عارفی سی سال مرتب ذکر میگفت :
استغفرالله
مریدی به او گفت چرا اینهمه استغفار میکنی ما که از تو گناهی ندیدیم.
جواب داد سی سال استغفار من بخاطر یک الحمدلله نابجاست.
روزی خبر آوردند بازار بصره آتش گرفته
پرسیدم حجره ی من چه؟
گفتند مال شما نسوخته…
گفتم الحمدلله …
معنیش این بود که مال من نسوزد مال مردم به درک !
آن الحمدلله ازسر خودخواهی بود نه خداخواهی…
وَیَزِیدُ اللَّهُ الَّذِینَ اهْتَدَوْا هُدًى وَالْبَاقِیَاتُ الصَّالِحَاتُ خَیْرٌ عِندَ رَبِّکَ ثَوَابًا وَخَیْرٌ مَّرَدًّا
(امّا) کسانی که در راه هدایت گام نهادند، خداوند بر هدایتشان میافزاید؛ و آثار شایستهای که (از انسان) باقی میماند، ثوابش در پیشگاه پروردگارت بهتر، و عاقبتش خوبتر است
https://telegram.me/jamtorbat
☘🍀☘🍀☘🍀☘🍀☘🍀
استغفرالله
مریدی به او گفت چرا اینهمه استغفار میکنی ما که از تو گناهی ندیدیم.
جواب داد سی سال استغفار من بخاطر یک الحمدلله نابجاست.
روزی خبر آوردند بازار بصره آتش گرفته
پرسیدم حجره ی من چه؟
گفتند مال شما نسوخته…
گفتم الحمدلله …
معنیش این بود که مال من نسوزد مال مردم به درک !
آن الحمدلله ازسر خودخواهی بود نه خداخواهی…
وَیَزِیدُ اللَّهُ الَّذِینَ اهْتَدَوْا هُدًى وَالْبَاقِیَاتُ الصَّالِحَاتُ خَیْرٌ عِندَ رَبِّکَ ثَوَابًا وَخَیْرٌ مَّرَدًّا
(امّا) کسانی که در راه هدایت گام نهادند، خداوند بر هدایتشان میافزاید؛ و آثار شایستهای که (از انسان) باقی میماند، ثوابش در پیشگاه پروردگارت بهتر، و عاقبتش خوبتر است
https://telegram.me/jamtorbat
☘🍀☘🍀☘🍀☘🍀☘🍀
📚
تنها چيزی كه در زندگی به صورت تخصصی بهش تسلط دارم انتخاب آدم های اشتباه برای دوست داشتن است :)
[ #وودی_الن ]
https://telegram.me/jamtorbat
تنها چيزی كه در زندگی به صورت تخصصی بهش تسلط دارم انتخاب آدم های اشتباه برای دوست داشتن است :)
[ #وودی_الن ]
https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat
#نكته
وقتی میمیریم ما را به اسم صدا نمیکنند و درباره ما میگویند: جسد کجاست ؟
و بعد از غسل دادن میگویند :جنازه کجاست ؟
وبعد از خاک سپاری میگویند: قبر میت کجاست ؟
همه لقب ها و پست هایی که در دنیا داشتیم بعد از مرگ فراموش ميشه
مدير ، مهندس ، مسؤول ، دکتر، ...
پس فروتن و متواضع باشیم...نه مغرور و متكبر...
پس به چی مینازید؟
عارفی گفت : آنچه ازسر گذشت ؛ شد سرگذشت!!!
حیف که بی دقت گذشت؛ اما گذشت!
تاکه خواستیم یک «دوروزی» فکرکنیم!
بردرخانه نوشتند؛ درگذشت...
#نكته
وقتی میمیریم ما را به اسم صدا نمیکنند و درباره ما میگویند: جسد کجاست ؟
و بعد از غسل دادن میگویند :جنازه کجاست ؟
وبعد از خاک سپاری میگویند: قبر میت کجاست ؟
همه لقب ها و پست هایی که در دنیا داشتیم بعد از مرگ فراموش ميشه
مدير ، مهندس ، مسؤول ، دکتر، ...
پس فروتن و متواضع باشیم...نه مغرور و متكبر...
