شهرعرفان
1.92K subscribers
1.82K photos
1.96K videos
701 files
2.64K links
💚 ازپایتخت موسیقی مقامی ایران تربت جام
🎥بزرگترین آرشیو موسیقی شرق خراسان
09197266477
ارتباط با مدیر کانال

https://t.me/MansooriGhazaliEsar
Download Telegram
https://telegram.me/jamtorbat


ﺳﮑــــــــــﻮﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ
ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﻡ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﺗﺎ ﺍﻧﺘﻬﺎﯼ ﻗﻀـــــﺎﻭﺕ,ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﺸــــــــــﺎﻥ
ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﻫﺴﺘـــــﻢ ﺑﺮﻭﻧﺪ.
ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﻡ ﻧﯿـــــﺖ ﻫﺎﯼ ﻣﺮﺍ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺑﮕﯿﺮﻧﺪ
ﺧﯿــــــــــﺮﻩ ﻧﮕﺎﻫﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ
ﻣﮕﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﻣﻬﻢ ﺍﺳﺖ,ﺩﺭﺳﺖ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪﻥ ﺩﺭ ﺍﺫﻫﺎﻥ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ,ﻭﻗﺘﯽ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻧﺖ ﺑــــــــــﯽ ﺧﺒﺮﻧﺪ
ﭼﻪ ﻓﺮﻗﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺗﻮ ﺭﺍ فرشته ﺧﻄﺎﺏ ﮐﻨﻨﺪ ﯾﺎ شیطان
ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﭘﺮﻭﺭ ﺍﺳﺖ
ﺗــــــــــﻮ ﺁﺷﻨﺎ ﺑﻤﺎﻥ
ﺗﻮ ﭘﺎﯼِ ﺧﻮﺑـــــﯽ ﻫﺎﯾﺖ ﺑﻤﺎﻥ
ﻣﺮﺩﻡ ﺣـــــﺮﻑ زیاد ﻣﯽ ﺯﻧﻨﺪ
ﺣﺮﻑ ﺑﺎﺩ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ،ﻣﯽ ﻭﺯﺩ ﺩﺭ ﻫﻮﺍ
ﻭ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﻭﺭﺗــــــــــﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ
ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡِ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ،ﺑﺎﻭﺭ ﺑﺮﺍﯾﺸﺎﻥ ﯾﮏ ﭼﻬﺎﺭ ﺣﺮﻓﯽِ ﻧﺎ ﺁﺷﻨﺎﺳﺖ
ﺍﮔﺮ ﮐﺴﯽ ﻣﻌﻨﺎﯼِ ﻋﺎﺷـــــﻘﺎﻧﻪ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻧﻔﻬمید
ﺑﺮ ﺭﻭﯼِ ﻋﺸــــــــــﻖ ﺧﻂ ﻧﮑﺶ
ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻣﺤﮑــــــــــﻢ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺑﮕﯿﺮ
ﻭ ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺑﺮﺍﯼِ ﺩﺍﺷﺘﻨﺶ،ﺁﻏﻮﺷﺖ ﺭﺍ ﺑﻔﻬﻤﻨﺪ
ﺩﻧﯿــــــــــﺎ
ﺧﻮﺏ , ﺑﺪ ، ﺯﺷﺖ ، ﺯﯾﺒﺎ
ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺩﺍﺭﺩ
ﺗﻮ ﺧــــــــــﻮﺏ ﺑﺎﺵ
ﺗﻮ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻤﺎﻥ
ﻭ ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻧﺖ
ﻫﺮ ﺭﻫﮕﺬﺭِ ﻧﺎﺍﻣﯿﺪﯼ
ﻟﺒﺨﻨــــــــــﺪ ﺑﺰﻧﺪ
ﺭﻭ ﺑﻪ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﺪ
ﻭ ﺯﯾﺮِ ﻟﺐ ﺑﮕﻮﯾﺪ :
ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﻋﺸـــــﻖ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ...
ﺍﺩﺑﻴﺎﺕ ﺷﺎﻳﺪ ﻧﺘﻮﺍﻧﺪ ﺟﻠﻮﻱ ﺟﻨﮓ ﻭ ﺧﻮﻧﺮﻳﺰﻱ ﺭﺍ ﺑﮕﻴﺮﺩ.
ﺷﺎﻳﺪ ﻧﺘﻮﺍﻧﺪ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﻳﻚ ﻛﻮﺩﻙ ﺟﻠﻮﮔﻴﺮﻱ ﻛﻨﺪ.
ﻭﻟﻲ ﻣﻴﺘﻮﺍﻧﺪ ﻛﺎﺭﻱ ﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻓﻜﺮ ﻛﻨﺪ ...

