شهرعرفان
1.92K subscribers
1.82K photos
1.96K videos
701 files
2.64K links
💚 ازپایتخت موسیقی مقامی ایران تربت جام
🎥بزرگترین آرشیو موسیقی شرق خراسان
09197266477
ارتباط با مدیر کانال

https://t.me/MansooriGhazaliEsar
Download Telegram
🌸💫🌸💫🌸💫🌸💫🌸💫


در صورت آدمی دو چیز مهم است.
یکی لبخندش
و دیگری عمق نگاهش

این دو راهیچ جراحی نمی‌تواند به انسان بدهد..

لبخند آدمی اقیانوس صورتش است
و چشم‌هایش آفتاب

هر صورتی که آفتاب درخشان
و اقیانوس مواج ندارد،
یعنی هیچ ندارد.

روزتوڹ رو با لبخند شروع ڪنید.ماخدا راداریم پس دلیلي برای نگراني وغصه نیسٺـــــ ..

https://telegram.me/jamtorbat
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
https://telegram.me/jamtorbat

#نكته

ﻭﻗﺘﻲ ﻧﺎﻧﻮﺍ ﺧﻤﯿﺮ ﻧﺎﻥ ﺳﻨﮕﮏ ﺭﺍ ﭘﻬﻦ
ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺩﺭﻭﻥ ﺗﻨﻮﺭ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﺩ ﺭﺍ ﺩﻳﺪﻱ ﻛﻪ ﭼﻪ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ
ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺪ؟ !!!!!
ﺧﻤﯿﺮ ﺑﻪ ﺳﻨﮕﻬﺎ ﻣﯽ ﭼﺴﺒﺪ!
ﺍﻣﺎ ﻧﺎﻥ ﻫﺮﭼﻪ ﭘﺨﺘﻪ ﺗﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ، ﺍﺯ ﺳﻨﮕﻬﺎ ﺟﺪﺍ ﻣﯽ
ﺷﻮﺩ ...
ﺣﮑﺎﯾﺖ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺳﺖ؛
ﺳﺨﺘﯿﻬﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ،
ﺣﺮﺍﺭﺕ ﺗﻨﻮﺭ ﺍﺳﺖ...
ﻭ ﺍﯾﻦ ﺳﺨﺘﯽ ﻫﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ
ﭘﺨﺘﻪ ﺗﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ...
ﻭ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﭘﺨﺘﻪ ﺗﺮ
ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺳﻨﮓ ﮐﻤﺘﺮﯼ ﺑﺨﻮﺩ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ...

ﺳﻨﮕﻬﺎ ﺗﻌﻠﻘﺎﺕ ﺩﻧﯿﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ...
ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻣﻦ، ﺧﺎﻧﻪ ﻱ ﻣﻦ ...ﻣﻦ ... ﻣﻦ ....
ﺁﻧﻮﻗﺖ ﮐﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺗﻨﻮﺭ ﺧﺎﺭﺝ ﮐﻨﻨﺪ ﺳﻨﮕﻬﺎ ﺭﺍ
ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ !


ﺧﻮﺷﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﺭ ﺗﻨﻮﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﭘﺨﺘﻪ
ﻣﯿﺸﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﺳﻨﮕﯽ ﻧﻤﯽ ﭼﺴﺒﺪ!
ﻣﺎ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﭼﻪ ﭼﺴﺒﯿﺪﻩ ﺍﯾﻢ؟!
ﺳﻨﮓ ﻭﺟﻮﺩ ﻣﺎ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺳﺖ!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می‎کند
بلبل شوقم هوای نغمه‎خوانی می‎کند

