مردی خري ديدکه درگل گیرکرده بود و صاحب خر ازبيرون كشيدن آن خسته شده بود.
براي كمک كردن دُم خر راگرفت، وَ زور زد،
دُم خر از جای كنده شد.!
فریادازصاحب خر برخاست كه « تاوان بده»!..
مرد برای فرار به كوچهاي دويد، ولی بن بست بود.
خود را در خانهاي انداخت، زنی آنجا كنار حوض خانه نشسته بود وچيزي ميشست و حامله بود.
از آن فریاد و صدای بلند، زن ترسيد و بچه اش سِقط شد.!
صاحبِ خانه نيز با صاحب خر همراه شد.
مردِ گريزان برروی بام خانه دويد. راهي نيافت، از بام به كوچهاي فرودآمد كه درآن طبيبي خانه داشت.
جواني پدربيمارش رادر انتظار نوبت در سايۀ ديوار خوابانده بود؛
مرد بر آن پيرمرد بيمار افتاد، چنان كه بيمار در جا مُرد.!
فرزند جوان به همراه صاحب خانه و صاحب خر به دنبال مرد افتاد.!
مَرد، به هنگام فرار، در سر پيچ كوچه بايهودی رهگذر سينه به سينه شد واو را به زمين انداخت . تکه چوبی در چشم يهودی رفت و كورش كرد.
او نيز نالان و خونريزان به جمع متعاقبان پيوست!
مرد گريزان، به ستوه از اين همه، خود رابه خانۀ قاضي رساند كه پناهم ده و قاضي در آن ساعت با ... شاكي خلوت كرده بود. چون رازش را دانست، چارۀ رسوايي را در طرفداري از او يافت،!
و وقتی از حال و حكايت او آگاه شد، مدعيان را به داخل خواند.
نخست از يهودی پرسيد: یهودی گفت:
اين مسلمان يک چشم مرا نابينا كرده است. قصاص طلب ميكنم.
قاضي گفت : دَيه مسلمان بر يهودی نصف بيشتر نيست. بايد آن چشم ديگرت را نيز نابينا كند تا بتوان از او يک چشم گرفت! وقتی يهودي سود خود را در انصراف ازشكايت ديد، به پنجاه دينار جريمه محكوم شد!!
جوانِ پدر مرده را پيش خواند. گفت: اين مرد از بام بلند بر پدر بيمار من افتاد، هلاكش كرده است. به طلب قصاص او آمدهام..
قاضي گفت: پدرت بيمار بوده است، و ارزش زندگی بيمار نصف ارزش شخص سالم است..
حكم عادلانه اين است كه پدر او را زيرهمان ديوار بخوابانیم و تو بر او فرود آيي، طوری كه يک نيمه ی جانش را بگیري! جوان صلاح دیدکه گذشت کند، اما به سي دينار جريمه، بخاطرشكايت بيمورد محكوم شد!
چون نوبت به شوهر آن زن رسيد كه از وحشت سقط کرده بود، گفت : قصاص شرعی هنگامي جايز است كه راهِ جبران مافات بسته باشد.
حال ميتوان آن زن را به حلال درعقد ازدواج اين مرد درآورد تا كودکِ از دست رفته را جبران كند.!!
برای طلاق آماده باش! .مردک فریاد زد و با قاضی جدال ميكرد، كه ناگاه صاحب خر برخاست و به طرف در دويد.. قاضي فریاد زد : هي! بايست كه اكنون نوبت توست!..
صاحب خر. كه ميدوید فرياد زد: من شكايتي ندارم. می روم مرداني بیاورم كه شهادت دهند خر من، از کرهگی دُم نداشت...!!!
😄😄😄😄😄😄😄
" کتاب کوچه، احمد شاملو"
https://telegram.me/jamtorbat
براي كمک كردن دُم خر راگرفت، وَ زور زد،
دُم خر از جای كنده شد.!
فریادازصاحب خر برخاست كه « تاوان بده»!..
مرد برای فرار به كوچهاي دويد، ولی بن بست بود.