ﮊﺍﻥ ﭘﻞ ﺳﺎﺭﺗﺮ
https://telegram.me/jamtorbat
ﻣـﺮﺩﯼ ﺑـﻪ همسرش ﮔـﻔـﺖ: "ﻧـﻤـﯿـﺪﺍﻧـﻢ ﺍﻣـﺮﻭﺯ ﭼـﻪ ﻛـﺎﺭ ﺧـﻮﺑـﯽ ﺍﻧـﺠـﺎﻡ ﺩﺍﺩﻡ ﻛـﻪ ﯾـﻚ فرشته ﺑـﻪ ﻧـﺰﺩﻡ ﺁﻣـﺪ ﻭ ﮔـﻔـﺖ ﻛـﻪ ﯾـﻚ ﺁﺭﺯﻭ ﻛـﻦ ﺗـﺎ ﻣـﻦ ﻓـﺮﺩﺍ ﺑـﺮﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﺵ ﻛـﻨـﻢ"!
همسرش ﺑـﻪ ﺍﻭ ﮔـﻔـﺖ: "ﻣـﺎ ﻛـﻪ 16 ﺳـﺎﻝ ﺑـﭽـﻪ ﺍﯼ ﻧـﺪﺍﺭﯾـﻢ، ﺁﺭﺯﻭ ﻛـﻦ ﻛـﻪ ﺑـﭽـﻪ ﺩﺍﺭ ﺷـﻮﯾـﻢ.
ﻣـﺮﺩ ﺭﻓـﺖ ﭘـﯿـﺶ ﻣـﺎﺩﺭﺵ ﻭ ﻣـﺎﺟـﺮﺍ ﺭﺍ ﺑـﺮﺍﯼ ﺍﻭ ﺗـﻌـﺮﯾـﻒ‌ ﻛـﺮﺩ، ﻣـﺎﺩﺭﺵ ﮔـﻔـﺖ: "ﻣـﻦ ﺳـﺎﻟـﻬـﺎﺳـﺖ ﻛـﻪ ﻧـﺎﺑـﯿـﻨـﺎ ﻫـﺴـﺘـﻢ، ﭘـﺲ ﺁﺭﺯﻭ ﻛـﻦ ﻛـﻪ ﭼـﺸـﻤـﺎﻥ ﻣـﻦ ﺷـﻔـﺎ ﯾـﺎﺑـﺪ".
ﻣـﺮﺩ ﺍﺯ ﭘـﯿـﺶ ﻣـﺎﺩﺭﺵ ﺑـﻪ ﻧـﺰﺩ ﭘـﺪﺭ ﺭﻓـﺖ، ﭘـﺪﺭﺵ ﺑـﻪ ﺍو ﮔـﻔـﺖ: "ﻣـﻦ ﺧـﯿـﻠـﯽ ﺑـﺪﻫـﻜـﺎﺭﻡ ﻭ ﻗـﺮﺽ ﺯﯾـﺎﺩ ﺩﺍﺭﻡ، ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﻓـﺮﺷـﺘـﻪ ﺗـﻘـﺎﺿـﺎﯼ ﭘـﻮﻝ ﺯﯾـﺎﺩﯼ ﻛـﻦ".
ﻣـﺮﺩ ﻫـﺮﭼـﻪ ﻓـﻜﺮ ﻛـﺮﺩ, ﻫـﻮﺍﯼ ﻛـﺪﺍﻣـﺸـﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺍﺷـﺘـﻪ ﺑـﺎﺷـﺪ، ﻛـﺪﺍﻡ ﯾـﻚ ﺍﺯ ﺍﯾـﻦ ﺍﻓـﺮﺍﺩ ﺗـﻘـﺪﻡ ﺩﺍﺭﻧـﺪ، همسرم؟ ﻣـﺎﺩﺭﻡ؟ ﭘـﺪﺭﻡ؟
ﺗـﺎ ﻓـﺮﺩﺍ ﺭﺍﻩ ﭼـﺎﺭﻩ ﺭﺍ ﭘـﯿـﺪﺍ ﻛـﺮﺩ ﻭ ﺑـﺎ ﺧـﻮﺷـﺤـﺎﻟـﯽ ﺑـﻪ ﭘـﯿـﺶ فرشته ﺭﻓـﺖ ﻭ ﮔـﻔـﺖ: "ﺁﺭﺯﻭ ﺩﺍﺭﻡ ﻛـﻪ ﻣـﺎﺩﺭﻡ ﺑـﭽـﻪ‌ﺍﻡ ﺭﺍ ﺩﺭ ﮔـﻬـﻮﺍﺭﻩﺍﯼ ﺍﺯ ﻃـﻼ ﺑـﺒـﯿـﻨـﺪ“!
https://telegram.me/jamtorbat
(ﭘﺎﺋﻮﻟﻮ ﮐﻮﺋﯿﻠﻮ)

