"مکریدی" یه خلبانه که با یه گروه سی نفرهی دانشمند و محقق به یه کمپ تحقیقاتی تو یکی از دورافتاده ترین نقاط قطب جنوب اعزام میشن تا زمستون رو اونجا بگذرونن.
اول همهچی خیلی عادیه ولی بعد از یه مدت یکی از زیستشناس های گروه به اسم بلر تو هشتاد مایلی جنوب کمپ یه جسم ناشناخته پیدا میکنه که انرژی الکترومغناطیسی قدرتمندی ساتع میکنه و داره مزاحم کارشون میشه.
پس به محلی که فکر میکرده لوکیشن این جسمه میره و اونجا بقایای یه سفینهی فضایی رو پیدا میکنه که توی یخچال های طبیعی دفن شده و با توجه به عمر یخ های اطرافش میشه با اطمینان گفت که بیست میلیون سال پیش روی زمین سقوط کرده.
بلر میون یخ های اون اطراف موفق میشه جسد منجمد شدهی یکی از بیگانههای سرنشین این سفینه رو پیدا کنه و با خودش به اردوگاهشون برگردونه.
و فقط چند ساعت طول میکشه تا بفهمه با اینکار تکتک موجودات زندهی روی سیارهی زمین رو در خطر مرگ قرار داده...
اول همهچی خیلی عادیه ولی بعد از یه مدت یکی از زیستشناس های گروه به اسم بلر تو هشتاد مایلی جنوب کمپ یه جسم ناشناخته پیدا میکنه که انرژی الکترومغناطیسی قدرتمندی ساتع میکنه و داره مزاحم کارشون میشه.
پس به محلی که فکر میکرده لوکیشن این جسمه میره و اونجا بقایای یه سفینهی فضایی رو پیدا میکنه که توی یخچال های طبیعی دفن شده و با توجه به عمر یخ های اطرافش میشه با اطمینان گفت که بیست میلیون سال پیش روی زمین سقوط کرده.
بلر میون یخ های اون اطراف موفق میشه جسد منجمد شدهی یکی از بیگانههای سرنشین این سفینه رو پیدا کنه و با خودش به اردوگاهشون برگردونه.
و فقط چند ساعت طول میکشه تا بفهمه با اینکار تکتک موجودات زندهی روی سیارهی زمین رو در خطر مرگ قرار داده...
بخشی از کتاب:
با کنار زدن پارچه از روی قالب یخ، تمام افراد درون اتاق نفشان را حبس کردند. موجود درون یخ روی میز طاق باز خوابیده بود و تبر یخ شکن بِلِر همچنان به جمجمهی عجیب و غریبش فرو رفته بود. در سه چشم قرمز و درخشانش خشم و نفرتی غیر زمینی و توصیف ناپذیر برق میزد؛ با چهرهای احاطه شده با شاخکهای کرم مانند نفرت انگیز که انگار در رستنگاه موهای آبی رنگش میلولیدند.
بلر توضیحاتش را ادامه داد "فقط بخاطر اینکه این موجود از جنس ما نیست نمیتوانی بگویی که شیطانی است. شاید این حالت چهرهاش در نتیجهی تسلیم شدنش در برابر سرنوشت دردناکش در این قارهی یخ زده و بیرحم باشد. در فرهنگ چینی رنگ سفید نماد سوگواریست. اگر فرهنگ انسان ها میتواند اینچنین متفاوت باشد پس چرا یک بیگانه از سیارهای دیگر نتواند درک متفاوتی از حالات چهره داشته باشد؟
این موجود فقط نمونهی دیگری از سیر تکاملی طبیعت است که در دنیای دیگری تکامل پیدا کرده، شاید دنیایی خشن تر. اما دقیقا به اندازهی تو فرزند مشروع طبیعت است. شاید آنها هم در دنیای خودشان تو را هیولایی سفید و منزجرکننده ببینند که یک چشم کم دارد و بدن زشت و رنگ پریدهاش پر از گاز است!"
