قوانین الهی در زندگی بسیار ساده هستند. انسان اگر نفرت بورزد، مورد تنفر قرار میگیرد و اگر عشق بورزد، دیگران به او عشق می ورزند. اگر به دیگران انتقاد کند از او انتقاد خواهند کرد و اگر دروغ بگوید به او دروغ خواهند گفت و اگر خیانت کند، به وی خیانت خواهند کرد. پس همیشه هر آنچه که برای خودتان می پسندید برای دیگران نیز بپسندید.
https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat
ﻣﺎ ﻗﻤﺎﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﺩﺳﺖ ﺍﻭﻝ ﺑﺎﺧﺘﯿﻢ
ﺩﺳﺖ ﺩﻭﻡ ﻫﻢ ﻧﯿﺎﻣﺪ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺗﺎﺱ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﯿﻢ ...
ﺩﺳﺖ ﺳﻮﻡ ﻣﺎﺭﺱ ﮔﺸﺘﯿﻢ ﺍﺯ ﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻥ
ﭼﻮﻧﮑﻪ ﺑﺎﺯﻧﺪﻩ ﺷﺪﯾﻢ ﺑﺎ ﺟﻮﺭ ﺍﻭ ﻫﻢ ﺳﺎﺧﺘﯿﻢ ...
ﺗﺨﺘﻪ ﻧﺮﺩﯼ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﻭ ﻫﻨﺮ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﯿﻢ
ﺑﺎﺯﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺯﻣﺎﻧﻪ ﻣﺎ ﻫﻨﻮﺯ ﻧﺸﻨﺎﺧﺘﯿﻢ ....
https://telegram.me/jamtorbat
ﺩﺳﺖ ﺩﻭﻡ ﻫﻢ ﻧﯿﺎﻣﺪ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺗﺎﺱ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﯿﻢ ...
ﺩﺳﺖ ﺳﻮﻡ ﻣﺎﺭﺱ ﮔﺸﺘﯿﻢ ﺍﺯ ﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻥ
ﭼﻮﻧﮑﻪ ﺑﺎﺯﻧﺪﻩ ﺷﺪﯾﻢ ﺑﺎ ﺟﻮﺭ ﺍﻭ ﻫﻢ ﺳﺎﺧﺘﯿﻢ ...
ﺗﺨﺘﻪ ﻧﺮﺩﯼ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﻭ ﻫﻨﺮ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﯿﻢ
ﺑﺎﺯﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺯﻣﺎﻧﻪ ﻣﺎ ﻫﻨﻮﺯ ﻧﺸﻨﺎﺧﺘﯿﻢ ....
https://telegram.me/jamtorbat
سلام دوستان... امیدوارم مطلب را تا آخر بخوانید........... allah1111@
https://telegram.me/jamtorbat
ِتوی کلاس دینی وقتی ۱۱ سالم بود معلم میگفت؛
نباید " مشروب " بخوری !
من اصلا نمیدونستم مشروب چیه! 😐
معلم دینی یادم داد !!! 😕
میگفت نباید با " دخترا " بازی کنی !
نباید به بدنشون " نگاه " کنی !
من اصلا توی بازی با دخترا متوجه بدنشون نبودم! 😐
معلم دینی یادم داد !!! 😕
معلممون میگفت ...
نباید بدون عقد شرعی " هـمـبـسـتر " بشی !
من از حرفهاش چیزی نمی فهمیدم !
نمی دونستم چی میگه! 😐
معلم دینی یادم داد !!! 😕
میگفت اگه خواهر داری ...
نذار بدون روسری بره جلو " نامحرم" !
من نمی خواستم به خواهرم " زور " بگم! 😐
معلم دینی یادم داد !!! 😕
میگفت زنها " نصف " مردها ارث میبرن !
من نمی خواستم به زنها جور دیگه نگاه کنم !
نمی خواستم " حقشون " رو بخورم! 😐
معلم دینی یادم داد !!! 😕
سرکلاس دینی همیشه حرف از " دوری " از زنها !
و حرف " بهشت و حوری و شهوت " بود! 😕
ما جدا افتادیم از " جنس مخالف " ! 😐
ولی همیشه راجع بهشون با ما حرف زدند! 😕
همیشه تکرار کردند !!! 😑
« یه جور عقده شد » ...!
