جامعه نو
4.99K subscribers
989 photos
33 videos
17 files
770 links
رسانه روزنامه‌نگاران مستقل

تماس با ما: @jameeno_pr
Download Telegram
🔹شماره‌ی ۱۰ مجله‌ی «تجربه» با تصویر جلدی از مصطفی ملکیان روی پیشخوان

▫️شماره‌ی دهم دوره‌ی جدید مجله‌ی «تجربه» با تصویر جلدی از «مصطفی ملکیان» اندیشمند و نویسنده‌ی ایرانی و صفحاتی ویژه‌ی احمد مهدوی دامغانی به مناسبتِ چهلمین روزِ درگذشت‌اش همراه با گفتگویی منتشر نشده از او منتشر شد.

🔺در این شماره می‌خوانید:
 
چهره‌ی‌ماه: گفتگو با احمد مهدوی دامغانی، بررسی زندگی، زمانه و کارنامه‌اش؛ با آثار و گفتارهایی از: ماشاالله آجودانی، کاظم موسوی بجنوردی، علی بهرامیان، احمد مسجدجامعی، علیرضا کورنگی، هوشنگ شهابی، حمید دباشی، مایل کوپرسن، سارا الطنطاوی، کریستن بروستاد و الوند بهاری

ادبیات: پرونده ای درباره تازه ترین رمان "استیو تولتز" و کندوکاوی در چرایی همه گیری آثار او در ایران، گفتگو با امین فقیری نویسنده‌ی پیشکسوت درباره‌ی دنیای داستان‌هایش، گفتگو با ناصر قلمکاری درباره کتاب «سرو سفید یا حافظ ناصر» و مروری بر کتاب‌های تازه‌ی حوزه‌ی ادبیات
 
کتاب‌خانه: گفت‌وگو با «امانوئل موریم» جامعه‌شناسِ مقیم فرانسه درباره‌ی انتشارِ ترجمه‌ی تازه‌ای از کتابِ «هستی و نیستی» ژان‌پل‌سارتر، گفت‌وگو با یاسر پوراسماعیل به انگیزه‌ی انتشار کتابِ «هیلری پاتنم»، پرونده‌ای درباره کتابِ «خشونت و تقدس» به همراه یادداشت‌هایی درباره‌ی کتاب‌های دیگر

سینمای ایران: پرونده‌ای درباره‌ی سینمای اجتماعی ایران به انگیزه‌ی اکران «مجبوریم» به همراه گفت‌وگویی با لیلا ارشد، بررسی عناصر شاعرانه‌ی سینمای علی حاتمی و کندوکاوی پیرامون سریال «یاغی» اثر محمد کارت

سینمای جهان: پرونده‌ای درباره‌ی فیلم «جاده خاکی» به کارگردانی پناه پناهی، چالش‌های ابرقهرمانی برای ناتالی پورتمن، صفحاتی درباره‌ی سریال «اتفاقات عجیب»

تئاتر: پرونده‌‌ای درباره‌ی حمید سمندریان و دنیای تئاترهایش ۱۰ سال پس از وداع با او و صفحاتی درباره‌ی رویکرد «پیتر بروک» به تئاتر معاصر جهان

تجسمی: پرونده‌ای درباره‌ی ارزش‌ها و کارکردهای موزه برای هنر، نگاهی به نمایشگاه «اثر انگشت» و گفت‌وگویی با افسانه پرچکانی، مروری بر نمایشگاه گروهی عکس محمد غزالی با عنوان «عکسی که زنده‌گی است»

مطالعات ایرانی: صفحاتی به یادِ کوچ تاریخی لهستانی‌ها به ایران پس از ۸۰ سال به ضمیمه‌ی اسناد و تصاویری منتشر نشده،یادی از حسن ذوالفقاری که ناغافل رفت، رستم در غزلیات بیدا، وارثانِ زعفران و نمک: یادداشت-گزارشی دنباله‌دار از علی اتحاد

هنر زندگی: گفت‌و‌گو با مصطفی ملکیان با عنوانِ اصلیِ «علیه فراموشی»؛ گفت‌وگویی که او در آن صراحتا عنوان می‌کند که آموزه‌هایش ترویجِ بی‌اعتنایی به مسائلِ جامعه نیست

به همراه یادداشت‌ها و گفتارهایی از فرشین کاظمی‌نیا، شهرداد میرزایی، حمیدرضا نظری و…

عکس روی جلد: مهدی حسنی

مدیر مسئول تجربه کتایون بناساز است و پژمان موسوی سردبیری آن را بر عهده دارد.

🆔 @jameeno

https://s6.uupload.ir/files/img_20220730_173521_946_gkjh.jpg
#الف

🔻زمانی با خرس!

▫️شورای سردبیری: در اواخر قرن نوزدهم، حدوداً یک دهه پیش از جستجوی نفت در ایران توسط یک تاجر انگلیسی، رابرت نوبل، تاجر سوئدی برای توسعۀ منابع نفت و گازِ باکو، با تزار روسیه قرارداد بست: تاجرانِ دو کشورِ مصرف‌کنندۀ نفت، شدند توسعه‌دهندگانِ منابع نفتِ کشورهای عقب‌مانده! نمی‌خواهیم از همین دو مورد نتیجه بگیریم که موتور محرک در مناطقِ نیازمندِ توسعۀ صنعت نفت، مصرف‌کنندگانِ آن بوده‌اند، همۀ تاریخ این صنعت حاکی از همین واقعیت است؛ انگیزه و پیشگامیِ کشورهای غربیِ مصرف‌کنندۀ سوخت در پیکرۀ کمپانی‌های بزرگِ آن‌ها (که در سراسر جهان پراکنده‌اند) متجلی است. به همین دلیل، اغلبِ دستاوردهای فن‌آورانۀ اکتشاف نفت و از آن مهم‌تر کنترل بازار تولید و مصرف، در کف کشورهای مصرف‌کننده است.