خود را در خانهاي انداخت، زنی آنجا كنار حوض خانه نشسته بود وچيزي ميشست و حامله بود.
از آن فریاد و صدای بلند، زن ترسيد و بچه اش سِقط شد.!
صاحبِ خانه نيز با صاحب خر همراه شد.
مردِ گريزان برروی بام خانه دويد. راهي نيافت، از بام به كوچهاي فرودآمد كه درآن طبيبي خانه داشت.
جواني پدربيمارش رادر انتظار نوبت در سايۀ ديوار خوابانده بود؛
مرد بر آن پيرمرد بيمار افتاد، چنان كه بيمار در جا مُرد.!
فرزند جوان به همراه صاحب خانه و صاحب خر به دنبال مرد افتاد.!
مَرد، به هنگام فرار، در سر پيچ كوچه بايهودی رهگذر سينه به سينه شد واو را به زمين انداخت . تکه چوبی در چشم يهودی رفت و كورش كرد.
او نيز نالان و خونريزان به جمع متعاقبان پيوست!
مرد گريزان، به ستوه از اين همه، خود رابه خانۀ قاضي رساند كه پناهم ده و قاضي در آن ساعت با ... شاكي خلوت كرده بود. چون رازش را دانست، چارۀ رسوايي را در طرفداري از او يافت،!
و وقتی از حال و حكايت او آگاه شد، مدعيان را به داخل خواند.
نخست از يهودی پرسيد: یهودی گفت:
اين مسلمان يک چشم مرا نابينا كرده است. قصاص طلب ميكنم.
قاضي گفت : دَيه مسلمان بر يهودی نصف بيشتر نيست. بايد آن چشم ديگرت را نيز نابينا كند تا بتوان از او يک چشم گرفت! وقتی يهودي سود خود را در انصراف ازشكايت ديد، به پنجاه دينار جريمه محكوم شد!!
جوانِ پدر مرده را پيش خواند. گفت: اين مرد از بام بلند بر پدر بيمار من افتاد، هلاكش كرده است. به طلب قصاص او آمدهام..
قاضي گفت: پدرت بيمار بوده است، و ارزش زندگی بيمار نصف ارزش شخص سالم است..
حكم عادلانه اين است كه پدر او را زيرهمان ديوار بخوابانیم و تو بر او فرود آيي، طوری كه يک نيمه ی جانش را بگیري! جوان صلاح دیدکه گذشت کند، اما به سي دينار جريمه، بخاطرشكايت بيمورد محكوم شد!
چون نوبت به شوهر آن زن رسيد كه از وحشت سقط کرده بود، گفت : قصاص شرعی هنگامي جايز است كه راهِ جبران مافات بسته باشد.
حال ميتوان آن زن را به حلال درعقد ازدواج اين مرد درآورد تا كودکِ از دست رفته را جبران كند.!!
برای طلاق آماده باش! .مردک فریاد زد و با قاضی جدال ميكرد، كه ناگاه صاحب خر برخاست و به طرف در دويد.. قاضي فریاد زد : هي! بايست كه اكنون نوبت توست!..
صاحب خر. كه ميدوید فرياد زد: من شكايتي ندارم. می روم مرداني بیاورم كه شهادت دهند خر من، از کرهگی دُم نداشت...!!!
😄😄😄😄😄😄😄
" کتاب کوچه، احمد شاملو"
https://telegram.me/jamtorbat
اگر بی من خوشی یارا، به صد دامم چه میبندی/
وگر ما را همیخواهی، چرا تندی، نمیخندی
بخند ای دوست چون گلشن، مبادا خاطر دشمن
کند شادی و پندارد که دل زین بنده برکندی
((مولانا))
https://telegram.me/jamtorbat
وگر ما را همیخواهی، چرا تندی، نمیخندی
بخند ای دوست چون گلشن، مبادا خاطر دشمن
کند شادی و پندارد که دل زین بنده برکندی
((مولانا))
https://telegram.me/jamtorbat
دریاچه چورت
دریاچه #چورت با وسعتی در حدود 2.5 هکتار ، در شمال شرقی #مازندران قرار گرفته است .
