مدفن
860 subscribers
302 photos
19 videos
75 links
مدفن. [ م َ ف َ ] ( ع اِ ) جای دفن. محل گور. جایی که در آن دفن کرده‌اند کسی را یا چیزی را.

اینجا مدفن‌ کرم‌های شب‌تاب است.

افسرده‌ترین آدم خوشحال روی زمین
یا شاید خوشحال‌ترین افسرده‌‌.

بفرمایید تو:

https://t.me/BChatBot?start=sc-6f6d43a776
Download Telegram
Forwarded from - (گارا ؛)
هرکی این پیامم رو بخونه و نخنده ، به مناسبت امشب نود میده‌.
-
هرکی این پیامم رو بخونه و نخنده ، به مناسبت امشب نود میده‌.
من که نمی‌دونم این پیامش چی بوده و خندیدنش کجاش بود، ولی حالا فعلاً برای منم بفرستین تا ببینیم بعدش چه خاکی باید به سرمون بریزیم.
Forwarded from The cat's whiskers° (ᴀʀᴍʏᴛᴀ)
ظاهرا خندوندن ملت از دراوردن اشکشون سختتره.
Forwarded from سوفی | Sofi (Yasaman)
بخند قشنگ شی.
Forwarded from برنامه ناشناس
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
بچه که بودم قوه تخیل قدرتمند اما مضحکی داشتم و نمی‌دونم چجور یه سری افکار اسیدی به ذهنم می‌رسید
حالا چند تاشون رو براتون می‌گم اینجا:

شماره یک- تازه استقلالی شده بودم و با دوستم که اون هم تازه استقلالی شده بود عهد بسته بودیم برای اثبات وفاداریمون به تیم تا یک ماه دست به چیزی که رنگش قرمزه نزنیم و حالا چرا استقلال؟ چون بجز پرسپولیس تنها تیمی بود که می‌شناختیم و رنگ قرمز هم رنگ یزید بوده که امام حسینو کشت ولی آبی رنگ آسمونه.و تمام این ها ایده من بودن...تاسف!



شماره دو- ته دیگ نونی ماکارونی که ماکارونی بهش نچسبیده باشه رو «ته‌دیگ بی‌مودار» نام گذاری کرده بودم و به قاشق چنگال های طرح دار می‌گفتم «قاشق دخترونه» و این باعث دعوای کل دخترای فامیل سر اون دو تا قاشق طرح دار شده بود.


شماره سه- وقتی مامانم ازم می‌پرسید:«خوابیدی؟» می‌گفتم:«آره» و بعد که می‌فهمید نخوابیدم چندین ساعت به این فکر می‌کردم که از کجا فهمیده؟ نکنه طرز نفس کشیدن کسی که خوابه با کسی که بیداره فرق می‌کنه و مامان اینو می‌دونه؟


شماره چهار- بجای اینکه از بزرگترا بخوام نقاشی ادم و خونه و جنگل برام بکشن مجبورشون می‌کردم درِ دبه ترشی،کمد دیواری، در خودکار و ... برام بکشن.