اگر مجاز باشیم از دل این واقعیت یک حکم استخراج کنیم، می‌گوییم که توسعۀ بهینۀ منابع نفتی منوط به همکاری با مصرف‌کنندگانِ عمده است. در واقع این کاری است با صرفۀ کافی و اطمینان بیشتر، چراکه منجر به پیوند ارگانیکِ اکتشاف و تولید با مصرف می‌شود و انگیزه می‌دهد. برای درک بهتر مثالی بزنیم. فرض کنید ایران می‌خواهد برای افزایش اکتشاف و تولید و بازدهی، توسعۀ استخراج، نوسازی و همچنین بازاریابیِ منابعِ نفتی خود، پیِ چند شریک بگردد تا (مثلاً در یک دورۀ چندساله) چند ده میلیارد دلار سرمایه‌گذاری کنند. بهتر است با یک شرکت فرانسوی یا انگلیسی شراکت کند یا یک شرکت روسی؟ با شریکی که فقط نگرانِ بازدهی و بازار و قیمت است یا با شریکی که خودش نیز تولیدکننده و رقیب ما در بازار جهانی است و گوشه‌چشمی هم به تلفیقِ فعالیت تجاری با محاسبات خاصِ سیاسی‌اش دارد؟

بر اساس تجربه‌های تاریخی، این پرسش پاسخِ روشنی دارد؛ اگر مسائلی چون انصاف، چانه‌زنی و نیرنگ‌های تجاری را در هر دو نمونه یکسان بدانیم، کشوری باید شریک ما باشد که خودش مصرف‌کننده است و فقط در سهمش از درآمد، رقیب ماست. با این نگاه، حتی بین دو کشورِ روسیه و چین که حکومت برای کار کردن با آن‌ها بسیار مشتاق است، در امور زیرساختیِ نفت، چین بر روسیه رجحان دارد زیرا چین مصرف‌کنندۀ عمده و واردکنندۀ نفت است و در زمینۀ میزان عرضه و قیمت، رقیب ایران نیست.

🆔 @jameeno

🔺اینجا بیشتر بخوانید
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸گفتگو، سازش و ائتلاف؛ حلقه مفقوده تکثرگرایی در این بخش از جهان

🖌امیرحسین علینقی

۱. در این روزها و پس از افول آنچه بهار عربی خوانده می‌شد، در تونس، سرزمینی که حدود یکسال است تقریباً تمامی نهادهای حقوق اساسی‌اش تعلیق یا تعطیل شده‌اند، رفراندومی برگزار شد که طی آن، با مشارکت بسیار پایین اکثریت مردم، ضمن اصلاحاتی در قانون اساسی، قدرت در ریاست جمهوری این کشور متمرکزتر شد. یک علت موفقیت تمرکزگرایان، نزاع‌های بی‌پایان مخالفان با یکدیگر است. در این بخش از دنیا، نزاع‌های حزبی و گروهی به قدری غلیظ می‌شود که چشم‌ها بر روی روند تمرکز قدرت بسته می‌شود. در غیاب گفتگو و سازش میان بازیگران، که بستر حیات یک جامعه متکثر است، بازیگران متعدد چنان به جان یکدیگر می‌افتند که با تضعیف عرصه عمومی، راه برای اقتدارگرایی و تمرکز قدرت در سطح حکومت، باز می‌شود.

در همسایگی تونس ، مردمی که با خون و دل، به امید تکثر، قدرت متمرکز حسنی مبارک را به زیر کشیده بودند، به قدری به ورطه نزاع و حذف یکدیگر کشیده شدند که از درونش، نظامیان با نادیده گرفتن قانون اساسی و سرکوب مخالفان بساط تکثر را تعطیل کردند. در آنجا نیز، مانند تونس، مهم‌ترین قربانی، غیر از جامعه‌ای امیدوار، قانون اساسی بود.

در بخش دیگری از همین منطقه، پیش از اینکه امید به وارد شدن به فرایند سیاسی در رگ‌های جامعه جاری شود، خشونتی بی‌پایان، جدای از قربانیان بسیار، جامعه و سرزمین سوریه را بدل به سرزمینی سوخته کرد. مشخص نخواهد شد که اگر تقاضای مردم در این کشور، اجابت می‌شد، شرایط امروز این کشور تا چه میزان از مصر و تونس متفاوت‌تر می‌بود. با این وصف، شاید بتوان با نوع خشونتی که از جانب برخی مخالفان اعمال شد، در باب احتمال شکست تکثر در فضای سیاسی این کشور، قصاص قبل از جنایت کرد.

در عراق و ترکیه نیز روند تکثر چندان بر وفق مراد نیست. در عراق پس از هزینه‌های بسیار بعد از حذف حکومت اقتدارگرای صدام و دخالت‌های بیگانگان، اگر چه فعلاً گفتگویی از اصلاح قانون اساسی نیست؛ با این حال، پس از ماه‌ها از انتخابات این کشور، هنوز که هنوز است، شاهد سازشی در انتخاب نخست‌وزیر این کشور نیستیم. چند وقت پیش نیز، در ترکیه رفراندمی برگزار شد، که رجب طیب اردوغان، که از معبر اسلام‌گرایی به وادی سیاست وارد شده بود، این بار با شعارهای ملی‌گرایانه، قانون اساسی را به نفع خود اصلاح کرد و قدرت را در خود متمرکزتر ساخت.

