https://telegram.me/jamtorbat
ای خدا یار من آنجاست ، حواست باشد؛
او نشان کرده ی اینجاست ، حواست باشد…!
یار من مویِ سرش ، قیمت صد فرهاد است؛
قصه اش قصه ی فرداست ، حواست باشد…!
گرچه بدجور دلم تنگه نگاهش گشته
همچنان شاه غزل هاست ، حواست باشد…!
او نگاهم نکند ، یا نخرد حرف مرا...
هرچه هست بینِ خود ماست ،حواست باشد!
همه ی دلخوشی و زندگی ام، بودن اوست؛
برود، آخردنیاست! حواست باشد…!
نگذاری احدی تیشه برویش بزند !
شیشه ی عمر من آنجاست، حواست باشد
ای خدا یار من آنجاست ، حواست باشد؛
او نشان کرده ی اینجاست ، حواست باشد…!
یار من مویِ سرش ، قیمت صد فرهاد است؛
قصه اش قصه ی فرداست ، حواست باشد…!
گرچه بدجور دلم تنگه نگاهش گشته
همچنان شاه غزل هاست ، حواست باشد…!
او نگاهم نکند ، یا نخرد حرف مرا...
هرچه هست بینِ خود ماست ،حواست باشد!
همه ی دلخوشی و زندگی ام، بودن اوست؛
برود، آخردنیاست! حواست باشد…!
نگذاری احدی تیشه برویش بزند !
شیشه ی عمر من آنجاست، حواست باشد
آنقدر ذهنم را درگیر خودت کرده ای ...💗
که دیگر حتی نمیتوانم مضمون تازه ای پیدا کنم💗
حالا حق میدهی💗
در شعرهایم💗
به همین سادگی بگویم💗
" دوستت دارم " ؟💕
https://telegram.me/jamtorbat
که دیگر حتی نمیتوانم مضمون تازه ای پیدا کنم💗
حالا حق میدهی💗
در شعرهایم💗
به همین سادگی بگویم💗
" دوستت دارم " ؟💕
https://telegram.me/jamtorbat
ما گنهکاریم آری جرم ما هم عاشقی است
آری اما آنکه آدم هست و عاشق نیست ، کیست؟
زندگی بی عشق ، اگر باشد ، همان جان کندن است
دم به دم جان کندن ای دل کار دشواری است ، نیست؟
زندگی بی عشق ، اگر باشد ، هبوطی دائم است
آنکه عاشق نیست ، هم اینجا هم آنجا دوزخی است
عشق عین آب ماهی یا هوای آدم است
می توان ای دوست بی آب و هوا یک عمر زیست؟
تا ابد در پاسخ این چیستان بی جواب
بر در و دیوار می پیچد طنین چیست؟ چیست؟
#قیصر_امین_پور
https://telegram.me/jamtorbat
آری اما آنکه آدم هست و عاشق نیست ، کیست؟
زندگی بی عشق ، اگر باشد ، همان جان کندن است
دم به دم جان کندن ای دل کار دشواری است ، نیست؟
زندگی بی عشق ، اگر باشد ، هبوطی دائم است
آنکه عاشق نیست ، هم اینجا هم آنجا دوزخی است
عشق عین آب ماهی یا هوای آدم است
می توان ای دوست بی آب و هوا یک عمر زیست؟
تا ابد در پاسخ این چیستان بی جواب
بر در و دیوار می پیچد طنین چیست؟ چیست؟
#قیصر_امین_پور
https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat
انیشتین میگفت : " آنچه در مغزتان میگذرد ، جهانتان را میآفریند ."
استفان کاوی (از سرشناسترین چهرههای علم موفقیت) احتمالاً با الهام از همین حرف انیشتین است که میگوید :
« اگر میخواهید درزندگی و روابط شخصیتان تغییرات جزیی به وجود آورید به گرایشها و رفتارتان توجه کنید ؛ اما اگر دلتان میخواهد قدمهای کوانتومی بردارید و تغییرات اساسی در زندگیتان ایجاد کنید باید نگرشها و برداشتهایتان را عوض کنید .»
انیشتین میگفت : " آنچه در مغزتان میگذرد ، جهانتان را میآفریند ."
