ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺻﯿﻞ ﺑﻮﺩﻥ
ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﺭﻭﻍ ﻧﮕﻮﯾﯽ
ﺁﻏﺎﺯ ﺍﺻﺎﻟﺖِ ﺧﻮﺏ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺳﺖ.
ﻧﺨﻮﺍﻫﯽ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺎﺷﯽ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺘﯽ!
https://telegram.me/jamtorbat
ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﺭﻭﻍ ﻧﮕﻮﯾﯽ
ﺁﻏﺎﺯ ﺍﺻﺎﻟﺖِ ﺧﻮﺏ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺳﺖ.
ﻧﺨﻮﺍﻫﯽ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺎﺷﯽ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺘﯽ!
https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat
کانال شهر عرفان
موسیقی محلی
مطالب جذاب
اخبار و اتفاقات شهرستان
ما منتظر حضور گرم شما هستیم
https://telegram.me/jamtorbat
کانال شهر عرفان
موسیقی محلی
مطالب جذاب
اخبار و اتفاقات شهرستان
ما منتظر حضور گرم شما هستیم
https://telegram.me/jamtorbat
ROYA FILM.mp4
17 MB
استاد حبیبی
در برنامه نهانخانه ی دل
https://telegram.me/jamtorbat
هر روز با یک اهنگ محلی در کانال شهر عرفان
در برنامه نهانخانه ی دل
https://telegram.me/jamtorbat
هر روز با یک اهنگ محلی در کانال شهر عرفان
باز کن نغمه جانسوزی از آن ساز امشب
تا کنی عقده اشک از دل من باز امشب
ساز در دست تو سوز دل من می گوید
منهم ازدست تودارم گله چون ساز امشب
مرغ دل در قفس سینه من می نالد
بلبل ساز ترا دیده هم آواز امشب
زیر هر پرده ساز تو هزاران راز است
بیم آنست که از پرده فتد راز امشب ...
https://telegram.me/jamtorbat
تا کنی عقده اشک از دل من باز امشب
ساز در دست تو سوز دل من می گوید
منهم ازدست تودارم گله چون ساز امشب
مرغ دل در قفس سینه من می نالد
بلبل ساز ترا دیده هم آواز امشب
زیر هر پرده ساز تو هزاران راز است
بیم آنست که از پرده فتد راز امشب ...
https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat
"دوست خدا بودن سخت نيست"
،،،،،توکل برخدايت کن؛،،،،،،
،،،،، کفايت ميکندحتما؛،،،،،،
،،،،،،اگرخالص شوي بااو؛،،،،
،،،،صدايت ميکندحتما؛،،،،،
،،،،اگربيهوده رنجيدي،،،،؛
،،،،ازاين دنياي بي رحمي؛،،،،
،،،،به درگاهش قناعت کن،،،،؛
،،،،،عنايت ميکندحتما؛،،،،،،
،،،،،،دلت درمانده ميميرد؛،،،،
،،،،،اگرغافل شوي ازاو؛،،،،،،
،،،،،به هروقتي صدايش کن،،،،؛
،،،،،حمايت ميکندحتما،،،،،؛
،،،،،،خطاگرميروي گاهي،،،،،؛
،،،،،به خلوت توبه کن بااو؛،،،،،
،،،،،گناهت ساده ميبخشد،،،،،؛
،،،،،رهايت ميکندحتما؛،،،،،،
،،،،به لطفش شک نکن هرگز،،،،
،،،،، اگردنياحقيرت کرد،،،،،؛
،،،،،تورسم بندگي آموز،،،،،؛
