روز پسر مبارک
امروز تو تقویم هخامنشی روز پسره...
ﺭﻭﺯ ﭘﺴﺮ ﻣﺒﺎﺭكــ
بابايي هاي اينده
سلطان غــرورا
تكيه گاهاي محكــم
غيرتيـــاي خواستنــي
تـه ريش دارا
گــُل پسـرا
كه دنياشون
پر از پیراهــن و شلواره
پر از کتونی و کالج و ادکلن
قربون صدقه هایی که از مادرشون میرن
چشم غره هایی که به باباهه میره
صاحب تلفن های 1 دقیقه ای
عاشقهای مطلق مامانا
ابهت دستهای مردونه
سر گذاشتناشون روی پای مادر
عاشقان سیب زمینی سرخ کرده
آهنگ گوش دادنای نصف شب,تو اتوبان
با ناراحتی ﺑﻪ یه عکس نگاه کردن
دوش گرفتنای 5 دقیقه ای
قولهایی که وقتی میدن رد خور نداره
کلمه های رمزی که فقط خودشون معنیشو می دونن
دنیای پسراشاید پر از غصه های یواشکیه
ولی،
پر از عشقه که اخرش به مامانشون ختم میشه
اهای پسر دارها...
وپسرها...
روز پسر مبارک❤️❤️❤️❤️
https://telegram.me/jamtorbat
امروز تو تقویم هخامنشی روز پسره...
ﺭﻭﺯ ﭘﺴﺮ ﻣﺒﺎﺭكــ
بابايي هاي اينده
سلطان غــرورا
تكيه گاهاي محكــم
غيرتيـــاي خواستنــي
تـه ريش دارا
گــُل پسـرا
كه دنياشون
پر از پیراهــن و شلواره
پر از کتونی و کالج و ادکلن
قربون صدقه هایی که از مادرشون میرن
چشم غره هایی که به باباهه میره
صاحب تلفن های 1 دقیقه ای
عاشقهای مطلق مامانا
ابهت دستهای مردونه
سر گذاشتناشون روی پای مادر
عاشقان سیب زمینی سرخ کرده
آهنگ گوش دادنای نصف شب,تو اتوبان
با ناراحتی ﺑﻪ یه عکس نگاه کردن
دوش گرفتنای 5 دقیقه ای
قولهایی که وقتی میدن رد خور نداره
کلمه های رمزی که فقط خودشون معنیشو می دونن
دنیای پسراشاید پر از غصه های یواشکیه
ولی،
پر از عشقه که اخرش به مامانشون ختم میشه
اهای پسر دارها...
وپسرها...
روز پسر مبارک❤️❤️❤️❤️
https://telegram.me/jamtorbat
آدم ها آرام آرام پیر نمیشوند..
آدمها در یک لحظه ..
با یک تلفن...
با یک جمله ...
با یک نگاه ...
با یک اتفاق....
با یک نیامدن..
بایک دیر رسیدن.
بایک "باید برویم"..
وبایک "تمام کنیم" پیر میشوند
آدمها را لحظه ها پیر نمیکنند..
آدم را آدم ها پیر می کنند.
سعي ڪنیم هواي دل همدیگر را بیشٺر داشٺہ باشیم.
همدیگر را پیر نڪنیم...
https://telegram.me/jamtorbat
آدمها در یک لحظه ..
با یک تلفن...
با یک جمله ...
با یک نگاه ...
با یک اتفاق....
با یک نیامدن..
بایک دیر رسیدن.
بایک "باید برویم"..
وبایک "تمام کنیم" پیر میشوند
آدمها را لحظه ها پیر نمیکنند..
آدم را آدم ها پیر می کنند.
سعي ڪنیم هواي دل همدیگر را بیشٺر داشٺہ باشیم.
همدیگر را پیر نڪنیم...
https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat
#داستان_كوتاه
زوجی تنها دوسال از زندگیشان گذشته بود به تدریج با مشکلاتی در جریان مراودات خود مواجه شدند به گونه ای که زن معتقد بوداز این زندگی بی معنا بیزار است زیرا همسرش طرفدار رمانتیسم نبود،بدین سبب روزی از روزها به شوهرش گفت که باید ازهم جدا شویم.
اما شوهر پرسید چرا؟ زن جواب داد من از این زندگی سیر شده ام دلیل دیگری وجود ندارد.
تمام عصر آنروز شوهر به آرامی سیگار می کشید و حرفی نمیزد. زن بسیار غمگین شده در این اندیشه بود که شوهرش حتی برای ماندن ، او را متقاعد نمی سازد.