🆔 @jameeno

🔺 اینجا بیشتر بخوانید.
🔸قصه‌ی رنجِ «ابراهیم»؛ قصه‌ی رنجِ «کردستان»
.
▫️پژمان موسوی / جامعه نو: جهانِ نامُرادی است که در آن، آدم‌ها، از آن‌چه می‌ترسند، یا دغدغه‌اش را دارند، دقیقا همان سَرِشان می‌آید. روزگار بی‌رحمی است که کائنات، آن‌چه را که از آن فرار می‌کردی، سر راهَت قرار می‌دهد.
ابراهیم محمدحسینی را ممکن است کسی نشناسد؛ ابراهیم، روزنامه‌نگار است، اهلِ کُردستان، همان‌جا هم زندگی می‌کند، می‌نویسد، درسِ روزنامه‌نگاری می‌دهد و اهلِ رسانه است.
سال‌هاست، ابراهیم یک دغدغه بیشتر ندارد: «توسعه» و از آن مهم‌تر توسعه‌ی استان‌های کمتر توسعه‌یافته. به طور مشخص، او در این سال‌ها درباره‌ی جاده‌های کردستان نوشته است، جاده‌هایی که او آن‌ها را «جاده‌های مرگ» می‌داند. او همیشه یک درخواست و دغدغه داشته است: «جاده‌ها را ملی کنید، هی نگویید جاده‌سازی در مناطق کوهستانی هزینه‌بَر است، آدم‌ها دارند در مسیرهایی چون بوکان/ سقز، بوکان/ میاندوآب و دیواندره/ سقز، می‌میرند، اعتبارات را به استان‌های کمتر توسعه‌یافته بیاورید».
این‌ها را نوشتم که بگویم نه تنها دغدغه‌های ابراهیم در تمامِ این سال‌ها جدی گرفته نشد، که دو روزِ پیش این روزنامه‌نگارِ شریف، همسر، پدرِ همسر و مادرِ همسرش را در یکی از همین «جاده‌های مرگ» از دست داد و «کاوانِ» ۸ ساله، پسرِ عزیزش در کُما است…

🆔 @jameeno
#الف

🔹معادلۀ انطباق!

▫️شورای سردبیری: ایرانی‌ها غالباً در حیرت‌اند که اعمال متناقضِ حکومتِ خود را چگونه درک کنند یا توضیح دهند. برخی مفسران جز اینکه ریشۀ رفتار حکومت را فقه شیعه و باورهای اسلامی بدانند چیزی در چنته ندارند، که بسیار ساده‌لوحانه است. برخی دیگر با ذهنیتِ دایی جان ناپلئونی وضعیت کشور را صرفاً نتیجۀ وابستگیِ حکمرانان به ارادۀ کشوری دیگر می‌دانند. نداشتنِ سواد و نشناختنِ زمانه توضیح دیگری است که البته درست است اما پاسخ کاملی نیست. علت این است که در هر تصمیم و حرکتِ حکومتِ فعلی، پیشرانه‌ها و مؤلفه‌های متعددی هست هرچند که معمولاً بود و نبودِ یک مؤلفه و متغیر بیشتر به چشم می‌آید؛ مثلاً در همین ماجرای اخیرِ حجاب، رفتار حکومت را نه می‌توان با پیشرانۀ عقیدتی توضیح داد، نه با انگیزۀ سیاسی و نه امنیتی؛ اما ترکیبی از همۀ آن‌ها در پس این ماجرا بود که مقاصد امنیتی و کنترلِ اجتماعی در آن پررنگ‌تر است. چگونه باید با تصمیم‌ها و اعمالِ درست و غلطِ حکومت مواجه شد؟ باید مؤلفه‌های اصلیِ تصمیم‌سازیِ حکومت را بازشناخت!

برای یافتنِ این مؤلفه‌ها باید رفتارِ حکمرانِ جمهوری اسلامی را در برخورد با مسائل پیشِ‌رویش وارسی کرد. این رفتارها الزاماً اشتباه نیستند و مجموعه‌ای از تصمیم‌ها و رفتارها این مؤلفه‌ها را در خود متبلور می‌کنند. به‌عنوان نمونه‌ای از تصمیم‌های درست، می‌توان دو مورد را که اتفاقاً هر دو به افغانستان مربوط می‌شود ذکر کرد: کنار گذاشتنِ ملاحظاتِ قدیمی و ظاهراً عقیدتی دربارۀ ایالات‌متحده و راه دادن به ارتش آن برای آنکه در سال ۲۰۰۱ ریشۀ طالبان را از همسایگیِ ایران بکند. مورد دوم هم به طالبان مربوط می‌شود و آن تصمیم درست وقتی بود که حکومت فهمید آمریکا و طالبان برای برگشتِ طالبان به قدرت توافق کرده‌اند و ایران خواهی‌‌نخواهی، دوباره همسایۀ طالبان می‌شود و بهتر است با آن کنار بیاید.