،،،،،،حمايت ميکندحتما؛،،،،
،،،،،اگرغمگين اگرشادي؛،،،،،
،،،،،،خدايي راپرستش کن؛،،،،،
،،،،،که هردم بهترينهارا؛،،،،،،،،
،،،،،عطايت ميکندحتما،،،،،،
"دوست خدا بودن سخت نيست"
،،،،،توکل برخدايت کن؛،،،،،،
،،،،، کفايت ميکندحتما؛،،،،،،
،،،،،،اگرخالص شوي بااو؛،،،،
،،،،صدايت ميکندحتما؛،،،،،
،،،،اگربيهوده رنجيدي،،،،؛
،،،،ازاين دنياي بي رحمي؛،،،،
،،،،به درگاهش قناعت کن،،،،؛
،،،،،عنايت ميکندحتما؛،،،،،،
،،،،،،دلت درمانده ميميرد؛،،،،
،،،،،اگرغافل شوي ازاو؛،،،،،،
،،،،،به هروقتي صدايش کن،،،،؛
،،،،،حمايت ميکندحتما،،،،،؛
،،،،،،خطاگرميروي گاهي،،،،،؛
،،،،،به خلوت توبه کن بااو؛،،،،،
،،،،،گناهت ساده ميبخشد،،،،،؛
،،،،،رهايت ميکندحتما؛،،،،،،
،،،،به لطفش شک نکن هرگز،،،،
،،،،، اگردنياحقيرت کرد،،،،،؛
،،،،،تورسم بندگي آموز،،،،،؛
،،،،،،حمايت ميکندحتما؛،،،،
،،،،،اگرغمگين اگرشادي؛،،،،،
،،،،،،خدايي راپرستش کن؛،،،،،
،،،،،که هردم بهترينهارا؛،،،،،،،،
،،،،،عطايت ميکندحتما،،،،،،
https://telegram.me/jamtorbat
🔻چوپانی مشغول چراندن گله گوسفندان خود در یک مرغزار دورافتاده بود. ناگهان سروکله ی یک اتومبیل جدید کروکی از میان گرد و غبار جادههای خاکی پیدا میشود. رانندهی آن اتومبیل که یک مرد جوان با لباس Brioni ، کفشهای Gucci ، عینک Ray-Banو کراوات YSL بود، سرش را از پنجره اتومبیل بیرون آورد و پرسید: اگر من به تو بگویم که دقیقا چند راس گوسفند داری، یکی از آنها را به من خواهی داد؟
چوپان نگاهی به جوان تازه به دوران رسیده و نگاهی به رمهاش که به آرامی در حال چریدن بود، انداخت و با وقار خاصی جواب مثبت داد.
جوان، ماشین خود را در گوشهای پارک کرد و کامپیوتر Notebook خود را به سرعت از ماشین بیرون آورد، آن را به یک تلفن راه دور وصل کرد، وارد صفحه ی NASA روی اینترنت، جایی که میتوانست سیستم جستجوی ماهوارهای ( GPS ) را فعال کند، شد. منطقه ی چراگاه را مشخص کرد، یک بانک اطلاعاتی با ۶۰ صفحه ی کاربرگ Excel را به وجود آورد و فرمول پیچیدهی عملیاتی را وارد کامپیوتر کرد.
بالاخره ۱۵۰ صفحه ی اطلاعات خروجی سیستم را توسط یک چاپگر مینیاتوری همراهش چاپ کرد و آنگاه در حالی که آنها را به چوپان میداد، گفت: شما در اینجا دقیقا ۱۵۸۶ گوسفند داری.
چوپان گفت: درست است. حالا همینطور که قبلا توافق کردیم، میتوانی یکی از گوسفندها را ببری.
آنگاه به نظاره ی مرد جوان که مشغول انتخاب کردن و قرار دادن آن گوسفند در داخل اتومبیلش بود، پرداخت. وقتی کار انتخاب آن مرد تمام شد، چوپان رو به او کرد و گفت: اگر من دقیقا به تو بگویم که چه کاره هستی، گوسفند مرا پس خواهی داد
مرد جوان پاسخ داد: آری، چرا که نه!
چوپان گفت: تو یک مشاور هستی.