همتم تا می‎رود ساز غزل گیرد به دست
طاقتم اظهار عجز و ناتوانی می‎کند

بلبلی در سینه می‎نالد هنوزم کاین چمن
با خزان هم آشتی و گل‎فشانی می‎کند

ما به داغ عشقبازی‎ها نشستیم و هنوز
چشم پروین همچنان چشمک‎پرانی می‎کند

نای ما خاموش ولی این زهره‎ی شیطان هنوز
با همان شور و نوا دارد شبانی می‎کند

گر زمین دود هوا گردد همانا آسمان
با همین نخوت که دارد آسمانی می‎کند

سالها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوز
در درونم زنده است و زندگانی می‎کند

با همه نسیان تو گویی کز پی آزار من
خاطرم با خاطرات خود تبانی می‎کند

بی‌ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی
چون بهاران می‎رسد با من خزانی می‎کند

طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند
آنچه گردون می‎کند با ما نهانی می‎کند

می‌رسد قرنی به پایان و سپهر بایگان
دفتر دوران ما هم بایگانی می‌کند

شهریارا گو دل از ما مهربانان مشکنید
ور نه قاضی در قضا نامهربانی می‎کند

شهریار
https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbatزبان اکثر مردم شهر فارسی است. جمعیت غالب مردم این شهر پیرو مذهب تسنن و باقی تشیع هستند.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
https://telegram.me/jamtorbat

#شعر

یک چهار شنبه و یک نم نم باران خیالی
من باشم و آن دلبر زیبای شمالی

در حاشیه ی جنگل سرسبز گلستان
یک آتش و طعم خوش یک چای ذغالی

تصویر قشنگ نم باران روی آتش
یک منظره ی دیدنی و جالب و عالی

وقتی که هم آغوش شوند آتش و باران
بر داغ و کبودی بزند سرد و زلالی

لرزیدن دستش که به دستم گره خورده
یا لمس نگاهش که شود حال به حالی

من مست لبش باشم و او چای بریزد
قوری ست که هی پر شود و خالی خالی

من در پی ترفند که یک بوسه بگیرم
حتّی شده با حیله گری، آن سوی شالی

این قصّه که خواندید خیالات دلم بود
آن هم چه خیالی، خیالات محالی!!

از بس که قشنگ است بنا دارم از امروز
هر هفته خیالی کنم این حول و حوالی!!!..
https://telegram.me/jamtorbat

🌻🌻❤️❤️💫💫🌹🌹
زن و مرد
"مخالف" نیستند!
"مخالف" یعنی؛
دو قطب جدا از هم!
کاش،
به کلماتمان بیشتر توجه میکردیم...
ما دو جنس "مخالف" نیستیم!
مــا،
"مکمل" هم دیگریم...
یعنی:
کامل کننده آرامش و نیازمند یکدیگر!
پس؛
بهتر این است که بگوییم؛
"جنس مکمل"
ما کاخ نداريم كه هي فخر فروشيم

اموال نداريم كه بر فقر بپوشيم

داريم گرانمايه ترين ثروت عالم

چند دوست كه آنرا به جهاني نفروشيم
https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat

#نكته

بترس از کسی که مختصات تو را میداند ...
هندسه روحت را میشناسد،
و میانبرهای دلت را بلد است،
او بهتر از هر کسی میتواند
معادلات زندگیت را غلط حل کند ؛؛
از ارتفاع دلت بالا برود ،
و قاعده حیاطت را بهم بریزد ،
دلت را بازیچه کند
و با یک لبخند ملیح بگوید :
متأسفم!
او بلد است
کدام آجر شکسته را بیرون بکشد !
تا دیوارت یکسره فرو بریزد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بزرگی را گفتند راز همیشه شاد بودنت چیست؟!!
گفت:
دل بر انچه نمی ماند نمی بندم؛
فردا یک راز است نگرانش نیستم؛
دیروز یک خاطره بود حسرتش را نمیخورم؛
و امروز یک هدیه است قدرش را میدانم؛

از فشار زندگی نمیترسم چون میدانم که فشار توده زغال سنگ را به الماس تبدیل میکند...
میدانم خدای دیروز و امروز خدای فردا هم هست...
ما اولین بار است که بندگی میکنیم ولی او قرنهاست که خدایی میکند...
پس به او اعتماد دارم...
برای داشتن اینچنین خدایی همیشه شادم...