این دریاچه در کنار طبیعت زیبای خویش ، داستان جالبی نیز دارد . شاید تعجب کنید اگر بفهمید این دریاچه تا 80 سال پیش اصلا وجود نداشته و در سال ۱۳۱۸ بر اثر زمینلرزه و رانش زمین و در پی آن بسته شدن مسیر آب چشمهای در دل جنگل باعث خلق دریاچه چورت شد. و جالب تر آن است که به همین دلیل این دریاچه در ابتدا ماهی نداشته است و ماهیهای موجود در دریاچه توسط افراد محلی به دریاچه انداخته شدهاست.من توریستم به شما ماهیگیری با ریسه کف خواب رو توصیه نمی کند که بخاطر وجود درخت در کف دریاچه حتما به دردسر خواهید افتاد!!!
دریاچه چورت در نزدیکی چشمه های باداب سورت است ، به همین دلیل تورهای زیادی به سمت این دریاچه برگذار می شود .
آدرس دریاچه چورت:
مسیر #ساری کیاسر پس از طی مسافتی در حدود 25 کیلومتر بعد از تابلوی روستای چورت وارد مسیر فرعی شوید. پس از طی مسافتی در حدود 15 کیلومتر در جاده آسفالته به روستای چورت خواهید رسید. پس از روستا چندین مسیر خاکی برای دسترسی به دریا وجود دارد. مسیر جاده خاکی به طول 10 کیلومتر به دریاچه چورت منتهی میگردد. برای دسترسی میتوانید از راهنمایان محلی استفاده کنید.
https://telegram.me/jamtorbat
دریاچه #چورت با وسعتی در حدود 2.5 هکتار ، در شمال شرقی #مازندران قرار گرفته است .
این دریاچه در کنار طبیعت زیبای خویش ، داستان جالبی نیز دارد . شاید تعجب کنید اگر بفهمید این دریاچه تا 80 سال پیش اصلا وجود نداشته و در سال ۱۳۱۸ بر اثر زمینلرزه و رانش زمین و در پی آن بسته شدن مسیر آب چشمهای در دل جنگل باعث خلق دریاچه چورت شد. و جالب تر آن است که به همین دلیل این دریاچه در ابتدا ماهی نداشته است و ماهیهای موجود در دریاچه توسط افراد محلی به دریاچه انداخته شدهاست.من توریستم به شما ماهیگیری با ریسه کف خواب رو توصیه نمی کند که بخاطر وجود درخت در کف دریاچه حتما به دردسر خواهید افتاد!!!
دریاچه چورت در نزدیکی چشمه های باداب سورت است ، به همین دلیل تورهای زیادی به سمت این دریاچه برگذار می شود .
آدرس دریاچه چورت:
مسیر #ساری کیاسر پس از طی مسافتی در حدود 25 کیلومتر بعد از تابلوی روستای چورت وارد مسیر فرعی شوید. پس از طی مسافتی در حدود 15 کیلومتر در جاده آسفالته به روستای چورت خواهید رسید. پس از روستا چندین مسیر خاکی برای دسترسی به دریا وجود دارد. مسیر جاده خاکی به طول 10 کیلومتر به دریاچه چورت منتهی میگردد. برای دسترسی میتوانید از راهنمایان محلی استفاده کنید.
https://telegram.me/jamtorbat
ﭼﻘﺪﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﺘﻦ ﻗﺸﻨﮕﻪ .........
ﺩﮐﺘﺮﺷﺮﯾﻌﺘﯽ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ:
ﺍﺯ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻮﺩﻧﻢ ﺷـــــﺮﻡ ﻣﯿﮑﻨﻢ !! ﮔﺎﻫﯽ ﻣﯿﺨــــﻮﺍﻫﻢ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻧﺒﺎﺷﻢ ! ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﯼ ﺑﺎﺷﻢ ﭘﺎ ﺭﻭﯼ
ﯾﻮﻧــــﺠﻪ ﻫﺎ ﺑﮕﺬﺍﺭﻡ !
ﺍﻣــــﺎ ﺩﻟـــــﯽ ﺭﺍ ﺩﻓﻦ ﻧﮑﻨﻢ !