تکرار ، تکرار ، تکرار و ...!!! 😤
ذهن هایی که فقط پر شده بود از " شهوت " !
بدونِ هیچ خاطره ای! 😕
ما گرفتار افکاری همیشگی بودیم !
بدونِ هیچ راهی برای شناخت! 😔
ما از جنس مخالف " جدا " بودیم! 😐
واسه همینه الان بلد نیستیم ...
رفتار با جنس مخالف رو! 😫
واسه همینه تا یه زن میبینیم ذهن مون،
رفتارمون جوریه که خودتون میدونید! 😔
معلم دینی از جنس مخالف برای ما ...
ذهنیت " انسانی " نساخت !
ذهنیت " ابزاری " ساخت !!! 😠
یه روز گفت از رو آیات قرآن بخون ...
خوندم ولی نفهمیدم !!!
اون وادارم کرد کاری انجام بدم که نمیفهمم! 😐
من نمی فهمیدم معنی کلمه ها رو !
فقط میخوندم، بعد گفت حفظ کن !
حفظ کردم همون چیزی که نمی فهمیدم رو! 😕
بعد توی جشن ۲۲ بهمن ...
همون آیات رو همخوانی کردیم! 😲
به ما جایزه دادند !
بخاطر چیزی که نفهمیده بودیم !!!...
ولی حفظ کرده بودیم! 😑
معلم دینی به ما یاد داد ...
هر چیز که اطرافمون؛ خوبه ! «نعمت خداست»!
هر چیزی که بده ! «حکمت خداست»!
ما این وسط یه مشت علافیم !!!...
که کاری از دستمون ساخته نیست ...!!! 😯
معلم دینی بود که یاد داد ...
قبل انجام کار بگو «بسم الله الرحمن الرحیم» !
ولی یاد نداد قبلش باید " فکر " کنیم! 😑
معلم دینی بود که یاد داد " تقیه " کنیم !
یعنی میزان " تقوای" شما بسته به " شرایط " تعیین میشه !
یعنی اگه صلاح بود که " دروغ " بگید ! اشکالی نداره !
یا اگه صلاح بود یه نفر رو " بفروشید " ! اشکال نداره !
یا اگه صلاح بود " منت کشی " کنید ! اشکال نداره! 😕
معلم دینی بود که سر صف نماز " تهدید " کرد !
اگه کسی که " خندیده " رو " معرفی " نکنیم !
از همه نمره انضباط " کم " میکنه !
همونجا بود که معنیه " آدم فروشی " رو فهمیدیم! 😐
معلم دینی بود که گفت ...
هر کس بیاد " راهپیمایی" ۲ نمره بهش " کمک " میکنه! 😐
همونجا معنی " دستمال به دستی" و ...
" پاچه خواری " رو فهمیدیم! 😑
الان از ما چی مونده !!!؟؟؟
آدمایی هستیم که ...
همه چیز و همه اطرافیان خود را " میفروشیم " ! 😰
" ریا " میکنیم " تقیه" !
جلوی رئیس مون مطیع محض هستیم !
تا به پول و قدرت و احترام برسیم! 😖
واسه رسیدن به یه " زن " ...
از غرور، شرف، همه چیزمون میگذریم !
همه " ترفندها " رو به کار میگیریم !
اما پس از رسیدن به " خواسته " مون ...
مثل یه " ابزار " کنار میذاریمش !
نمی فهمیم که اونم یه " انــســـانـــه " ...!!! 😔
مـــا پـســران ایــرانـیـــم ... 😔
مـَـــردان ایـــرانـیــــم ... 😔
دوست داشتیم "خـــوبـــــــ " باشیم ...!!! 😔
ولــــی " مـُـعـلــّــم دیــنـــی" داشــتـیـــم !!!... 😔
من دوست دارم برگردم به " ۱۱ سالگی" ...!
وقتی معلم دینی رو دیدم " ترک تحصیل" کنم ...!
چون ترک تحصیل بهتر از ترک "
انـســانـیـّـتــه ...!!!
جزاکم الله خیراً ...
https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat
ِتوی کلاس دینی وقتی ۱۱ سالم بود معلم میگفت؛
نباید " مشروب " بخوری !
من اصلا نمیدونستم مشروب چیه! 😐
معلم دینی یادم داد !!! 😕
میگفت نباید با " دخترا " بازی کنی !