کاننت به زور لبخند زد و گفت "تسلیم با خوشحالی! اگر این چیزی که من میبینم خوشحالی این موجود است پس هرگز دوست ندارم عصبانیتش را ببینم! شاید نتوان گفت هر موجودی از که از دنیایی دیگر آمده شیطانی است، اما من مطمئنم که این موجود بوده! شرط میبندم در دوران نوجوانیاش گربههای سیارهی خودشان را آتش میزده و خودش را با انواع و اقسام شکنجههای ابداعیاش سرگرم میکرده! این هیولا طوری خلق نشده که بتواند عشق و مهربانی نشان دهد و مطمئنا هیچ افکار فلسفی مثل صلح و دوستی هم در وجودش ندارد.
گفتی فرزند طبیعت؟ من مطمئنم که این موجود فرزند خود شیطان است!"...
با کنار زدن پارچه از روی قالب یخ، تمام افراد درون اتاق نفشان را حبس کردند. موجود درون یخ روی میز طاق باز خوابیده بود و تبر یخ شکن بِلِر همچنان به جمجمهی عجیب و غریبش فرو رفته بود. در سه چشم قرمز و درخشانش خشم و نفرتی غیر زمینی و توصیف ناپذیر برق میزد؛ با چهرهای احاطه شده با شاخکهای کرم مانند نفرت انگیز که انگار در رستنگاه موهای آبی رنگش میلولیدند.
بلر توضیحاتش را ادامه داد "فقط بخاطر اینکه این موجود از جنس ما نیست نمیتوانی بگویی که شیطانی است. شاید این حالت چهرهاش در نتیجهی تسلیم شدنش در برابر سرنوشت دردناکش در این قارهی یخ زده و بیرحم باشد. در فرهنگ چینی رنگ سفید نماد سوگواریست. اگر فرهنگ انسان ها میتواند اینچنین متفاوت باشد پس چرا یک بیگانه از سیارهای دیگر نتواند درک متفاوتی از حالات چهره داشته باشد؟
این موجود فقط نمونهی دیگری از سیر تکاملی طبیعت است که در دنیای دیگری تکامل پیدا کرده، شاید دنیایی خشن تر. اما دقیقا به اندازهی تو فرزند مشروع طبیعت است. شاید آنها هم در دنیای خودشان تو را هیولایی سفید و منزجرکننده ببینند که یک چشم کم دارد و بدن زشت و رنگ پریدهاش پر از گاز است!"
کاننت به زور لبخند زد و گفت "تسلیم با خوشحالی! اگر این چیزی که من میبینم خوشحالی این موجود است پس هرگز دوست ندارم عصبانیتش را ببینم! شاید نتوان گفت هر موجودی از که از دنیایی دیگر آمده شیطانی است، اما من مطمئنم که این موجود بوده! شرط میبندم در دوران نوجوانیاش گربههای سیارهی خودشان را آتش میزده و خودش را با انواع و اقسام شکنجههای ابداعیاش سرگرم میکرده! این هیولا طوری خلق نشده که بتواند عشق و مهربانی نشان دهد و مطمئنا هیچ افکار فلسفی مثل صلح و دوستی هم در وجودش ندارد.
گفتی فرزند طبیعت؟ من مطمئنم که این موجود فرزند خود شیطان است!"...
❤1👍1
این کتاب تو سال 1938 برندهی جایزهی هوگو شده و توصیفاتش از بیولوژی موجودات فضایی، انرژی اتمی و ساختار سفینههای فضایی تا اون زمان بیسابقه بود و به گفتهی منتقد ها خیلی خوب با علم اون زمان مطابقت داره
جایزه هوگو (به انگلیسی: Hugo Award ) قدیمیترین و یکی از معتبرترین جوایز در زمینهٔ داستاننویسی علمی-تخیلی و خیالپردازی که به افتخار هوگو گرنزبک (Hugo Gernsback) بنیانگذار نخستین مجلهٔ علمی-تخیلی که تحت نام «داستانهای شگفتانگیز» (Amazing Stories) به چاپ میرسید، نامگذاری شده.
این کتاب بعدا الهام بخش ساخت سه تا فیلم شده به اسم های
"The Thing From Another World 1951"
"The Thing 1982"
"The Thing 2011"
که نسخهی ساخت سال 1982 از همه معروف تره.