مرد جوان گفت: راست میگویی، اما به من بگو که این را از کجا حدس زدی؟
چوپان پاسخ داد: کار ساده ای است. بدون اینکه کسی از تو خواسته باشد، به اینجا آمدی. برای پاسخ دادن به سوالی که خود من جواب آن را از قبل میدانستم، مزد خواستی. مضافا، اینکه هیچ چیز راجع به کسب و کار من نمیدانی، چون به جای گوسفند، سگ مرا برداشتی.
https://telegram.me/jamtorbat
🔻چوپانی مشغول چراندن گله گوسفندان خود در یک مرغزار دورافتاده بود. ناگهان سروکله ی یک اتومبیل جدید کروکی از میان گرد و غبار جادههای خاکی پیدا میشود. رانندهی آن اتومبیل که یک مرد جوان با لباس Brioni ، کفشهای Gucci ، عینک Ray-Banو کراوات YSL بود، سرش را از پنجره اتومبیل بیرون آورد و پرسید: اگر من به تو بگویم که دقیقا چند راس گوسفند داری، یکی از آنها را به من خواهی داد؟
چوپان نگاهی به جوان تازه به دوران رسیده و نگاهی به رمهاش که به آرامی در حال چریدن بود، انداخت و با وقار خاصی جواب مثبت داد.
جوان، ماشین خود را در گوشهای پارک کرد و کامپیوتر Notebook خود را به سرعت از ماشین بیرون آورد، آن را به یک تلفن راه دور وصل کرد، وارد صفحه ی NASA روی اینترنت، جایی که میتوانست سیستم جستجوی ماهوارهای ( GPS ) را فعال کند، شد. منطقه ی چراگاه را مشخص کرد، یک بانک اطلاعاتی با ۶۰ صفحه ی کاربرگ Excel را به وجود آورد و فرمول پیچیدهی عملیاتی را وارد کامپیوتر کرد.
بالاخره ۱۵۰ صفحه ی اطلاعات خروجی سیستم را توسط یک چاپگر مینیاتوری همراهش چاپ کرد و آنگاه در حالی که آنها را به چوپان میداد، گفت: شما در اینجا دقیقا ۱۵۸۶ گوسفند داری.
چوپان گفت: درست است. حالا همینطور که قبلا توافق کردیم، میتوانی یکی از گوسفندها را ببری.
آنگاه به نظاره ی مرد جوان که مشغول انتخاب کردن و قرار دادن آن گوسفند در داخل اتومبیلش بود، پرداخت. وقتی کار انتخاب آن مرد تمام شد، چوپان رو به او کرد و گفت: اگر من دقیقا به تو بگویم که چه کاره هستی، گوسفند مرا پس خواهی داد
مرد جوان پاسخ داد: آری، چرا که نه!
چوپان گفت: تو یک مشاور هستی.
مرد جوان گفت: راست میگویی، اما به من بگو که این را از کجا حدس زدی؟
چوپان پاسخ داد: کار ساده ای است. بدون اینکه کسی از تو خواسته باشد، به اینجا آمدی. برای پاسخ دادن به سوالی که خود من جواب آن را از قبل میدانستم، مزد خواستی. مضافا، اینکه هیچ چیز راجع به کسب و کار من نمیدانی، چون به جای گوسفند، سگ مرا برداشتی.
https://telegram.me/jamtorbat
چشم به هم میزنی میبينی
وسط اتوبوسی و يکی داره بهت ميگه
پدرجان... مادر جان ...
شما بفرماييد بشينيد جای من
قدر لحظه ها و با هم بودنها رو بدونیم...
#مهربان_باشیم
https://telegram.me/jamtorbat
وسط اتوبوسی و يکی داره بهت ميگه
پدرجان... مادر جان ...
شما بفرماييد بشينيد جای من
قدر لحظه ها و با هم بودنها رو بدونیم...
#مهربان_باشیم
https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat
الهــــی
هر شادی که بی تو است اندوه است
هر منزلی که نه در راه تو است زندان است
هر دل که نه در طلب تو است ويران است .
يک نفس با تو بدو گيتی ارزان است
يک ديدار از تو به هزار جان رايگان است .
تا دلم فتنه بر جمال تو شد بندهء حُسن ذوالجلال توشد
الهــــی
چه زيباست ايام دوستان تو با تو
و چه نيکو است معاملت ايشان در ارزوی ديدار تو چه خوش گفت و گوی ايشان در راه جست و جوی تو
آن ديده که ترا ديد به ديدن جـُز تو کی پرواست
و آن جان که با تو صحبت يافت با اب و خاک چند سازد؟
الهــــی
هر شادی که بی تو است اندوه است
هر منزلی که نه در راه تو است زندان است
هر دل که نه در طلب تو است ويران است .
