشت: ((امروز بهترین دوستم مرا از مرگ نجات داد.))
رفیقش با تعجب پرسید: وقتی تورا زدم و آزردم بر روی ریگ های روان نوشتی و حال که نجاتت دادم بر روی تخته سنگ ...چرا؟
او پاسخ داد: وقتی کسی ما را می آزارد باید آن را بر روی ریگ های روان بنویسیم تا باد های فراموشی بتوانند آن را با خود ببرند واز یادمان دور سازند
اما وقتی کسی کار نیکی برای مان انجام می دهد باید آن را بر روی تخته سنگی حک کنیم تا از یادمان نرود .
✨بیاموزیم دلخوری هارا برروی ریگ روان بنویسیم و نیکی ها را بر سنگ حک کنیم.✨
🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺
https://telegram.me/jamtorbat
این چنین روایت شده که دو رفیق در دل کویری راه می رفتند .در میانه سفر بر سر موضوعی جدالی میان شان در گرفت و یکی از آن دو سیلی محکمی بر صورت دیگری زد .
رفیقی که سیلی خورده بود بی هیچ حرفی بر روی ریگ های روان نوشت: (( امروز بهترین دوستم سیلی محکمی به من زد .))
آن دو به راهشان ادامه دادند تا به واحه ای در دل کویر رسیدند و تصمیم گرفتند تا در آن آبادی شست و شو کنند تا سرحال شوند .
رفیقی که سیلی خورده بود در میان باتلاقی گرفتار شد و در حال غرق شدن بود که دیگری به کمکش آمد واو را نجات داد .
رفیق سیلی خورده بر روی تخته سنگی نوشت: ((امروز بهترین دوستم مرا از مرگ نجات داد.))
رفیقش با تعجب پرسید: وقتی تورا زدم و آزردم بر روی ریگ های روان نوشتی و حال که نجاتت دادم بر روی تخته سنگ ...چرا؟
او پاسخ داد: وقتی کسی ما را می آزارد باید آن را بر روی ریگ های روان بنویسیم تا باد های فراموشی بتوانند آن را با خود ببرند واز یادمان دور سازند
اما وقتی کسی کار نیکی برای مان انجام می دهد باید آن را بر روی تخته سنگی حک کنیم تا از یادمان نرود .
✨بیاموزیم دلخوری هارا برروی ریگ روان بنویسیم و نیکی ها را بر سنگ حک کنیم.✨
🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺
مبلغی که بابت خرید کتاب می پردازید به مراتب کمتر از هزینه هایی ست که در آینده برای نخواندن آن پرداخت خواهید کرد...!
https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat
شعری طنز
صرفا جهت لبخند
آخرشب است کمی باهم لبخند بزنیم😅
نابرده رنج گنج میسر نمیشود
باور نکن که وضع تو بهتر نمی شود
من رنجها بردم و گنجی ندیده ام
رزق کسی که با رنج میسر نمیشود
یک نیمه جو طلب شانس هم بکن
گر او مدد کند که بدتر نمیشود
گر شانس هم تو را یاوری نکرد
دریاب پارتیی که مکدر نمیشود
دنبال کار شب و روزم حرام شد
پول که بدون، پارتی میسر نمیشود
گویند کار سرمایه جاودانی است
پس جاودانه چرا تراکتور و هم خر نمیشود
از کار سخت چو فولاد حذر کنید
گفتند بکوش جسم تو لاغر نمیشود
ازفرط زحمت بسیار سالیان
هنگامه ایست کنون که دیگر نمیشود
این حرفها مال کلاس است و مدرسه
باور نمیکنم
یک عمر تجربه تلخ که باور نمیشود
شعری طنز
صرفا جهت لبخند
آخرشب است کمی باهم لبخند بزنیم😅
نابرده رنج گنج میسر نمیشود
باور نکن که وضع تو بهتر نمی شود
من رنجها بردم و گنجی ندیده ام
رزق کسی که با رنج میسر نمیشود
یک نیمه جو طلب شانس هم بکن
گر او مدد کند که بدتر نمیشود
گر شانس هم تو را یاوری نکرد
دریاب پارتیی که مکدر نمیشود
دنبال کار شب و روزم حرام شد
پول که بدون، پارتی میسر نمیشود
گویند کار سرمایه جاودانی است
پس جاودانه چرا تراکتور و هم خر نمیشود
از کار سخت چو فولاد حذر کنید
گفتند بکوش جسم تو لاغر نمیشود
ازفرط زحمت بسیار سالیان
هنگامه ایست کنون که دیگر نمیشود
این حرفها مال کلاس است و مدرسه
باور نمیکنم
یک عمر تجربه تلخ که باور نمیشود
📚 خدایا آدمهای خوب سر راهمان بگذار ...
حس بسیار خوبیست
هنگامی که در لحظه
هجوم غم
یا ناامیدی
یا پریشانی؛
بی هوا
کسی سر راه آدم سبز بشود ...
کلامش
نگاهش
حتی نوشتهاش
آرامش
شادی
امید بپاشد
به زندگی ات فقط
از دستِ خودِ خدا برمیآمده
که آن آدم را،
یا کلام
نگاه
نوشتهاش را
برای آن لحظه خاص سرِ راه زندگی ما بگذارد ...
شاید
یکی از دعاهای روزانه ام این باشد:
خدایا ما را واسطه ی خوب شدن حال دیگران قرار بده
آمین...🙏
https://telegram.me/jamtorbat
حس بسیار خوبیست
هنگامی که در لحظه
هجوم غم
یا ناامیدی
یا پریشانی؛
بی هوا
کسی سر راه آدم سبز بشود ...
کلامش
نگاهش
حتی نوشتهاش
آرامش
شادی
امید بپاشد
به زندگی ات فقط
از دستِ خودِ خدا برمیآمده
که آن آدم را،
یا کلام
نگاه
نوشتهاش را
برای آن لحظه خاص سرِ راه زندگی ما بگذارد ...