برای یکدیگر آرزوهای قشنگ کنیم
همایش پیاده روی همین الان
تربت جام
⚡️⚡️⚡️⚡️⚡️

https://telegram.me/jamtorbat
ﭼﻘﺪﺭ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻣﻲ ﮐﻨﻨﺪ ﺍﻭﻥ ﻫﺎﻳﻲ ﮐﻪ ﻣﻲ ﮔﻦ:
ﻣﺮﺩ ﺑﺎﻳﺪ ﻗﺪ ﺑﻠﻨﺪ ﺑﺎﺷﻪ …
ﻣﺮﺩ ﺑﺎﻳﺪ ﭼﺸﻢ ﺍﺑﺮﻭ ﻣﺸﮑﻲ ﺑﺎﺷﻪ …
ﻣﺮﺩ ﺑﺎﻳﺪ ﺗﻪ ﺭﻳﺶ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ …
ﻣﻦ ﮐﻪ ﻣﻲ ﮔﻢ:
ﻣﺮﺩ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﻫﻤﻪ ﻱ ﻏﺮﻭﺭﺵ،ﻣﻬﺮﺑﻮﻥ ﺑﺎﺷﻪ …
ﺑﺎﻭﺟﻮﺩﻫﻤﻪ ﻱ ﻟﺠﺒﺎﺯﻳﺶ، ﻭﻓﺎﺩﺍﺭ ﺑﺎﺷﻪ …
ﺑﺎﻭﺟﻮﺩ ﻫﻤﻪ ﻱ ﺧﺴﺘﮕﻲ ﻫﺎﺵ،ﺻﺒﻮﺭ ﺑﺎﺷﻪ …
ﺑﺎﻭﺟﻮﺩ ﻫﻤﻪ ﻱ ﺳﺨﺘﻲ ﻫﺎﺵ،ﻋﺎﺷﻖ ﺑﺎﺷﻪ …
ﻣﺮﺩ ﺑﺎﻳﺪ ﻣﺤﮑﻢ ﺑﺎﺷﻪ …
ﺑﺎﻳﺪ ﺕ ﮐﻴﻪ ﮔﺎﻩ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺑﺎﺷﻪ …
ﻣﺮﺩ ﺑﺎﻳﺪ، ” ﻣــــــــــــــــــــــــــــــــﺮﺩ ” ﺑﺎﺷﻪ …
ﻫﻤﻴﻦ ..

