انقدرآدماقبل من و توغصه خوردن، لب پنجره سیگارکشیدن، عاشق شدن، فارغ شدن، فحش دادن. انقدرآدمها قبل من و تو بردن، باختن،گذاشتن رفتن،گم و گورشدن. انقدرآدمهاقبل من و تو به گذشتشون فکرکردن، حسرت خوردن،بغض کردن. حالا کجان؟ رها کن رفیق. رها کن بره..
بنظرم این انتظار «یه روز خوب میاد»، خودش یه جور دیگهای از مُردنه. آدم باید همین وسطِ خرابی اوضاع هم یه چیزی برای خودش پیدا کنه. نه برای اون روزی که قراره بیاد. برای الان.