نباید به بدنشون " نگاه " کنی !
من اصلا توی بازی با دخترا متوجه بدنشون نبودم! 😐
معلم دینی یادم داد !!! 😕
معلممون میگفت ...
نباید بدون عقد شرعی " هـمـبـسـتر " بشی !
من از حرفهاش چیزی نمی فهمیدم !
نمی دونستم چی میگه! 😐
معلم دینی یادم داد !!! 😕
میگفت اگه خواهر داری ...
نذار بدون روسری بره جلو " نامحرم" !
من نمی خواستم به خواهرم " زور " بگم! 😐
معلم دینی یادم داد !!! 😕
میگفت زنها " نصف " مردها ارث میبرن !
من نمی خواستم به زنها جور دیگه نگاه کنم !
نمی خواستم " حقشون " رو بخورم! 😐
معلم دینی یادم داد !!! 😕
سرکلاس دینی همیشه حرف از " دوری " از زنها !
و حرف " بهشت و حوری و شهوت " بود! 😕
ما جدا افتادیم از " جنس مخالف " ! 😐
ولی همیشه راجع بهشون با ما حرف زدند! 😕
همیشه تکرار کردند !!! 😑
« یه جور عقده شد » ...!
تکرار ، تکرار ، تکرار و ...!!! 😤
ذهن هایی که فقط پر شده بود از " شهوت " !
بدونِ هیچ خاطره ای! 😕
ما گرفتار افکاری همیشگی بودیم !
بدونِ هیچ راهی برای شناخت! 😔
ما از جنس مخالف " جدا " بودیم! 😐
واسه همینه الان بلد نیستیم ...
رفتار با جنس مخالف رو! 😫
واسه همینه تا یه زن میبینیم ذهن مون،
رفتارمون جوریه که خودتون میدونید! 😔
معلم دینی از جنس مخالف برای ما ...
ذهنیت " انسانی " نساخت !
ذهنیت " ابزاری " ساخت !!! 😠
یه روز گفت از رو آیات قرآن بخون ...
خوندم ولی نفهمیدم !!!
اون وادارم کرد کاری انجام بدم که نمیفهمم! 😐
من نمی فهمیدم معنی کلمه ها رو !
فقط میخوندم، بعد گفت حفظ کن !
حفظ کردم همون چیزی که نمی فهمیدم رو! 😕
بعد توی جشن ۲۲ بهمن ...
همون آیات رو همخوانی کردیم! 😲
به ما جایزه دادند !
بخاطر چیزی که نفهمیده بودیم !!!...
ولی حفظ کرده بودیم! 😑
معلم دینی به ما یاد داد ...
هر چیز که اطرافمون؛ خوبه ! «نعمت خداست»!
هر چیزی که بده ! «حکمت خداست»!
ما این وسط یه مشت علافیم !!!...
که کاری از دستمون ساخته نیست ...!!! 😯
معلم دینی بود که یاد داد ...
قبل انجام کار بگو «بسم الله الرحمن الرحیم» !
ولی یاد نداد قبلش باید " فکر " کنیم! 😑
معلم دینی بود که یاد داد " تقیه " کنیم !
یعنی میزان " تقوای" شما بسته به " شرایط " تعیین میشه !
یعنی اگه صلاح بود که " دروغ " بگید ! اشکالی نداره !
یا اگه صلاح بود یه نفر رو " بفروشید " ! اشکال نداره !
یا اگه صلاح بود " منت کشی " کنید ! اشکال نداره! 😕
معلم دینی بود که سر صف نماز " تهدید " کرد !
اگه کسی که " خندیده " رو " معرفی " نکنیم !
از همه نمره انضباط " کم " میکنه !
همونجا بود که معنیه " آدم فروشی " رو فهمیدیم! 😐
معلم دینی بود که گفت ...
هر کس بیاد " راهپیمایی" ۲ نمره بهش " کمک " میکنه! 😐
همونجا معنی " دستمال به دستی" و ...
" پاچه خواری " رو فهمیدیم! 😑
الان از ما چی مونده !!!؟؟؟
آدمایی هستیم که ...
همه چیز و همه اطرافیان خود را " میفروشیم " ! 😰
" ریا " میکنیم " تقیه" !
جلوی رئیس مون مطیع محض هستیم !
