قدمت دوتارها راست ۶۰ سال مرحوم محمد عباسی روستای سمنگان باخرز روستای تنگل مزار اقای محمدی ۵۰سال
روی نیمکت پارک نشسته بود و به لباسهای کهنه فرزندش و تفاوت او با بچه های دیگر نگاه می کرد.
ماشین گران قیمتی جلو پارک ایستاد و مرد شیک پوشی از آن پیاده شد و با احترام در ماشین را برای همسرش که پسرکی در آغوش داشت باز کرد ...
با حسرت به آنها نگاه کرد و از ته دل آه کشید...
آنها کودک را روی تاب گذاشتند.
خدایا! چه میدید! پسرک نابینا بود.
با نگاه به جستجوی فرزندش پرداخت، او را یافت که با شادی از پله های سرسره بالا می رفت.
چشمانش را بست و از ته دل خدا را شکر کرد ...
https://telegram.me/jamtorbat
ماشین گران قیمتی جلو پارک ایستاد و مرد شیک پوشی از آن پیاده شد و با احترام در ماشین را برای همسرش که پسرکی در آغوش داشت باز کرد ...
با حسرت به آنها نگاه کرد و از ته دل آه کشید...
آنها کودک را روی تاب گذاشتند.
خدایا! چه میدید! پسرک نابینا بود.
با نگاه به جستجوی فرزندش پرداخت، او را یافت که با شادی از پله های سرسره بالا می رفت.
چشمانش را بست و از ته دل خدا را شکر کرد ...
https://telegram.me/jamtorbat
ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻤﯿﺮﺩ؛ ﺣﺘﯽ ﻣﺮﺩﻣﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺑﻪ ﺑﻬﺸﺖ ﺑﺮﻭﻧﺪ، ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺑﻤﯿﺮﻧﺪ؛ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻝ ﻣﺮﮒ ﺳﺮﻧﻮﺷﺘﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﯼ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺳﻬﯿﻢ ﻫﺴﺘﯿﻢ...
ﺯﻣﺎﻥ ﺷﻤﺎ ﻣﺤﺪﻭﺩ ﺍﺳﺖ، ﭘﺲ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻫﺪﺭ ﻧﺪﻫﯿﺪ.
ﺩﺭ ﺩﺍﻡ ﻋﻘﺎﯾﺪ ﺗﻌﺼﺐ ﺁﻣﯿﺰ ﺩﯾﻨﯽ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﻧﺸﻮﯾﺪ؛ ﮐﻪ ﺁﻥ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﯿﺴﺖ ﺟﺰ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﺎ ﻧﺘﺎﯾﺞ ﺗﻔﮑﺮﺍﺕ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ.
ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻧﺪﻫﯿﺪ ﺗﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﻋﻘﺎﯾﺪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ، ﺻﺪﺍﯼ ﺩﺭﻭﻧﯽ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﻧﺎﻣﻔﻬﻤﻮﻡ ﮐﻨﺪ ﻭ ﻣﻬﻢ ﺗﺮ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ، ﺷﺠﺎﻋﺖ ﭘﯿﺮﻭﯼ ﺍﺯ ﻗﻠﺐ ﻭ ﺑﯿﻨﺶ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ.
●•ﺍﺳﺘﯿﻮ ﺟﺎﺑﺰ•●🌺🌺
https://telegram.me/jamtorbat
ﺯﻣﺎﻥ ﺷﻤﺎ ﻣﺤﺪﻭﺩ ﺍﺳﺖ، ﭘﺲ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻫﺪﺭ ﻧﺪﻫﯿﺪ.
ﺩﺭ ﺩﺍﻡ ﻋﻘﺎﯾﺪ ﺗﻌﺼﺐ ﺁﻣﯿﺰ ﺩﯾﻨﯽ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﻧﺸﻮﯾﺪ؛ ﮐﻪ ﺁﻥ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﯿﺴﺖ ﺟﺰ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﺎ ﻧﺘﺎﯾﺞ ﺗﻔﮑﺮﺍﺕ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ.
ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻧﺪﻫﯿﺪ ﺗﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﻋﻘﺎﯾﺪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ، ﺻﺪﺍﯼ ﺩﺭﻭﻧﯽ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﻧﺎﻣﻔﻬﻤﻮﻡ ﮐﻨﺪ ﻭ ﻣﻬﻢ ﺗﺮ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ، ﺷﺠﺎﻋﺖ ﭘﯿﺮﻭﯼ ﺍﺯ ﻗﻠﺐ ﻭ ﺑﯿﻨﺶ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ.