ﮔﺮﮔﯽ ﺑﺎﺷﻢ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺪﺭﻡ ﺍﻣــــﺎ ﺑﺪﺍﻧﻢ، ﮐﺎﺭﻡ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺫﺍﺕ ﺍﺳﺖ، ﻧﻪ ﻫـــــﻮﺱ !
ﺧﻔﺎﺵ ﺑﺎﺷﻢ، ﮐﻪ ﺷﺒﻬﺎ ﮔﺮﺩﺵ ﮐﻨﻢ ﺑﺎ ﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﮐﻮﺭ ...
ﺍﻣﺎ ﺧـــــﻮﺍﺑﯽ ﺭﺍ ﭘﺮﭘﺮ ﻧﮑﻨـــﻢ ! ﮐﻼﻏﯽ ﺑﺎﺷﻢ ﮐﻪ ﻗﺎﺭﻗﺎﺭ ﮐﻨﻢ ....
ﺍﻣﺎ ﭘﺮﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺭﻧﮓ ﻧﮑﻨــــﻢ ﻭ ﺩﻟﯽ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﺭﻭﻍ ﺑﺪﺳـــﺖ ﻧﯿﺎﻭﺭﻡ !
ﭼﻪ ﻣﯿﺪﺍﻧﯿﻢ ﺷﺎﯾـــﺪ ...
ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﺗﻮﻫﯿــــــﻦ ... ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ " ﺍﻧﺴــــﺎﻥ " ﺧﻄﺎﺏ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ!!!!!
https://telegram.me/jamtorbat
ﺩﮐﺘﺮﺷﺮﯾﻌﺘﯽ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ:
ﺍﺯ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻮﺩﻧﻢ ﺷـــــﺮﻡ ﻣﯿﮑﻨﻢ !! ﮔﺎﻫﯽ ﻣﯿﺨــــﻮﺍﻫﻢ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻧﺒﺎﺷﻢ ! ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﯼ ﺑﺎﺷﻢ ﭘﺎ ﺭﻭﯼ
ﯾﻮﻧــــﺠﻪ ﻫﺎ ﺑﮕﺬﺍﺭﻡ !
ﺍﻣــــﺎ ﺩﻟـــــﯽ ﺭﺍ ﺩﻓﻦ ﻧﮑﻨﻢ !
ﮔﺮﮔﯽ ﺑﺎﺷﻢ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺪﺭﻡ ﺍﻣــــﺎ ﺑﺪﺍﻧﻢ، ﮐﺎﺭﻡ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺫﺍﺕ ﺍﺳﺖ، ﻧﻪ ﻫـــــﻮﺱ !
ﺧﻔﺎﺵ ﺑﺎﺷﻢ، ﮐﻪ ﺷﺒﻬﺎ ﮔﺮﺩﺵ ﮐﻨﻢ ﺑﺎ ﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﮐﻮﺭ ...
ﺍﻣﺎ ﺧـــــﻮﺍﺑﯽ ﺭﺍ ﭘﺮﭘﺮ ﻧﮑﻨـــﻢ ! ﮐﻼﻏﯽ ﺑﺎﺷﻢ ﮐﻪ ﻗﺎﺭﻗﺎﺭ ﮐﻨﻢ ....
ﺍﻣﺎ ﭘﺮﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺭﻧﮓ ﻧﮑﻨــــﻢ ﻭ ﺩﻟﯽ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﺭﻭﻍ ﺑﺪﺳـــﺖ ﻧﯿﺎﻭﺭﻡ !
ﭼﻪ ﻣﯿﺪﺍﻧﯿﻢ ﺷﺎﯾـــﺪ ...
ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﺗﻮﻫﯿــــــﻦ ... ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ " ﺍﻧﺴــــﺎﻥ " ﺧﻄﺎﺏ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ!!!!!
https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat
نزدیک محل کارم یه سوپرمارکت هست که هر روز صبح ازش خرید میکنم....
فروشنده یه مرد تقریبا سی و چند ساله ست با صورت بور و موهای کم پشت و عینکِ گِرد.