شاید
یکی از دعاهای روزانه ام این باشد:
خدایا ما را واسطه ی خوب شدن حال دیگران قرار بده
آمین...🙏
https://telegram.me/jamtorbat
📚 حتما بخونید خیلی قشنگه👌
شعر مش فرج و شب اول قبر :
چند قدم پایین تر از نهر کرج
زیر ماشین رفت و له شد مش فرج
زد از این دنیای پر زحمت به چاک
غسل دادند و سپردندش به خاک
طبق معمول آمد آنجا دو مَلَک
با مداد و کاغذ و چوب و فلک
گفت با آن بینوا از روی خشم
هر چه میگویم بگو ... گفتا بچشم
گفت شغلت چیست؟ گفتا کارمند
ساکن تهران ولی اهل مرند
گفت برگو تا چه داری سور و سات
از نماز و روزه و خمس و زکات
یک به یک نام همه پیغمبران
بی غلط بشمر که باشی در امان
حج واجب گر بجا آورده ای
پول آن را از کجا آورده ای ؟
نامه ی اعمال گر باشد سیاه
می کنم من روزگارت را تباه
مش فرج از جا کمی جنبید و گفت
کم به گوش من فرو کن حرف مفت
من کجا وقت عبادت داشتم؟
کی مجال قرب و طاعت داشتم؟
نصف عمرم در اداره شد تلف
نصف آنهم شد تلف در توی صف
از برای روغن و صابون و نفت
آبرویم در میان خلق رفت !
دایما آنجا من شوریده بخت
می زدم در زیر کفشم نیم تخت
در اطاقی خیس منزل داشتم
فکر صاحبخانه در دل داشتم
روزه گر سی روز بوده برقرار
من تمام عمر بودم روزه دار
این مرا برنامه ی هر روزه بود
کی دگر وقت نماز و روزه بود
مرحمت فرما بیا روی زمین
چند روزی همچو ما شو خوش نشین
تا فراموشت شود لطف خدا
می شوی اهل جهنم مثل ما
گر تو می بودی به جای این حقیر
کفر می گفتی دمادم ای نکیر
مش فرج زین حرفها بسیار گفت
گفت و گفت و گفت و گفت و گفت
نامه ای داد و فرستادش بهشت
در میان نامه این مطلب نوشت
حامل این نامه قبل از مرگ خویش
سوخته در بین آتش پیش پیش
https://telegram.me/jamtorbat
شعر مش فرج و شب اول قبر :
چند قدم پایین تر از نهر کرج
زیر ماشین رفت و له شد مش فرج
زد از این دنیای پر زحمت به چاک
غسل دادند و سپردندش به خاک
طبق معمول آمد آنجا دو مَلَک
با مداد و کاغذ و چوب و فلک
گفت با آن بینوا از روی خشم
هر چه میگویم بگو ... گفتا بچشم
گفت شغلت چیست؟ گفتا کارمند
ساکن تهران ولی اهل مرند
گفت برگو تا چه داری سور و سات
از نماز و روزه و خمس و زکات
یک به یک نام همه پیغمبران
بی غلط بشمر که باشی در امان
حج واجب گر بجا آورده ای
پول آن را از کجا آورده ای ؟
نامه ی اعمال گر باشد سیاه
می کنم من روزگارت را تباه
مش فرج از جا کمی جنبید و گفت
کم به گوش من فرو کن حرف مفت
من کجا وقت عبادت داشتم؟
کی مجال قرب و طاعت داشتم؟
نصف عمرم در اداره شد تلف
نصف آنهم شد تلف در توی صف
از برای روغن و صابون و نفت
آبرویم در میان خلق رفت !
دایما آنجا من شوریده بخت
می زدم در زیر کفشم نیم تخت
در اطاقی خیس منزل داشتم
فکر صاحبخانه در دل داشتم
روزه گر سی روز بوده برقرار
من تمام عمر بودم روزه دار
این مرا برنامه ی هر روزه بود
کی دگر وقت نماز و روزه بود
مرحمت فرما بیا روی زمین
چند روزی همچو ما شو خوش نشین
تا فراموشت شود لطف خدا
می شوی اهل جهنم مثل ما
گر تو می بودی به جای این حقیر
کفر می گفتی دمادم ای نکیر
مش فرج زین حرفها بسیار گفت
گفت و گفت و گفت و گفت و گفت
نامه ای داد و فرستادش بهشت
در میان نامه این مطلب نوشت
حامل این نامه قبل از مرگ خویش
سوخته در بین آتش پیش پیش
https://telegram.me/jamtorbat
📚 حکایت عجیبی است
رفتار ما آدمها
خدا می بیند و فاش نمی کند
مردم نمی بینند و فریاد می زنند...!
خدایا
صدای افکار بعضی از آدمهایت را خاموش کن!
تا صدای تو را هم بشنوند
آن قدر غرق در قضاوت هستند
که فراموش کرده اند
قاضی تویی!!
https://telegram.me/jamtorbat
رفتار ما آدمها
خدا می بیند و فاش نمی کند
مردم نمی بینند و فریاد می زنند...!
خدایا
صدای افکار بعضی از آدمهایت را خاموش کن!
تا صدای تو را هم بشنوند
آن قدر غرق در قضاوت هستند
که فراموش کرده اند
قاضی تویی!!
https://telegram.me/jamtorbat
📚 ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻣﺎﯾﻞ ﺍﺳﺖ ﺻﻮﺭﺕ ﺣﺴﺎﺏ ﺭﺍ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﮐﻨﺪ،
ﺑﺪﺍﻥ ﻋﻠّﺖ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺟﯿﺒﯽ ﻣﻤﻠﻮ ﺍﺯ ﭘﻮﻝ ﺩﺍﺭﺩ،
ﺑﻠﮑﻪ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﻭ ﺭﻓﺎﻗﺖ ﺭﺍ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﭘﻮﻝ ﺍﺭﺝ ﻣﯽﻧﻬﺪ.
ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﺤﻞّ ﮐﺎﺭ، ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺖ ﭘﺬﯾﺮﻧﺪ؛
ﻧﻪ ﺑﺪﺍﻥ ﻋﻠّﺖ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺣﻤﻘﻨﺪ،
ﺑﻠﮑﻪ ﭼﻮﻥ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺖ ﺭﺍ، ﻧﯿﮏ ﻣﯽﺩﺍﻧﻨﺪ!
ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺟﻨﮓ ﻭ ﺩﻋﻮﺍﯾﯽ،
ﺯﺑﺎﻥ ﺑﻪ ﭘﻮﺯﺵ ﺑﺎﺯ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ،
ﻧﻪ ﺑﺪﺍﻥ ﻋﻠّﺖ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﺪﯾﻮﻥ ﺷﻤﺎ ﻣﯽﺩﺍﻧﻨﺪ؛
ﺑﻠﮑﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺧﻮﺩ ﻣﯽﺩﺍﻧﻨﺪ...
ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻤﺎ ﻣﺘﻨﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﺷﺘﺮﺍﻙ ﻣﻴﮕﺬﺍﺭﻧﺪ،
ﻧﻪ ﺑﺪﺍﻥ ﺳﺒﺐ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﮐﺎﺭ ﺑﻬﺘﺮﯼ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﻨﺪ،
ﺑﻠﮑﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻬﺮ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﻝ ﻭ ﺟﺎﻥ ﺩﺍﺭﻧﺪ!
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ، ﻫﻤﮥ ﻣﺎ ﺍﺯ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺟﺪﺍ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﺷﺪ!
ﺩﻟﻤﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﮔﻔﺘﮕﻮﻫﺎﯼ ﺧﻮﯾﺶ ﺩﺭﺑﺎﺭﮤ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﻭ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺗﻨﮓ
ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ!
ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﺁﻭﺭﺩ.
ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻭ ﻣﺎﻩﻫﺎ ﻭ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺍﺯ ﭘﯽ ﻫﻢ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮔﺬﺷﺖ...
ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﯿﭻ ﺗﻤﺎﺳﯽ ﺑﺮﻗﺮﺍﺭ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ.
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﻣﺎ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻋﮑﺲﻫﺎﯼ ﻣﺎ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ از ما ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﭘﺮﺳﯿﺪ:
"ﺍﯾﻨﻬﺎ ﭼﻪ ﮐﺴﺎﻧﻨﺪ در کنار شما؟"
ﻭ ﻣﺎ ﺑﺎ ﺍﺷﮑﯽ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺩﺭ ﭼﺸﻢ
ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﺯﺩ...
ﺯﯾﺮﺍ ﺳﺨﻨﯽ ﺑﺲ ﻣﺆﺛّﺮ ﻗﻠﺐ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻣﺘﺄﺛّﺮ ﻣﯽﺳﺎﺯﺩ؛
ﭘﺲ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﮔﻔﺖ:
"ﺍﯾﻨﻬﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﮐﺴﺎﻧﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽﺍﻡ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺁﻧﻬﺎ
ﮔﺬﺭﺍﻧﺪﻩﺍﻡ"...
#ﻓﻠﻮﺭﺍﻧﺲ_ﻧﺎﯾﺘﯿﻨﮕﻞ
https://telegram.me/jamtorbat
ﺑﺪﺍﻥ ﻋﻠّﺖ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺟﯿﺒﯽ ﻣﻤﻠﻮ ﺍﺯ ﭘﻮﻝ ﺩﺍﺭﺩ،
ﺑﻠﮑﻪ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﻭ ﺭﻓﺎﻗﺖ ﺭﺍ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﭘﻮﻝ ﺍﺭﺝ ﻣﯽﻧﻬﺪ.
ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﺤﻞّ ﮐﺎﺭ، ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺖ ﭘﺬﯾﺮﻧﺪ؛
ﻧﻪ ﺑﺪﺍﻥ ﻋﻠّﺖ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺣﻤﻘﻨﺪ،
ﺑﻠﮑﻪ ﭼﻮﻥ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺖ ﺭﺍ، ﻧﯿﮏ ﻣﯽﺩﺍﻧﻨﺪ!
ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺟﻨﮓ ﻭ ﺩﻋﻮﺍﯾﯽ،
ﺯﺑﺎﻥ ﺑﻪ ﭘﻮﺯﺵ ﺑﺎﺯ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ،
ﻧﻪ ﺑﺪﺍﻥ ﻋﻠّﺖ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﺪﯾﻮﻥ ﺷﻤﺎ ﻣﯽﺩﺍﻧﻨﺪ؛
ﺑﻠﮑﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺧﻮﺩ ﻣﯽﺩﺍﻧﻨﺪ...
ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻤﺎ ﻣﺘﻨﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﺷﺘﺮﺍﻙ ﻣﻴﮕﺬﺍﺭﻧﺪ،
ﻧﻪ ﺑﺪﺍﻥ ﺳﺒﺐ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﮐﺎﺭ ﺑﻬﺘﺮﯼ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﻨﺪ،
ﺑﻠﮑﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻬﺮ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﻝ ﻭ ﺟﺎﻥ ﺩﺍﺭﻧﺪ!
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ، ﻫﻤﮥ ﻣﺎ ﺍﺯ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺟﺪﺍ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﺷﺪ!
ﺩﻟﻤﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﮔﻔﺘﮕﻮﻫﺎﯼ ﺧﻮﯾﺶ ﺩﺭﺑﺎﺭﮤ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﻭ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺗﻨﮓ
ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ!
ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﺁﻭﺭﺩ.
ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻭ ﻣﺎﻩﻫﺎ ﻭ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺍﺯ ﭘﯽ ﻫﻢ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮔﺬﺷﺖ...
ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﯿﭻ ﺗﻤﺎﺳﯽ ﺑﺮﻗﺮﺍﺭ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ.
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﻣﺎ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻋﮑﺲﻫﺎﯼ ﻣﺎ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ از ما ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﭘﺮﺳﯿﺪ:
"ﺍﯾﻨﻬﺎ ﭼﻪ ﮐﺴﺎﻧﻨﺪ در کنار شما؟"
ﻭ ﻣﺎ ﺑﺎ ﺍﺷﮑﯽ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺩﺭ ﭼﺸﻢ
ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﺯﺩ...
ﺯﯾﺮﺍ ﺳﺨﻨﯽ ﺑﺲ ﻣﺆﺛّﺮ ﻗﻠﺐ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻣﺘﺄﺛّﺮ ﻣﯽﺳﺎﺯﺩ؛
ﭘﺲ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﮔﻔﺖ:
"ﺍﯾﻨﻬﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﮐﺴﺎﻧﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽﺍﻡ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺁﻧﻬﺎ
ﮔﺬﺭﺍﻧﺪﻩﺍﻡ"...
#ﻓﻠﻮﺭﺍﻧﺲ_ﻧﺎﯾﺘﯿﻨﮕﻞ
https://telegram.me/jamtorbat
👏 دست مريزاد به شاعــرش 👏
ای پراید، ای خودرویِ رٶیایی ام
سرعتت افـــــزونتر از دمپایی ام
ای تمامِ کشورم، جولانگَهت
کل مسئولین، غلامِ درگَهت
نزدِ ما از درّ و گــــوهر برتری
صف کشیده از برایت مشتری
نام تو یعنی که ببری در خروش
گرچه در ظاهر بسانِ بچه موش
آن زمان کان پیکرت را ساختند
با شـــتابت سویِ ایران تاختند
بی امــــان رفتی میان قلـــــبها
با دو ده طرح و مدل، بس پر بها
سالها باید پس اندازی کنم
تا تو را با پولِ آن راضی کنم
قیمـــــتت بر پایه ارزِ دلار
میشود بنزی شوم با آن سوار
نیم قرن از سنِّ تو بگذشته است
مِهر تو هر روز افزون گشته است
واقعا احســــنت بر طراحی اَت
هیکلِ خوش فرمِ همچو ماهی اَت
ناگهان چون موشک از جا میپری
لحظهایی یک تن به عقبا میبری
خبره ایی در جان ستاندن از بدن
می روی در آنِ واحــــد تا عدن!!
ما که بر تولیدِ تو دلبسته اییم،
پس چرا دنبالِ بمبِ هسته اییم!!
قدرتِ تو فوقِ بمبِ هسته است
دستِ عزرائیل، از پشت بسته است
با کمی تغییرِ فرمِ ظاهــــری
با تظاهر، جیبِ مردم میدری
گاه پشتت میکنی بر سانِ هاچ
گاه صندوقت شود مانند قارچ
چهرهات گاهی فریبا میشود
نامِ تو آنگاه تیبا میشـــود!!!
گرچه تیبا فرمِ دیگر از تو است
قیمتش افزون ز بنز و ولوُ است
آنقدر تازانده ایی در شهر ما
عاقبت گشتی دچارِ قهــرِ ما
ملت بیچاره جرأت کرد و گفت
نه، به تو اهریمن گردن کلفت
بس که بی مهری ز خودرو دیده است
آن رگِ غیرت ز جا جنبیده است
از گرانی و ز خوف و بیم تو
چاره مردم بود تحــــریم تو
بلکه قدری اَرج و قُربت کم شود
قیمتت کم، شاسیت محکم شود
بس خطا کرد آن وزیر و بانی اَت
در حمایت از مرامِ جانی ات
مُضحک و رسوا مجدد عذر خواست
گفت خطا از گفتههای پوچِ ماست
یا به یک تعبیر زیباتر از آن
گفت غلط کردم من از آن گفتمان
کاش میشد پا نهم بر گازِ تو
دست بر آن بوقِ پر آوازِ تو
با تمامِ سرعتت مانند تیر
زیر چرخت له کنم شخصِ وزیر
تا نچرخاند دگر فرمانِ تو
بر مراد و کامِ سهم خوارانِ تو
پس بدان خائن تر از خائن تویی
فکر جیب خود ز سودِ خودرویی
گوش کن این شعرِ من را هم وطن
جنگ خودرو با وطن شد تن به تن
هر کسی باید به سهمِ خویشتن
پاسخ محکم دهد، دندان شکن
با شعار "نه" بر این سوداگران
می کنیم تحریم، ماشینِ گران
پس اگر بر شعر من مستحضرید
نخـــرید و نخـــرید و نخــــرید!
https://telegram.me/jamtorbat
ای پراید، ای خودرویِ رٶیایی ام
سرعتت افـــــزونتر از دمپایی ام
ای تمامِ کشورم، جولانگَهت
کل مسئولین، غلامِ درگَهت
نزدِ ما از درّ و گــــوهر برتری
صف کشیده از برایت مشتری
نام تو یعنی که ببری در خروش
گرچه در ظاهر بسانِ بچه موش
آن زمان کان پیکرت را ساختند
با شـــتابت سویِ ایران تاختند
بی امــــان رفتی میان قلـــــبها
با دو ده طرح و مدل، بس پر بها
سالها باید پس اندازی کنم
تا تو را با پولِ آن راضی کنم
قیمـــــتت بر پایه ارزِ دلار
میشود بنزی شوم با آن سوار
نیم قرن از سنِّ تو بگذشته است
مِهر تو هر روز افزون گشته است
واقعا احســــنت بر طراحی اَت
هیکلِ خوش فرمِ همچو ماهی اَت
ناگهان چون موشک از جا میپری
لحظهایی یک تن به عقبا میبری
خبره ایی در جان ستاندن از بدن
می روی در آنِ واحــــد تا عدن!!
