https://telegram.me/jamtorbat
ﻣﺮﺩﻫﺎ ﻭﻗﺘﯽ
ﻋﺸﻖ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺷﺎﻥ ﺭﺍ
ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ميﺑﯿﻨﻨﺪ
ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﻧﺪ
ﺯﻥ ﻫﺎ ﺍﻣﺎ
ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﻫﻢ
ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ
?
ﻣﺮﺩﻫﺎ ﻭﻗﺘﯽ
ﻋﺸﻖ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺷﺎﻥ ﺭﺍ
ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ميﺑﯿﻨﻨﺪ
ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﻧﺪ
ﺯﻥ ﻫﺎ ﺍﻣﺎ
ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﻫﻢ
ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ
?
🎀✨🎀✨🎀✨🎀✨🎀✨🎀
#تلنگــــــــــر
دو خاطره متفاوت از گم شدن مداد سیاه دو مرد در مدرسه ...
مرد اول میگفت:
«چهارم ابتدایی بودم. در مدرسه مداد سیاهم را گم کردم. وقتی به مادرم گفتم، سخت مرا تنبیه کرد و به من گفت که بیمسئولیت و بیحواس هستم.
آن قدر تنبیه مادرم برایم سخت بود که تصمیم گرفتم دیگر هیچ وقت دست خالی به خانه برنگردم و مدادهای دوستانم را بردارم.
روز بعد نقشهام را عملی کردم. هر روز یکی دو مداد کش میرفتم تا اینکه تا آخر سال از تمامی دوستانم مدادبرداشته بودم. ابتدای کار خیلی با ترس این کار را انجام میدادم ولی کمکم بر ترسم غلبه کردم و از نقشههای زیادی استفاده کردم تا جایی که مدادها را از دوستانم میدزدیدم و به خودشان میفروختم.
بعد از مدتی این کار برایم عادی شد. تصمیم گرفتم کارهای بزرگتر انجام دهم و کارم را تا کل مدرسه و دفتر مدیر مدرسه گسترش دادم. خلاصه آن سال برایم تمرین عملی دزدی حرفهای بود تا اینکه حالا تبدیل به یک سارق حرفهای شدم!
مرد دوم:
میگفت:«دوم دبستان بودم. روزی از مدرسه آمدم و به مادرم گفتم مداد سیاهم را گم کردم. مادرم گفت خوب بدون مداد چکار کردی؟ گفتم از دوستم مداد گرفتم. مادرم گفت خوبه و پرسید که دوستم از من چیزی نخواست؟
خوراکی یا چیزی؟ گفتم نه. چیزی از من نخواست. مادرم گفت پس او با این کار سعی کرده به دیگری نیکی کند، ببین چقدر زیرک است. پس تو چرا به دیگران نیکی نکنی؟ گفتم چگونه نیکی کنم؟ مادرم گفت دو مداد میخریم، یکی برای خودت و دیگری برای کسی که ممکن است مدادش گم شود.
آن مداد را به کسی که مدادش گم ميشود میدهم و بعد از پایان درس پس میگیرم. خیلی شادمان شدم و بعد از عملی کردن پیشنهاد مادرم، احساس رضایت خوبی داشتم آن قدر که در کیفم مدادهای اضافی بیشتری میگذاشتم تا به نفرات بیشتری کمک کنم.با این کار، هم درسم خیلی بهتر از قبل شده بود و هم علاقهام به مدرسه چند برابر شده بود.
ستاره کلاس شده بودم به گونهای که همه مرا صاحب مدادهای ذخیره میشناختند و همیشه از من کمک میگرفتند.
حالا که بزرگ شدهام و از نظر علمی در سطح عالی قرار گرفتهام و تشکیل خانواده دادهام، صاحب بزرگترین جمعیت خیریه شهر هستم.»
"البته این صرفا یک احتمال هست برای تذکر"
https://telegram.me/jamtorbat
#تلنگــــــــــر
دو خاطره متفاوت از گم شدن مداد سیاه دو مرد در مدرسه ...
