CreepyPasta🥥💿📓📰💉
52 subscribers
554 photos
19 videos
4 files
50 links
حالا می‌تونی تو غار علمی-تخیلی و فانتزی من به رویای شیرینی فرو بری و دنیای بیرون رو به فراموشی بسپری
May We Meet Again ♻️☄️👽🛸🥩🧬🌌🌠🌘
Download Telegram
باریس بعدا یه جا گفته که "کشور را گستاخان احمق و بی ذوق و استعدادی اداره می‌کنند که دشمن فرهنگ و زیبایی هستند."
و داستان کتابشونم جوریه که انگار برای بال و پر دادن و خوروندن مفهوم همین نقل‌قول به مخاطب نوشته شده.
داستان کتاب تو آینده ای اتفاق میوفته که انسان ها یه سیاره‌ی جدید کشف کردن به اسم آرکانار
روی این سیاره موجوداتی زندگی میکنن که دقیقا شبیه‌ انسان هان، اما از نظر پیشرفت علم و تکنولوژی هشتصد سال آزگار از ما عقبن و الان درست وسط دوره‌ی قرون‌ وسطی و عصر تاریکی خودشون قرار دارن
چند تا دانشمند زمینی مخفیانه به این سیاره فرستاده شدن. بهشون دستور داده شده که بین مردم آرکانار زندگی کنن و فرهنگ این مردم رو که انگار دقیقا آینه‌ی گذشته‌ی خود ماست رو مطالعه کنن.
اما به هیچ‌وجه حق ندارن اون دانش و تکنولوژی نوینی که در اختیار دارن رو برای بهبود زندگی مردم آرکانار به کار بگیرن و سیر طبیعی تاریخ این سیاره رو دچار اختلال کنن.
علاوه بر این به هیچ عنوان حق ندارن خشونت به خرج بدن و کسی رو بکشن.
داستان از جایی شروع میشه که ویلن اصلی داستان، یعنی وزیر ارشد پادشاهِ آرکانار که اسمش "دُن ریبا"ست و یه ارتش از سربازای تحت فرمان خودش به اسم "سپاه خاکستری" رو در اختیار داره دستور قتل همه‌ی دانشمندا، مخترع ها و هنرمند های توی جامعه رو میده چون وجودشون رو تهدیدی برای بقای حکومت میبینه.
و شخصیت اصلی داستان که یکی از دانشمندای زمینیه به اسم انتونی، با اسم "روماتا"داره توی این سیاره بین مردم زندگی میکنه و هویت یه اشراف زاده ی مورد احترام رو داره
اما وقتی میبینه دانشمندا و هنرمندایی که میتونستن سطح زندگی مردم رو ارتقا بدن و این سیاره رو وارد دوران رنسانس خودش بکنن چطور دونه دونه کشته میشن، تصمیم میگیره خودش نقش خدا رو بازی کنه و با قدرت و دانشی که داره باعث نابودی ارتش خاکستری و پیشرفت این سیاره بشه
اما خدا بودن اصلا به اون آسونی که فکر می‌کنه نیست...
من هنوز کتابشو نخوندم ولی از روش دوتا فیلم ساخته شده که هر دوتا رو امروز دیدم
یکی ساخته ی سال 1989 و محصول مشترک آلمان و فرانسه
یکی مال سال 2013 و ساخت روسیه
اونی که ساخت روسیه‌ست معروف تره و اگه Hard to be a god رو تو گوگل سرچ کنید با اولین نتیجه میاد بالا . عجیب هم نیست چون کارگردانش الکسی ژرمن معروفه
اما اون که ساخت آلمانه اونقدر اندرریتد و ناشناخته ست که هیچ جا نبود و من مجبور شدم از تورنت دانلودش کنم
و اصلا انتظار نداشتم که این یکیو بیشتر دوست داشته باشم
چون کتابو‌ نخوندم نمیدونم که کدومشون بیشتر به کتاب وفادار بودن اما موقع تماشای نسخه‌ی آلمانیش واقعا بهم خوش گذشت
شخصیتاش دوست داشتنی بودن، فضاسازی فیلم با وجود اینکه مال چهل سال پیشه واقعا قشنگ بود و داستان واقعا هیجان داشت و بیننده رو درگیر خودش میکرد. جوری که بعضی جاها همش استرس مردن و آسیب دیدن کاراکترا رو داشتم.