تا اینکه شوهر از او پرسید: چطور میتوانم تو را از تصمیم منصرف کنم؟ زن در جواب گفت توباید به یک سوال من پاسخ دهی اگر پاسخ تومرا راضی کند من از تصمیم ،منصرف خواهم شد، سپس ادامه داد من گلی در کنار پرتگاه را بسیار دوست دارم اما نتیجه چیدن آن گل مرگ خواهد بود آیا تو آنرا برای من خواهی چید؟ شوهر کمی فکر کرد و گفت فردا صبح پاسخ این سوال تورا میدهم
صبح روز بعد زن بیدار شد ومتوجه شد که شوهرش درخانه نیست و روی میز نوشته ایی زیر فنجان شیرگرم دیده میشود زن شروع به خواندن نوشته شوهرش کردکه میگفت: عزیزم ، من آن گل را نخواهم چید اما بگذار علت آنرا برایت توضیح دهم
اول اینکه تو هنگامی که با کامپیوتر تایپ میکنی مرتکب اشتباهات مکرر میشوی و بجز گریه چاره دیگری نداری به همین دلیل من باید زنده باشم تا بتوانم اشتباه تورا تصحیح کنم
دوم اینکه تو همیشه کلید را فراموش میکنی ، من باید زنده باشم تادر را برای تو باز کنم
سوم اینکه تو همیشه به کامپیوتر نگاه میکنی و این نشان میدهد تو نزدیک بین هستی، من باید زنده باشم تا روزی که پیر میشوی ناخن های تورا کوتاه کنم
به همین دلیل مطمئنا کسی وجود ندارد که بیشتر از من عاشق تو باشد و من هرگز آن گل را نخواهم چید. اشکهای زن جاری شد اشکهایی که مانند گل درخشان و شفاف بود، وی به خواندن نامه ادامه داد:
عزیزم اگر تو از پاسخ من خرسند شدی لطفا در را باز کن زیرا من نانی که تو دوست داری را ، در دست دارم
زن در را باز کرد و دید شوهرش همچنان در انتظار ایستاده است. زن اکنون میدانست که هیچ کس بیشتر از شوهرش اورا دوست ندارد.
آری عشق همان جزییات ریز معمولی وعادی زندگی روزانه است که خیلی ساده وبی اهمیت از کنار آنها میگذریم....
ﺩﺭﺳﺖ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ ! ﻭﻟﯽ .. ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ:
ﺣﻮﺍ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺳﯿﺐ ﺭﺍ ﺗﻌﺎﺭﻑ ﮐﺮﺩ !
ﻭ ﭼﺮﺍ ﺁﺩﻡ ﺧﻮﺭﺩ ؟؟
ﺳﺎﺩﻩ ﻧﺒﻮﺩ ... ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮﺩ ...
ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ ! ﺍﻣﺎ ...
ﺣﻮﺍ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺑﺎ ﺍﺭﺯﺵ ﺑﻮﺩ .
ﺑﺎﺍﺭﺯﺵ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺑﻬﺸﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ ﻣﻔﺖ ﺍﺯ
ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩ....
سیب هنوز هم شیرین است
هنوز هم آدم بهشت را به لبخند حوا می فروشد،
فقط اگر
حوایش.... هوایش را داشته باشد....
#داستان_كوتاه
زوجی تنها دوسال از زندگیشان گذشته بود به تدریج با مشکلاتی در جریان مراودات خود مواجه شدند به گونه ای که زن معتقد بوداز این زندگی بی معنا بیزار است زیرا همسرش طرفدار رمانتیسم نبود،بدین سبب روزی از روزها به شوهرش گفت که باید ازهم جدا شویم.
اما شوهر پرسید چرا؟ زن جواب داد من از این زندگی سیر شده ام دلیل دیگری وجود ندارد.
تمام عصر آنروز شوهر به آرامی سیگار می کشید و حرفی نمیزد. زن بسیار غمگین شده در این اندیشه بود که شوهرش حتی برای ماندن ، او را متقاعد نمی سازد.