مرد اول میگفت:
«چهارم ابتدایی بودم. در مدرسه مداد سیاهم را گم کردم. وقتی به مادرم گفتم، سخت مرا تنبیه کرد و به من گفت که بیمسئولیت و بیحواس هستم.
آن قدر تنبیه مادرم برایم سخت بود که تصمیم گرفتم دیگر هیچ وقت دست خالی به خانه برنگردم و مدادهای دوستانم را بردارم.
روز بعد نقشهام را عملی کردم. هر روز یکی دو مداد کش میرفتم تا اینکه تا آخر سال از تمامی دوستانم مدادبرداشته بودم. ابتدای کار خیلی با ترس این کار را انجام میدادم ولی کمکم بر ترسم غلبه کردم و از نقشههای زیادی استفاده کردم تا جایی که مدادها را از دوستانم میدزدیدم و به خودشان میفروختم.
بعد از مدتی این کار برایم عادی شد. تصمیم گرفتم کارهای بزرگتر انجام دهم و کارم را تا کل مدرسه و دفتر مدیر مدرسه گسترش دادم. خلاصه آن سال برایم تمرین عملی دزدی حرفهای بود تا اینکه حالا تبدیل به یک سارق حرفهای شدم!
مرد دوم:
میگفت:«دوم دبستان بودم. روزی از مدرسه آمدم و به مادرم گفتم مداد سیاهم را گم کردم. مادرم گفت خوب بدون مداد چکار کردی؟ گفتم از دوستم مداد گرفتم. مادرم گفت خوبه و پرسید که دوستم از من چیزی نخواست؟
خوراکی یا چیزی؟ گفتم نه. چیزی از من نخواست. مادرم گفت پس او با این کار سعی کرده به دیگری نیکی کند، ببین چقدر زیرک است. پس تو چرا به دیگران نیکی نکنی؟ گفتم چگونه نیکی کنم؟ مادرم گفت دو مداد میخریم، یکی برای خودت و دیگری برای کسی که ممکن است مدادش گم شود.
آن مداد را به کسی که مدادش گم ميشود میدهم و بعد از پایان درس پس میگیرم. خیلی شادمان شدم و بعد از عملی کردن پیشنهاد مادرم، احساس رضایت خوبی داشتم آن قدر که در کیفم مدادهای اضافی بیشتری میگذاشتم تا به نفرات بیشتری کمک کنم.با این کار، هم درسم خیلی بهتر از قبل شده بود و هم علاقهام به مدرسه چند برابر شده بود.
ستاره کلاس شده بودم به گونهای که همه مرا صاحب مدادهای ذخیره میشناختند و همیشه از من کمک میگرفتند.
حالا که بزرگ شدهام و از نظر علمی در سطح عالی قرار گرفتهام و تشکیل خانواده دادهام، صاحب بزرگترین جمعیت خیریه شهر هستم.»
"البته این صرفا یک احتمال هست برای تذکر"
https://telegram.me/jamtorbat
🌟🌙🌟🌙🌟🌙🌟🌙🌟🌙🌟
#تلنگــــــــــر
آقایی به اسم "ایوان لندل" اهل چک. ده سال قهرمان تنیس حرفه ای جهان شد. شوخی نیست که یه نفر بتونه مقامی رو ده سال در جهان برای خودش حفظ کنه.
زمانی که ایوان لندل از ورزش حرفه ای خداحافظی کرد، خبرنگاری ازش پرسید "آقای لندل میخام بدونیم چی شد که شما تونستی ده سال نفر اول باشی؟"
لندل گفت:
"
من دو کار انجام می دادم.
1) مثل همه ی قهرمان های جهان هر روز عملا تمرین می کردم.
2) من روزی یک ساعت گوشه ای می نشستم و در ذهنم با حریفی بازی می کردم که این حریف از من خیلی قوی تر بود ولی برنده ی بازی من بودم چون ذهن خودم بود و هر کار می خواستم می کردم. من هر وقت در عرصه های جهانی روبروی حریف هام قرار می گرفتم هیچ یک از حریف هام به قدرت حریف ذهنی من نبودند. من حریف ذهنیم رو هر روز شکست می دادم و حریف های واقعی رو مثل آب خوردن شکست می دادم.
http://telegram.me/jamtorbat
#تلنگــــــــــر
آقایی به اسم "ایوان لندل" اهل چک. ده سال قهرمان تنیس حرفه ای جهان شد. شوخی نیست که یه نفر بتونه مقامی رو ده سال در جهان برای خودش حفظ کنه.