استفان کاوی (از سرشناسترین چهرههای علم موفقیت) احتمالاً با الهام از همین حرف انیشتین است که میگوید :
« اگر میخواهید درزندگی و روابط شخصیتان تغییرات جزیی به وجود آورید به گرایشها و رفتارتان توجه کنید ؛ اما اگر دلتان میخواهد قدمهای کوانتومی بردارید و تغییرات اساسی در زندگیتان ایجاد کنید باید نگرشها و برداشتهایتان را عوض کنید .»
✨ 🍂 🍃
ای ڪودڪ...
ڪفشهایتـ را نپوش...
تلاش تو براے بزرگـ شدنت
غمگینم میڪند...
ڪودڪـ بمان، کوچک بمان
من در بزرگـ شدنم، دردهایـے دیدم
ڪه ڪوچک کرد بزرگـ شدنم را...
https://telegram.me/jamtorbat
ای ڪودڪ...
ڪفشهایتـ را نپوش...
تلاش تو براے بزرگـ شدنت
غمگینم میڪند...
ڪودڪـ بمان، کوچک بمان
من در بزرگـ شدنم، دردهایـے دیدم
ڪه ڪوچک کرد بزرگـ شدنم را...
https://telegram.me/jamtorbat
🌹🌹🌹☘☘☘🌻🌻🌻
در نزدیکی ده ملا نصرالدین مکان مرتفعی بود که شبها باد می آمد و فوق العاده سرد می شد.
دوستان ملا گفتند: ملا اگر بتوانی یک شب تا صبح بدون آنکه از آتشی استفاده کنی در آن تپه بمانی،
ما یک سور به تو می دهیم و گرنه توباید یک مهمانی مفصل به همه ما بدهی !
ملا قبول کرد.
شب در آنجا رفت وتا صبح به خود پیچید و سرما را تحمل کرد و صبح که آمد گفت: من برنده شدم و باید به من سور دهید.
گفتند: ملا از هیچ آتشی استفاده نکردی؟
ملا گفت: نه، فقط در یکی از دهات اطراف یک پنجره روشن بود و معلوم بود شمعی در آنجا روشن است.
دوستان گفتند: همان آتش تورا گرم کرده و بنابراین شرط را باختی و باید مهمانی بدهی !
ملا قبول کرد و گفت: فلان روز ناهار به منزل ما بیایید. دوستان یکی یکی آمدند، اما نشانی از ناهار نبود !
گفتند: ملا، انگار نهاری در کار نیست !
ملا گفت: چرا ولی هنوز آماده نشده، دو سه ساعت دیگه هم گذشت باز ناهار حاضر نبود !
ملا گفت: آب هنوز جوش نیامده که برنج را درونش بریزم !
دوستان به آشپزخانه رفتند ببینند چگونه آب به جوش نمی آید !
دیدند ملا یک دیگ بزرگ به طاق آویزان کرده دو متر پایین تر یک شمع کوچک زیر دیگ نهاده ! !
گفتند: ملا این شمع کوچک نمی تواند از فاصله دو متری دیگ به این بزرگی را گرم کند !
ملا گفت: چطور از فاصله چند کیلومتری می توانست مرا روی تپه گرم کند ! ؟
شما بنشینید تا آب جوش بیاید و غذا آماده شود ! ! !
نکته:
با همان متری که دیگران را اندازه گیری می کنیم اندازه گیری می شویم...
https://telegram.me/jamtorbat
در نزدیکی ده ملا نصرالدین مکان مرتفعی بود که شبها باد می آمد و فوق العاده سرد می شد.
دوستان ملا گفتند: ملا اگر بتوانی یک شب تا صبح بدون آنکه از آتشی استفاده کنی در آن تپه بمانی،
ما یک سور به تو می دهیم و گرنه توباید یک مهمانی مفصل به همه ما بدهی !
ملا قبول کرد.
شب در آنجا رفت وتا صبح به خود پیچید و سرما را تحمل کرد و صبح که آمد گفت: من برنده شدم و باید به من سور دهید.
گفتند: ملا از هیچ آتشی استفاده نکردی؟
ملا گفت: نه، فقط در یکی از دهات اطراف یک پنجره روشن بود و معلوم بود شمعی در آنجا روشن است.
دوستان گفتند: همان آتش تورا گرم کرده و بنابراین شرط را باختی و باید مهمانی بدهی !
ملا قبول کرد و گفت: فلان روز ناهار به منزل ما بیایید. دوستان یکی یکی آمدند، اما نشانی از ناهار نبود !