تا به پول و قدرت و احترام برسیم! 😖
واسه رسیدن به یه " زن " ...
از غرور، شرف، همه چیزمون میگذریم !
همه " ترفندها " رو به کار میگیریم !
اما پس از رسیدن به " خواسته " مون ...
مثل یه " ابزار " کنار میذاریمش !
نمی فهمیم که اونم یه " انــســـانـــه " ...!!! 😔
مـــا پـســران ایــرانـیـــم ... 😔
مـَـــردان ایـــرانـیــــم ... 😔
دوست داشتیم "خـــوبـــــــ " باشیم ...!!! 😔
ولــــی " مـُـعـلــّــم دیــنـــی" داشــتـیـــم !!!... 😔
من دوست دارم برگردم به " ۱۱ سالگی" ...!
وقتی معلم دینی رو دیدم " ترک تحصیل" کنم ...!
چون ترک تحصیل بهتر از ترک "
انـســانـیـّـتــه ...!!!
جزاکم الله خیراً ...
https://telegram.me/jamtorbat
" خداوندا "
آرامم کن همان گونه که دریا را
پس ازهرطوفانی آرام میکنی
راهنمایم باش که دراین چرخ وفلک
روزگار بدجورسرگیجه گرفتم
ایمانم راقوی کن
که تو را درتنهای ام گم نکنم
" خداوندا "
من فراموش کارم اگر گاهی
یا لحظه ای فراموشت کردم
توهیچ وقت فراموشم نکن
" خداوندا "
رهایم مکن حتی اگرهمه رهایم کردن
" خدایا دوستت دارم "
https://telegram.me/jamtorbat
آرامم کن همان گونه که دریا را
پس ازهرطوفانی آرام میکنی
راهنمایم باش که دراین چرخ وفلک
روزگار بدجورسرگیجه گرفتم
ایمانم راقوی کن
که تو را درتنهای ام گم نکنم
" خداوندا "
من فراموش کارم اگر گاهی
یا لحظه ای فراموشت کردم
توهیچ وقت فراموشم نکن
" خداوندا "
رهایم مکن حتی اگرهمه رهایم کردن
" خدایا دوستت دارم "
https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat
بچه ای نزد استاد معرفت رفت و گفت: "مادرم قصد دارد برای راضی ساختن خدای معبد و به خاطر محبتی که به کاهن معبد دارد، خواهر کوچکم را قربانی کند. لطفا خواهر بی گناهم را نجات دهید."
استاد سراسیمه به سراغ زن رفت و با حیرت دید که زن دست و پای دخترخردسالش را بسته و در مقابل در معبد قصد دارد با چاقو سر دختر را ببرد. جمعیت زیادی زن بخت برگشته را دوره کرده بودند و کاهن معبد نیز با غرور وخونسردی روی سنگ بزرگی کنار در معبد نشسته و شاهد ماجرا بود.
استاد به سراغ زن رفت و دید که زن به شدت دخترش را دوست دارد و چندین بار او را درآغوش می گیرد و می بوسد. اما در عین حال می خواهد کودکش را بکشد. تا بت اعظم معبد او را ببخشد و برکت و فراوانی را به زندگی او ارزانی دارد.
استاد از زن پرسید که چرا دخترش را قربانی می کند. زن پاسخ داد که کاهن معبد گفته است که باید عزیزترین پاره وجود خود را قربانی کند، تا بت اعظم او را ببخشد و به زندگی اش برکت جاودانه ارزانی دارد.
استاد تبسمی کرد و گفت: "اما این دختر که عزیزترین بخش وجود تو نیست. چون تصمیم به هلا کش گرفته ای. عزیزترین بخش زندگی تو همین کاهن معبد است که به خاطر حرف او تصمیم گرفته ای دختر نازنین ات را بکشی. بت اعظم که احمق نیست. او به تو گفته است که باید عزیزترین بخش زندگی ات را از بین ببری و اگر تو اشتباهی به جای کاهن دخترت را قربانی کنی، هیچ اتفاقی نمی افتد و شاید به خاطر سرپیچی از دستور بت اعظم بلا و بدبختی هم گریبانت را بگیرد!"
زن لختی مکث کرد. دست و پای دخترک را باز کرد. او را در آغوش گرفت و آنگاه در حالی که چاقو را محکم در دست گرفته بود، به سمت پله سنگی معبد دوید. اما هیچ اثری از کاهن معبد نبود!