برای آنکه توضیح دهیم چرا این تصمیمات، درست و به نفع کشور بودند باید مشترکاتِ دو تصمیم را بدانیم تا از آن میان قاعدۀ تصمیم‌سازی در این حکومت را درک کنیم. این مشترکات عبارت‌اند از اینکه اولاً هر دو تصمیم ماهیت ایدئولوژیک نداشتند؛ یعنی تصمیم‌ساز حساب نکرد که آمریکا خصم آشتی‌ناپذیرِ ابدیِ ماست و نباید به کشور مسلمان حمله کند و در مورد دوم می‌دانست «خصم ابدی» و طالبانِ خبیث چه در سر دارند و فارغ از پیشرانۀ عقیدتی، تصمیمِ سیاست‌مدارانه گرفت. همۀ این چشم‌پوشی‌ها، از یکسو ایدئولوژی‌زدایی شده‌اند و از سوی دیگر کاملاً عمل‌گرایانه‌اند و حکومت در آن‌ها با سیمایی پراگماتیست و منطقی ظاهر می‌شود: نتیجه‌گرا، سرد از جنبۀ احساسی و کم‌سخن و پوشیده! همۀ این‌ها کیفیات سیاستمداریِ خردمندانه‌‌اند که معمولاً در سیاست‌ورزی و تصمیم‌سازیِ حکومت‌های نامتکی بر اجماع و حاکمیت مردم دیده نمی‌شود.

🆔 @jameeno

🔺اینجا بیشتر بخوانید
#الف
پرونده سلمان رشدی در ایران؛ اطلاعات تازه!

🔸تحریریه جامعه نو: در اواخر سال ۶۷ و مدتی پس از صدور فتوای ارتداد سلمان رشدی، مرحوم دعایی مدیر مسئول روزنامه اطلاعات به سه تن از کارکنان روزنامه سفارشی داد: ترجمه فوری کتاب آیات شیطانی در عرض چند روز. کتاب را که گویا با عجله و به سفارش از خارج‌ کشور تهیه کرده و به تهران فرستاده بودند از هم گسیختند و به سه قسمت تقسیم کرده به‌ فریدون دولتشاهی، محسن اشرفی، و علی رضایی در سرویس اخبار خارجی روزنامه دادند تا ترجمه کنند!

می‌شد حدس زد عجله برای چیست: ترجمه فارسی این کتاب در دست نبود و اگر کسی می‌پرسید آن فتوی بر چه مبنایی صادر شده پاسخ احتمالا باید این می‌بود که چون پاکستانی‌ها علیه آن تظاهرات کرده‌اند! مدت مدیدی بود که در تلکس اخبار خارجی روزنامه اخبار این تظاهرات دریافت می‌شد و سرویس خارجی روزنامه اعتنای چندانی به آنها نداشت. در واقع اگر رمان بچه‌های‌نیمه‌شب به فارسی ترجمه و منتشر نشده بود، حتی اسم سلمان رشدی و کتابش به خاطر کسی نمی‌ماند و توجهی برنمی‌انگیخت. چند ماه از قبول آتش‌بس جنگ هشت‌ساله می‌گذشت، احساس خفت و باختن به تقصیر در ذهن همه موج می‌زد و کسی به این فکر نمی‌کرد که در یک رمان انگلیسی چه نوشته شده که خون عوام پاکستان را به جوش آورده است. سر ایرانی‌ها و از جمله روزنامه نویسان روزنامه اطلاعات به بدبختی‌های ملت خودشان گرم بود...

ترجمه آیات شیطانی فرصت متناقضی بود: هیچ مترجمی دوست ندارد وقت خود را صرف ترجمه"فوری" قطعه‌ای از یک رمان(بویژه یک سوم وسط و قطعه آخر) کند، اما کنجکاوی هم در میان بود : چه محتوایی داشت؟ استعاره‌هایش چه بود؟ و چرا باید حکم قتل به پیشانی نویسنده‌اش می‌چسبید؟

فارغ از آنکه پس از پایان ترجمه عقیده آن مترجمان درباره محتوای رمانی که رگه‌ای از نثر رئالیسم جادویی با خود داشت و با ساختاری عمدا گنگ پدیدآمده و به گسیختگی هم ترجمه شده بود چه شد و به‌ یکدیگر درباره کم مایگی آن چه گفتند، ترجمه فوری ایات شیطانی به فارسی کارکردهایی داشت: عطاالله مهاجرانی، مقام دولتی وقت که دستی متبحر به قلم داشت و به آقای دعایی بسیار نزدیک بود، فرصت آگاهی از متن گسیخته داستان پر دردسر را می‌یافت تا نقدی بر آن بنویسد و به جامعه علامت دهد اگر نه چاپ شده، حداقل دستنویسی از ترجمه آن وجود داشته تا بر مبنای آن بتوان فتوی صادر کرد! واضح است در این میان اصلا مهم نبود آن ترجمه سردستی بعد از صدورفتوی انجام شده است. کسی نمی‌داند کدام شیر پاک‌خورده آن فتوا را از آقای خمینی گرفت، و البته شاید آقای عطا مهاجرانی بتواند در این زمینه کمکی بکند. حتما قبول می‌کند این موضوع خیلی مهمتر از حرفی است که درباره دستمزدش برای کتاب نقد آیات شیطانی زده است!