زمانی که ایوان لندل از ورزش حرفه ای خداحافظی کرد، خبرنگاری ازش پرسید "آقای لندل میخام بدونیم چی شد که شما تونستی ده سال نفر اول باشی؟"
لندل گفت:
"
من دو کار انجام می دادم.
1) مثل همه ی قهرمان های جهان هر روز عملا تمرین می کردم.
2) من روزی یک ساعت گوشه ای می نشستم و در ذهنم با حریفی بازی می کردم که این حریف از من خیلی قوی تر بود ولی برنده ی بازی من بودم چون ذهن خودم بود و هر کار می خواستم می کردم. من هر وقت در عرصه های جهانی روبروی حریف هام قرار می گرفتم هیچ یک از حریف هام به قدرت حریف ذهنی من نبودند. من حریف ذهنیم رو هر روز شکست می دادم و حریف های واقعی رو مثل آب خوردن شکست می دادم.
http://telegram.me/jamtorbat
🌟🌙🌟🌙🌟🌙🌟🌙🌟🌙🌟
#داستان_کوتاه
(تصویرسازی ذهنی)
در ارتش آمریکا عده ای تیرانداز ماهر رو انتخاب کردند. روان شناس ها تیرانداز ها رو به دو گروه A و B تقسیم کردند.
به گروه A گفتند:
"
شما از امروز به مدت یک ماه روزی یک ساعت میرید در میدان تیر و به سیبل شلیک می کنید. همه ی تلاشتون رو بکنید که تیرتون رو بزنید وسط هدف.
"
وبه گروه B گفتند:
"
شما یک ماه حق تیراندازی ندارید. اسلحه هاتون رو تحویل می دید به اسلحه خونه. روزی یک ساعت میشینید و چشم ها تون رو می بندید و در ذهنتون می بینید که به سمت هدف دارین شلیک می کنین و تمام تیر هاتون رو می زنید وسط هدف.
"
ما گفتیم تصویر سازی حد اکثر یک ربع.
پس وقتی گفته شد روزی یک ساعت یعنی اینکه روزی چند مرحله انجام می دادن. یک ماه گروه A عملا تیر اندازی کرد و گروه B در ذهن تیر اندازی کرد.
بعد از یک ماه مربی های تیر اندازی از این ها تست گرفتن و دیدن گروه A نسبت به ماه قبل 10 درصد امتیاز هاشون بالاتر است و گروه B نسبت به ماه قبل 25 درصد بالاتر است.
گروهی که تمرین ذهنی داشت 15 درصد از اون هایی که تمرین عملی داشتند جلوتر بودند.
http://telegram.me/jamtorbat
#داستان_کوتاه
(تصویرسازی ذهنی)
در ارتش آمریکا عده ای تیرانداز ماهر رو انتخاب کردند. روان شناس ها تیرانداز ها رو به دو گروه A و B تقسیم کردند.
به گروه A گفتند:
"
شما از امروز به مدت یک ماه روزی یک ساعت میرید در میدان تیر و به سیبل شلیک می کنید. همه ی تلاشتون رو بکنید که تیرتون رو بزنید وسط هدف.
"
وبه گروه B گفتند:
"
شما یک ماه حق تیراندازی ندارید. اسلحه هاتون رو تحویل می دید به اسلحه خونه. روزی یک ساعت میشینید و چشم ها تون رو می بندید و در ذهنتون می بینید که به سمت هدف دارین شلیک می کنین و تمام تیر هاتون رو می زنید وسط هدف.
"
ما گفتیم تصویر سازی حد اکثر یک ربع.
پس وقتی گفته شد روزی یک ساعت یعنی اینکه روزی چند مرحله انجام می دادن. یک ماه گروه A عملا تیر اندازی کرد و گروه B در ذهن تیر اندازی کرد.