می گویند از آن روز به بعد دیگر کسی کاهن معبد را در آن اطراف ندید!!
هیچ چیز ویرانگرتر از این نیست كه متوجه شویم كسی كه به آن اعتماد داشته ایم، عمری فریبمان داده است...
در جهان تنها یک فضیلت وجود دارد و آن آگاهی و خرد است.
و تنها یک گناه و آن جهل و نادانيست. ( عارف بزرگ- مولانا )
التماس تفکر
https://telegram.me/jamtorbat
بچه ای نزد استاد معرفت رفت و گفت: "مادرم قصد دارد برای راضی ساختن خدای معبد و به خاطر محبتی که به کاهن معبد دارد، خواهر کوچکم را قربانی کند. لطفا خواهر بی گناهم را نجات دهید."
استاد سراسیمه به سراغ زن رفت و با حیرت دید که زن دست و پای دخترخردسالش را بسته و در مقابل در معبد قصد دارد با چاقو سر دختر را ببرد. جمعیت زیادی زن بخت برگشته را دوره کرده بودند و کاهن معبد نیز با غرور وخونسردی روی سنگ بزرگی کنار در معبد نشسته و شاهد ماجرا بود.
استاد به سراغ زن رفت و دید که زن به شدت دخترش را دوست دارد و چندین بار او را درآغوش می گیرد و می بوسد. اما در عین حال می خواهد کودکش را بکشد. تا بت اعظم معبد او را ببخشد و برکت و فراوانی را به زندگی او ارزانی دارد.
استاد از زن پرسید که چرا دخترش را قربانی می کند. زن پاسخ داد که کاهن معبد گفته است که باید عزیزترین پاره وجود خود را قربانی کند، تا بت اعظم او را ببخشد و به زندگی اش برکت جاودانه ارزانی دارد.
استاد تبسمی کرد و گفت: "اما این دختر که عزیزترین بخش وجود تو نیست. چون تصمیم به هلا کش گرفته ای. عزیزترین بخش زندگی تو همین کاهن معبد است که به خاطر حرف او تصمیم گرفته ای دختر نازنین ات را بکشی. بت اعظم که احمق نیست. او به تو گفته است که باید عزیزترین بخش زندگی ات را از بین ببری و اگر تو اشتباهی به جای کاهن دخترت را قربانی کنی، هیچ اتفاقی نمی افتد و شاید به خاطر سرپیچی از دستور بت اعظم بلا و بدبختی هم گریبانت را بگیرد!"
زن لختی مکث کرد. دست و پای دخترک را باز کرد. او را در آغوش گرفت و آنگاه در حالی که چاقو را محکم در دست گرفته بود، به سمت پله سنگی معبد دوید. اما هیچ اثری از کاهن معبد نبود!
می گویند از آن روز به بعد دیگر کسی کاهن معبد را در آن اطراف ندید!!
هیچ چیز ویرانگرتر از این نیست كه متوجه شویم كسی كه به آن اعتماد داشته ایم، عمری فریبمان داده است...
در جهان تنها یک فضیلت وجود دارد و آن آگاهی و خرد است.
و تنها یک گناه و آن جهل و نادانيست. ( عارف بزرگ- مولانا )
التماس تفکر
https://telegram.me/jamtorbat
ابوعلی سینا در سفر بود. در هنگام عبور از شهری ،جلوی قهوه خانه ای اسبش را بر درختی بست و مقداری کاه و یونجه جلوی اسبش ریخت و خودش هم بر روی تخت جلوی قهوه خانه نشست تا غذایی بخورد. خر سواری هم به آنجا رسید ،از خرش فرود آمد و خر خود را در پهلوی اسب ابوعلی سینا بست تا در خوردن کاه شریک او شود و خودش هم آمد در کنار ابوعلی سینا نشست.
شیخ گفت : خر را پهلوی اسب من نبند،چرا که خر تو از کاه و یونجه او میخورد و اسب هم به خرت لگد میزند و پایش را میشکند.
خر سوار آن سخن نشنیده گرفت به روی خودش نیاورد و مشغول خوردن شد. ناگاه اسب لگدی زد و پای خر را لنگ کرد.
خر سوار گفت : اسب تو خر مرا لنگ کرد و باید خسارت دهی.