https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat



کریسمس رسیده
و اینترنت پر شده از عکسای بابانوئل...
چیزی که جالبه،مقایسه میان شخصیت
بابانوئل و حاجی فیروز خودمونه،

چرا بابانوئل اینقد سفید و زیباست
و حاجی فیروز رو سیاهه و زشت؟؟؟

چرا باید بابانوئل کادو بده؛
ولی حاجی فیروز گدایی کنه؟؟؟


روحش شاد؛دکتر #شریعتی؛در کتابی بنام : (پدر و مادر ؛ما متهمیم)
نوشته:ملتی و دین و آیینی که
"افتخارش فقر باشه"؛
هرگز،به چیزی"جز فقر"،نخواهد رسید...

چه زیبا گفت #پروفسور اسماعیل ملک زاده؛

#پولدارى؛
منش است و ربطى به ميزان دارايى ندارد...

#گدايى؛
صفت است ربطى به بى پولى ندارد...

#دانايى؛
فهم و شعور است و ربطى به مدرك تحصيلى ندارد...
https://telegram.me/jamtorbatتربت جام از لحاظ فرهنگ موسیقایی یکی از غنی‌ترین مناطق ایران است.
https://telegram.me/jamtorbat
🌹🌹🌹❤️❤️❤️💫💫💫
متن زيبا 👌
.
اگر در دل کسي جایي نداري، فرش زیر پایش هم نباش... جایي که بودن و نبودنت هیچ فرقي نداره، نبودنت رو انتخاب کن... اینگونه به بودنت احترام گذاشتي...! محبوب همه باش، معشوق یکي، مهرت را به همه هدیه کن، عشقت را به یکي... با هر رفتني اشڪ نریز و با هر آمدني لبخند نزن... شاید آنکه رفته باز گردد و آنکه آمده برود...!! آنقدر محکم و مقتدر باش که با این محبت ها و بي مهري ها زمین گیر نشوي... لازم است گاهي در زندگي، بعضي آدمها را گم کني تا خودتو پیدا کني ... بعضي از آدمارو باید دوست داشت، اما بعضي از آدمارو فقط باید داشت...!!
https://telegram.me/jamtorbat
سهراب سپهری:


باید امروز حواسم باشد
که اگر قاصدکی را دیدم ،
آرزوهایم را
بدهم تا برساند به خدا ،
به خدایی که خودم میدانم ،
نه خدایی که برایم از خشم ،
نه خدایی که برایم از قهر،
نه خدایی که برایم ز غضب ساخته اند .
به خدایی که خودم میدانم ،
به خدایی که دلش پروانه است ،
و به مرغان مهاجر هر سال راه را میگوید،
و به باران گفته است باغها تشنه شدند ،
و حواسش حتی
به دل نازک شب بو هم هست،
که مبادا که ترک بردارد ،

به خدایی که خودم میدانم
چه خدایی
جانم...