پس به چی مینازید؟
عارفی گفت : آنچه ازسر گذشت ؛ شد سرگذشت!!!
حیف که بی دقت گذشت؛ اما گذشت!
تاکه خواستیم یک «دوروزی» فکرکنیم!
بردرخانه نوشتند؛ درگذشت...
https://telegram.me/jamtorbat
بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم
ﺭﺳﻮﻝ ﺍﮐﺮﻡ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻃﺒﻖ ﻣﻌﻤﻮﻝ، ﺩﺭ ﻣﺠﻠﺲ ﺧﻮﺩ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ﻳﺎﺭﺍﻥ ﮔﺮﺩﺍﮔﺮﺩ ﺣﻀﺮﺗﺶ ﺣﻠﻘﻪ ﺯﺩﻩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻧﮕﻴﻦ ﺍﻧﮕﺸﺘﺮ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ. ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺑﻴﻦ ﻳﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﮐﻪ ﻣﺮﺩ ﻓﻘﻴﺮ ﮊﻧﺪﻩ ﭘﻮﺷﯽ ﺑﻮﺩ ﺍﺯ ﺩﺭ ﺭﺳﻴﺪ. ﻭ ﻃﺒﻖ ﺳﻨﺖ ﺍﺳﻠﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﻫﺮ ﮐﺲ ﺩﺭ ﻫﺮ ﻣﻘﺎﻣﯽ ﻫﺴﺖ، ﻫﻤﻴﻦ ﮐﻪ ﻭﺍﺭﺩ ﻣﺠﻠﺴﯽ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺒﻴﻨﺪ ﻫﺮ ﮐﺠﺎ ﺟﺎﯼ ﺧﺎﻟﯽ ﻫﺴﺖ ﻫﻤﺎﻧﺠﺎ ﺑﻨﺸﻴﻨﺪ ﻭ ﻳﮏ ﻧﻘﻄﻪ ﻣﺨﺼﻮﺹ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺍﻳﻨﮑﻪ ﺷﺄﻥ ﻣﻦ ﭼﻨﻴﻦ ﺍﻗﺘﻀﺎ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﻧﮕﻴﺮﺩ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﺑﻪ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪ، ﺩﺭ ﻧﻘﻄﻪ ﺍﯼ ﺟﺎﻳﯽ ﺧﺎﻟﯽ ﻳﺎﻓﺖ، ﺭﻓﺖ ﻭ ﺁﻧﺠﺎ ﻧﺸﺴﺖ. ﺍﺯ ﻗﻀﺎ ﭘﻬﻠﻮﯼ ﻣﺮﺩ ﻣﺘﻌﻴﻦ ﻭ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪﯼ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺖ. ﻣﺮﺩ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﺟﺎﻣﻪﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﻨﺎﺭﯼ ﮐﺸﻴﺪ،
ﺭﺳﻮﻝ ﺍﮐﺮﻡ ﮐﻪ ﻣﺮﺍﻗﺐ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺍﻭ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺭﻭ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: (ﺗﺮﺳﻴﺪﯼ ﮐﻪ ﭼﻴﺰﯼ ﺍﺯ ﻓﻘﺮ ﺍﻭ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺑﭽﺴﺒﺪ؟! ). ﻧﻪ ﻳﺎ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟله (ﺗﺮﺳﻴﺪﯼ ﮐﻪ ﭼﻴﺰﯼ ﺍﺯ ﺛﺮﻭﺕ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺳﺮﺍﻳﺖ ﮐﻨﺪ؟ ). ﻧﻪ ﻳﺎ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟله (ﺗﺮﺳﻴﺪﯼ ﮐﻪ ﺟﺎﻣﻪ ﻫﺎﻳﺖ ﮐﺜﻴﻒ ﻭ ﺁﻟﻮﺩﻩ ﺷﻮﺩ؟ ). ﻧﻪ ﻳﺎ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟله (ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﭘﻬﻠﻮ ﺗﻬﯽ ﮐﺮﺩﯼ ﻭ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﻨﺎﺭﯼ ﮐﺸﻴﺪﯼ؟ ). ﺍﻋﺘﺮﺍﻑ ﻣﯽﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯽ ﻣﺮﺗﮑﺐ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺧﻄﺎ ﮐﺮﺩﻡ. ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺑﻪ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﺍﻳﻦ ﺧﻄﺎ ﻭ ﺑﻪ ﮐﻔﺎﺭﻩ ﺍﻳﻦ ﮔﻨﺎﻩ ﺣﺎﺿﺮﻡ ﻧﻴﻤﯽ ﺍﺯ ﺩﺍﺭﺍﻳﯽ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﺎﺭﻩ ﺍﺵ ﻣﺮﺗﮑﺐ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯽ ﺷﺪﻡ ﺑﺒﺨﺸﻢ؟ ﻣﺮﺩ ﮊﻧﺪﻩ ﭘﻮﺵ: ﻭﻟﯽ ﻣﻦ ﺣﺎﺿﺮ ﻧﻴﺴﺘﻢ ﺑﭙﺬﻳﺮﻡ. ﺟﻤﻌﻴﺖ: ﭼﺮﺍ؟! ﭼﻮﻥ ﻣﯽﺗﺮﺳﻢ ﺭﻭﺯﯼ ﻣﺮﺍ ﻫﻢ ﻏﺮﻭﺭ ﺑﮕﻴﺮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﻳﮏ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺁﻧﭽﻨﺎﻥ ﺭﻓﺘﺎﺭﯼ ﺑﮑﻨﻢ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﻳﻦ ﺷﺨﺺ ﺑﺎ ﻣﻦ ﮐﺮﺩ.
ﺍﺻﻮﻝ ﮐﺎﻓﯽ، ﺝ 2
(ﺑﺎﺏ ﻓﻀﻞ ﻓﻘﺮﺍﺀ ﺍﻟﻤﺴﻠﻤﻴﻦ) ﺹ 260.
بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم
ﺭﺳﻮﻝ ﺍﮐﺮﻡ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻃﺒﻖ ﻣﻌﻤﻮﻝ، ﺩﺭ ﻣﺠﻠﺲ ﺧﻮﺩ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ﻳﺎﺭﺍﻥ ﮔﺮﺩﺍﮔﺮﺩ ﺣﻀﺮﺗﺶ ﺣﻠﻘﻪ ﺯﺩﻩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻧﮕﻴﻦ ﺍﻧﮕﺸﺘﺮ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ. ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺑﻴﻦ ﻳﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﮐﻪ ﻣﺮﺩ ﻓﻘﻴﺮ ﮊﻧﺪﻩ ﭘﻮﺷﯽ ﺑﻮﺩ ﺍﺯ ﺩﺭ ﺭﺳﻴﺪ. ﻭ ﻃﺒﻖ ﺳﻨﺖ ﺍﺳﻠﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﻫﺮ ﮐﺲ ﺩﺭ ﻫﺮ ﻣﻘﺎﻣﯽ ﻫﺴﺖ، ﻫﻤﻴﻦ ﮐﻪ ﻭﺍﺭﺩ ﻣﺠﻠﺴﯽ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺒﻴﻨﺪ ﻫﺮ ﮐﺠﺎ ﺟﺎﯼ ﺧﺎﻟﯽ ﻫﺴﺖ ﻫﻤﺎﻧﺠﺎ ﺑﻨﺸﻴﻨﺪ ﻭ ﻳﮏ ﻧﻘﻄﻪ ﻣﺨﺼﻮﺹ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺍﻳﻨﮑﻪ ﺷﺄﻥ ﻣﻦ ﭼﻨﻴﻦ ﺍﻗﺘﻀﺎ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﻧﮕﻴﺮﺩ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﺑﻪ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪ، ﺩﺭ ﻧﻘﻄﻪ ﺍﯼ ﺟﺎﻳﯽ ﺧﺎﻟﯽ ﻳﺎﻓﺖ، ﺭﻓﺖ ﻭ ﺁﻧﺠﺎ ﻧﺸﺴﺖ. ﺍﺯ ﻗﻀﺎ ﭘﻬﻠﻮﯼ ﻣﺮﺩ ﻣﺘﻌﻴﻦ ﻭ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪﯼ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺖ. ﻣﺮﺩ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﺟﺎﻣﻪﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﻨﺎﺭﯼ ﮐﺸﻴﺪ،