از آن سالها بسیار گذشته است، حمایت سیاسی دولت ایران از آن فتوی یکبار در یک معامله غیررسمی دولت خاتمی با وزارت خارجه بریتانیا (وزارت رابین کوک) پس گرفته شده که اکنون میلی به استناد به آن وجود ندارد. اهمیتی هم ندارد که داستان ایران و سلمان رشدی چقدر دستمالی شده و چه نان حلالی در سفره چه کسانی گذاشته است، این هم با وجود نظرگیر بودن مهم نیست که امثال آقاعطا چه زمانی اطلاعاتی بهتر از حق‌التحریر خود راجع به فتوا درباره کتاب ناشناخته بدهند، حتی مهم نیست که همین آدم‌ها ایران را به وضعیتی که اکنون بدان دچار است رسانده‌اند... مهم این است که مردم ایران در پس این همه خطایای تاریخی و ضربه‌های کاری از زعما و ابنا و عمله‌جات و شرکای ایرانی و خاورمیانه‌ای حکومت در قعر اقیانوسی از دردسرهای ملی افتاده‌اند و توان بیرون آمدن ندارند. چاقو خوردن نویسنده کم مایه انگلیسی توسط یک لبنانی بی‌نسب، تازه ترین چاله این اقیانوس است!

🆔 @jameeno
#الف

🔺آفتاب‌گردان!

▫️تحریریه جامعه نو: امشب می‌خواهیم به افتخارِ یک همکار سابق، یک الف ویژه تقدیم  کنیم که مثل برخی رستوران‌ها، موسیقی هم دارد. ویژه است چون تا به حال الفِ موزیکال نداشته‌ایم. ابتدا ببینیم می‌خواهیم دربارۀ چه کسانی حرف بزنیم و مقدمه‌اش را از یک الفِ سه سال پیش می‌آوریم:

«حرف زدن دربارۀ خودمان را می‌توانیم با شعبدۀ سیاسیِ بوریس جانسون شروع کنیم و یا چرچیل و موسولینی و حتی سارا پیلین. اگر این آخری را به جا نیاوردید اشاره کنیم که فرماندار آلاسکا و نامزد معاون اولیِ ریاست‌جمهوریِ امریکا در رقابتِ ناکامِ مرحوم جان‌ مک‌کین با اوباما بود. همهٔ این افراد پیش از ورود به عرصۀ سیاست روزنامه‌نگار بوده‌اند و این حرفه نردبان آن‌ها برای پریدن از موقعیتِ ناقد قدرت به عرصه و اریکۀ قدرت بوده است. فاشیست بین آن‌هاست، بیسواد و کودن (پیلین) هست، شارلاتانِ هنرپیشه هست و البته رهبرانی تیزهوش و خردمند مانند چرچیل. آدمِ شرافتمند هم در میان آن‌ها هست که هم در کار رسانه و هم حرفۀ سیاست، شرافت و سلامتِ اخلاقیِ خود را نفروختند. میرحسین موسوی را که زمانی سردبیرِ روزنامه بود، می‌توان در شمار گروه اخیر آورد. هرچند تعداد کسانی که از نردبان روزنامه‌نگاری برای پرش به عرصۀ قدرت سود می‌جویند زیاد است اما تعداد کسانی که این طریق را شرافتمندانه می‌پیمایند و شرافتمند عمل می‌کنند کم است؛ اغلبِ افراد مثل موسولینی و سارا پیلین می‌شوند تا چرچیل و موسوی. زبانمان لال، شغلِ به‌شدت شارلاتان‌پروری است.
اما شارلاتانیسمِ شایع در این حرفه، در موارد معدودی به نخست‌وزیری و ریاست‌جمهوری ختم می‌شود. بخش اعظمِ بالاروندگان از نردبان ژورنالیسم‌ به سوی عرصۀ سیاست و قدرت، یکی دو پله بیشتر بالا نمی‌روند و عاقبت کارشان به نوکریِ صاحبان قدرت، قلم‌فروشی و شیوۀ رسوایی از بازیگری رسانه‌ای ختم می‌شود. رفتاری خیانت‌بار نسبت به دعاویِ فردی و به وظیفۀ مفروضِ اجتماعی...»
 
امروز هم، عرصۀ روزنامه‌نگاریِ ایران مزرعۀ آبادی است روئیده از این نوع آدم‌ها. بانی و باغبانش در بالای هرم قدرت نشسته است و ثمراتش را نیز در مقام سردبیر و مدیرمسئول روی شاخۀ روزنامه‌های حکومتی می‌توان دید و ایضاً در هیئت مفسران احزابِ کاسبکار و نان و کره‌خور به نرخ تردستی، که سابقاً روزنامه‌نگار بوده‌اند! کسی از آینده خبر ندارد ولی شک نکنید همین‌ها که این روزها رازهای نهانیِ اقتدارگرایان را تئوریزه می‌کنند،  مؤید ژنرالی هم خواهند بود که روزی روحانیون را به اعماق مسجدها خواهد راند و استدلالش «لزوم ده سال حکومت نظامی برای تثبیت نظم عمومی و نرخ رشد اقتصادی» است. این تکه توصیۀ تحلیلیِ آخر را از مصاحبۀ یکی از اعضای شاخصِ حزب «خرده‌ شبه‌لیبرالِ» کارگزاران در یکی دو سال پیش آوردیم که استعدادی شگرف در تئوریزه‌ کردنِ بخشِ فاشیسم‌گرای حکومت دارد و موزیکال شدنِ الفِ امشب به افتخار صدور دستورِ تولید بمب اتمی اوست.