بعد از یک ماه مربی های تیر اندازی از این ها تست گرفتن و دیدن گروه A نسبت به ماه قبل 10 درصد امتیاز هاشون بالاتر است و گروه B نسبت به ماه قبل 25 درصد بالاتر است.
گروهی که تمرین ذهنی داشت 15 درصد از اون هایی که تمرین عملی داشتند جلوتر بودند.
http://telegram.me/jamtorbat
http://telegram.me/jamtorbat
چیزی که سرنوشت انسان را می سازد “استعدادهایش” نیست ، “انتخابهایش” است.
برای زیبا زندگی نکردن ، کوتاهی عمر را بهانه نکن ؛ عمر کوتاه نیست ، ما کوتاهی می کنیم.
برآنچه گذشت آنچه شکست آنچه نشد آنچه ریخت حسرت نخور زندگی اگر آسان بود با گریه آغاز نمیشد
موانع آن چیزهای وحشتناکی هستند که وقتی چشممان را از روی هدف بر میداریم به نظرمان میرسند
🌹🌹
چیزی که سرنوشت انسان را می سازد “استعدادهایش” نیست ، “انتخابهایش” است.
برای زیبا زندگی نکردن ، کوتاهی عمر را بهانه نکن ؛ عمر کوتاه نیست ، ما کوتاهی می کنیم.
برآنچه گذشت آنچه شکست آنچه نشد آنچه ریخت حسرت نخور زندگی اگر آسان بود با گریه آغاز نمیشد
موانع آن چیزهای وحشتناکی هستند که وقتی چشممان را از روی هدف بر میداریم به نظرمان میرسند
🌹🌹
http://telegram.me/jamtorbat
وقتی
کسی حرف از رفتن میزند
مدت هاست رفته
فقط
میخواهد مطمئن شود
چیزی از خودش
در شما
جا نگذاشته باشد
وقتی
کسی حرف از رفتن میزند
مدت هاست رفته
فقط
میخواهد مطمئن شود
چیزی از خودش
در شما
جا نگذاشته باشد
http://telegram.me/jamtorbat
http://telegram.me/jamtorbat
اهنگی زیبا از استاد امینی به نام ادمیت تقدیم شما همدلان
https://telegram.me/jamtorbat
گاه باید فقط آرام از آنجا بروی
بِگذاری دل و دل واپس فردا بروی
سیل اندوه بیاید همه امواج بلا
ببری قایق و تا آخر دریا بروی
بروی چَشم ببندی به خودت، خاطره هات
مرد باشی و بسوزی، تک و تنها بروی
اشک را بغض کنی رعشه بگیرد بدنت
لب بدوزی و ولی غرق تمنّا بروی
او غزل باشد و لبریز تو هر قافیه اش
شاعرش باشی و با این همه حالا بروی
حس مجنون ببری با دل پُر پیشکش و
خالی از عاطفه ی سنگی لیلا بروی
در سکوت نفس سرد دلش، از سر درد
حسّ فریاد شوی لال و شکیبا بروی
عاشقی درد قشنگی ست ولی مجبوری
پا گُذاری به دلت آخر و رسوا بروی
گاه باید فقط آرام از آنجا بروی
بِگذاری دل و دل واپس فردا بروی
سیل اندوه بیاید همه امواج بلا
ببری قایق و تا آخر دریا بروی
بروی چَشم ببندی به خودت، خاطره هات
مرد باشی و بسوزی، تک و تنها بروی
اشک را بغض کنی رعشه بگیرد بدنت
لب بدوزی و ولی غرق تمنّا بروی
او غزل باشد و لبریز تو هر قافیه اش
شاعرش باشی و با این همه حالا بروی
حس مجنون ببری با دل پُر پیشکش و
خالی از عاطفه ی سنگی لیلا بروی
در سکوت نفس سرد دلش، از سر درد
حسّ فریاد شوی لال و شکیبا بروی
عاشقی درد قشنگی ست ولی مجبوری
پا گُذاری به دلت آخر و رسوا بروی
باسلام
دومین برنامه نهانخانه دل
(اجراهای موسیقی مقامی ومحلی)
تربت جام.ویژه دهه مبارک فجربرگزار
میگردد،.زمان 14و15 بهمن
مکان سالن اداره ارشاد. ساعت 18
هنرمندان گرامی عرصه موسیقی مقامی
وسرپرستان محترم گروها جهت ثبت نام
واعلام امادگی به اداره ارشاد یا
انجمن موسیقی ویا با شماره های.09158286720.