گفتند: ملا، انگار نهاری در کار نیست !
ملا گفت: چرا ولی هنوز آماده نشده، دو سه ساعت دیگه هم گذشت باز ناهار حاضر نبود !
ملا گفت: آب هنوز جوش نیامده که برنج را درونش بریزم !
دوستان به آشپزخانه رفتند ببینند چگونه آب به جوش نمی آید !
دیدند ملا یک دیگ بزرگ به طاق آویزان کرده دو متر پایین تر یک شمع کوچک زیر دیگ نهاده ! !
گفتند: ملا این شمع کوچک نمی تواند از فاصله دو متری دیگ به این بزرگی را گرم کند !
ملا گفت: چطور از فاصله چند کیلومتری می توانست مرا روی تپه گرم کند ! ؟
شما بنشینید تا آب جوش بیاید و غذا آماده شود ! ! !
نکته:
با همان متری که دیگران را اندازه گیری می کنیم اندازه گیری می شویم...
https://telegram.me/jamtorbat
اگر خنده را فلج کنی، گریه را نیز فلج کرده ای. تنها کسی که می تواند خوب بخندد می تواند خوب گریه بگرید و اگر بتوانی خوب بخندی و خوب گریه کنی، زنده ای!
((اشو))
https://telegram.me/jamtorbat
((اشو))
https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat
کفشهایم را میپوشم و در زندگی قدم میزنم.. من زنده ام و زندگی
ارزش رفتن دارد.. آن قدر می روم تا صدای پاشنه هایم
گوش ناامیدی را کر کند,
خوب میدانم که گاه کفشها،
پاهایم را میزند، میفشرد و به درد میاورد,
امامن همچنان خواهم رفت..
زیرا زندگی ارزش لنگ لنگان رفتن را نیز دارد,
ماندن در کار نیست.. گذشته های دردناک را رها میکنم و به آینده نامعلوم
نمی اندیشم,
ولی این را میدانم؛
گذشته با آینده یکسان نیست.. زندگی نه ماندن است نه رسیدن,
زندگی به سادگی رفتن است,
به همین راحتی،
زندگی چقدر آسان است…
کفشهایم را میپوشم و در زندگی قدم میزنم.. من زنده ام و زندگی
ارزش رفتن دارد.. آن قدر می روم تا صدای پاشنه هایم
گوش ناامیدی را کر کند,
خوب میدانم که گاه کفشها،
پاهایم را میزند، میفشرد و به درد میاورد,
امامن همچنان خواهم رفت..
زیرا زندگی ارزش لنگ لنگان رفتن را نیز دارد,
ماندن در کار نیست.. گذشته های دردناک را رها میکنم و به آینده نامعلوم
نمی اندیشم,
ولی این را میدانم؛
گذشته با آینده یکسان نیست.. زندگی نه ماندن است نه رسیدن,
زندگی به سادگی رفتن است,
به همین راحتی،
زندگی چقدر آسان است…
به حرمت نان و نمک
که با هم خوردیم
نان را تو ببر
که راهت بلند است و
طاقتت کوتاه
نمک را بگذار برای من
میخواهم
این زخم تا همیشه تازه بماند..
شمس لنگرودی
https://telegram.me/jamtorbat
که با هم خوردیم
نان را تو ببر
که راهت بلند است و
طاقتت کوتاه
نمک را بگذار برای من
میخواهم
این زخم تا همیشه تازه بماند..
شمس لنگرودی
https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat
ﻟﺤﻈﺎﺕ ﺑﺰﺭﮒ ﺁﻥ ﻟﺤﻈﺎﺗﯽ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ
ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﻫﻮﺭﺍ ﻣﯽ ﮐﺸﻨﺪ.
ﻟﺤﻈﺎﺗﯽ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻮ
ﺗﻨﻬﺎ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﯼ ﻭ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺑﻪ ﺗﻮ
ﺍﻋﺘﻤﺎﺩﯼ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﺗﻮ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﯼ
ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ ﮐﻨﯽ.
ﻟﺤﻈﺎﺕ ﺑﺰﺭﮒ ﺁﻥ ﻟﺤﻈﺎﺗﯽ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ
ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﻫﻮﺭﺍ ﻣﯽ ﮐﺸﻨﺪ.