امشب  اسم و کله‌پاچۀ خیلی‌بالارفته‌ها از ریسمان روزنامه‌نگاری را در الف ریختیم. فرصت کم است وگرنه داستانِ حکومت‌سازیِ یک روزنامه‌نگار دیگر، کارلوس داویلا (Carlos Davila) در شیلی را هم برایتان تعریف می‌کردیم که دستِ همگنانِ ماجراجوی ما در ایرانِ امروز را هم بسته بود: روزنامه‌نگار، هنرپیشه، کودتاباز، دولت‌ساز، سوسیالیست، رئیس خونتا، دیکتاتور و...!

تعداد آن‌ها کم نیست و ایده‌های بهترین‌شان در ایران، حاصل فسادِ آرمان‌های طبقۀ متوسط در گندابِ تولیدِ نوبورژواهای تغذیه‌کننده از رانت‌های مسمومِ احزابِ غلتیده در دامن اقتدارگرایی است! اینان برای جوامع خطرناک‌اند و این خطر، ویژۀ این حرفه است: سِیری غریب از آرمان‌گرایی به اقتدارگرایی! نمونه‌اش را هر روز مردم ایران در سیر تطور و تکاملِ ما روزنامه‌نگاران می‌بینند و به همین دلیل است  که عنوانِ مطلبی که از آن نقلی در مقدمه آوردیم «به ما اعتماد نکنید!» بود؛ چه به فرصتی در آن سوی مرز، آژیتاتورِ حکومت‌های بیگانه باشیم و چه به فرصتی در این‌سو، معرکه‌گیرِ چماقِ اتمی شویم!  دریغ از زندانی که به دورانِ کمال‌طلبی در چندین ماه دراز، در تنگنای سلولی تک‌افتاده از جهان کشیدیم! ..."چه ستانی به سیمِ گل؟"

حرف تلخ را بس کنیم. کمی موسیقی گوش کنید که جورجو گابر در آن بسیاری از ما را توصیف می‌کند!

🆔 @jameeno

https://youtu.be/3bPpytAHrok
جامعه نو
#الف پرونده سلمان رشدی در ایران؛ اطلاعات تازه! 🔸تحریریه جامعه نو: در اواخر سال ۶۷ و مدتی پس از صدور فتوای ارتداد سلمان رشدی، مرحوم دعایی مدیر مسئول روزنامه اطلاعات به سه تن از کارکنان روزنامه سفارشی داد: ترجمه فوری کتاب آیات شیطانی در عرض چند روز. کتاب را…
#توضیح_وارده

▫️سردبیر محترم جامعه نو

با سلام و احترام. اخیرا متنی در آن رسانه منتشر شده مبنی بر اینکه در اواخر سال ۱۳۶۷ این جانب علی رضایی بخشی از کتاب آیات شیطانی را ( همراه دو مترجم دیگر) با سرعت و در زمانی کوتاه ترجمه کرده ام.
بنده در تیر ماه ۱۳۶۶ از روزنامه اطلاعات استعفا داده و در سرویس اخبار خارجی آن روزنامه مشغول به کار نبوده ام تا چنین ترجمه ای به من سپرده شود. تا آن جا که من به یاد دارم ترجمه ای از این کتاب در جای دیگری (بیرون از روزنانه اطلاعات) انجام شده بود و نسخه ای از آن هم (تایپ شده روی کاغذ A4) به بنده داده شد که بخوانم. یادم هست در باره این متن ترجمه شده با آقای اشرفی و دوستان دیگر در روزنامه و آثار سیاسی ماجرای سلمان رشدی بر موقعیت بین المللی ایران صحبت می کردیم. اما لااقل بنده سهمی در ترجمه نداشتم. اساسا  متن انگلیسی کتاب را در آن تاریخ یادم نمی آید که دیده باشم.
برای آن رسانه محترم آرزوی موفقیت دارم.

علی رضایی

🆔 @jameeno
🔸«تجربه» تازه با تصویر جلدی از هوشنگ ابتهاج روی پیشخوان

▫️شماره‌ی دهم دوره‌ی جدید مجله‌ی «تجربه» با تصویر جلدی از «هوشنگ ابتهاج» شاعرِ شهیرِ ایران و یادنامه‌ای برای او منتشر شد.

در این شماره می‌خوانید:

چهره‌ی‌ماه: صفحاتی به یاد هوشنگ ابتهاج که در نود و چهار سالگی در آلمان در گذشت، مرور نزدیک به یک قرن زندگی، شعر و سیاست در شش تصویر، نگاهی به تاثیر سایه بر موسیقی ایران، وقایع‌نگاری یک رویداد: سایه و نشر کارنامه، با آثار و گفتاری از سید علی صالحی، فریدون صدیقی، سید مهدی زرقانی، محمود آموزگار، مریم مشر، غفران بداخشانی، محمد رضا ذوالفقاری، سعید برآبادی، پیمان طالبی و...

گفتگوی ویژه: گفتگوی منتشر نشده شاهرخ تندروصالح با کریستف بالایی ایران‌شناس و مترجم ادبیات داستانی که به تازگی در پاریس درگذشت به همراه یاداشتی از حسین اسماعیلی استاد دانشگاه در فرانسه

ادبیات: یادنامه‌ی احمد گلشیری مترجم و نگاهی به تاثیر او بر ادبیات با آثار و گفتاری از سیامک گلشیری، محمد گلشیری، سیاوش گلشیری، فرهاد کشوری و.../ گفت‌وگو با حامد حبیبی درباره‌ی کتاب تازه‌اش «املاک رابینسون» و نقد و بررسی این اثر/ یک تک‌نگاری از میلاد حسینی درباره‌ی شمایل مارادونا و...