شیخ ساکت شد و خود را به لال بودن زد و جواب نداد.
صاحب خر ، ابوعلی سینا را نزد قاضی برد و شکایت کرد.
قاضی سوال کرد که چه شده؟ اما ابوعلی سینا که خود را به لال بودن زده بود ،هیچ چیز نگفت.
قاضی به صاحب خر گفت : این مرد لال است .........؟
روستایی گفت : این لال نیست بلکه خود را به لال بودن زده تا اینکه تاوان خر مرا ندهد، قبل از این اتفاق با من حرف میزد.... قاضی پرسید : با تو سخن گفت .......؟چه گفت؟
صاحب خر گفت : او به من گفت خر را پهلوی اسب من نبند که لگد میزند و پای خرت را میشکند....... قاضی خندید و بر دانش ابو علی سینا آفرین گفت.
قاضی به ابوعلی سینا گفت حکمت حرف نزدنت پس چنین بود؟!!!
ابوعلی سینا جوابی داد که از آن به بعد درزبان پارسی به مثل تبدیل شد:"جواب ابلهان خاموشی ست"
https://telegram.me/jamtorbat
شیخ گفت : خر را پهلوی اسب من نبند،چرا که خر تو از کاه و یونجه او میخورد و اسب هم به خرت لگد میزند و پایش را میشکند.
خر سوار آن سخن نشنیده گرفت به روی خودش نیاورد و مشغول خوردن شد. ناگاه اسب لگدی زد و پای خر را لنگ کرد.
خر سوار گفت : اسب تو خر مرا لنگ کرد و باید خسارت دهی.
شیخ ساکت شد و خود را به لال بودن زد و جواب نداد.
صاحب خر ، ابوعلی سینا را نزد قاضی برد و شکایت کرد.
قاضی سوال کرد که چه شده؟ اما ابوعلی سینا که خود را به لال بودن زده بود ،هیچ چیز نگفت.
قاضی به صاحب خر گفت : این مرد لال است .........؟
روستایی گفت : این لال نیست بلکه خود را به لال بودن زده تا اینکه تاوان خر مرا ندهد، قبل از این اتفاق با من حرف میزد.... قاضی پرسید : با تو سخن گفت .......؟چه گفت؟
صاحب خر گفت : او به من گفت خر را پهلوی اسب من نبند که لگد میزند و پای خرت را میشکند....... قاضی خندید و بر دانش ابو علی سینا آفرین گفت.
قاضی به ابوعلی سینا گفت حکمت حرف نزدنت پس چنین بود؟!!!
ابوعلی سینا جوابی داد که از آن به بعد درزبان پارسی به مثل تبدیل شد:"جواب ابلهان خاموشی ست"
https://telegram.me/jamtorbat
☀️
https://telegram.me/jamtorbat
زمانی که برای خود مشروب میریختم ، اندیشیدم
که مشکل مشروبات الکلی در این است
زمانی که اتفاق بدی میفتد
مینوشی تا فراموش کنی
زمانی که اتفاق خوبی میفتد
مینوشی تا جشن بگیری
و زمانی که هیچ اتفاقی نیفتاده
مینوشی تا اتفاقی بیفتد.
"چارلز بوکوفسکی"
https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat
زمانی که برای خود مشروب میریختم ، اندیشیدم
که مشکل مشروبات الکلی در این است
زمانی که اتفاق بدی میفتد
مینوشی تا فراموش کنی
زمانی که اتفاق خوبی میفتد
مینوشی تا جشن بگیری
و زمانی که هیچ اتفاقی نیفتاده
مینوشی تا اتفاقی بیفتد.