CreepyPasta🥥💿📓📰💉
"اما" یه داستان باید در کنار این ویژگی شخصیت های دوست داشتنی و یه داستان با کیفیت و درگیر کننده داشته باشه تا مخاطب با اشتیاق فیلمو از اول تا آخر تماشا کنه، نگران عاقبت کاراکترا بشه و درکنار همه ی اینا پیام نویسنده رو هم دریافت کنه. اگه یه فیلم کاراکترایی…
اما از اون طرف دقیقا بخاطر چیزی که اینجا گفتم تماشای نسخه ی روسیش زجرآور بود.
فیلم از نظر فضاسازی و طراحی صحنه ها واقعا خیلی خوب بود. همه‌ی صحنه ها یه جوری اون آب و هوا و جو مرطوب و کثیف و قرون وسطایی که ادم انتظار داره از یه جامعه ی بدوی و عقب مونده ی اون شکلی ببینه رو داشتن که بعد از دیدن فیلم حس میکردم خودمم کثیف شدم و باید برم حموم
ولی کارگردان یه جوری تو نشون دادن فضای بدوی و کثیف آرکانار اعراق کرده بازیگرا از اول تا آخر فقط دارن جلوی دوربین بالا میارن و تف میکنن آروغ میزنن و فین میکنن حالا اون وسط یه بازی‌ای هم میکنن.
و بدون اینکه ذره ای هیجان و عشق به شحصیت ها و کنجکاوی برای دونستن پایان ماجرا تو دل مخاطب ایجاد کنه داستانو سه فاکینگ ساعت کــــش داده
نحوه‌ی روایت داستان فیلم و دیالوگاشم اونقدر نامفهومه که اگه کتاب رو نخونده باشی یا نسخه ی آلمانیشو ندیده باشی و هیچ آشنایی قبلی با این داستان نداشته باشی اصلا قرار نیست بفهمی کاراکترا دارن راجب چی حرف میزنن و چه اتفاقی داره میوفته و چرا همه اینقدر از دست هم عصبانی‌ان
فیلم مثلا میخواد کم دیالوگ باشه و مثل شاهکارای سینما با تصویر و تکنیکای بصری بهت نشون بده که داری چی میبینی و سه ساعت کامل وقت داره تا همینکارو بکنه اما هیچوقت این کارو نمیکنه و فقط تو سی‌ ثانیه‌ی اولش یه راوی مثل ویکیپدیا برات میگه که اینجا یه سیاره ی دیگه‌ست و بلا بلا بلا...
و سه ساعت باقیمونده ی فیلم همون نمایش کسل کننده ایه که بالاتر گفتم
تم کلی کتاب انتقاد به حاکمای دیکتاتوریه که سعی میکنن جلوی پیشرفت و اگاهی مردم رو بگیرن و ادای احترام به همه‌ی کساییه که با قلمشون با شمشیر اون دیکتاتورا جنگیدن
ولی "به نظر من" اقتباس 2013ـش اصلا همچین چیزیو نشون نمیده و فقط حال به هم زنه
و درک نمیکنم که چرا درست وسط پوسترش درشت نوشته Masterpiece
پس به نظرم بهترین روش ها برای تجربه کردن داستان Hard to be a god کتابش و اقتباس 1989 ان
داستانش واقعا جالبه
روماتا: اگه من خدا بودم و ازت می‌خواستم یه نصیحت بهم بکنی که این دنیا رو به جای بهتری تبدیل کنم بهم چی می‌گفتی؟
_هیچ خدایی نمی‌تونه دنیایی که توش انسان وجود داره رو بهتر کنه، اگه واقعا می‌خوای دنیارو جای بهتری کنی همه‌ی ما رو از روی زمین پاک کن. امیدی به اصلاح انسان ها نیست.
Grant Stevens - Hard To Be A God (1989)
<unknown>
آهنگ اندیگ Hard to Be a God 1989
🔥1