امیدوارم لوس و لزج نبوده باشه.
عالی بودن!!! :))))))))))
مخصوصا اولی خدا بود. قشنگ می‌شه یه داستان‌ کوتاهش کرد!
Forwarded from برنامه ناشناس
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
حالا که بحث افکار سمیِ دوران بچگیه منم بازی !
بچه که بودم خیلی خیلی زیاد به ریشه ی لغوی کلمات فکر میکرد که مثلا این کلمه از کجا اومده و به جوابهای بینهایت جالبی میرسیدم :)))))
یکی از بزرگترین کشف هام ، کشف ریشه ی لغوی کلمه ی "باریکلا" بود ، کلمه ی باریکلا رو به صورت تفکیک شده "باریک الله " میخوندم و نتیجه میگرفتم که باریکلا یعنی آفرین به تو که راهِ باریکِ الله رو رفتی :)))))
همین ایده رو روی کلمه تشخیص هم پیاده کردم ، تشخیص رو به صورت "تَش(تهش) خیس" ! تفکیک کرده بودم و بدین نتیجه رسیده بودم که وقتی تهِ یه چیزی خیس میشه ما میتونیم شناساییش کنیم و بدین ترتیب اون چیز رو تشخیص میدیم :)))))
Forwarded from برنامه ناشناس
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
بچگی خیلی سمیییی داشتم خیلی هاا
ما سر کوچمون یه سوپری بود که بابام حساب داشت اونجا و ماه ب ماه تسویه میکرد ،بعدد بابام گفته بود که اگه بچه ها اومدن برا خوراکی بهشون نده ،چون ما واقعن شورشو درآورده بودیم، خلاصه برای اینکه سوپری شک نکنه من میگفتم مثلا ماکارونی و رب و فلان بعد بستنیم برمی داشتم ،در واقع اصن مامانم خرید نداشت ،من اونارو میخریدم و بعد مینداختم دور و بستنی رو میخوردم ،سر ماه که میشد بابا میگفت وای حساب چقدر زیاد شده ....نمیدونست که من چه بلایی سرشون میارم😂
Forwarded from برنامه ناشناس
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
یاد اون موقع افتادم که انگلیسی بلد نبودم و روی استیکر نوشته بودن تنکس و من دو حرف آخرشو به صورتی که نباید خوندم و فکر کردم فحشه :))
Forwarded from برنامه ناشناس
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
کلاس نهم که بودم یه سری آزمایش خون دادم،بعد جوابش رو که گرفتم دیدم پرولاکتینم خیلی بالاست و تز اون خانوم آزمایشگاه پرسیدم پرولاکتین چیه؟گفت پرولاکتین هورمون شیردهیه

و بله فکر کردم پس حتما حاملم که انقدر بالاست و تماااام راه آزمایشگاه تا خونه رو گریه کردم که الان آبروم میره و اگه بچه به دنیا بیاد بگم باباش کیه؟😂
بله همینقدر تباه بودم😂😂
Forwarded from برنامه ناشناس
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
بحثی که الان مهمه اینه که الان شیر چیشد این خانم کجاست بچه پسر بود یا دختر؟
ای کسی که کلاس نهم هورمون شیردهی‌ت بالا بود، بیا جواب بده و جماعتی رو از نگرانی دربیار.
Forwarded from برنامه ناشناس
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
خاک به سرم آبروم رفت 🤦‍♀😂
الان از تو چنل آشنا در میاد یکی😂😂

دیگه من با همون حال و یه عالمه گریه یواشکی تنهایی رفتم دکتر و دکتره بهم گفت که:تو خلی؟مردم اینهمه تلاش میکنن تهش بچه دار نمیشن بعد تو بدون هیچی حامله شدی؟😂😅
بعدشم دارو داد بهم
ولی دوست داشتم بچه پسر باشه🌚😂
Forwarded from برنامه ناشناس
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
منی که از ساعت ۶ عصر دارم تکسای‌ چنلتو‌ میخونم و با بعضیاش‌ بهترین وایبارو‌ میگیرم و با بعضیاش‌ اشک میریزم .
سیو مسیجم‌ پر شده از تکساتو حرفای‌ قشنگت‌ .
با یکی از تکسای‌ ارسالی‌ ی ناشناس اشک ریختم (اونی که گفته بود ب ۱۰ ساله ی خودت نصیحت کن و درباره ی فوت پدرش نوشته بود )
ببین گریه کردمااااااا اینقدر که چشمام قرمز شده بود .
خلاصه ک آره خیلی خفنی دختر
راستی چالشات‌ معرکه بوداااا🎈🫰🏻
نه مرا طاقت غربت نه تو را خاطر قربت
دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم
#سعدی