"چارلز بوکوفسکی"
https://telegram.me/jamtorbat
🌹 https://telegram.me/jamtorbat 🌻🌻🌹🌻🌻🌻🌹🌻🌻🌻🌹
❤"صبح"❤
💖یعنی آغاز💖
❤آغاز یک عبور❤
💖و دریچه یک"سلام" ...💖
❤گوش کن! ...❤
💖در نبض کودکانه ی صبح💖
❤این راز برکت است که می نوازد...❤
💖به حرکت سلام کن ...💖
❤سلام...❤
💖صبحت به طراوت باران… 💖
❤و روزت به سپيدي ابر بهاری❤
💖سلام...💖
❤صبحتون زیبا و روزتون شاد❤
💖به امروز خوش آمدی....💖
❤به بودن با خدا❤
💖احترام کن و💖
❤وارد شو❤
💖در این بودن💖
❤با قلب هایمان وارد میشویم❤
💖نه با پاهایمان!💖
❤همه چیز تازه است!❤
💖هوا تازه!💖
❤نفس، تازه!❤
💖تولدی تازه!💖
❤در این فرخنده زندگی❤
💖در ابرها می خوانیم!💖
❤ و به تمام کائنات❤
💖سلام می کنیم💖
❤سلام زندگی❤
💖روزتان بخیر💖
❤روزتان سرشار از ❤
💖نگاه پر مهر خدا...💖
https://telegram.me/jamtorbat
❤"صبح"❤
💖یعنی آغاز💖
❤آغاز یک عبور❤
💖و دریچه یک"سلام" ...💖
❤گوش کن! ...❤
💖در نبض کودکانه ی صبح💖
❤این راز برکت است که می نوازد...❤
💖به حرکت سلام کن ...💖
❤سلام...❤
💖صبحت به طراوت باران… 💖
❤و روزت به سپيدي ابر بهاری❤
💖سلام...💖
❤صبحتون زیبا و روزتون شاد❤
💖به امروز خوش آمدی....💖
❤به بودن با خدا❤
💖احترام کن و💖
❤وارد شو❤
💖در این بودن💖
❤با قلب هایمان وارد میشویم❤
💖نه با پاهایمان!💖
❤همه چیز تازه است!❤
💖هوا تازه!💖
❤نفس، تازه!❤
💖تولدی تازه!💖
❤در این فرخنده زندگی❤
💖در ابرها می خوانیم!💖
❤ و به تمام کائنات❤
💖سلام می کنیم💖
❤سلام زندگی❤
💖روزتان بخیر💖
❤روزتان سرشار از ❤
💖نگاه پر مهر خدا...💖
https://telegram.me/jamtorbat
🌺يادت باشد كه اگر:
دنيايت كوچك باشد
همه چيز را بزرگ می بينی.
🎈
🌺غمها هر كدام
برايت ديواری ميشوند
كه جلوي تو
و خوشبختی ات را سد مي كنند.
🎈
🌺غصه ها همانند ديوها
در افسانه ها ميشوند
و تو را به وحشت مي اندازند.
🎈
🌺اما اگر دنيايت بزرگ باشد
و با نگاهی زيبا به دنيا بنگری
تمام غمها و غصه ها
برايت كوچك مي شوند.
🎈
🌺آنقدر كوچك و حقير
كه با تبسم به آنها مي نگری
و تو هميشه پيروز ميدان هستی. . .
🎈
💕💕لبخند را همیشه به یاد داشته باش💕💕
https://telegram.me/jamtorbat
دنيايت كوچك باشد
همه چيز را بزرگ می بينی.
🎈
🌺غمها هر كدام
برايت ديواری ميشوند
كه جلوي تو
و خوشبختی ات را سد مي كنند.
🎈
🌺غصه ها همانند ديوها
در افسانه ها ميشوند
و تو را به وحشت مي اندازند.
🎈
🌺اما اگر دنيايت بزرگ باشد
و با نگاهی زيبا به دنيا بنگری
تمام غمها و غصه ها
برايت كوچك مي شوند.
🎈
🌺آنقدر كوچك و حقير
كه با تبسم به آنها مي نگری
و تو هميشه پيروز ميدان هستی. . .
🎈
💕💕لبخند را همیشه به یاد داشته باش💕💕
https://telegram.me/jamtorbat
من عاشق ❤ انتظار کشیدن برای توام...
من عاشق❤ لحظه هایمانم...
عاشق ❤ باتو بودن...
عاشق ❤ فکر کردن به تو...
من به طرز عجیبی روزهایم فقط یک تو شده است...
یک تو که همه جای داستان زندگیم باقی می ماند...
بودن یا نبودن مهم است، یا نه را نمی دانم...
ولی بودن تو در لحظه هايم عجیب خود نمایی میکند...
بودن یا نبودن مهم است...
❤ ❤ مهم است ❤ ❤
https://telegram.me/jamtorbat
من عاشق❤ لحظه هایمانم...
عاشق ❤ باتو بودن...
عاشق ❤ فکر کردن به تو...