یه بار وقتی داشت حساب کتاب میکرد بهش گفتم:
آقا... شما یه انرژیِ مثبت و حالِ خوبی همراهت هست که باعث شده من اگه هیچ چیزی هم احتیاج نداشته باشم به بهانه ی حتی یه شکلات هر روز صبح میام اینجا....تا اون چند کلمه سلام و صبح بخیر رو باهات دیالوگ کنم.
توقع داشتم تعجب کنه و بگه واقعا ؟ و بعد هم تشکر و تعارف!
اما همون طور که سرش پایین بود و داشت وسیله ها رو میذاشت توی پاکت یه خنده ی بامزه ای کرد و با ابرو، به سمت چپ روی میز ، به چندتا گلِ ظریفِ صورتی رنگ اشاره کرد و گفت:
محل کارش یه کوچه بالاتره
هر روز صبح میاد یه بطری شیر میگیره و موقع رفتن این گُلارو اون گوشه جا میذاره ...
یه لحظه دست از کار کشید و رفت و گل های روی میز رو برداشت و مقابل صورتش گرفت و با پلکای بسته نفس کشید و ادامه داد:
مطمئنم دست پرورده ی خودشه...بوی چشماشو میده...
من هیچ وقت اون گل هارو ندیده بودم و حالا تمومِ اون لبخند های شیرین و لحن گرم و حالِ خوبِ آقای فروشنده دستگیرم شده بود.
این واقعیت رو باید قبول کرد که ما آدما تویِ احوال همدیگه نقشِ اساسی داریم.
بعضی اوقات میتونیم تنها دلیلِ حالِ خوبِ یه نفر باشیم...
اما حواسمون باشه بی گدار به آب نزنیم
اگه تکلیفمون با خودمون معلوم نیست به زندگی کسی ورود نکنیم.
و اگه دلیلِ حالِ خوبِ یه نفر شدیم بی منطق جا نزنیم و رهاش نکنیم!
نگو جامعه همینه و منم دست پرورده ی این دنیای بی مسئولیتم!
ما مسئولیم رفیق
لا اقل در برابر احساساتِ آدما...
که ترمیم نمیشه
#علی_سلطانی
نزدیک محل کارم یه سوپرمارکت هست که هر روز صبح ازش خرید میکنم....
فروشنده یه مرد تقریبا سی و چند ساله ست با صورت بور و موهای کم پشت و عینکِ گِرد.
یه بار وقتی داشت حساب کتاب میکرد بهش گفتم:
آقا... شما یه انرژیِ مثبت و حالِ خوبی همراهت هست که باعث شده من اگه هیچ چیزی هم احتیاج نداشته باشم به بهانه ی حتی یه شکلات هر روز صبح میام اینجا....تا اون چند کلمه سلام و صبح بخیر رو باهات دیالوگ کنم.
توقع داشتم تعجب کنه و بگه واقعا ؟ و بعد هم تشکر و تعارف!
اما همون طور که سرش پایین بود و داشت وسیله ها رو میذاشت توی پاکت یه خنده ی بامزه ای کرد و با ابرو، به سمت چپ روی میز ، به چندتا گلِ ظریفِ صورتی رنگ اشاره کرد و گفت:
محل کارش یه کوچه بالاتره
هر روز صبح میاد یه بطری شیر میگیره و موقع رفتن این گُلارو اون گوشه جا میذاره ...
یه لحظه دست از کار کشید و رفت و گل های روی میز رو برداشت و مقابل صورتش گرفت و با پلکای بسته نفس کشید و ادامه داد:
مطمئنم دست پرورده ی خودشه...بوی چشماشو میده...
من هیچ وقت اون گل هارو ندیده بودم و حالا تمومِ اون لبخند های شیرین و لحن گرم و حالِ خوبِ آقای فروشنده دستگیرم شده بود.
این واقعیت رو باید قبول کرد که ما آدما تویِ احوال همدیگه نقشِ اساسی داریم.
بعضی اوقات میتونیم تنها دلیلِ حالِ خوبِ یه نفر باشیم...