ﻟﺤﻈﺎﺗﯽ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻮ
ﺗﻨﻬﺎ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﯼ ﻭ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺑﻪ ﺗﻮ
ﺍﻋﺘﻤﺎﺩﯼ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﺗﻮ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﯼ
ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ ﮐﻨﯽ.
https://telegram.me/jamtorbat
نجواي شبانه
همدلان جاني
شبتون گرم ازنگاه خدا
دوست عجب امنيت خوبي ست!
ميتواني با او خودِ خودت باشي!
ميتواني دردهايت را-هرچندناچيز،هرچند گران-بي خجالت با او در ميان بگذاري!
از حماقت هايت بگویی...
دوست انتخاب آزاد توست،اختيار توست!
نامش را در شناسنامه ات نمي نويسند،
نامت را در شناسنامه اش نمي نويسند!
دوست عرف نيست،
عادت نيست،
معذوريت نيست،
دوست از هر نسبتي مبراست!
دوست سايبان دلچسبي ست تا خستگي ات را با او به فراموشي بسپاري...
دوست عجب امنیت خوبی ست....
خدايا بهترين دوست تويي
پس درياب ما را كه دل دريايي
ما بي تو مرداب است
نجواي شبانه
همدلان جاني
شبتون گرم ازنگاه خدا
دوست عجب امنيت خوبي ست!
ميتواني با او خودِ خودت باشي!
ميتواني دردهايت را-هرچندناچيز،هرچند گران-بي خجالت با او در ميان بگذاري!
از حماقت هايت بگویی...
دوست انتخاب آزاد توست،اختيار توست!
نامش را در شناسنامه ات نمي نويسند،
نامت را در شناسنامه اش نمي نويسند!
دوست عرف نيست،
عادت نيست،
معذوريت نيست،
دوست از هر نسبتي مبراست!
دوست سايبان دلچسبي ست تا خستگي ات را با او به فراموشي بسپاري...
دوست عجب امنیت خوبی ست....
خدايا بهترين دوست تويي
پس درياب ما را كه دل دريايي
ما بي تو مرداب است
وقتی قلبی را عاشق کردی
وقتی وجودی را وابسته کردی
وقتی نفس های یک نفر را به نام خودت زدی
وقتی جان کسی را به نفس های خودت گره زدی
وقتی احساسی را در کسی روشن کردی
وقتی قلب کسی را صاحب شدی
فقط...
امانت دار خوبی باش
تنهایش نگذار
ترکش نکن
به او خیانت نکن
اگر بروی...اگر ترکش کنی چه با خداحافظی چه بی خداحافظی او میمیرد
نه اینکه نفس هایش قطع و تنش سرد شود نه!
احساسش میمیرد و هر عاشقی میداند مرگ احساس دردناک ترین مرگ دنیاست...
https://telegram.me/jamtorbat
وقتی وجودی را وابسته کردی
وقتی نفس های یک نفر را به نام خودت زدی
وقتی جان کسی را به نفس های خودت گره زدی
وقتی احساسی را در کسی روشن کردی
وقتی قلب کسی را صاحب شدی
فقط...
امانت دار خوبی باش
تنهایش نگذار
ترکش نکن
به او خیانت نکن
اگر بروی...اگر ترکش کنی چه با خداحافظی چه بی خداحافظی او میمیرد
نه اینکه نفس هایش قطع و تنش سرد شود نه!
احساسش میمیرد و هر عاشقی میداند مرگ احساس دردناک ترین مرگ دنیاست...
https://telegram.me/jamtorbat
❄️
دوجین کار سرم ریخته..
اول باید خورشید را به آسمان سوزن کنم
و بعد منت ماه را بکشم تا به شب برگردد ،
سپس بادها را هل بدهم تا دوباره وزیدن بگیرند ...
و آنقدر با گل ها حرف بزنم تا به یاد آورند روزی زیبا بوده اند...
بعد از تو
این دنیا
یک دنیا
کار دارد
تا دوباره دنیا شود...
ایلهان_برک
https://telegram.me/jamtorbat
دوجین کار سرم ریخته..
اول باید خورشید را به آسمان سوزن کنم
و بعد منت ماه را بکشم تا به شب برگردد ،
سپس بادها را هل بدهم تا دوباره وزیدن بگیرند ...
و آنقدر با گل ها حرف بزنم تا به یاد آورند روزی زیبا بوده اند...
بعد از تو
این دنیا
یک دنیا
کار دارد
تا دوباره دنیا شود...