من به طرز عجیبی روزهایم فقط یک تو شده است...
یک تو که همه جای داستان زندگیم باقی می ماند...
بودن یا نبودن مهم است، یا نه را نمی دانم...
ولی بودن تو در لحظه هايم عجیب خود نمایی میکند...
بودن یا نبودن مهم است...
❤ ❤ مهم است ❤ ❤
https://telegram.me/jamtorbat
🍂
https://telegram.me/jamtorbat
اغلب بهترین قسمتهای زندگی زمانی بودهاند که هیچ کاری نکردهای و نشستهای دربارهی زندگی فکر کردهای. منظورم این است که مثلا میفهمی که همهچیز بیمعناست بعد به این نتیجه میرسی که خیلی هم نمیتواند بیمعنا باشد. چون تو میدانی بیمعناست و همین آگاهی تو از بیمعنا بودن، تقریباً به آن معنایی میدهد. میدانی منظورم چیست؟ بدبینی خوشبینانه!
#چارلز_بوکفسکی
https://telegram.me/jamtorbat
https://telegram.me/jamtorbat
اغلب بهترین قسمتهای زندگی زمانی بودهاند که هیچ کاری نکردهای و نشستهای دربارهی زندگی فکر کردهای. منظورم این است که مثلا میفهمی که همهچیز بیمعناست بعد به این نتیجه میرسی که خیلی هم نمیتواند بیمعنا باشد. چون تو میدانی بیمعناست و همین آگاهی تو از بیمعنا بودن، تقریباً به آن معنایی میدهد. میدانی منظورم چیست؟ بدبینی خوشبینانه!
#چارلز_بوکفسکی
https://telegram.me/jamtorbat
🌳🌳🌳🌳🌳 https://telegram.me/jamtorbat
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
دانشمندی در بیابان به چوپانی رسید و به او گفت :
چرا به جای تحصیل علم ، چوپانی می کنی؟
چوپان در جواب گفت :
آنچه خلاصه دانشهاست یاد گرفته ام.
دانشمند گفت :خلاصه دانشها چیست ؟
چوپان گفت :پنج چیز است:
تا راست تمام نشده دروغ نگویم؛
تامال حلال تمام نشده، حرام نخورم
تا از عیب و گناه خود پاک نگردم، عیب مردم نگویم.
تا روزیِ خدا تمام نشده، به در خانهٔ دیگری نروم.
تا قدم به بهشت نگذاشته ام، از هوای نفس و شیطان، غافل نباشم
دانشمند گفت : حقاً که تمام علوم را دریافته ای ،هر کس این پنج خصلت را داشته باشد از آب حقیقت علم و حکمت سیراب شده است!!
https://telegram.me/jamtorbat
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
دانشمندی در بیابان به چوپانی رسید و به او گفت :
چرا به جای تحصیل علم ، چوپانی می کنی؟
چوپان در جواب گفت :
آنچه خلاصه دانشهاست یاد گرفته ام.
دانشمند گفت :خلاصه دانشها چیست ؟
چوپان گفت :پنج چیز است:
تا راست تمام نشده دروغ نگویم؛
تامال حلال تمام نشده، حرام نخورم
تا از عیب و گناه خود پاک نگردم، عیب مردم نگویم.
تا روزیِ خدا تمام نشده، به در خانهٔ دیگری نروم.
تا قدم به بهشت نگذاشته ام، از هوای نفس و شیطان، غافل نباشم
دانشمند گفت : حقاً که تمام علوم را دریافته ای ،هر کس این پنج خصلت را داشته باشد از آب حقیقت علم و حکمت سیراب شده است!!
https://telegram.me/jamtorbat
✔سورپرایز برای دوستاڹ گل خودم😊
هر روز یڪ حڪایٺ از سعدي با صدای خسرو شکیبایي عزیز
مطمئنم لذت میبرید از شنیدنش❤️
https://telegram.me/jamtorbat
✔حکایت پادشاهی رامهمی پیش آمد
👇 👇 👇 👇 👇 👇
هر روز یڪ حڪایٺ از سعدي با صدای خسرو شکیبایي عزیز
مطمئنم لذت میبرید از شنیدنش❤️
https://telegram.me/jamtorbat
✔حکایت پادشاهی رامهمی پیش آمد
👇 👇 👇 👇 👇 👇