کتاب‌خانه: گفت‌وگو با احمد امینیان درباره ی ایده‌ی میان‌داری در ایران/ گفت‌وگو با نرگس حسن‌لی درباره‌ی کتاب «خوش‌بینی ورای نومیدی»

سینمای ایران: پرونده‌ای درباره‌ی «شهرک کلیله و دمنه» به همراه گفت‌وگو با مرضیه برومند با آثار و گفتاری از بهزاد عمرانی، مجتبی اسکندری، کوروش نریمانی، مرجان پورغلامحسین/ تراژدی مهاجران خاموش، یک تک‌نگاری به یاد مسعود اسداللهی

سینمای جهان: پرونده‌ای درباره‌ی فیلم‌های بلندِ هفتاد و نهمین دوره‌ی جشنواره‌ی فیلم ونیز/ صفحاتی درباره‌ی سریال «پیشنهاد» 

تئاتر: پرونده‌‌ای درباره‌ی تاریخ سانسور تئاتر در ایران  با آثاری از پوریا موسوی، غلام‌حسین دولت‌آبادی، فرزاد فره‌وشی، علی قلی‌پور و نرگس هاشم‌پور

تجسمی: پرونده‌ای درباره‌ی کتاب «شاید بنفش» همراه با گفت‌وگوی رسول رخشا با بهزاد حاتم با آثاری از محمد احصایی، غلامحسین نامی، مجید عباسی، سوگل کاشانی، حافظ روحانی و سروناز علم بیگی/ درباره‌ی پروژه‌های کورش ادیم به همراه گفت‌وگوی زروان روح‌بخشان با او و یادداشتی از غزال زارع

مطالعات ایرانی: پرنده‌ای درباره‌ی ساعت‌های تاریخی ایران/ گفت‌وگو با یوسف ثبوتی فیزیک‌دان و اخترشناس، وارثانِ زعفران و نمک: یادداشت-گزارشی دنباله‌دار از علی اتحاد

هنر زندگی: گفتاری از مصطفی ملکیان درباره ویژگی‌های فلسفه‌ی رواقی/ گفت‌وگو با «بن سالاما» کارگردان فرانسوی-الجزایری

به همراه یادداشت‌ها و گفتارهایی از فرشین کاظمی‌نیا، میرعلیرضامیرعلی نقی، مازیار معاونی و...

مدیر مسئول تجربه کتایون بناساز است و پژمان موسوی سردبیری آن را بر عهده دارد.

عکس روی جلد: مهرداد اسکویی

🆔 @jameeno

https://s6.uupload.ir/files/img_20220822_150705_985_l8lo.jpg
🔺با فساد رسانه‌ای فولاد مبارکه چه باید کرد؟

▫️سعید برآبادی /جامعه نو: ماجرای فساد فولاد مبارکه، لزوم انقلاب در فضای رسانه‌ای کشور را دو چندان می‌کند. حتی نگاه کردن به لیستِ رسانه‌هایی که علاوه بر عقد قراردادهای هنگفت، هر وقت عشق‌شان می‌کشیده، طرفِ را تیغیده‌اند، پشت خبرنگاران را می‌لرزاند. عددهای این فساد، میل به مقایسه را تشدید می‌کنند؛ هر خبرنگاری احتمالا در 24 ساعتی که از انتشار این فهرست گذشته، حساب و کتاب کرده که عددِ خاصه‌خرجی مدیران فولاد مبارکه برای این گزارش‌های دروغ، برابر با حقوقِ چند ماه خودش بوده است! مبالغی که به رسانه‌ها پرداخت شده، عرق سردی از خجالت هم به پیشانی‌ روزنامه‎نگاران می‌آورد. رسانه و ما چه ارزان خرید و فروش می‌شویم و تلخ‌تر، توجیه و تقدیسِ این خلافکاری در لوایِ «تلاش برای سرپا نگه‌داشتن» رسانه است. 

روزنامه‌نگاران هم دیگر روزنامه‌نگاری را باور ندارند
ادامه این وضعیت ممکن نیست. عمودِ حرفه‌ی روزنامه‌نگاری فروریخته است. فضای رسانه‌ای کشور که بعد از 88 ناچارا «درصدِ قابلِ توجهی از باور عمومی» را فدای «بقای خود» کرد تا بلکه روزی دوباره اعتماد عمومی را پس بگیرد و بتواند در بزنگاه‌ها به وظیفه خود عمل کند، اکنون دومین و مهمترین مولفه حیاتی خود را از دست داده است؛ اعتمادِ خودِ روزنامه‌نگاران. 
ساده‌ و بی‌پرده‌اش می‌شود اینکه اکنون تعداد پروژه‌بگیرها به حدی در فضای مطبوعات زیاد شده که عملا به این رفتار غیرحرفه‌ای و غیرعادی، رنگی از عادی‌سازی زده‌اند. به راحتی درباره دریافت پول (طی قراردادِ آگهی و حتی زیرمیزی) حرف زده می‌شود، از فساد گفته می‌شود اما کیست که نداند، مردم خبرِ افشای فساد را از رسانه‌ای فاسد و رشوه‌بگیر باور نخواهند کرد.
در واقع باید پرسید چرا روزنامه‌ها و رسانه‌هایی که نامشان در این فهرست بوده، صبح روزِ سه‌شنبه اول شهریور (یعنی روزِ پس از انتشار خبر مواجب‌بگیری خود) منتشر شده‌اند؟ با کدام روزنامه‌نگار و نیروی تحریریه؟ برای کدام مخاطب؟