ما که بر تولیدِ تو دلبسته اییم،
پس چرا دنبالِ بمبِ هسته اییم!!
قدرتِ تو فوقِ بمبِ هسته است
دستِ عزرائیل، از پشت بسته است
با کمی تغییرِ فرمِ ظاهــــری
با تظاهر، جیبِ مردم میدری
گاه پشتت میکنی بر سانِ هاچ
گاه صندوقت شود مانند قارچ
چهرهات گاهی فریبا میشود
نامِ تو آنگاه تیبا میشـــود!!!
گرچه تیبا فرمِ دیگر از تو است
قیمتش افزون ز بنز و ولوُ است
آنقدر تازانده ایی در شهر ما
عاقبت گشتی دچارِ قهــرِ ما
ملت بیچاره جرأت کرد و گفت
نه، به تو اهریمن گردن کلفت
بس که بی مهری ز خودرو دیده است
آن رگِ غیرت ز جا جنبیده است
از گرانی و ز خوف و بیم تو
چاره مردم بود تحــــریم تو
بلکه قدری اَرج و قُربت کم شود
قیمتت کم، شاسیت محکم شود
بس خطا کرد آن وزیر و بانی اَت
در حمایت از مرامِ جانی ات
مُضحک و رسوا مجدد عذر خواست
گفت خطا از گفتههای پوچِ ماست
یا به یک تعبیر زیباتر از آن
گفت غلط کردم من از آن گفتمان
کاش میشد پا نهم بر گازِ تو
دست بر آن بوقِ پر آوازِ تو
با تمامِ سرعتت مانند تیر
زیر چرخت له کنم شخصِ وزیر
تا نچرخاند دگر فرمانِ تو
بر مراد و کامِ سهم خوارانِ تو
پس بدان خائن تر از خائن تویی
فکر جیب خود ز سودِ خودرویی
گوش کن این شعرِ من را هم وطن
جنگ خودرو با وطن شد تن به تن
هر کسی باید به سهمِ خویشتن
پاسخ محکم دهد، دندان شکن
با شعار "نه" بر این سوداگران
می کنیم تحریم، ماشینِ گران
پس اگر بر شعر من مستحضرید
نخـــرید و نخـــرید و نخــــرید!
https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat
قاسم انوار - تربت جام
سید معینالدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به قاسم انوار، از شاعران ایرانی است.
اشعار قاسم انوار شامل بر تعدادی غزل، قطعه، رباعی و چند مثنویاست. مثنویهای او انیسالعارفین و صدمقام نام دارد که در بیان اصطلاحات عرفان و تصوف سروده شدهاند. وی در شعر بیشتر قاسم و قاسمی و گاهی قاسم انوار تخلص کردهاست. آثار نثر او به فارسی ساده تحریر شدهاند؛ مهمترین این آثار رساله در بیان علم، و رسالة سؤال و جواب است. وی به زبانهای فارسی، ترکی و گیلکی شعر سرودهاست.
وی در سال ۷۵۷ هجری قمری در سراب تبریز به دنیا آمد. او از پیروان خاندان صفیالدین اردبیلی بود. معینالدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفیالدین به اسم صدرالدین موسی به او لقب قاسمالأنوار را بخشید.
قاسم بعدها شاگردی سید محمد میرمخدوم را که از مدینه به نیشابور آمده بود، نمود. سید قاسم بعد از آنکه مدتی در آذربایجان بود، در جوانی به گیلان رفت و زبان گیلکی آموخت و آن را در قسمتی از اشعار خود به کار برد و در همین دوران جوانی از آذربایجان به خراسان سفر کرد و مدتها در هرات اقامت کرد؛ تا آن که در سال ۸۳۰ به سبب تهمت ارتباط با احمد لر، قاتل شاهرخ میرزا، مجبور به ترک هرات شد.
در این زمان سید قاسم در سمرقند سکونت گزید و سپس به خرگرد جام رفت. در جام، سید قاسم خانقاهی ترتیب داد. قاسم در سال ۸۳۷ هجری قمری در سن هشتادسالگی مُرد و در باغ خانقاهش در روستای لنگر تربت جام به خاک سپرده شد. امیرعلیشیر نوایی دستور داد بر قبر او بقعهای بسازند؛ وی همچنین به مردم و به صوفیان اجازه داد که از قبر قاسم انوار دیدن کنند.
آثار انوار
- دیوان اشعار؛ دیوان شاه قاسم انوار با مقابله بیش از هشت نسخه به تصحیح دکتر حسن نصیری جامی به انضمام کتاب بررسی احوال و اشعار شاه قاسم انوار از سوی نشر مولی منتشر گردیده است.
-مثنوی انیس العارفین؛ این مثنوی به انضمام پنج رساله انوار (حورائیه، مقامات العارفین، بیان علم، سؤال و جواب، بیان واقعه) به تصحیح و توضیح دکتر حسن نصیری جامی از سوی نشر مولی منتشر گردیده است.
https://telegram.me/jamtorbat
-رساله حورائیه، رساله مقامات العارفین ، رساله بیان علم ، رساله سوال و جواب ، رساله بیان واقعه. ( این رساله ها به انضمام مثنوی انیس العارفین تصحیح و منتشر گردیده است.)
این اشعار از اوست :
از هرطرفی چهره گشائی که منم
در هر صفتی جلوه گر آئی که منم
با اینهمه گه گاه غلط می افتم
نادان کس و بله روستائی که منم .