اما حواسمون باشه بی گدار به آب نزنیم
اگه تکلیفمون با خودمون معلوم نیست به زندگی کسی ورود نکنیم.
و اگه دلیلِ حالِ خوبِ یه نفر شدیم بی منطق جا نزنیم و رهاش نکنیم!
نگو جامعه همینه و منم دست پرورده ی این دنیای بی مسئولیتم!
ما مسئولیم رفیق
لا اقل در برابر احساساتِ آدما...
که ترمیم نمیشه
#علی_سلطانی
royafilm103
09155283677
ادامه وفات نامه پیامبر با صدای استاد غفاری
که همیشه پاینده و سلامت باشند
https://telegram.me/jamtorbat
که همیشه پاینده و سلامت باشند
https://telegram.me/jamtorbat
royafilm107.mp4
135.7 MB
مناجات
محراب خون
شعر: غلام فاروق انصاری
صدا: استاد غفاری
ضبط: رویا فیلم جام
https://telegram.me/jamtorbat
محراب خون
شعر: غلام فاروق انصاری
صدا: استاد غفاری
ضبط: رویا فیلم جام
https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat
📚 از مردی پرسیدند بچه ت را بیشتر دوست داری یا همسرت رو
پاسخ جالبی داد:
گفت بچم رو عاشقانه دوست دارم ولی زنم رو عاقلانه
گفتم یعنی چی؟
گفت من عاشق بچم هستم همه کارهاش رو دوست دارم همه افکارش رو و همه حرکاتش رو همه چیزش برام زیباست حتی اگر برای دیگران بد باشه...
ولی همسرم را عاقلانه دوست دارم
دختر زیبای رویاهای من وقتی با من ازدواج کرد زیباترین موها رو داشت بنابرین الان که بین موهای زیبایش موهای سفید میبینم من اون موهای سفید رو میپرستم.
وقتی با من ازدواج کرد صورتش بسیار زیبا بود حالا که چروکهای صورتش را میبینم من اون خطهای صورتش رو سجده میکنم.
وقتی از دست من عصبانی میشه و سکوت میکنه من اون سکوت رو دوست دارم.
وقتی به خاطر من چندین سال با ناملایمات ساخته من اون ساختنش را دیوانه وار دوست دارم پس من نسبت به همسرم عاقلانه عاشق هستم
زن هر چقدر هم که بزرگ شود،
همسر شود،
مادر شود،
مادر بزرگ شود،
درونش هنوز هم دختری کوچک چشم انتظار است، انتظار میکشد برای لوس شدن، محبت دیدن، دستی میخواهد برای نوازش، و چشمی برای ستایش، مهم نیست چند ساله شدی، زن که باشی،
دنیای درونت همیشه صورتی ست
تقدیم به همه ی فرشتگان❤️
https://telegram.me/jamtorbat
📚 از مردی پرسیدند بچه ت را بیشتر دوست داری یا همسرت رو
پاسخ جالبی داد:
گفت بچم رو عاشقانه دوست دارم ولی زنم رو عاقلانه
گفتم یعنی چی؟
گفت من عاشق بچم هستم همه کارهاش رو دوست دارم همه افکارش رو و همه حرکاتش رو همه چیزش برام زیباست حتی اگر برای دیگران بد باشه...
ولی همسرم را عاقلانه دوست دارم
دختر زیبای رویاهای من وقتی با من ازدواج کرد زیباترین موها رو داشت بنابرین الان که بین موهای زیبایش موهای سفید میبینم من اون موهای سفید رو میپرستم.
وقتی با من ازدواج کرد صورتش بسیار زیبا بود حالا که چروکهای صورتش را میبینم من اون خطهای صورتش رو سجده میکنم.
وقتی از دست من عصبانی میشه و سکوت میکنه من اون سکوت رو دوست دارم.