عادی‌سازیِ شرِ شیتیل‌بگیری در مطبوعات
این حالتِ بلاتکلیفی و بی‌اعتمادی روزنامه‌نگاران به رسانه‌های خود و فضای رسانه‌ای کشور را می‌توان در اضطراب چک کردن لیست رسانه‌های خاطی پرونده فولاد مبارکه دید. حتی اگر به عنوان یک روزنامه‌نگار کارت را درست انجام داده باشی، این احتمال همیشه وجود دارد که کسی از سلسله‌مراتبِ محل کارت، رسالتِ رسانه‌اش را به عددی فروخته باشد. این افراد در حالِ عادی‌سازی شرِ در صنفِ مطبوعات هستند و با وجود آنکه نام‌شان به صراحت در این فهرست منتشر شده، راست راست می‌چرخند و بعضا در کلاب‌هاوس و جاهای دیگری که گوش شنوا یافته‌اند، ننه‌من‌غریبم بازی درآورده‌اند آن هم نه برای شرافتِ حرفه‌ای از دست رفته خود بلکه در دفاع از شتیل گرفتنِ غیرقانونی و غیرحرفه‌ای به عنوان تنها راهِ بقایِ خود و رسانه‌شان.

🆔 @jameeno

🔻اینجا بیشتر بخوانید.
#الف

🔹پلنگ و کفتار!

▫️شورای سردبیری: امروز باید به برخی پرسش‌های خوانندگان درمورد احتمالات پیشِ‌رو دربارۀ تغییرات سیاسی، سرنوشت نظام و همچنین نیروهای حاضر در روند این سرنوشت پاسخ دهیم. اساسی‌ترین پرسش این است که نیروهای عامل در تغییر یا تحولِ سیستم کدم‌اند و روابط آن‌ها با یکدیگر چگونه. 

در تاریخِ جهان تاکنون رژیمِ ابدی و نامیرا نداشته‌ایم و همۀ نظام‌های سیاسی و دولت‌ها و حکمران‌ها، عمر محدود داشته‌اند. این میرایی در قالب‌های متنوعی بوده است: شورشِ منتهی به انقلاب، تحول کودتایی، تهاجم خارجیِ منجر به سرنگونی و تغییر سیستم، پیدایشِ شرایط گذار از طریق رأی و در نهایت اصلاحات در حکمرانی، قالب‌های اصلیِ تکوینِ تغییرات در ساختار سیاسی و رأس حکومت‌ها بوده‌اند. انتخاب این قالب‌ها در جوامع، سلیقه‌ای نیست و نتیجۀ توازن‌هایی در میزان قدرتِ عاملانِ مؤثر در تغییر است. همین قدرت، خود نتیجۀ دو متغیر است: اهرم اِعمال قدرت در و بر حکومت، و میزان و سهمِ مالکیت در دارایی‌های موجودِ کشور. متغیرِ آخر در واقع همان تعلقِ طبقاتیِ اشخاص است.

در ایران کنونی، نیروهای واجدِ عاملیتِ سیاسیِ مؤثر، عمدتاً در بخش‌های پایینیِ جامعه و لایۀ فوقانیِ حکومت قرار دارند و بقیۀ نیروها یا در حال تطور و شکل‌گیری‌اند یا در فاز نظارتِ خاموش‌اند و یا در وضعیت جنینی‌اند و هنوز امکان بروز نیافته‌اند. نگاهی به ساختار این نیروها، جایگاه طبقاتی‌شان و روابطشان با یکدیگر می‌اندازیم.

عمده‌ترین نیروی اجتماعی ایران، طبقات و اقشار در حال فراخ شدن (از نظر اندازه) و ملتهب (از نظر عمل اجتماعی)، یعنی طبقۀ کارگر و متوسط هستند. این‌چنین که کاهشِ مستمرِ کیفیتِ زندگی و نزول دسترسی‌های طبقۀ متوسط، به افزایش تهیدستان شهری منجر می‌شود. آمار رسمی و در دسترس حاکی از تنزل در زمینۀ کالری دریافتی، کیفیت سکنی، سطح و هزینۀ آموزش و امکانات بهداشتی است. گمان می‌رود مرزِ جداییِ طبقۀ متوسطِ شهری از طبقۀ کارگر و تهیدستانِ شهری، به زیان طبقۀ متوسط و به‌سرعت در حال جابه‌جایی است. علاوه بر فشارهای عمومیِ حاصل از تورم بالا و نرخ بالای بیکاری، مجموعۀ این دو طبقه در حوزه‌های دیگری نیز با حکومت رویارویند. تعارضِ فرهنگِ حقنه‌گرای حکومتی با عرف اجتماعی، رفتار سرکوبگرانه در امور شخصیِ مردم، فساد مقام‌های حکومت و اشتهار عمّال آن به اینکه همه غارتگر و سرتاپا در فسادند یک تلقیِ نفرت‌آلود و عمومی و مشترک از مجموعۀ حکومت است. تفسیرهای واقع‌گرا از رأی‌گیری‌های عمومی سال‌های گذشته نشان داده است اکثریتی متجاوز از 80درصدِ جامعه علاوه بر نارضایی از رفتار حکومت، خواهان تغییر آن هستند. بخش عمدۀ این درصدِ جمعیتی را طبقاتی تشکیل می‌دهند که از آن‌ها حرف زدیم.

🆔 @jameeno

🔺اینجا بیشتر بخوانید