يک نفس با تو بدو گيتی ارزان است
يک ديدار از تو به هزار جان رايگان است .
تا دلم فتنه بر جمال تو شد بندهء حُسن ذوالجلال توشد
الهــــی
چه زيباست ايام دوستان تو با تو
و چه نيکو است معاملت ايشان در ارزوی ديدار تو چه خوش گفت و گوی ايشان در راه جست و جوی تو
آن ديده که ترا ديد به ديدن جـُز تو کی پرواست
و آن جان که با تو صحبت يافت با اب و خاک چند سازد؟
https://telegram.me/jamtorbat
مردها منطقی حرف میزنند
ولی احساسی تصمیم میگیرند
اما زن ها
احساسی حرف میزنند
و مثل یک مامور اعدام
کاری که باید بکنند را می کنند .
پابلو پيكاسو
مردها منطقی حرف میزنند
ولی احساسی تصمیم میگیرند
اما زن ها
احساسی حرف میزنند
و مثل یک مامور اعدام
کاری که باید بکنند را می کنند .
پابلو پيكاسو
https://telegram.me/jamtorbat
مادرم موهای بلندی داشت
هر روز پشت پنجره می نشست
موهایش را می بافت
شعر می خواند
و منتظر پدر می ماند
پدر که می آمد
تلویزیون را روشن می کرد
از شیب تورم بالا میرفت، زمین می خورد
و باز سعی میکرد جوابی برای 5+1 بیابد
کشتگان عراق و سوریه را دفن می کرد
و از مادر سراغ شام را می گرفت
و مادر پرهایش را پشت پنجره جا می گذاشت
گل های دامنش در آشپزخانه می پژمرد
و چشم هایش پیاز خرد می کرد
.
.
.
پشت پنجره نشسته ام
موهایم را می بافم
و به این فکر می کنم که
دختران نباید موهای بلند داشته باشند
مادرم موهای بلندی داشت
هر روز پشت پنجره می نشست
موهایش را می بافت
شعر می خواند
و منتظر پدر می ماند
پدر که می آمد
تلویزیون را روشن می کرد
از شیب تورم بالا میرفت، زمین می خورد
و باز سعی میکرد جوابی برای 5+1 بیابد
کشتگان عراق و سوریه را دفن می کرد
و از مادر سراغ شام را می گرفت
و مادر پرهایش را پشت پنجره جا می گذاشت
گل های دامنش در آشپزخانه می پژمرد
و چشم هایش پیاز خرد می کرد
.
.
.
پشت پنجره نشسته ام
موهایم را می بافم
و به این فکر می کنم که
دختران نباید موهای بلند داشته باشند
پیر شدن
دقیقا از جایی
شروع میشه که شبها
جای
"رویا پردازی برای آینده"
با
"خاطرات گذشته"
به خواب میری...
https://telegram.me/jamtorbat
دقیقا از جایی
شروع میشه که شبها
جای
"رویا پردازی برای آینده"
با
"خاطرات گذشته"
به خواب میری...
https://telegram.me/jamtorbat
آدم وقتی فقیر میشود
خوبیهایش هم حقیر میشوند.
اما کسی که زر دارد یا زور دارد
عیبهایش هم هنر دیده میشوند
و چرندیاتش هم حرف حسابی
به حساب می آیند...
https://telegram.me/jamtorbat
خوبیهایش هم حقیر میشوند.
اما کسی که زر دارد یا زور دارد
عیبهایش هم هنر دیده میشوند
و چرندیاتش هم حرف حسابی
به حساب می آیند...
https://telegram.me/jamtorbat
به بزرگی آرزویت نیندیش..!
به بزرگےکسےبیندیش
که میخواهد
آرزویت رابرآورده کند
براى برآورده شدن
آرزوهایتان
خـــدا
رابراےشماآرزوميكنم.
https://telegram.me/jamtorbat
به بزرگےکسےبیندیش
که میخواهد
آرزویت رابرآورده کند
براى برآورده شدن
آرزوهایتان
خـــدا
رابراےشماآرزوميكنم.
https://telegram.me/jamtorbat