تا اینکه شوهر از او پرسید: چطور میتوانم تو را از تصمیم منصرف کنم؟ زن در جواب گفت توباید به یک سوال من پاسخ دهی اگر پاسخ تومرا راضی کند من از تصمیم ،منصرف خواهم شد، سپس ادامه داد من گلی در کنار پرتگاه را بسیار دوست دارم اما نتیجه چیدن آن گل مرگ خواهد بود آیا تو آنرا برای من خواهی چید؟ شوهر کمی فکر کرد و گفت فردا صبح پاسخ این سوال تورا میدهم
صبح روز بعد زن بیدار شد ومتوجه شد که شوهرش درخانه نیست و روی میز نوشته ایی زیر فنجان شیرگرم دیده میشود زن شروع به خواندن نوشته شوهرش کردکه میگفت: عزیزم ، من آن گل را نخواهم چید اما بگذار علت آنرا برایت توضیح دهم
اول اینکه تو هنگامی که با کامپیوتر تایپ میکنی مرتکب اشتباهات مکرر میشوی و بجز گریه چاره دیگری نداری به همین دلیل من باید زنده باشم تا بتوانم اشتباه تورا تصحیح کنم
دوم اینکه تو همیشه کلید را فراموش میکنی ، من باید زنده باشم تادر را برای تو باز کنم
سوم اینکه تو همیشه به کامپیوتر نگاه میکنی و این نشان میدهد تو نزدیک بین هستی، من باید زنده باشم تا روزی که پیر میشوی ناخن های تورا کوتاه کنم
به همین دلیل مطمئنا کسی وجود ندارد که بیشتر از من عاشق تو باشد و من هرگز آن گل را نخواهم چید. اشکهای زن جاری شد اشکهایی که مانند گل درخشان و شفاف بود، وی به خواندن نامه ادامه داد:
عزیزم اگر تو از پاسخ من خرسند شدی لطفا در را باز کن زیرا من نانی که تو دوست داری را ، در دست دارم
زن در را باز کرد و دید شوهرش همچنان در انتظار ایستاده است. زن اکنون میدانست که هیچ کس بیشتر از شوهرش اورا دوست ندارد.
آری عشق همان جزییات ریز معمولی وعادی زندگی روزانه است که خیلی ساده وبی اهمیت از کنار آنها میگذریم....
ﺩﺭﺳﺖ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ ! ﻭﻟﯽ .. ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ:
ﺣﻮﺍ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺳﯿﺐ ﺭﺍ ﺗﻌﺎﺭﻑ ﮐﺮﺩ !
ﻭ ﭼﺮﺍ ﺁﺩﻡ ﺧﻮﺭﺩ ؟؟
ﺳﺎﺩﻩ ﻧﺒﻮﺩ ... ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮﺩ ...
ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ ! ﺍﻣﺎ ...
ﺣﻮﺍ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺑﺎ ﺍﺭﺯﺵ ﺑﻮﺩ .
ﺑﺎﺍﺭﺯﺵ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺑﻬﺸﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ ﻣﻔﺖ ﺍﺯ
ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩ....
سیب هنوز هم شیرین است
هنوز هم آدم بهشت را به لبخند حوا می فروشد،
فقط اگر
حوایش.... هوایش را داشته باشد....
https://telegram.me/jamtorbat
دوباره میسازمت وطن!
اگر چه با خشت جان خویش
ستون به سقف تو می زنم،
اگر چه با استخوان خویش
دوباره می بویم از تو گُل،
به میل نسل جوان تو
دوباره می شویم از تو خون،
به سیل اشک روان خویش
دوباره ، یک روز آشنا،
سیاهی از خانه میرود
به شعر خود رنگ می زنم،
ز آبی آسمان خویش
اگر چه صد ساله مرده ام،
به گور خود خواهم ایستاد
که بردَرَم قلب اهرمن،
ز نعره ی آنچنان خویش
کسی که « عظم رمیم» را
دوباره انشا کند به لطف
چو کوه می بخشدم شکوه ،
به عرصه ی امتحان خویش
اگر چه پیرم ولی هنوز،
مجال تعلیم اگر بُوَد،
جوانی آغاز می کنم
کنار نوباوگان خویش
حدیث حب الوطن ز شوق
بدان روش ساز می کنم
که جان شود هر کلام دل،
چو برگشایم دهان خویش
هنوز در سینه آتشی،
بجاست کز تاب شعله اش
گمان ندارم به کاهشی،
ز گرمی دمان خویش
دوباره می بخشی ام توان،
اگر چه شعرم به خون نشست
دوباره می سازمت به جان،
اگر چه بیش از توان خویش
https://telegram.me/jamtorbat
دوباره میسازمت وطن!
اگر چه با خشت جان خویش
ستون به سقف تو می زنم،
اگر چه با استخوان خویش
دوباره می بویم از تو گُل،
به میل نسل جوان تو
دوباره می شویم از تو خون،
به سیل اشک روان خویش
دوباره ، یک روز آشنا،
سیاهی از خانه میرود
به شعر خود رنگ می زنم،
ز آبی آسمان خویش
اگر چه صد ساله مرده ام،
به گور خود خواهم ایستاد
که بردَرَم قلب اهرمن،
ز نعره ی آنچنان خویش
کسی که « عظم رمیم» را
دوباره انشا کند به لطف
چو کوه می بخشدم شکوه ،
به عرصه ی امتحان خویش
اگر چه پیرم ولی هنوز،
مجال تعلیم اگر بُوَد،
جوانی آغاز می کنم
کنار نوباوگان خویش
حدیث حب الوطن ز شوق
بدان روش ساز می کنم
که جان شود هر کلام دل،
چو برگشایم دهان خویش
هنوز در سینه آتشی،
بجاست کز تاب شعله اش
گمان ندارم به کاهشی،
ز گرمی دمان خویش
دوباره می بخشی ام توان،
اگر چه شعرم به خون نشست
دوباره می سازمت به جان،
اگر چه بیش از توان خویش
https://telegram.me/jamtorbat
دعا میکنم ...