ایلهان_برک
https://telegram.me/jamtorbat
کتاب "جای خالی سلوچ" محمود دولت آبادی را ورق میزدم.جایی از کتاب نوشته بود :
"روزگار همیشه بر یک قرار نمیماند. روز و شب دارد، روشنی دارد، تاریکی دارد، کم دارد، بیش دارد.
دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده، تمام میشود، بهار می آید".
دیدم گوشه ی همین صفحه نوشته ام : "از یک جایی به بعد، حال آدم خوب نمیشود"...
حرفم را پس گرفتم، خط زدم جمله ی خودم را. اصلأ همانی که دولت آبادی گفته...
از یک جایی به بعد
آدم
آرام میگیرد،
بزرگ میشود،
بالغ میشود،
و
پای تمام اشتباهاتش می ایستد، سنگینی تصمیمی که گرفته را گردن دیگری نمی اندازد، دنبال مقصر نمیگردد، قبول میکند گذشته اش را،
انکار نمیکند آن را، نادیده اش نمیگیرد، حذفش نمیکند، اجازه میدهد هرچه هست، هرچه بوده در همان گذشته بماند،
حالا باید آینده را بسازد، از نو، به نوعی دیگر.
یاد میگیرد زندگی یک موهبت است، غنیمت است، نعمت است، قدرش را بداند
همه ی اینها را که فهمید یک آرامشی میآید مینشیند توی دلش،
توی روح و روانش.
اینجای زندگی همان جایی است که دولت آبادی گفته
اصلا از یک جایی به بعد
حال ادم
خوب میشود......
https://telegram.me/jamtorbat
"روزگار همیشه بر یک قرار نمیماند. روز و شب دارد، روشنی دارد، تاریکی دارد، کم دارد، بیش دارد.
دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده، تمام میشود، بهار می آید".
دیدم گوشه ی همین صفحه نوشته ام : "از یک جایی به بعد، حال آدم خوب نمیشود"...
حرفم را پس گرفتم، خط زدم جمله ی خودم را. اصلأ همانی که دولت آبادی گفته...
از یک جایی به بعد
آدم
آرام میگیرد،
بزرگ میشود،
بالغ میشود،
و
پای تمام اشتباهاتش می ایستد، سنگینی تصمیمی که گرفته را گردن دیگری نمی اندازد، دنبال مقصر نمیگردد، قبول میکند گذشته اش را،
انکار نمیکند آن را، نادیده اش نمیگیرد، حذفش نمیکند، اجازه میدهد هرچه هست، هرچه بوده در همان گذشته بماند،
حالا باید آینده را بسازد، از نو، به نوعی دیگر.
یاد میگیرد زندگی یک موهبت است، غنیمت است، نعمت است، قدرش را بداند
همه ی اینها را که فهمید یک آرامشی میآید مینشیند توی دلش،
توی روح و روانش.
اینجای زندگی همان جایی است که دولت آبادی گفته
اصلا از یک جایی به بعد
حال ادم
خوب میشود......
https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat
خداوندا؛
حال که منت نهادی،
و در بامدادی دگر، بیدارم ساختی،
و جانم دادی تا
ببینم،
بشنوم، بگویم
و بدانم...
باز منت گذار و یاریم ده،
تا ببینم تمام آنچه را زیبا آفریدی،
بشنوم فریاد سکوت بی پناهان را...
بر زبان برانم، آنچه تو را خشنود می سازد
و درک کنم رازهای آفرینش بی بدیلت را ...
خداوندا؛
حال که منت نهادی،
و در بامدادی دگر، بیدارم ساختی،
و جانم دادی تا
ببینم،
بشنوم، بگویم
و بدانم...
باز منت گذار و یاریم ده،
تا ببینم تمام آنچه را زیبا آفریدی،
بشنوم فریاد سکوت بی پناهان را...
بر زبان برانم، آنچه تو را خشنود می سازد
و درک کنم رازهای آفرینش بی بدیلت را ...