ﺭﺳﻮﻝ ﺍﮐﺮﻡ ﮐﻪ ﻣﺮﺍﻗﺐ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺍﻭ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺭﻭ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: (ﺗﺮﺳﻴﺪﯼ ﮐﻪ ﭼﻴﺰﯼ ﺍﺯ ﻓﻘﺮ ﺍﻭ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺑﭽﺴﺒﺪ؟! ). ﻧﻪ ﻳﺎ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟله (ﺗﺮﺳﻴﺪﯼ ﮐﻪ ﭼﻴﺰﯼ ﺍﺯ ﺛﺮﻭﺕ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺳﺮﺍﻳﺖ ﮐﻨﺪ؟ ). ﻧﻪ ﻳﺎ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟله (ﺗﺮﺳﻴﺪﯼ ﮐﻪ ﺟﺎﻣﻪ ﻫﺎﻳﺖ ﮐﺜﻴﻒ ﻭ ﺁﻟﻮﺩﻩ ﺷﻮﺩ؟ ). ﻧﻪ ﻳﺎ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟله (ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﭘﻬﻠﻮ ﺗﻬﯽ ﮐﺮﺩﯼ ﻭ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﻨﺎﺭﯼ ﮐﺸﻴﺪﯼ؟ ). ﺍﻋﺘﺮﺍﻑ ﻣﯽﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯽ ﻣﺮﺗﮑﺐ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺧﻄﺎ ﮐﺮﺩﻡ. ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺑﻪ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﺍﻳﻦ ﺧﻄﺎ ﻭ ﺑﻪ ﮐﻔﺎﺭﻩ ﺍﻳﻦ ﮔﻨﺎﻩ ﺣﺎﺿﺮﻡ ﻧﻴﻤﯽ ﺍﺯ ﺩﺍﺭﺍﻳﯽ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﺎﺭﻩ ﺍﺵ ﻣﺮﺗﮑﺐ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯽ ﺷﺪﻡ ﺑﺒﺨﺸﻢ؟ ﻣﺮﺩ ﮊﻧﺪﻩ ﭘﻮﺵ: ﻭﻟﯽ ﻣﻦ ﺣﺎﺿﺮ ﻧﻴﺴﺘﻢ ﺑﭙﺬﻳﺮﻡ. ﺟﻤﻌﻴﺖ: ﭼﺮﺍ؟! ﭼﻮﻥ ﻣﯽﺗﺮﺳﻢ ﺭﻭﺯﯼ ﻣﺮﺍ ﻫﻢ ﻏﺮﻭﺭ ﺑﮕﻴﺮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﻳﮏ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺁﻧﭽﻨﺎﻥ ﺭﻓﺘﺎﺭﯼ ﺑﮑﻨﻢ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﻳﻦ ﺷﺨﺺ ﺑﺎ ﻣﻦ ﮐﺮﺩ.
ﺍﺻﻮﻝ ﮐﺎﻓﯽ، ﺝ 2
(ﺑﺎﺏ ﻓﻀﻞ ﻓﻘﺮﺍﺀ ﺍﻟﻤﺴﻠﻤﻴﻦ) ﺹ 260.
https://telegram.me/jamtorbat
پدر بزرگم مردی
آزادی خواه بود,
پیش از آنکه تیر بارانش کنند
تمام شعرهایش را
پای درخت انار باغچه چال کرد
من هیچوقت شعرهایش را نخواندم
اما از انارهای باغچه میشود
فهمید
"آزادی"
باید
"سرخ و شیرین" باشد…!
#داستایوفسکی
پدر بزرگم مردی
آزادی خواه بود,
پیش از آنکه تیر بارانش کنند
تمام شعرهایش را
پای درخت انار باغچه چال کرد
من هیچوقت شعرهایش را نخواندم
اما از انارهای باغچه میشود
فهمید
"آزادی"
باید
"سرخ و شیرین" باشد…!