برای تو ...
برای خودم ...
برای همه مان ...
کسی چه میداند ...
شاید خدا دسته جمعی نگاهمان کرد
دعا میکنم برای دلهایمان ...
برای چشم هایمان ...
برای گریه ها و خنده هایمان ...
دعا میکنم ...
مهربان خدای من!!!
میدانم که تا آسمان راهی نیست
ولی تا آسمانی شدن راه بسیار است
این دست های خالی به سوی تو بلند میشود
ما بی سلیقه ایم، طلب آب و نان میکنیم
تو خود ای خزانه دار بخششها،
بهترین ها را برایمان مقدر کن
شبتان خوش
و فردایی عالی در انتظار شما
https://telegram.me/jamtorbat
برای تو ...
برای خودم ...
برای همه مان ...
کسی چه میداند ...
شاید خدا دسته جمعی نگاهمان کرد
دعا میکنم برای دلهایمان ...
برای چشم هایمان ...
برای گریه ها و خنده هایمان ...
دعا میکنم ...
مهربان خدای من!!!
میدانم که تا آسمان راهی نیست
ولی تا آسمانی شدن راه بسیار است
این دست های خالی به سوی تو بلند میشود
ما بی سلیقه ایم، طلب آب و نان میکنیم
تو خود ای خزانه دار بخششها،
بهترین ها را برایمان مقدر کن
شبتان خوش
و فردایی عالی در انتظار شما
https://telegram.me/jamtorbat
💥💫💥💫💥💫💥💫💥💫
#نڪٺـــــه
ﺑﻬﺘﺮیڹ ڪاﺭ ﺍیڹ ﺍﺳﺖ ڪه ﻣﺸﮑﻼﺗﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺮﺩﻡ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻧﮑﻨﯿﺪ.چراڪه ﻧﯿﻤﯽ ﺍﺯ ﺁﻥﻫﺎ ﻋﻼﻗﻪﺍﯼ ﺑﻪ ﺷﻨﯿﺪﻧﺶ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ
ﻭﻧﯿﻤﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺁﻥ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ...
https://telegram.me/jamtorbat
#نڪٺـــــه
ﺑﻬﺘﺮیڹ ڪاﺭ ﺍیڹ ﺍﺳﺖ ڪه ﻣﺸﮑﻼﺗﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺮﺩﻡ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻧﮑﻨﯿﺪ.چراڪه ﻧﯿﻤﯽ ﺍﺯ ﺁﻥﻫﺎ ﻋﻼﻗﻪﺍﯼ ﺑﻪ ﺷﻨﯿﺪﻧﺶ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ
ﻭﻧﯿﻤﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺁﻥ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ...
https://telegram.me/jamtorbat
✔سورپرایز برای دوستاڹ گل خودم😊
هر روز یڪ حڪایٺ از سعدي با صدای خسرو شکیبایي عزیز
مطمئنم لذت میبرید از شنیدنش❤️
✔ شخصی مهماڹ پادشاه بود...
👇 👇 👇 👇 👇 👇
هر روز یڪ حڪایٺ از سعدي با صدای خسرو شکیبایي عزیز
مطمئنم لذت میبرید از شنیدنش❤️
✔ شخصی مهماڹ پادشاه بود...
👇 👇 👇 👇 👇 👇
شهر عرفان
https://telegram.me/jamtorbat
سپیده ی هر صبح، شروع خوبی برای همراهی با کائنات است ؛ با زندگی همراه شو !
با احساس ترین سمفونی طبیعت را قلب می نوازد
تا بتوانیم دلنواز ترین شعر مهربانی را بسراییم
و آ ن را به قلبهای مهربان هدیه دهیم ...
مهربان باشید!
، مهربانی زلالی عشق های جاودانه است ،
مهربانی ستایش احساسهای پاک است ، مهربانی ترنم یگانگی روح آدمهاست...
سلام...
صبح بخیر...
روزتان سرشار از پاکی و مهربانی.
https://telegram.me/jamtorbat
سپیده ی هر صبح، شروع خوبی برای همراهی با کائنات است ؛ با زندگی همراه شو !
با احساس ترین سمفونی طبیعت را قلب می نوازد
تا بتوانیم دلنواز ترین شعر مهربانی را بسراییم
و آ ن را به قلبهای مهربان هدیه دهیم ...
مهربان باشید!
، مهربانی زلالی عشق های جاودانه است ،
مهربانی ستایش احساسهای پاک است ، مهربانی ترنم یگانگی روح آدمهاست...
سلام...
صبح بخیر...
روزتان سرشار از پاکی و مهربانی.