وقتی به خاطر من چندین سال با ناملایمات ساخته من اون ساختنش را دیوانه وار دوست دارم پس من نسبت به همسرم عاقلانه عاشق هستم
زن هر چقدر هم که بزرگ شود،
همسر شود،
مادر شود،
مادر بزرگ شود،
درونش هنوز هم دختری کوچک چشم انتظار است، انتظار میکشد برای لوس شدن، محبت دیدن، دستی میخواهد برای نوازش، و چشمی برای ستایش، مهم نیست چند ساله شدی، زن که باشی،
دنیای درونت همیشه صورتی ست
تقدیم به همه ی فرشتگان❤️
https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat
با علم اگر عمل برابر گردد
کام دو جهان ترا میسر گردد
مغرور مشو به خود که خواندی ورقی
زان روز حذر کن که ورق بر گردد
#ابوسعید ابوالخیر
با علم اگر عمل برابر گردد
کام دو جهان ترا میسر گردد
مغرور مشو به خود که خواندی ورقی
زان روز حذر کن که ورق بر گردد
#ابوسعید ابوالخیر
تاریخ دقیق روز عاشورا، یعنی روزی که امام حسین (ع) به شهادت رسید، مطابق با 21 مهر و روز چهارشنبه بوده است؟
همانطور که می دانید، امام حسین (ع) در روز دهم ماه محرم سال 61 هجری قمری به شهادت رسید. ، دهم محرم 61 قمری، مطابق می شود با 21 مهر 59 شمسی.
نکته ی جالب اینجاست که امسال، یعنی سال 1395، روز عاشورا دقیقا منطبق می شود با روز چهارشنبه، 21 مهر⬛️
https://telegram.me/jamtorbat
همانطور که می دانید، امام حسین (ع) در روز دهم ماه محرم سال 61 هجری قمری به شهادت رسید. ، دهم محرم 61 قمری، مطابق می شود با 21 مهر 59 شمسی.
نکته ی جالب اینجاست که امسال، یعنی سال 1395، روز عاشورا دقیقا منطبق می شود با روز چهارشنبه، 21 مهر⬛️
https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat
در اين روزهاى مقدس و معنوى
به سراغ والدين خود برويد و از آنها حلاليت بگيريد
اگر در كارتان موفق نيستيد
اگر غمگين و افسرده هستيد
اگر بركت از زندگيتان بيرون رفته است
اگر ...
به سراغ پدر ومادرتان برويد ،بر دستانشان بوسه بزنيد و رضايت و دعاى آنها را بگيريد
اگر از اين دنيا سفر كرده اند به آرامگاهشان برويد و اشك بريزيد و حلاليت بخواهيد
به تجربه در طى سالها مصاحبه و گفتگو با آدم ها ى گرفتار به اين نكته مهم رسيده ام كه آدمهايى كه والدينشان را رنجانده اند هيچ توفيقى در زندگى ندارند
واى بر انسانهايى كه آق والدين شده اند
اين تجربه را به همه اطرافيان خود ارسال كنيد
در اين روزهاى مقدس و معنوى
به سراغ والدين خود برويد و از آنها حلاليت بگيريد
اگر در كارتان موفق نيستيد
اگر غمگين و افسرده هستيد
اگر بركت از زندگيتان بيرون رفته است
اگر ...
به سراغ پدر ومادرتان برويد ،بر دستانشان بوسه بزنيد و رضايت و دعاى آنها را بگيريد
اگر از اين دنيا سفر كرده اند به آرامگاهشان برويد و اشك بريزيد و حلاليت بخواهيد
به تجربه در طى سالها مصاحبه و گفتگو با آدم ها ى گرفتار به اين نكته مهم رسيده ام كه آدمهايى كه والدينشان را رنجانده اند هيچ توفيقى در زندگى ندارند
واى بر انسانهايى كه آق والدين شده اند
اين تجربه را به همه اطرافيان خود ارسال كنيد
Forwarded from شهرعرفان
https://telegram.me/jamtorbat
دکتررحیمی نماینده مردم تربت جام ، امروز ، در محل آماده سازی غذای نذری که به مناسبت عاشورای حسینی در شهر تربت جام تهیه میگردد حضور یافتند.