●•ﺍﺳﺘﯿﻮ ﺟﺎﺑﺰ•●🌺🌺
https://telegram.me/jamtorbat
مورچگان با هم حرف نمیزنند . اما دسته جمعی دانه جمع میکنند
زنبورها با هم حرف نمیزنند . اما دسته جمعی خانه می سازند
پرستوها با هم حرف نمیزنند . اما دسته جمعی به سفر میروند
آدمها با اینکه خوب حرف میزنند ...
تنها آذوقه جمع میکنند . تنها خانه خود را بنا می کنند و تنها سفر میکنند
دریغا که آدمی تنها ترین موجود روی زمین است !.
هنگامی که در زندگی اوج میگیری، دوستانت می فهمند تو چه کسی بودی
اما هنگامی که در زندگی، به زمین می خوری، آنوقت تو میفهمی که دوستانت چه کسانی بودند.....
https://telegram.me/jamtorbat
🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂
زنبورها با هم حرف نمیزنند . اما دسته جمعی خانه می سازند
پرستوها با هم حرف نمیزنند . اما دسته جمعی به سفر میروند
آدمها با اینکه خوب حرف میزنند ...
تنها آذوقه جمع میکنند . تنها خانه خود را بنا می کنند و تنها سفر میکنند
دریغا که آدمی تنها ترین موجود روی زمین است !.
هنگامی که در زندگی اوج میگیری، دوستانت می فهمند تو چه کسی بودی
اما هنگامی که در زندگی، به زمین می خوری، آنوقت تو میفهمی که دوستانت چه کسانی بودند.....
https://telegram.me/jamtorbat
🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂
https://telegram.me/jamtorbat
مرحوم شیخ رجبعلی خیاط میفرمود:
بطری وقتی پر است و میخواهی خالیاش کنی، خمش میکنی.
☜ هر چه خم شود، خالیتر میشود، اگر کاملا رو به زمین گرفته شود، سریعتر خالی میشود.
دل آدم هم همین طور است، گاهی وقتها پر میشود از غم، از غصه، ...
قرآن میگوید:
هر گاه دلت پر شد از غم و غصهها؛ خم شو و به خاک بیفت؛
وَكُن مِّنَ السَّاجِدِین.
سجده کن؛ ذکر خدا بگو، این موجب میشود تو خالی شوی، تخلیه شوی، سبک شوی.
مرحوم شیخ رجبعلی خیاط میفرمود:
بطری وقتی پر است و میخواهی خالیاش کنی، خمش میکنی.
☜ هر چه خم شود، خالیتر میشود، اگر کاملا رو به زمین گرفته شود، سریعتر خالی میشود.
دل آدم هم همین طور است، گاهی وقتها پر میشود از غم، از غصه، ...
قرآن میگوید:
هر گاه دلت پر شد از غم و غصهها؛ خم شو و به خاک بیفت؛
وَكُن مِّنَ السَّاجِدِین.
سجده کن؛ ذکر خدا بگو، این موجب میشود تو خالی شوی، تخلیه شوی، سبک شوی.
🎓
🔵ایمان را میشود به عنوان یک اعتقاد راسخ به چیزی که برای آن هیچگونه شواهدی وجود ندارد تعریف کرد.
🔵وقتی شواهد[علمی-منطقی] وجود دارد، کسی از "ایمان داشتن" حرفی نمی زند.
🔵هیچوقت هم گفته نمی شود که... به "دو بعلاوه دو میشود چهار" ، یا... به گِرد بودن زمین ""باید"" ایمان بیآورید.
🔵تنها زمانی گفته میشود باید ایمان داشت که بخواهیم بجای ارائه مدارک احساسات را بیان کنیم.
🔹 #برتراند_راسل 🔹
https://telegram.me/jamtorbat
🔵ایمان را میشود به عنوان یک اعتقاد راسخ به چیزی که برای آن هیچگونه شواهدی وجود ندارد تعریف کرد.
🔵وقتی شواهد[علمی-منطقی] وجود دارد، کسی از "ایمان داشتن" حرفی نمی زند.
🔵هیچوقت هم گفته نمی شود که... به "دو بعلاوه دو میشود چهار" ، یا... به گِرد بودن زمین ""باید"" ایمان بیآورید.