https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
در زمانهای قدیم مردمی بادیه نشین زندگی میکردند که در بین انها مردی بود که مادرش دچار الزایمر و نسیان بود و میخواست در طول روز پسرش کنارش باشد و اين امر مرد را ازار ميداد فكر ميكرد در چشم مردم کوچک شده است .هنگامی که موعد کوچ رسید مرد به همسرش گفت مادرم را نیاور بگذار اینجا بماند و مقداری غذا هم برایش بگذار تا اینجا بماند و از شرش راحت شوم تا گرگ او را بخورد یا بمیرد. همسرش گفت باشه انچه میگویی انجام میدهم! همه اماده کوچ شدند زن هم مادر شوهرش را گذاشت و مقداری اب و غذا در کنارش قرار داد و کودک یک ساله ی خود را هم پیش زن گذاشت و رفتند. انها فقط همین یک کودک را داشتند که پسر بود و مرد به پسرش علاقه ی فراوانی داشت و اوقات فراقت با او بازی میکرد و از دیدنش شاد میشد.وقتی مسافتی را رفتند تا هنگام ظهر برای استراحت ایستاند و مردم همه مشغول استراحت و غذا خوردند شدند مرد به زنش گفت پسرم را بیاور تا با او بازی کنم زن به شوهرش گفت او را پیش مادرت گذاشتم مرد به شدت عصبانی شد و داد زد که چرا اینکار را کردی همسرش پاسخ داد ما او را نمیخواهیم زیرا بعد او تو را همانطور که مادرت را گذاشتی و رفتی خواهد گذاشت تا بمیری. حرف زن مانند صاعقه به قلب مرد خورد و سریع اسب خود را سوار شد و به سمت مادرش و فرزندش رفت زیرا پس از کوچ همیشه گرگان بسمت انجا می امدند تا از باقی مانده وسایل شاید چیزی برای خوردن پیدا کنند. مرد وقتی رسید دید مادرش فرزند را بلند کرده و گرگان دور انها هستند و پیرزن به سمتشان سنگ پرتاب میکند و تلاش میکند که کودک را از گرگها حفظ کند.مرد گرگها را دور کرده و مادر و فرزندش را بازمیگرداند و از ان به بعد موقع کوچ اول مادرش را سوار بر شتر میکرد و خود با اسب دنبالش روان میشد و از مادرش مانند چشمش مواظبت میکرد و زنش در نزدش مقامش بالا رفت.
انسان وقتی به دنیا می اید بند نافش را میبرند ولی جایش همیشه می ماند تا فراموش نکند که برای تغذیه به یک زن بزرگ وصل بود.
https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat
❤️🌻❤️🌻❤️🌻❤️🌻❤️🌻❤️🌻
داستان پند آموز
حتما بخوانید.

داستان لذتِ ترک لذت

پسر جوانی ،با وسوسه یکی از دوستانش به محلی رفتند که زنان روسپی، فاحشه در آنجا خود فروشی می کردند. او روی یک صندلی در حیاط آنجا نشست .



در آنجا پیرمرد ژولیده ای و فروتنی بود که حیاط و صندلی ها را نظافت می کرد.
پیرمرد در حین کارکردن ، نگاه عمیقی به پسرک انداخت و سپس پیش او رفت و پرسید : پسرم ، چند سالت است
گفت : بیست سالم است .
پرسید : برای اولین بار است که اینجا می آیی
گفت : بله


https://telegram.me/jamtorbat

پیرمرد آه پر دردی از ته دل کشید و گفت : می دانم برای چه کاری اینجا آمده ای ؛ به من هم مربوط نیست ، ولی پسرم ، آن تابلو را بخوان.
پسرک به طرف تابلویی رفت که در یک قاب چوبی کهنه به دیوار آویخته شده بود .
سپس با صدای لرزان شروع به خواندن شعر تابلو کرد:

👌گوهر خود را مزن بر سنگ هر ناقابلی
صبر کن تا پیدا شود گوهر شناس قابلی
آب پاشیده بر زمین شوره زار بی حاصل است
صبر کن تا پیدا شود زمین باربری


قطرات اشک بر گونه های چروکیده پیرمرد می غلتید ...
اشک هایش را پاک کرد و بغضش را فرو برد و گفت : پسرم ، روزگاری من هم به سن تو بودم و به اینجا آمدم ، چون کسی را نداشتم که به من بگوید:

👌« لذت های آنی ، غم های آتی در بر دارند»

کسی نبود که در گوشم بگوید :

👌 ترک شهوت ها و لذت ها سخاست
هر که درشهوت فرو شد بر نخاست

کسی را نداشتم تا به من بفهماند :

👌به دنبال غرایز جنسی رفتن ، مانند لیسیدن عسل بر روی لبه شمشیر است ؛ عسل شیرین است ، اما زبان به دو نیم خواهد شد .