#داستایوفسکی
در سال قحطی ، عارفی غلامی را دید که شادمان بود.
پرسید: چطور در چنین وضعی شادی می کنی؟
گفت : من غلام اربابی هستم که چندین گله و رمه دارد و تا وقتی برای او کار می کنم روزی مرا می دهد .
عارف گفت : از خودم شرم دارم که یک غلام به اربابی با چند گوسفند توکل کرده و غم به دل راه نمی دهدو من " خدایی " دارم که مالک تمام دنیاست و نگران روزی خود هستم.
https://telegram.me/jamtorbat
پرسید: چطور در چنین وضعی شادی می کنی؟
گفت : من غلام اربابی هستم که چندین گله و رمه دارد و تا وقتی برای او کار می کنم روزی مرا می دهد .
عارف گفت : از خودم شرم دارم که یک غلام به اربابی با چند گوسفند توکل کرده و غم به دل راه نمی دهدو من " خدایی " دارم که مالک تمام دنیاست و نگران روزی خود هستم.
https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat
#نكته
فردی هنگام راه رفتن، پایش به سکه ای خورد.
تاریک بود، فکر کرد طلاست!
کاغذی را آتش زد تا آن را ببیند.
دید 2 ریالی است!!
بعد دید کاغذی که آتش زده، هزار تومانی بوده!!
گفت: چی را برای چی آتش زدم!
و این حکایت زندگی خیلی از ما هاست که چیزهای بزرگ را برای چیزهای کوچک آتش میزنیم و خودمان هم خبر نداریم!
اعمالت را با یک حرف آتش نزن
#نكته
فردی هنگام راه رفتن، پایش به سکه ای خورد.
تاریک بود، فکر کرد طلاست!
کاغذی را آتش زد تا آن را ببیند.
دید 2 ریالی است!!
بعد دید کاغذی که آتش زده، هزار تومانی بوده!!
گفت: چی را برای چی آتش زدم!
و این حکایت زندگی خیلی از ما هاست که چیزهای بزرگ را برای چیزهای کوچک آتش میزنیم و خودمان هم خبر نداریم!
اعمالت را با یک حرف آتش نزن
https://telegram.me/jamtorbat
برخیز آغوشت را ازصبح پرکن
آغاز شو مانند روزهای آفتابی،
جهان منتظربانگ سلام های آشنای توست.
اصلا سلام که میدهی دنیاشروع می شود...
پس عاشقانه و بلندسلام کن به زندگی امروزت.
سلاااااااااااااام
صبح بخیر زندگی
صبح بخیردوست من
روزتون پراز معجزه خداوند
برخیز آغوشت را ازصبح پرکن
آغاز شو مانند روزهای آفتابی،
جهان منتظربانگ سلام های آشنای توست.
اصلا سلام که میدهی دنیاشروع می شود...
پس عاشقانه و بلندسلام کن به زندگی امروزت.
سلاااااااااااااام
صبح بخیر زندگی
صبح بخیردوست من
روزتون پراز معجزه خداوند
https://telegram.me/jamtorbat
💫💫💫💫💫💫💫💫💫💫💫💫💫💫💫💫💫
ﮔﻔﺘﻪ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﺳﻘﺮﺍﻁ ﺟﻠﻮﯼ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩ ﺷﻬﺮ ﺁﺗﻦ ﻣﯽﻧﺸﺴﺖ ﻭ ﺑﻪ ﻏﺮﯾﺒﻪﻫﺎ ﺧﻮﺷﺎﻣﺪ ﻣﯽﮔﻔﺖ. ﺭﻭﺯﯼ ﻏﺮﯾﺒﻪﺍﯼ ﻧﺰﺩ ﺍﻭ ﺭﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ ﻣﯽﺧﻮﺍهم ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﺷﻤﺎ ﺳﺎﮐﻦ ﺷﻮﻡ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﺮﺩﻣﯽ ﺩﺍﺭﺩ؟ ﺳﻘﺮﺍﻁ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﺩﺭ ﺯﺍﺩﮔﺎﻫﺖ ﭼﻪ ﺟﻮﺭ ﺁﺩﻡﻫﺎﯾﯽ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ. ﻣﺮﺩ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﮔﻔﺖ : ﻣﺮﺩﻡ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺧﻮﺑﯽ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ . ﺩﺭﻭﻍ ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ، ﺣﻘﻪ ﻣﯽﺯﻧﻨﺪ ﻭ ﺩﺯﺩﯼ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ . ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﻧﺠﺎ ﺭﺍ ﺗﺮﮎ ﮐﺮﺩﻩﺍﻡ . ﺳﻘﺮﺍﻁ ﺧﺮﺩﻣﻨﺪ ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ: ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻫﻢ ﻫﻤﺎﻧﮕﻮﻧﻪﺍﻧﺪ ﺍﮔﺮ ﺟﺎﯼ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﻪ ﺟﺴﺘﺠﻮﯾﻢ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﯽﺩﺍﺩﻡ .
ﭼﻨﺪﯼ ﺑﻌﺪ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻍ ﺳﻘﺮﺍﻁ ﻣﯽﺁﯾﺪ ﻭ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻣﺮﺩﻡ ﺁﻥ ﺳﻮﺍﻝ ﻣﯽﮐﻨﺪ. ﺳﻘﺮﺍﻁ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﺁﺩﻡﻫﺎﯼ ﺷﻬﺮ ﺧﻮﺩﺕ ﭼﻪ ﺟﻮﺭ ﺁﺩﻡﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ؟ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ : ﻓﻮﻕﺍﻟﻌﺎﺩﻩﺍﻧﺪ، ﺑﻪ ﻫﻢ ﮐﻤﮏ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺭﺍﺳﺘﮕﻮ ﻭ ﭘﺮﮐﺎﺭﻧﺪ. ﭼﻮﻥ ﻣﯽﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﻘﯿﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﺗﺮﮎ ﻭﻃﻦ ﮐﺮﺩﻡ. ﺳﻘﺮﺍﻁ ﺍﻧﺪﯾﺸﻤﻨﺪ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ: ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭ ﺍﺳﺖ . ﭼﺮﺍ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﻬﺮ ﻧﻤﯽﺷﻮﯼ؟ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺑﺎﺵ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﻫﻤﺎﻥ ﺟﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﺼﻮﺭﺵ ﺭﺍ ﻣﯽﮐﻨﯽ؟ ﻣﺎ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﺁﻧﮕﻮﻧﻪ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﻭﺩﺭ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﻣﯿﺒﯿﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻥ ﻣﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ.
https://telegram.me/jamtorbat
💫💫💫💫💫💫💫💫💫💫💫💫💫💫💫💫💫
ﮔﻔﺘﻪ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﺳﻘﺮﺍﻁ ﺟﻠﻮﯼ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩ ﺷﻬﺮ ﺁﺗﻦ ﻣﯽﻧﺸﺴﺖ ﻭ ﺑﻪ ﻏﺮﯾﺒﻪﻫﺎ ﺧﻮﺷﺎﻣﺪ ﻣﯽﮔﻔﺖ. ﺭﻭﺯﯼ ﻏﺮﯾﺒﻪﺍﯼ ﻧﺰﺩ ﺍﻭ ﺭﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ ﻣﯽﺧﻮﺍهم ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﺷﻤﺎ ﺳﺎﮐﻦ ﺷﻮﻡ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﺮﺩﻣﯽ ﺩﺍﺭﺩ؟ ﺳﻘﺮﺍﻁ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﺩﺭ ﺯﺍﺩﮔﺎﻫﺖ ﭼﻪ ﺟﻮﺭ ﺁﺩﻡﻫﺎﯾﯽ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ. ﻣﺮﺩ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﮔﻔﺖ : ﻣﺮﺩﻡ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺧﻮﺑﯽ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ . ﺩﺭﻭﻍ ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ، ﺣﻘﻪ ﻣﯽﺯﻧﻨﺪ ﻭ ﺩﺯﺩﯼ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ . ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﻧﺠﺎ ﺭﺍ ﺗﺮﮎ ﮐﺮﺩﻩﺍﻡ . ﺳﻘﺮﺍﻁ ﺧﺮﺩﻣﻨﺪ ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ: ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻫﻢ ﻫﻤﺎﻧﮕﻮﻧﻪﺍﻧﺪ ﺍﮔﺮ ﺟﺎﯼ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﻪ ﺟﺴﺘﺠﻮﯾﻢ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﯽﺩﺍﺩﻡ .
ﭼﻨﺪﯼ ﺑﻌﺪ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻍ ﺳﻘﺮﺍﻁ ﻣﯽﺁﯾﺪ ﻭ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻣﺮﺩﻡ ﺁﻥ ﺳﻮﺍﻝ ﻣﯽﮐﻨﺪ. ﺳﻘﺮﺍﻁ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﺁﺩﻡﻫﺎﯼ ﺷﻬﺮ ﺧﻮﺩﺕ ﭼﻪ ﺟﻮﺭ ﺁﺩﻡﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ؟ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ : ﻓﻮﻕﺍﻟﻌﺎﺩﻩﺍﻧﺪ، ﺑﻪ ﻫﻢ ﮐﻤﮏ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺭﺍﺳﺘﮕﻮ ﻭ ﭘﺮﮐﺎﺭﻧﺪ. ﭼﻮﻥ ﻣﯽﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﻘﯿﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﺗﺮﮎ ﻭﻃﻦ ﮐﺮﺩﻡ. ﺳﻘﺮﺍﻁ ﺍﻧﺪﯾﺸﻤﻨﺪ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ: ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭ ﺍﺳﺖ . ﭼﺮﺍ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﻬﺮ ﻧﻤﯽﺷﻮﯼ؟ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺑﺎﺵ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﻫﻤﺎﻥ ﺟﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﺼﻮﺭﺵ ﺭﺍ ﻣﯽﮐﻨﯽ؟ ﻣﺎ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﺁﻧﮕﻮﻧﻪ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﻭﺩﺭ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﻣﯿﺒﯿﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻥ ﻣﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ.
https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat
💫💫💫🌻🌻🌻❤️❤️❤️💫💫💫
از حمام عمومی اومديم بيرون، توي برف خانومي محجبه بساط كيسه و ليف و.. دستش گرفته بود، رفت جلو و نصف ليف و كيسه و جورابهاي اون را خريد. تعجب كردم گفتم واسه كي ميخري!؟ ما كه تازه از حمام اومديم بيرون ، اونوقت چرا اينهمه زياد؟ گفت اگه من و تو ازش نخريم كي ازش بخره.؟ اون توي اين سرما واسه حفظ شرافتش و ناموسش ايستاده. وگرنه ميتونست توي بغل يكي توي جاي گرم و نرم فاحشگي كنه...! پس بخر و بخريم تا اونهم با شرافت زندگي كنه. برگشت و كل خريدش را گذاشت توي حمام و گفت: نصرت اينها را بزار دمه دست مردم و بگو صلواتي. ( دفترچه خاطرات جهان پهلوان تختی) روحش شاد ...
💫💫💫🌻🌻🌻❤️❤️❤️💫💫💫
از حمام عمومی اومديم بيرون، توي برف خانومي محجبه بساط كيسه و ليف و.. دستش گرفته بود، رفت جلو و نصف ليف و كيسه و جورابهاي اون را خريد. تعجب كردم گفتم واسه كي ميخري!؟ ما كه تازه از حمام اومديم بيرون ، اونوقت چرا اينهمه زياد؟ گفت اگه من و تو ازش نخريم كي ازش بخره.؟ اون توي اين سرما واسه حفظ شرافتش و ناموسش ايستاده. وگرنه ميتونست توي بغل يكي توي جاي گرم و نرم فاحشگي كنه...! پس بخر و بخريم تا اونهم با شرافت زندگي كنه. برگشت و كل خريدش را گذاشت توي حمام و گفت: نصرت اينها را بزار دمه دست مردم و بگو صلواتي. ( دفترچه خاطرات جهان پهلوان تختی) روحش شاد ...
قدمت دوتارها راست ۶۰ سال مرحوم محمد عباسی روستای سمنگان باخرز روستای تنگل مزار اقای محمدی ۵۰سال