🔵تنها زمانی گفته میشود باید ایمان داشت که بخواهیم بجای ارائه مدارک احساسات را بیان کنیم.
🔹 #برتراند_راسل 🔹
https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat
#نكته
عادت به قفس ،
تنها ،بالهایت را نمیکَند ،
جسارت و حس پروازت را هم ذره ذره میخورد ،
آنگاه درِقفس حتی باز هم باشد ،
شجاعتی برای رفتن نیست...
تا ابد حبس میمانی ....
این است حکایت محبوسانی که
ذهنشان را نیز به میله های قفس ،زنجیر کردند....
#نكته
عادت به قفس ،
تنها ،بالهایت را نمیکَند ،
جسارت و حس پروازت را هم ذره ذره میخورد ،
آنگاه درِقفس حتی باز هم باشد ،
شجاعتی برای رفتن نیست...
تا ابد حبس میمانی ....
این است حکایت محبوسانی که
ذهنشان را نیز به میله های قفس ،زنجیر کردند....
☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘
https://telegram.me/jamtorbat
اندر ره فقر دیده نادیده کنند
هرچه آن نه حدیث تست نشنیده کنند
خاک در آن باش که شاهان جهان
خاک قدمش چو سرمه در دیده کنند
مولانا
https://telegram.me/jamtorbat
اندر ره فقر دیده نادیده کنند
هرچه آن نه حدیث تست نشنیده کنند
خاک در آن باش که شاهان جهان
خاک قدمش چو سرمه در دیده کنند
مولانا
✔سورپرایز برای دوستاڹ گل خودم😊
هر روز یڪ حڪایٺ از سعدي با صدای خسرو شکیبایي عزیز
مطمئنم لذت میبرید از شنیدنش❤️
🌸 https://telegram.me/jamtorbat
✔ حکایت هرگز کسی ب جهل خویش اقرار نکرده است مگر...
👇 👇 👇 👇 👇 👇
هر روز یڪ حڪایٺ از سعدي با صدای خسرو شکیبایي عزیز
مطمئنم لذت میبرید از شنیدنش❤️
🌸 https://telegram.me/jamtorbat
✔ حکایت هرگز کسی ب جهل خویش اقرار نکرده است مگر...
👇 👇 👇 👇 👇 👇
https://telegram.me/jamtorbat
ﺭﺩﭘﺎﯼ ﺩﺯﺩ ﺁﺑﺎﺩﯼ ﻣﺎ،ﭼﻘﺪﺭ ﺷﺒﯿﻪ ﭼﮑﻤﻪ ﻫﺎﯼﮐﺪﺧﺪﺍﺳﺖ! ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺭﺩﭘﺎﯼ ﺑﻪ ﺟﺎ ﻣﺎﻧﺪﻩ، ﺷﺒﻴﻪ ﭼﮑﻤﻪ ﻫﺎﯼ ﮐﺪﺧﺪﺍﺑﻮﺩ ﯾﮑﯽ ﻣﯿﮕﻔﺖ : ﺩﺯﺩ، ﭼﮑﻤﻪ ﻫﺎﯼ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺩﺯﺩﯾﺪﻩ، ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮔﻔﺖ: ﭼﮑﻤﻪ ﻫﺎﺵ ﺷﺒﯿﻪ ﭼﮑﻤﻪ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﺑﻮﺩﻩ. ﻫﺮﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﻃﺮﯾﻘﯽ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺭﺍ ﺗﻮﺟﯿﻪ ﻣﯿﮑﺮﺩ. ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩ: ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ؛ ﺩﺯﺩ، ﺧﻮﺩ ﮐﺪﺧﺪﺍﺳﺖ، ﻣﺮﺩﻡ ﭘﻮﺯﺧﻨﺪﯼ ﺯﺩﻥ ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﮐﺪﺧﺪﺍ ﺑﻪﺩﻝ ﻧﮕﯿﺮ، ﻣﺠﻨﻮﻥ ﺍﺳﺖ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﺳﺖ، ﻭﻟﯽ ﻓﻘﻂ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﻓﻬﻤﯿﺪ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻋﺎﻗﻞ ﺁﺑﺎﺩﯼ ﺍﻭﺳﺖ.