کسی به من نگفت :

👌اگر لذتِ ترک لذت بدانی
دگر لذت نفس را لذت ندانی

و هیچ کس اینها را به من نگفت و حالا که :

👌جوانی صرف نادانی شد و پیریُ پشیمانی
دریغا ،روز پیری آمی هوشیار می گردد

پیرمرد این را گفت و دست بر پیشانی گذاشت و شروع به گریستن کرد.
چیزی در درون پسر فرو ریخت ... حال عجیبی داشت ، شتابان از آنجا بیرون آمد در حالی که شعر پیرمرد را زیر لب زمزمه می کرد: « گوهر خود را مزن بر سنگ هر ناقابلی ...» و دیگر هرگز به آن مکان نرفت.

https://telegram.me/jamtorbat

ميليون ها درخت در جهان به طور اتفاقي توسط موش ها و سنجاب هايى کاشته شدند که دانه هايى را مدفون کردند و سپس جاى مخفى آن را فراموش کردند ... خوبی کن و فراموش کن، روزی رشد خواهد کرد.
https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat
🌻🌻🌻🌻🌻🌻
پیرمردی هر روز تومحله پسرکی رو با پای برهنه می دید که با توپ پلاستیکی فوتبال بازی میکرد. روزی رفت و یه کفش کتونی نو خرید و اومد به پسرک گفت: بیا این کفشا رو بپوش. پسرک کفشا رو پوشید و خوشحال رو به پیرمرد کرد و گفت: شما خدایید؟ پیرمرد لبش را گزید و گفت نه پسرجان. پسرک گفت: پس دوست خدایی، چون من دیشب فقط به خدا گفتم کفش ندارم. «دوست خدا بودن سخت نيست»
https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat
🌹🌹🌹🌹🌹🌹
دو مرد در کنار دریاچه ای مشغول ماهیگیری بودند. یکی از آنها ماهیگیر با تجربه و ماهری بود اما دیگری ماهیگیری نمی دانست. هر بار که مرد با تجربه یک ماهی بزرگ می گرفت ، آنرا در ظرف یخی که در کنار دستش بود می انداخت تا ماهی ها تازه بمانند ، اما دیگری به محض گرفتن یک ماهی بزرگ آنرا به دریا پرتاب می کرد. ماهیگیر با تجربه از اینکه می دید آن مرد چگونه ماهی را از دست می دهد بسیار متعجب بود . لذا پس از مدتی از او پرسید چرا ماهی هاي به این بزرگی را به دریا پرت می کنی ؟مرد جواب داد : آخر تابه من کوچک است !


گاهی ما نیز همانند همان مرد ، شانس های بزرگ ، شغل های بزرگ ، رویاهای بزرگ و فرصت های بزرگی را که خداوند به ما ارزانی می دارد را قبول نمی کنیم . چون ایمانمان کم است. با اعتماد به نفس کامل از آنچه خداوند بر سر راهت قرار می دهد استفاده کن. به یاد داشته باش : به خدایت نگو که چقدر مشکلاتت بزرگ است ، به مشکلاتت بگو که چقدر خدایت بزرگ است .
https://telegram.me/jamtorbat
🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀

https://telegram.me/jamtorbat
حرفهایی از جنس آرامش

زندگی کردن، انتخاب کردن است؛
اما برای انتخاب درست و خوب شما باید بدانید که:
که هستید؟
چه می خواهید؟
به کجا می خواهید برسید؟
و برای چه می خواهید به آنجا برسید…

می دانی چه موقع از روی دوچرخه می افتی؟
زمانی که رکاب زدن را فراموش کنی،
زندگی نیز اینگونه است.
https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat
یکی گفت:
چه دنیای بدی
حتی شاخه های گل هم خار دارند!