دکتررحیمی نماینده مردم تربت جام ، امروز ، در محل آماده سازی غذای نذری که به مناسبت عاشورای حسینی در شهر تربت جام تهیه میگردد حضور یافتند.
https://telegram.me/jamtorbat
فرماندار و شهردار تربت جام ، امروز ، در محل آماده سازی غذای نذری که به مناسبت عاشورای حسینی در شهر تربت جام تهیه میگردد حضور یافتند.
فرماندار و شهردار تربت جام ، امروز ، در محل آماده سازی غذای نذری که به مناسبت عاشورای حسینی در شهر تربت جام تهیه میگردد حضور یافتند.
مَردها خیلی هم خوبند...
دوست داشتنی و مهربان ، عاشقِ محبتِ واقعی .
گاهی وقتا مثل یه بچه از تهِ دل خوشحالند...
و گاهی مثل یک پیرمردِ خسته، اکثرشان تنهایی را تجربه کرده اند...
بیشترشان درد کشیده اند...
و اکثرا غمهایشان را در وجودشان مخفی کرده اند...
خیلی از اشک ها را نگذاشته اند از چشمانشان بیرون بریزد...
مَردها می روند قدم میزنند تا یادشان نرود
که به جایِ گریه باید
قدمهایِ محکم داشته باشند...
همانهایی که اگر عاشق شوند، برایتان شاملو می شوند و بیستون می کَنند...
و تو بهشت را رویِ زمین خواهی داشت...
آری اینها مَرد هستند...
https://telegram.me/jamtorbat
دوست داشتنی و مهربان ، عاشقِ محبتِ واقعی .
گاهی وقتا مثل یه بچه از تهِ دل خوشحالند...
و گاهی مثل یک پیرمردِ خسته، اکثرشان تنهایی را تجربه کرده اند...
بیشترشان درد کشیده اند...
و اکثرا غمهایشان را در وجودشان مخفی کرده اند...
خیلی از اشک ها را نگذاشته اند از چشمانشان بیرون بریزد...
مَردها می روند قدم میزنند تا یادشان نرود
که به جایِ گریه باید
قدمهایِ محکم داشته باشند...
همانهایی که اگر عاشق شوند، برایتان شاملو می شوند و بیستون می کَنند...
و تو بهشت را رویِ زمین خواهی داشت...
آری اینها مَرد هستند...
https://telegram.me/jamtorbat
آنچه دید از دشمنان در کربلا آل حسین
گر بگویم سنگ می گرید به احوال حسین
وای ز آن شامی که سرداران شوم شامیان
سوی ملک شام می بردند اطفال حسین
آسمان زد نعره یالیتنی کنت تراب
تا هماغوش زمین شد جسم پامال حسین
یا محمد در قیامت سر برون آری زخاک
سر برون آر و نظر فرمای بر حال حسین
گوشوار عرش اعظم را به خاک انداختند
ای حسن آخر کجائی ای پر و بال حسین
عزم خاک کربلا کن حال فرزندت ببین
یا امیرالمؤمنین ای بخت و اقبال حسین
روح خاتون قیامت مشت بر سر میزند
از مدینه می رود تا شام دنبال حسین
ای جلال الدین یقین می دان که بی حکمت نبود
در حق آن دشمنان اهمال و امهال حسین
https://telegram.me/jamtorbat
گر بگویم سنگ می گرید به احوال حسین
وای ز آن شامی که سرداران شوم شامیان
سوی ملک شام می بردند اطفال حسین
آسمان زد نعره یالیتنی کنت تراب
تا هماغوش زمین شد جسم پامال حسین
یا محمد در قیامت سر برون آری زخاک
سر برون آر و نظر فرمای بر حال حسین
گوشوار عرش اعظم را به خاک انداختند
ای حسن آخر کجائی ای پر و بال حسین
عزم خاک کربلا کن حال فرزندت ببین
یا امیرالمؤمنین ای بخت و اقبال حسین
روح خاتون قیامت مشت بر سر میزند
از مدینه می رود تا شام دنبال حسین
ای جلال الدین یقین می دان که بی حکمت نبود
در حق آن دشمنان اهمال و امهال حسین
https://telegram.me/jamtorbat