#
نمیتوان خبری داد از حقیقت دوست
ولی بروی حقیقت حقیقت همه اوست .
#
از مسجد و میخانه وزکعبه و بتخانه
مقصودخدا عشق است باقی همه افسانه .
#
درملک عاشقی که دو عالم طفیل اوست
آن کس قدم نهاد که اول ز سر گذشت
#
قضا شخصی است پنج انگشت دارد
چو خواهد از کسی کامی برآرد
دو بر چشمش نهد وآنگه دو بر گوش
یکی بر لب نهد گوید که خاموش .
#
https://telegram.me/jamtorbat
از افق مکرمت صبح سعادت دمید
محو مجازات شد شاه حقیقت رسید
راه به وحدت نبرد هر که نشد در طلب
جمله ٔ ذرات را از دل و از جان برید
#
در حرم وصل دوست زنده دلی راه یافت
کز همه خلق جهان بار ملامت کشید
وصلت اﷲ یافت قاسم و ناگاه یافت
زآنکه به شمشیر لا از همه عالم برید.
قاسم انوار - تربت جام
سید معینالدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به قاسم انوار، از شاعران ایرانی است.
اشعار قاسم انوار شامل بر تعدادی غزل، قطعه، رباعی و چند مثنویاست. مثنویهای او انیسالعارفین و صدمقام نام دارد که در بیان اصطلاحات عرفان و تصوف سروده شدهاند. وی در شعر بیشتر قاسم و قاسمی و گاهی قاسم انوار تخلص کردهاست. آثار نثر او به فارسی ساده تحریر شدهاند؛ مهمترین این آثار رساله در بیان علم، و رسالة سؤال و جواب است. وی به زبانهای فارسی، ترکی و گیلکی شعر سرودهاست.
وی در سال ۷۵۷ هجری قمری در سراب تبریز به دنیا آمد. او از پیروان خاندان صفیالدین اردبیلی بود. معینالدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفیالدین به اسم صدرالدین موسی به او لقب قاسمالأنوار را بخشید.
قاسم بعدها شاگردی سید محمد میرمخدوم را که از مدینه به نیشابور آمده بود، نمود. سید قاسم بعد از آنکه مدتی در آذربایجان بود، در جوانی به گیلان رفت و زبان گیلکی آموخت و آن را در قسمتی از اشعار خود به کار برد و در همین دوران جوانی از آذربایجان به خراسان سفر کرد و مدتها در هرات اقامت کرد؛ تا آن که در سال ۸۳۰ به سبب تهمت ارتباط با احمد لر، قاتل شاهرخ میرزا، مجبور به ترک هرات شد.
در این زمان سید قاسم در سمرقند سکونت گزید و سپس به خرگرد جام رفت. در جام، سید قاسم خانقاهی ترتیب داد. قاسم در سال ۸۳۷ هجری قمری در سن هشتادسالگی مُرد و در باغ خانقاهش در روستای لنگر تربت جام به خاک سپرده شد. امیرعلیشیر نوایی دستور داد بر قبر او بقعهای بسازند؛ وی همچنین به مردم و به صوفیان اجازه داد که از قبر قاسم انوار دیدن کنند.
آثار انوار
- دیوان اشعار؛ دیوان شاه قاسم انوار با مقابله بیش از هشت نسخه به تصحیح دکتر حسن نصیری جامی به انضمام کتاب بررسی احوال و اشعار شاه قاسم انوار از سوی نشر مولی منتشر گردیده است.
-مثنوی انیس العارفین؛ این مثنوی به انضمام پنج رساله انوار (حورائیه، مقامات العارفین، بیان علم، سؤال و جواب، بیان واقعه) به تصحیح و توضیح دکتر حسن نصیری جامی از سوی نشر مولی منتشر گردیده است.
https://telegram.me/jamtorbat
-رساله حورائیه، رساله مقامات العارفین ، رساله بیان علم ، رساله سوال و جواب ، رساله بیان واقعه. ( این رساله ها به انضمام مثنوی انیس العارفین تصحیح و منتشر گردیده است.)
این اشعار از اوست :
از هرطرفی چهره گشائی که منم
در هر صفتی جلوه گر آئی که منم
با اینهمه گه گاه غلط می افتم
نادان کس و بله روستائی که منم .
#
نمیتوان خبری داد از حقیقت دوست
ولی بروی حقیقت حقیقت همه اوست .
#
از مسجد و میخانه وزکعبه و بتخانه
مقصودخدا عشق است باقی همه افسانه .
#
درملک عاشقی که دو عالم طفیل اوست
آن کس قدم نهاد که اول ز سر گذشت
#
قضا شخصی است پنج انگشت دارد
چو خواهد از کسی کامی برآرد
دو بر چشمش نهد وآنگه دو بر گوش
یکی بر لب نهد گوید که خاموش .
#
https://telegram.me/jamtorbat
از افق مکرمت صبح سعادت دمید
محو مجازات شد شاه حقیقت رسید
راه به وحدت نبرد هر که نشد در طلب
جمله ٔ ذرات را از دل و از جان برید
#
در حرم وصل دوست زنده دلی راه یافت
کز همه خلق جهان بار ملامت کشید
وصلت اﷲ یافت قاسم و ناگاه یافت
زآنکه به شمشیر لا از همه عالم برید.
شهرعرفان
royafilm112.mp4
قطعه معروف «الله مدد»
مقام الله مدد مقام عشق و علاقه مردم خطه جام به پير و مرادشان عارف واصل شيخ احمد جامي است كه اصلا نام اين سرحدات هم از بابت وجود مقبره او، تربت جام شده است.