دیگری گفت:
چه دنیای خوبی
حتی شاخه های پر خار هم گل دارند!


عظمت در تفکر است، نه در چیزی که میبینیم...!!!
https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat
🌹🌹🌹🌹🌹🌹
مولانا در باب مقام الهي آدمي مي فرمايد:

تو مرغ زميني نيستي، مرغ آسماني هستي.
از آسمـان آمده اي و چند روزي در زمين هستي
و دوباره به جايگاه آسماني ات رجعت خواهي كرد.
پس قدر و منزلت آسماني خود را بدان، و آنِ را حفظ كن، و خود را ارزان نفروش.

تو مرغ چار پري تا بر آسمـان پري

تو از كجا و ره بام و نردبان كجا

"مولانا"
https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat
❤️🌻❤️🌻❤️🌻❤️🌻❤️🌻❤️
"الگوی زیبایی برای دیگران باش"

سعی کن کسی که تو را می بیند، آرزو کند مثل تو باشد.

از ایمان سخن نگو! بگذار از نوری که بر چهره داری، آن را احساس کند.

از عقیده برایش نگو! بگذار با پایبندی تو آن را بپذیرد.

از عبادت برایش نگو! بگذار آن را جلوی چشمش ببیند.

از اخلاق برایش نگو! بگذار آن را از طریق مشاهده ی تو بپذیرد.

از تعهد برایش نگو! بگذار با دیدن تو، از حقیقت آن لذت ببرد.

"بگذار مردم با اعمال تو خوب بودن را بشناسند..
https://telegram.me/jamtorbat
🌹🌹🌹🌹🌹🌹
برخیز ز ِخواب،
تا شرابی بخوریم…

زان پیش، که از زَمانه،
تابی بخوریم…

کاین چرخ ِستیزه ِروی،
ناگه روزی…

چندان نَدَهد ،زمان،
که آبی، بخوریم…

خیام
https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat
🌻🌻🌻🌻🌻🌻
از خدا جوییم توفیق ادب
بی‌ادب محروم گشت از لطف رب
بی‌ادب تنها نه خود را داشت بد
بلک آتش در همه آفاق زد
مایده از آسمان در می‌رسید
بی‌شری و بیع و بی‌گفت و شنید
درمیان قوم موسی چند کس
بی‌ادب گفتند کو سیر و عدس
منقطع شد خوان و نان از آسمان
ماند رنج زرع و بیل و داس‌مان
باز عیسی چون شفاعت کرد حق
خوان فرستاد و غنیمت بر طبق
مائده از آسمان شد عائده
چون که گفت انزل علینا مائده
باز گستاخان ادب بگذاشتند
چون گدایان زله‌ها برداشتند
لابه کرده عیسی ایشان را که این
دایمست و کم نگردد از زمین
بدگمانی کردن و حرص‌آوری
کفر باشد پیش خوان مهتری
زان گدارویان نادیده ز آز
آن در رحمت بریشان شد فراز
ابر بر ناید پی منع زکات
وز زنا افتد وبا اندر جهات
هر چه بر تو آید از ظلمات و غم
آن ز بی‌باکی و گستاخیست هم
هر که بی‌باکی کند در راه دوست
ره‌زن مردان شد و نامرد اوست
از ادب پرنور گشته‌ست این فلک
وز ادب معصوم و پاک آمد ملک
بد ز گستاخی کسوف آفتاب
شد عزازیلی ز جرات رد باب
https://telegram.me/jamtorbat
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
https://telegram.me/jamtorbat


عشق، عشق مي آفريند. عشق، زندگي مي بخشد. زندگي، رنج به همراه دارد. رنج، دلشوره مي آفريند. دلشوره، جرات مي بخشد. جرات، اعتماد مي آورد. اعتماد، اميد مي آفريند. اميد، زندگي مي بخشد. زندگي، عشق به همراه دارد و عشق، عشق مي افریند