حس میکنم تعادل احساساتم از بین رفته، یا انقد بی حس و ریلکسم که چیزی نمیتونه عصبی و ناراحتم کنه یا انقد حساسم که کوچیکترین چیز عصبیم میکنه.
یه روزی برمیگردی
و بهم میگی همه چیز
درست شده و
امیدوارم اون روز
من هنوز هم همین
دختری باشم
که منتظرت بوده.
و بهم میگی همه چیز
درست شده و
امیدوارم اون روز
من هنوز هم همین
دختری باشم
که منتظرت بوده.
چجوریه که پنج سال پیش وارد زندگیم شدی ولی من هنوزم نمیتونم از قلبم بیرونت کنم؟
انقدر دلتنگ دوباره شنیدن صدات بودم که دلم میخواست بحث رو کش بدم بیشتر صداتو بشنوم.