09359822964
تماس حاصل نمایند.
دومین برنامه نهانخانه دل
(اجراهای موسیقی مقامی ومحلی)
تربت جام.ویژه دهه مبارک فجربرگزار
میگردد،.زمان 14و15 بهمن
مکان سالن اداره ارشاد. ساعت 18
هنرمندان گرامی عرصه موسیقی مقامی
وسرپرستان محترم گروها جهت ثبت نام
واعلام امادگی به اداره ارشاد یا
انجمن موسیقی ویا با شماره های.09158286720.
09359822964
تماس حاصل نمایند.
https://telegram.me/jamtorbat
می گویند:
حرف ها هم دست دارند;
دست هاي بلندي كه گاهي گلويی را مي فشارند و نفس مي گيرند.
می گویند:
حرف ها هم پا دارند;
پاهاي بزرگي كه گاهي جايشان را روي دلی مي گذارند و براي هميشه مي مانند.
می گویند:
حرف ها هم چشم دارند;
چشم هاي سياهي كه گاهي به چشم هاي دیگران نگاه مي كنند و انها را در
شرمی بیکران فرو مي برند.
می گویند:
حرف ها هم .........
جان دل:
زنهار حرف های تو اینگونه مباد.
باور کنی یا نه.....
سنجیده سخن گفتن از سکوت هم دشوار تر است
🌹🌹
می گویند:
حرف ها هم دست دارند;
دست هاي بلندي كه گاهي گلويی را مي فشارند و نفس مي گيرند.
می گویند:
حرف ها هم پا دارند;
پاهاي بزرگي كه گاهي جايشان را روي دلی مي گذارند و براي هميشه مي مانند.
می گویند:
حرف ها هم چشم دارند;
چشم هاي سياهي كه گاهي به چشم هاي دیگران نگاه مي كنند و انها را در
شرمی بیکران فرو مي برند.
می گویند:
حرف ها هم .........
جان دل:
زنهار حرف های تو اینگونه مباد.
باور کنی یا نه.....
سنجیده سخن گفتن از سکوت هم دشوار تر است
🌹🌹
https://telegram.me/jamtorbat
دختران شهر
به روستا فکر می کنند
دختران روستا
در آرزوی شهر می میرند
مردان کوچک
به آسایش
مردان بزرگ فکر می کنند
مردان بزرگ
در آرزوی
آرامش مردان کوچک
می میرند
کدام پل
در کجای جهان
شکسته است که
هیچکس به خانه اش نمی رسد!
#گروس_عبدالملکیان
🌹🌹
دختران شهر
به روستا فکر می کنند
دختران روستا
در آرزوی شهر می میرند
مردان کوچک
به آسایش
مردان بزرگ فکر می کنند
مردان بزرگ
در آرزوی
آرامش مردان کوچک
می میرند
کدام پل
در کجای جهان
شکسته است که
هیچکس به خانه اش نمی رسد!
#گروس_عبدالملکیان
🌹🌹
https://telegram.me/jamtorbat
از شیخ بهایی پرسیدند:
خدا را در کجا یافتی ؟
فرمود
در قلب کسانی
که بی دلیل
مهربانند
🌹🌹]
از شیخ بهایی پرسیدند:
خدا را در کجا یافتی ؟
فرمود
در قلب کسانی
که بی دلیل
مهربانند
🌹🌹]
https://telegram.me/jamtorbat
دیدگاه گورخری
از گورخری پرسیدم: تو سفیدی، راه راه سیاه داری؛ یا اینکه سیاهی، راه راه سفید داری؟ گورخر به جای جواب دادن پرسید:
تو خوبی فقط عادت های بد داری، یا بدی و چندتا عادت خوب داری؟
ساکتی بعضی وقت ها شلوغ می کنی، یا شیطونی و بعضی وقتها ساکت میشی؟
ذاتا خوشحالی بعضی روزها ناراحتی، یا ذاتا افسرده ای و بعضی روزها خوشحالی؟
لباس هات تمیزن فقط پیراهنت کثیفه، یا کثیفن و شلوارت تمیزه؟!