https://telegram.me/jamtorbat
📚🌙📚🌙📚🌙📚🌙📚🌙

#داستان_کوتاه


:زماني‌ در بچگي باغ انار بزرگی داشتيم.
اواخر شهريور بود، همه فاميل اونجا جمع بودن .اون روز تعداد زيادي از كارگران بومي در باغ ما جمع شده بودن براي برداشت انار، ما بچه ها هم طبق معمول مشغول بازي كردن و خوش گذروندن بوديم! بزرگترين تفريح ما در اين باغ، بازي گرگم به هوا بود اونم بخاطر درختان زياد انار و ديگر ميوه ها و بوته اي انگوري كه در اين باغ وجود داشت، بعضی وقتا ميتونستي، ساعت ها قائم شی، بدون اينكه كسی بتونه پيدات كنه! بعد از نهار بود كه تصميم به بازي گرفتيم، من زير يكی از اين درختان قايم شده بودم كه ديدم يكی از كارگراي جوونتر، در حالی كه كيسه سنگينی پر از انار در دست داشت، نگاهی به اطرافش انداخت و وقتی كه مطمئن شد كه كسی اونجا نيست، شروع به كندن چاله اي كرد و بعد هم كيسه انارها رو اونجا گذاشت و دوباره اين چاله رو با خاك پوشوند، دهاتی ها اون زمان وضعشون خيلی اسفناك بود و با همين چند تا انار دزدي، هم دلشون خوش بود!با خودم گفتم، انارهاي مارو ميدزي! صبر كن بلايي سرت بيارم كه ديگه از اين غلطا نكنی، بدون اينكه خودمو به اون شخص نشون بدم به بازي كردن ادامه دادم، به هيچ كس هم چيزي در اين مورد نگفتم!غروب كه همه كار گرها جمع شده بودن و ميخواستن مزدشنو از بابا بگيرن، من هم اونجا بودم، نوبت رسيد به كارگري كه انارها رو زير خاك قايم كرده بود، پدر در حال دادن پول به اين شخص بود كه من با غرور زياد با صداي بلند گفتم: بابا من ديدم كه علي‌ اصغر، انارها رو دزديد و زير خاك قايم كرد! جاشم میتونم به همه نشون بدم، اين كارگر دزده و شما نبايد بهش پول بدين!پدر خدا بيامرز ما، هيچوقت در عمرش دستشو رو كسی بلند نكرده بود، برگشت به طرف من، نگاهی به من كرد، همه منتظر عكس العمل پدر بودن، بابا اومد پيشم و بدون اينكه حرفی بزنه، یه سيلی زد تو صورتم و گفت برو دهنتو آب بكش، من خودم به علی اصغر گفته بودم، انارها رو اونجا چال كنه، واسه زمستون! بعدشم رفت پيش علی اصغر، گفت شما ببخشش، بچس اشتباه كرد، پولشو بهش داد، 20 تومان هم گذاشت روش، گفت اينم بخاطر زحمت اضافت! من گريه كنان رفتم تو اطاق، ديگم بيرون نيومدم!كارگرا كه رفتن، بابا اومد پيشم، صورت منو بوسيد، گفت ميخواستم ازت عذر خواهی كنم! اما اين، تو زندگيت هيچوقت يادت نره كه هيچوقت با آبروي كسی بازي نكنی... علی اصغر كار بسيار ناشايستي كرده اما بردن آبروي انسانی جلو فاميل و در و همسايه، از كار اونم زشت تره!شب علی اصغر اومد سرشو انداخته پايين بود و واستاده بود پشت در، كيسه اي دستش بود گفت اينو بده به حاج آقا بگو از گناه من بگذره!كيسه رو که بابام بازش كرد، ديديم كيسه اي كه چال كرده بود توشه، به اضافه همه پولايي كه بابا بهش داده بود...

امام علی (علیه السلام) به مالک اشتر: ای مالک! اگر شب هنگام کسی را در حال گناه دیدی، فردا به آن چشم نگاهش مکن شاید سحر توبه کرده باشد و تو نداني..
https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat

#نكته



خواستند یوسف را بکشند،
یوسف نمرد...
خواستند آثارش را از بین ببرند،
ارزشش بالاتر رفت...
خواستند او رابفروشند که برده شود،
پادشاه شد...
خواستند محبتش از دل پدرخارج شود،
محبتش بیشتر شد...
از نقشه های بشر نباید دلهره داشت...
چرا که اراده ی خداوند بالاتراز هر اراده ای است...
یوسف میدانست، تمام درها بسته هستند،
اما به خاطر خدا ؛
حتی به سوی درهای بسته هم دوید...
و تمام درهای بسته برایش باز شد...
اگر تمام درهای دنیا هم به رویت بسته شد،
به دنبال درهای بسته برو

چون خدای "تو"
و "یوسف" یکی ست.......