"The Thing From Another World 1951"
"The Thing 1982"
"The Thing 2011"
که نسخهی ساخت سال 1982 از همه معروف تره.
من همه رو دیدم و هر سهتاشون اوکی بودن ولی بهترینشون نسخهی 1982 بود
هم به داستان کتاب وفاداره (با این فرق که داستان فیلم تو دههی هشتاد میلاای اتفاق میوفته و کتاب تو دههی سی) و هم با اینکه طراحی صحنه های ترسناک و هیولای فضایی رو خیلی خوب انجام دادن.
هم به داستان کتاب وفاداره (با این فرق که داستان فیلم تو دههی هشتاد میلاای اتفاق میوفته و کتاب تو دههی سی) و هم با اینکه طراحی صحنه های ترسناک و هیولای فضایی رو خیلی خوب انجام دادن.
❤1
مثل اکثر داستان های علمی تخیلی اون دوران شخصیت پردازی خاصی نداره و اکثر کاراکترا فقط یه اسم و چند تا دیالوگن که میتونن راحت نادیده گرفته بشن اما نویسندگی کمپبل و توصیفات اتمسفر داستان همهی اینارو جبران میکنه
البته شاید در ازای گرینکارت و شهروندی آمریکا و یه خونهی دوبلکس با نمای ساحل تو لسآنجلس از دستشون بدم
شاید
شاید
کرت راسل که نقش مکریدی رو تو فیلمش بازی کرده هم یکی از خوشگل ترین مرداییه که تو عمرم دیدم
دلم میخواد لپشو گاز بگیرم.
دلم میخواد لپشو گاز بگیرم.
🔥1
CreepyPasta🥥💿📓📰💉
به همین شکل هر وقت که شما توی یه داستان ترسناک یه هیولا میبینید که بدنش شبیه یه تودهی بی شکل از گوشت و خونه، مثل یه ایمپاستر ظاهر انسان ها رو تقلید میکنه و گوشت بدنش توانایی رشد و تغییر شکل داره، هر چیزی که میبینید بی برو برگرد به کتاب Who Goes There نوشته…
و همونطور که اینجا گفتم
هروقت توی هر داستانی یه هیولا دیدید که بدنش شکل ثابتی نداره، گوشت بدنش توانایی رشد و تغییر شکل داره و...
اگه به اندازهی کافی عقب برید ریشهی همهشون به این داستان برمیگرده.
هروقت توی هر داستانی یه هیولا دیدید که بدنش شکل ثابتی نداره، گوشت بدنش توانایی رشد و تغییر شکل داره و...
اگه به اندازهی کافی عقب برید ریشهی همهشون به این داستان برمیگرده.
Forwarded from Drawing/painting
"زن ِ قرمزپوش و گربه ِ ناامید "
هنرمند هلندی
Peter Harskamp ( b. 1951)
هنرمند هلندی
Peter Harskamp ( b. 1951)
❤🔥1
I let you cut me open just to watch me bleed
گذاشتم پوستمو بشکافی فقط واسه اینکه ببینی چجوری خونریزی میکنم
Gave up who I am for who you wanted me to be
خود واقعیمو کنار گذاشتم تا بشم اونی که تو میخوای
Don't know why I'm hopin' for what I won't receive
نمیدونم چرا چشم انتظار چیزی ام که میدونم قرار نیست بدستش بیارم
Fallin' for the promise of the emptiness machine
افتادم تو دام وعده های یه ماشینِ تو خالی
The emptiness machine
یه ماشینِ تو خالی
گذاشتم پوستمو بشکافی فقط واسه اینکه ببینی چجوری خونریزی میکنم
Gave up who I am for who you wanted me to be
خود واقعیمو کنار گذاشتم تا بشم اونی که تو میخوای
Don't know why I'm hopin' for what I won't receive
نمیدونم چرا چشم انتظار چیزی ام که میدونم قرار نیست بدستش بیارم
Fallin' for the promise of the emptiness machine
افتادم تو دام وعده های یه ماشینِ تو خالی
The emptiness machine
یه ماشینِ تو خالی