شعر اين مقام، عمدتا بيان خصال شيخ احمد جام وحكايت ،حالات و كرامات شيخ است. با اين همه اين شعرها بيشتر از آن كه بازگو كننده حقايقي درباره زندگي شيخ باشد، نشانگر ميزان ارادت مردم تربت جام به اوست.اين ارادت تا آنجاست كه بخش هايي از زندگي او با افسانه در آميخته است و البته از اين دست حكايات در ادبيات عرفاني ما كم نيست.
يكي از اين حكايات مي گويد: وقتي شيخ به امر خدا تصميم مي گيرد از غار تنهايي خود – در كوه هاي بِزگ(بزد) - به ميان مردم بيايد، هنگامي كه از دامنه كوه به سوي روستا سرازير مي شود، مي بيند كه سنگ هاي كوه به دنبالش مي آيند. شيخ به سنگ ها امر مي كند كه بر جاي شان آسوده بمانند...(بایست،به گویش محلی باست،امربه ایستادن،بست یابزد)
با بِزگ(بزد) رسيدي با وفا
با پشت سر كردي نگا
ديدي مي آيه سنگ ها
يا احمد جامي مدد
احمد بگفتا همچنين
با سنگ خرد و با قوین(قوی این)
آسوده باشن با زمين
يا احمد جامي مدد..
لازم به ذکراست که روستای بزد در20کیلومتری تربت جام می باشد.
آثارتاریخی روستا از قبیل مسجد نور، قبرستان قدیمی، تپه تاریخی و مجموعه فرهنگی و تاریخی «میر غیاثالدین» نشانگر قدمت طولانی این روستاست.
در گوشه ای از مسجدنور حفره ای با در کوچک تعبیه شده که آن را چله خانه شیخ می دانند.
مردم روستای بزد به زبان فارسی با لهجه محلی سخن میگویند.
واماکامل شعر الله مدد:
الله مدد الله مدد یا احمد جامی مدد
یا پیر جیلانی مدد یا ژنده پیل یا شیخ جام
از مسجد نور آمدم
دل خسته رنجور آمدم
با دیده ی کور آمدم
الله مدد الله مدد یا احمد جامی مدد
تربت بود مقام تو
از عرش آمد نام تو
مردم همه غلام تو
یا احمد جامی مدد
گلدستههای روبرو
مردم همه در آرزو
احمد بکن تو گفتگو
یا ژنده پیل یا شیخ جام
نوبر درخت پستهای
بالای سر گلدستهای
مهرت به دلها بستهای
الله مدد الله مدد یا احمد جامی مدد
احمد به تربت آمده
از روی شفقت آمده
مردم به خدمت آمده
یا احمد جامی مدد
من عاشق روی توام
بندهی هندوی توام
اندر تکاپوی توام
یا ژنده پیل یا شیخ جام
هستم ز جان و دل غلام
یا احمد جامی مدد
ما را نگهداری ز بد
https://telegram.me/jamtorbat
مقام الله مدد مقام عشق و علاقه مردم خطه جام به پير و مرادشان عارف واصل شيخ احمد جامي است كه اصلا نام اين سرحدات هم از بابت وجود مقبره او، تربت جام شده است.
شعر اين مقام، عمدتا بيان خصال شيخ احمد جام وحكايت ،حالات و كرامات شيخ است. با اين همه اين شعرها بيشتر از آن كه بازگو كننده حقايقي درباره زندگي شيخ باشد، نشانگر ميزان ارادت مردم تربت جام به اوست.اين ارادت تا آنجاست كه بخش هايي از زندگي او با افسانه در آميخته است و البته از اين دست حكايات در ادبيات عرفاني ما كم نيست.
يكي از اين حكايات مي گويد: وقتي شيخ به امر خدا تصميم مي گيرد از غار تنهايي خود – در كوه هاي بِزگ(بزد) - به ميان مردم بيايد، هنگامي كه از دامنه كوه به سوي روستا سرازير مي شود، مي بيند كه سنگ هاي كوه به دنبالش مي آيند. شيخ به سنگ ها امر مي كند كه بر جاي شان آسوده بمانند...(بایست،به گویش محلی باست،امربه ایستادن،بست یابزد)
با بِزگ(بزد) رسيدي با وفا
با پشت سر كردي نگا
ديدي مي آيه سنگ ها
يا احمد جامي مدد
احمد بگفتا همچنين
با سنگ خرد و با قوین(قوی این)
آسوده باشن با زمين
يا احمد جامي مدد..
لازم به ذکراست که روستای بزد در20کیلومتری تربت جام می باشد.
آثارتاریخی روستا از قبیل مسجد نور، قبرستان قدیمی، تپه تاریخی و مجموعه فرهنگی و تاریخی «میر غیاثالدین» نشانگر قدمت طولانی این روستاست.
در گوشه ای از مسجدنور حفره ای با در کوچک تعبیه شده که آن را چله خانه شیخ می دانند.
مردم روستای بزد به زبان فارسی با لهجه محلی سخن میگویند.
واماکامل شعر الله مدد:
الله مدد الله مدد یا احمد جامی مدد
یا پیر جیلانی مدد یا ژنده پیل یا شیخ جام
از مسجد نور آمدم
دل خسته رنجور آمدم
با دیده ی کور آمدم
الله مدد الله مدد یا احمد جامی مدد
تربت بود مقام تو
از عرش آمد نام تو
مردم همه غلام تو
یا احمد جامی مدد
گلدستههای روبرو
مردم همه در آرزو
احمد بکن تو گفتگو
یا ژنده پیل یا شیخ جام
نوبر درخت پستهای
بالای سر گلدستهای
مهرت به دلها بستهای
الله مدد الله مدد یا احمد جامی مدد
احمد به تربت آمده
از روی شفقت آمده
مردم به خدمت آمده
یا احمد جامی مدد
من عاشق روی توام
بندهی هندوی توام
اندر تکاپوی توام
یا ژنده پیل یا شیخ جام
هستم ز جان و دل غلام
یا احمد جامی مدد
ما را نگهداری ز بد
https://telegram.me/jamtorbat
... تربت جام پرچم.بالاااااا
ﺩﺭ ﺯﻣﺎن هاﯼ ﺩﻭﻭﻭﻭﻭﺭتربت جام ﺑﻪ ﺩﻭﺭ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﻣﯽ ﭼﺮﺧﯿﺪ...