ﺍﺯ ﻓﺮﺩﺍﯼ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﮐﺴﯽ ﺁﻥ ﻣﺠﻨﻮﻥ ﺭﺍ ﻧﺪﯾﺪ ﻭقتی ﺍﺣﻮﺍﻟﺶ ﺭﺍ ﺟﻮﯾﺎ می ﺷﺪﻧﺪ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﻣﯿﮕﻔﺖ: ﺩﺯﺩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﮐﺸﺘﻪ ﺍﺳﺖ، ﮐﺪﺧﺪﺍ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺭﺍ ﮔﻔﺖ ﻭﻟﯽ ﺩﺭﮎ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ، ﻓﺮﺳﻨﮕﻬﺎ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺩﺍﺷﺖ، ﺷﺎﯾﺪ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺳﺮ ﻧﻮﺷﺖ ﻣﺠﻨﻮﻥ ﻣﯿﺘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ. ﭼﻮﻥ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺁﺑﺎﺩﯼ، ﺩﺍﻧﺴﺘﻦ ﺑﻬﺎﻳﺶ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﻭﻟﯽ ﻧﺎﺩﺍﻧﯽ،ﺍﻧﻌﺎﻡ ﺩﺍﺷﺖ.
ﺭﺩﭘﺎﯼ ﺩﺯﺩ ﺁﺑﺎﺩﯼ ﻣﺎ،ﭼﻘﺪﺭ ﺷﺒﯿﻪ ﭼﮑﻤﻪ ﻫﺎﯼﮐﺪﺧﺪﺍﺳﺖ! ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺭﺩﭘﺎﯼ ﺑﻪ ﺟﺎ ﻣﺎﻧﺪﻩ، ﺷﺒﻴﻪ ﭼﮑﻤﻪ ﻫﺎﯼ ﮐﺪﺧﺪﺍﺑﻮﺩ ﯾﮑﯽ ﻣﯿﮕﻔﺖ : ﺩﺯﺩ، ﭼﮑﻤﻪ ﻫﺎﯼ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺩﺯﺩﯾﺪﻩ، ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮔﻔﺖ: ﭼﮑﻤﻪ ﻫﺎﺵ ﺷﺒﯿﻪ ﭼﮑﻤﻪ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﺑﻮﺩﻩ. ﻫﺮﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﻃﺮﯾﻘﯽ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺭﺍ ﺗﻮﺟﯿﻪ ﻣﯿﮑﺮﺩ. ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩ: ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ؛ ﺩﺯﺩ، ﺧﻮﺩ ﮐﺪﺧﺪﺍﺳﺖ، ﻣﺮﺩﻡ ﭘﻮﺯﺧﻨﺪﯼ ﺯﺩﻥ ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﮐﺪﺧﺪﺍ ﺑﻪﺩﻝ ﻧﮕﯿﺮ، ﻣﺠﻨﻮﻥ ﺍﺳﺖ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﺳﺖ، ﻭﻟﯽ ﻓﻘﻂ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﻓﻬﻤﯿﺪ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻋﺎﻗﻞ ﺁﺑﺎﺩﯼ ﺍﻭﺳﺖ.
ﺍﺯ ﻓﺮﺩﺍﯼ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﮐﺴﯽ ﺁﻥ ﻣﺠﻨﻮﻥ ﺭﺍ ﻧﺪﯾﺪ ﻭقتی ﺍﺣﻮﺍﻟﺶ ﺭﺍ ﺟﻮﯾﺎ می ﺷﺪﻧﺪ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﻣﯿﮕﻔﺖ: ﺩﺯﺩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﮐﺸﺘﻪ ﺍﺳﺖ، ﮐﺪﺧﺪﺍ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺭﺍ ﮔﻔﺖ ﻭﻟﯽ ﺩﺭﮎ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ، ﻓﺮﺳﻨﮕﻬﺎ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺩﺍﺷﺖ، ﺷﺎﯾﺪ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺳﺮ ﻧﻮﺷﺖ ﻣﺠﻨﻮﻥ ﻣﯿﺘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ. ﭼﻮﻥ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺁﺑﺎﺩﯼ، ﺩﺍﻧﺴﺘﻦ ﺑﻬﺎﻳﺶ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﻭﻟﯽ ﻧﺎﺩﺍﻧﯽ،ﺍﻧﻌﺎﻡ ﺩﺍﺷﺖ.
https://telegram.me/jamtorbat
آدم نمی داند در درون قلب دیگران چه می گذرد.