ﯾﮑﯽ ﺑﻮﺩ ﯾﮑﯽ ﻧﺒﻮﺩ ... ﯾﻪ ﺩﺭﻭﻍ ﮐﻬﻨﻪ ﺑﻮﺩ ،
ﯾﮑﯽ ﻣﻮﻧﺪ ﯾﮑﯽ ﻧﻤﻮﻧﺪ ...ﺣﺮﻑ ﺭﺍﺳﺖ... ﯾﻪ ﻗﺼﻪ ﺑﻮﺩ ،
ﯾﮑﯽ ﻣﻮﻧﺪ ﺑﺎ ﻏﺼﻪ ﻫﺎ ، ﺑﻪ ﻏﻢ ﻋﺸﻖ ﻣﺒﺘﻼ ،
ﯾﮑﯽ ﺭﻓﺖ ﭼﻪ ﺑﯽ ﻭﻓﺎ ، ﺑﺎ ﺩﻭﺭﻧﮕﯽ ﺁﺷﻨﺎ ،
ﺍﻭﻧﮑﻪ ﻣﻮﻧﺪ ﺭﯾﺸﻪ ﭘﻮﺳﻮﻧﺪ... ﺩﻟﺸﻮ ﻏﺼﻪ ﺳﻮﺯﻭﻧﺪ .. ﭘﺸﺘﺸﻮ ﺩﻭﺭﯼ
ﺷﮑﻮﻧﺪ..ﺯﯾﺮ ﺁﻭﺍﺭ ﺟﻔﺎ.. ﺩﻝ ﺩﺍﺩﺵ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺑﻼ... ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﻋﺸﻖ ﻭ ﻭﻓﺎ ،
ﺭﺍﻫﯽ ﺷﺪ ﺗﻮ ﻗﺼﻪ ﻫﺎ ،
ﺍﻭﻧﮑﻪ ﻣﻮﻧﺪ ﯾﻪ ﻗﺼﻪ ﺳﺎﺧﺖ ،
ﺍﻣﺎ ﻫﯽ ﻫﺴﺘﯽ ﺷﻮ ﺑﺎﺧﺖ ،
ﻗﺼﻪ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺳﺮ ﺭﺳﯿﺪ ،
ﺍﻭﻥ ﺑﻪ ﻋﺸﻘﺶ ﻧﺮﺳﯿﺪ ،
ﻫﯿﭻ ﮐﯽ ﺧﻮﺍﺑﺸﻮ ﻧﺪﯾﺪ..!!
https://telegram.me/jamtorbat
ﯾﮑﯽ ﻣﻮﻧﺪ ﯾﮑﯽ ﻧﻤﻮﻧﺪ ...ﺣﺮﻑ ﺭﺍﺳﺖ... ﯾﻪ ﻗﺼﻪ ﺑﻮﺩ ،
ﯾﮑﯽ ﻣﻮﻧﺪ ﺑﺎ ﻏﺼﻪ ﻫﺎ ، ﺑﻪ ﻏﻢ ﻋﺸﻖ ﻣﺒﺘﻼ ،
ﯾﮑﯽ ﺭﻓﺖ ﭼﻪ ﺑﯽ ﻭﻓﺎ ، ﺑﺎ ﺩﻭﺭﻧﮕﯽ ﺁﺷﻨﺎ ،
ﺍﻭﻧﮑﻪ ﻣﻮﻧﺪ ﺭﯾﺸﻪ ﭘﻮﺳﻮﻧﺪ... ﺩﻟﺸﻮ ﻏﺼﻪ ﺳﻮﺯﻭﻧﺪ .. ﭘﺸﺘﺸﻮ ﺩﻭﺭﯼ
ﺷﮑﻮﻧﺪ..ﺯﯾﺮ ﺁﻭﺍﺭ ﺟﻔﺎ.. ﺩﻝ ﺩﺍﺩﺵ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺑﻼ... ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﻋﺸﻖ ﻭ ﻭﻓﺎ ،
ﺭﺍﻫﯽ ﺷﺪ ﺗﻮ ﻗﺼﻪ ﻫﺎ ،
ﺍﻭﻧﮑﻪ ﻣﻮﻧﺪ ﯾﻪ ﻗﺼﻪ ﺳﺎﺧﺖ ،
ﺍﻣﺎ ﻫﯽ ﻫﺴﺘﯽ ﺷﻮ ﺑﺎﺧﺖ ،
ﻗﺼﻪ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺳﺮ ﺭﺳﯿﺪ ،
ﺍﻭﻥ ﺑﻪ ﻋﺸﻘﺶ ﻧﺮﺳﯿﺪ ،
ﻫﯿﭻ ﮐﯽ ﺧﻮﺍﺑﺸﻮ ﻧﺪﯾﺪ..!!
https://telegram.me/jamtorbat