و من دیگه هیچ وقت از گورخرها در باره ی راه راهاشون چیزی نپرسیدم!
"شل سیلور استاین"
دیدگاه گور خری در روانشناسی یعنی آدمها را مجموعه ای از ویژگیهای بد و خوب بدانیم.
هیچکس بد مطلق و یا خوب مطلق نیست.
باهم بودن را بیاموزیم ... نه در برابر هم بودن.
دیدگاه گورخری
از گورخری پرسیدم: تو سفیدی، راه راه سیاه داری؛ یا اینکه سیاهی، راه راه سفید داری؟ گورخر به جای جواب دادن پرسید:
تو خوبی فقط عادت های بد داری، یا بدی و چندتا عادت خوب داری؟
ساکتی بعضی وقت ها شلوغ می کنی، یا شیطونی و بعضی وقتها ساکت میشی؟
ذاتا خوشحالی بعضی روزها ناراحتی، یا ذاتا افسرده ای و بعضی روزها خوشحالی؟
لباس هات تمیزن فقط پیراهنت کثیفه، یا کثیفن و شلوارت تمیزه؟!
و من دیگه هیچ وقت از گورخرها در باره ی راه راهاشون چیزی نپرسیدم!
"شل سیلور استاین"
دیدگاه گور خری در روانشناسی یعنی آدمها را مجموعه ای از ویژگیهای بد و خوب بدانیم.
هیچکس بد مطلق و یا خوب مطلق نیست.
باهم بودن را بیاموزیم ... نه در برابر هم بودن.
به تنهايي گرفتارند مشتي بي پناه اينجا
مسافرخانه ی رنج است يا تبعيدگاه اينجا
غرض رنجيدن ما بود از دنيا كه حاصل شد
مكن اي زندگي عمر مرا ديگر تباه اينجا
براي چرخش اين آسياب كهنه ی دلسنگ
به خون خويش مي غلطند خلقي بي گناه اينجا
نشان خانه ی ما را در اين صحراي سردرگم
بپرس از كاروان هايي كه گم كردند راه اينجا
اگر شادي سراغ از ما بگيرد جاي حيرت نيست
نشان مي جويد از من تا نيايد اشتباه اينجا
تو زيبايي و زيبايي در اينجا كم گناهي نيست
هزاران سنگ خواهد خورد در مردابِ ماه اینجا...!
"فاضل نظری"
https://telegram.me/jamtorbat
مسافرخانه ی رنج است يا تبعيدگاه اينجا
غرض رنجيدن ما بود از دنيا كه حاصل شد
مكن اي زندگي عمر مرا ديگر تباه اينجا
براي چرخش اين آسياب كهنه ی دلسنگ
به خون خويش مي غلطند خلقي بي گناه اينجا
نشان خانه ی ما را در اين صحراي سردرگم
بپرس از كاروان هايي كه گم كردند راه اينجا
اگر شادي سراغ از ما بگيرد جاي حيرت نيست
نشان مي جويد از من تا نيايد اشتباه اينجا
تو زيبايي و زيبايي در اينجا كم گناهي نيست
هزاران سنگ خواهد خورد در مردابِ ماه اینجا...!
"فاضل نظری"
https://telegram.me/jamtorbat
دهانت را می بویند
مبادا که گفته باشی
دوستت دارم
دلت را می بویند
و عشق را کنار تیرک راهبند
تازیانه میزنند
عشق را در پستوی خانه
نهان باید کرد...
«احمد شاملو»
https://telegram.me/jamtorbat
مبادا که گفته باشی
دوستت دارم
دلت را می بویند
و عشق را کنار تیرک راهبند
تازیانه میزنند
عشق را در پستوی خانه
نهان باید کرد...
«احمد شاملو»
https://telegram.me/jamtorbat