ﺯﻣﯿﻦ ﻫﻢ ﺑﻪ دور تربت جام
ﯾﻬﻮ ﺯﻣﯿﻦ ﻭ تربت جام با ﻫﻢ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﮐﺮﺩﻧﺪ...
ﻭ ﭼﻮﻥ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﺯ تربتجام ﺑﺰﺭگ تر ﺑﻮﺩ، ﯾﻪ ﺗﯿﮑﻪ ﺍﺯ تربت جام جدا ﺷﺪ ﻭ ﺍﺳﻤﺶ ﺷﺪ ﻣﺎﻩ...
ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺧﺎﻃﺮ
ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﯾﮑﯽ ﻣﯿﮕﻦ: ﭼﻘﺪﺭ ﻣﺎﻫﯽ!
ﯾﻌﻨﯽ ﭼﻘﺪﺭ تربت جامی هستی!
ما تربت جامی هاهیچ وﻗﺖ ﺳﻌﯽ نمی کنیم، ﺟﺬﺍﺏ ﺑﺎﺷﯿﻢ!
ﺑﻠﮑﻪ ﺍﯾﻦ ﺟﺬﺍﺑﯿﺘﻪ ﮐﻪ ﺳﻌﯽ می کنه
ﺑﺎ ﻣﺎ ﺑﺎﺷﻪ...
ﻋﺠﺐ ﺟﻤﻠﻪ ﺳﻨﮕﯿﻨﯽ ﺑﻮﺩ ﺩﯾﺴﮏ ﮐﻤﺮ ﮔﺮفتم...
هر وقت کسی ازت پرسید:
بچه تربت جام هستی؟!
بزن روی شونش و با افتخار بگو کوچولو!
تربت جام بچه نداره! همه مَردَن!
بچه می خوای، برو تهرون!
بزرگترین تفريح ﺑﭽﻪ های تهران اينه كه آنقدر روز شماري می كنن تا جمعه بشه، ۶۵،۰۰۰ تومان بدن، برن بالای برج ميلاد، از اون بالا تربت جام رو نگاه كنن!!!
تازه هم!
می دونین چرا بچه های تهران انقدر تميزن؟!
اينا از بس توی كف تربت جامیا موندن تميز شدن!!!
کپی کن به افتخار هر چی تربت جامیه
يه لقمه "نون*
يه كاسه "ماست*
ي ه عشق "پاك*
يه حرف "راست*
رفاقت "بى كم و کاست*
هر چی "محبت و صفاست*
توی ذات ما تربت جامی هاست
https://telegram.me/jamtorbat
ﺩﺭ ﺯﻣﺎن هاﯼ ﺩﻭﻭﻭﻭﻭﺭتربت جام ﺑﻪ ﺩﻭﺭ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﻣﯽ ﭼﺮﺧﯿﺪ...
ﺯﻣﯿﻦ ﻫﻢ ﺑﻪ دور تربت جام
ﯾﻬﻮ ﺯﻣﯿﻦ ﻭ تربت جام با ﻫﻢ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﮐﺮﺩﻧﺪ...
ﻭ ﭼﻮﻥ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﺯ تربتجام ﺑﺰﺭگ تر ﺑﻮﺩ، ﯾﻪ ﺗﯿﮑﻪ ﺍﺯ تربت جام جدا ﺷﺪ ﻭ ﺍﺳﻤﺶ ﺷﺪ ﻣﺎﻩ...
ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺧﺎﻃﺮ
ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﯾﮑﯽ ﻣﯿﮕﻦ: ﭼﻘﺪﺭ ﻣﺎﻫﯽ!
ﯾﻌﻨﯽ ﭼﻘﺪﺭ تربت جامی هستی!
ما تربت جامی هاهیچ وﻗﺖ ﺳﻌﯽ نمی کنیم، ﺟﺬﺍﺏ ﺑﺎﺷﯿﻢ!
ﺑﻠﮑﻪ ﺍﯾﻦ ﺟﺬﺍﺑﯿﺘﻪ ﮐﻪ ﺳﻌﯽ می کنه
ﺑﺎ ﻣﺎ ﺑﺎﺷﻪ...
ﻋﺠﺐ ﺟﻤﻠﻪ ﺳﻨﮕﯿﻨﯽ ﺑﻮﺩ ﺩﯾﺴﮏ ﮐﻤﺮ ﮔﺮفتم...
هر وقت کسی ازت پرسید:
بچه تربت جام هستی؟!
بزن روی شونش و با افتخار بگو کوچولو!
تربت جام بچه نداره! همه مَردَن!
بچه می خوای، برو تهرون!
بزرگترین تفريح ﺑﭽﻪ های تهران اينه كه آنقدر روز شماري می كنن تا جمعه بشه، ۶۵،۰۰۰ تومان بدن، برن بالای برج ميلاد، از اون بالا تربت جام رو نگاه كنن!!!
تازه هم!
می دونین چرا بچه های تهران انقدر تميزن؟!
اينا از بس توی كف تربت جامیا موندن تميز شدن!!!
کپی کن به افتخار هر چی تربت جامیه
يه لقمه "نون*
يه كاسه "ماست*
ي ه عشق "پاك*
يه حرف "راست*
رفاقت "بى كم و کاست*
هر چی "محبت و صفاست*
توی ذات ما تربت جامی هاست
https://telegram.me/jamtorbat