وقتی كسی می گوید «دوستت دارم!» مشخص نیست كه چرا و چگونه دوستت دارد .دلیل به وجود آمدن این حس كه او دوست داشتن فرض كرده ، كدام خصوصیت توست . و خود این حس در قلب او چقدر با چیزی كه تو «دوست داشتن» قلمداد می كنی متفاوت است.
یادم می آید بچه بودم (شش-هفت ساله).. یك نقاشی ساده از دو تا بچه (یك دختر، یك پسر) كه داشتند با هم حرف می زدند توی یکی از کتابای خواهر بزرگترم دیدم! دختر به پسر گفته بود: «من ماهی خیلی دوست دارم!» و توی ابر فكر بالای كّله اش ، یك ماهی قرمز داشت توی تُنگ شنا می كرد.
بعد پسر گفته بود: «من هم همینطور!» ... و توی كله ی او یك ماهی بود كه داشت توی ماهیتابه جلزو ولز میكرد!
یادم می آید تا مدتها هر وقت می خواستم بگویم فلان چیز را "دوست دارم" ، به تته پته می افتادم كه حالا نوع دوست داشتنم را چطور توضیح بدهم تا اشتباه نشود! تا همین امروز هم فكر می كنم به هر كس گفته ام «دوستت دارم!» نفهمیده چطوری دوستش داشته ام ، واگر كسی جایی پیدا شده كه خیال کرده مرا دوست دارد در نهایت به شیوه ی خودش دوست داشته.
سمين بهبهانی
آدم نمی داند در درون قلب دیگران چه می گذرد.
وقتی كسی می گوید «دوستت دارم!» مشخص نیست كه چرا و چگونه دوستت دارد .دلیل به وجود آمدن این حس كه او دوست داشتن فرض كرده ، كدام خصوصیت توست . و خود این حس در قلب او چقدر با چیزی كه تو «دوست داشتن» قلمداد می كنی متفاوت است.
یادم می آید بچه بودم (شش-هفت ساله).. یك نقاشی ساده از دو تا بچه (یك دختر، یك پسر) كه داشتند با هم حرف می زدند توی یکی از کتابای خواهر بزرگترم دیدم! دختر به پسر گفته بود: «من ماهی خیلی دوست دارم!» و توی ابر فكر بالای كّله اش ، یك ماهی قرمز داشت توی تُنگ شنا می كرد.
بعد پسر گفته بود: «من هم همینطور!» ... و توی كله ی او یك ماهی بود كه داشت توی ماهیتابه جلزو ولز میكرد!
یادم می آید تا مدتها هر وقت می خواستم بگویم فلان چیز را "دوست دارم" ، به تته پته می افتادم كه حالا نوع دوست داشتنم را چطور توضیح بدهم تا اشتباه نشود! تا همین امروز هم فكر می كنم به هر كس گفته ام «دوستت دارم!» نفهمیده چطوری دوستش داشته ام ، واگر كسی جایی پیدا شده كه خیال کرده مرا دوست دارد در نهایت به شیوه ی خودش دوست داشته.
سمين بهبهانی
https://telegram.me/jamtorbat
توی هیئت بود که دیدمش. دلم برایش سوخت. پسرک نابینا را میگویم که چتر به دست جلوی نگاههای بی تفاوت عابران، توی این سرما زیر باران میلرزید کنار خیابان و فال میفروخت. میخواستم بی تفاوت بگذرم که چشمم به یک پرچم سیاه افتاد، که رویش با خط سرخ نوشته بود: «کیست مرا یاری کند؟» چیزی توی دلم لرزید. دستم را توی جیبم بردم و همهی فالهایش را خریدم. پسرک خوشحال شد. امشب هم گرسنه میخوابم. بی خیال. باران شدید میبارد.
توی هیئت بود که دیدمش. دلم برایش سوخت. پسرک نابینا را میگویم که چتر به دست جلوی نگاههای بی تفاوت عابران، توی این سرما زیر باران میلرزید کنار خیابان و فال میفروخت. میخواستم بی تفاوت بگذرم که چشمم به یک پرچم سیاه افتاد، که رویش با خط سرخ نوشته بود: «کیست مرا یاری کند؟» چیزی توی دلم لرزید. دستم را توی جیبم بردم و همهی فالهایش را خریدم. پسرک خوشحال شد. امشب هم گرسنه میخوابم. بی خیال. باران شدید میبارد.