مدفن
860 subscribers
302 photos
19 videos
75 links
مدفن. [ م َ ف َ ] ( ع اِ ) جای دفن. محل گور. جایی که در آن دفن کرده‌اند کسی را یا چیزی را.

اینجا مدفن‌ کرم‌های شب‌تاب است.

افسرده‌ترین آدم خوشحال روی زمین
یا شاید خوشحال‌ترین افسرده‌‌.

بفرمایید تو:

https://t.me/BChatBot?start=sc-6f6d43a776
Download Telegram
Forwarded from پیچک
- یادته آخرین باری که بهم گفتی نترس؟
ترسیده بودم، نگران بودم. استرس همه چی رو داشتم، گذشته، آینده.
اومدی پیشم. به حرفام گوش دادی، حواسمو پرت کردی، برام قهوه درست کردی، جوک گفتی، کلی منو خندوندی. برام شعر خوندی. دوباره امیدوارم کردی، به خودت، به قشنگی‌های دنیا. یادته؟
- راستش نه.
- نباید هم یادت باشه. چون هیچوقت برام این کارها رو نکردی.
اینا رو گذاشتم بمونه اینجا که هر وقت بغض داشتم، بیام بخونمشون، گریه کنم و خالی شم.
جدا از اینکه تجربه‌ی این لحظه‌ها واقعاً ناراحت‌کننده‌ست و خیلی متاسفم که این تلخی‌ها رو چشیدید، اما اولاً تبریک می‌گم که این‌قدر قوی و شجاع هستید؛ دوماً دمتون گرم بابا، چقدر خفن می‌نویسید.
امشب از دیشب بدترم، به همین مناسبت تصمیم گرفتم رو تخت نخوابم. می‌خوام رو کاناپه بخوابم و به جای کوسن زیر سرم بالشم. هیچ دلیل علمی هم پشت این تصمیمم نیست.
اما شاید دانشمندها دو دهه دیگه کشف کنند که خوابیدن روی کاناپه در افراد غمگین باعث ایجاد سروتونین می‌گردد و استفاده از کوسن به جای بالش افسردگی را کاهش می‌دهد.
اون روز یاد من بیفتین و به بقیه بگین از زمانه‌ی خودم جلوتر بودم.
دیشب خیلی تِم غم داشتیم و دیگه بهتره جمعش کنیم. بنابراین همین‌طور که رو کاناپه لش کرده بودم و به این فکر می‌کردم که خاک بر سرم که جماعتی رو همراه با خودم به قعر غم فرو بردم، یه ایده‌ واسه امشب به ذهنم رسید.
#چالش_نوشتن /شب شانزدهم:
یه چیزی بنویس که هر کی خوند بخنده.
پ.ن: لوس و لزج نباشید.
Forwarded from - (گارا ؛)
هرکی این پیامم رو بخونه و نخنده ، به مناسبت امشب نود میده‌.
-
هرکی این پیامم رو بخونه و نخنده ، به مناسبت امشب نود میده‌.
من که نمی‌دونم این پیامش چی بوده و خندیدنش کجاش بود، ولی حالا فعلاً برای منم بفرستین تا ببینیم بعدش چه خاکی باید به سرمون بریزیم.
Forwarded from The cat's whiskers° (ᴀʀᴍʏᴛᴀ)
ظاهرا خندوندن ملت از دراوردن اشکشون سختتره.
Forwarded from سوفی | Sofi (Yasaman)
بخند قشنگ شی.
Forwarded from برنامه ناشناس
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
بچه که بودم قوه تخیل قدرتمند اما مضحکی داشتم و نمی‌دونم چجور یه سری افکار اسیدی به ذهنم می‌رسید
حالا چند تاشون رو براتون می‌گم اینجا:

شماره یک- تازه استقلالی شده بودم و با دوستم که اون هم تازه استقلالی شده بود عهد بسته بودیم برای اثبات وفاداریمون به تیم تا یک ماه دست به چیزی که رنگش قرمزه نزنیم و حالا چرا استقلال؟ چون بجز پرسپولیس تنها تیمی بود که می‌شناختیم و رنگ قرمز هم رنگ یزید بوده که امام حسینو کشت ولی آبی رنگ آسمونه.و تمام این ها ایده من بودن...تاسف!



شماره دو- ته دیگ نونی ماکارونی که ماکارونی بهش نچسبیده باشه رو «ته‌دیگ بی‌مودار» نام گذاری کرده بودم و به قاشق چنگال های طرح دار می‌گفتم «قاشق دخترونه» و این باعث دعوای کل دخترای فامیل سر اون دو تا قاشق طرح دار شده بود.


شماره سه- وقتی مامانم ازم می‌پرسید:«خوابیدی؟» می‌گفتم:«آره» و بعد که می‌فهمید نخوابیدم چندین ساعت به این فکر می‌کردم که از کجا فهمیده؟ نکنه طرز نفس کشیدن کسی که خوابه با کسی که بیداره فرق می‌کنه و مامان اینو می‌دونه؟


شماره چهار- بجای اینکه از بزرگترا بخوام نقاشی ادم و خونه و جنگل برام بکشن مجبورشون می‌کردم درِ دبه ترشی،کمد دیواری، در خودکار و ... برام بکشن.


امیدوارم لوس و لزج نبوده باشه.
عالی بودن!!! :))))))))))
مخصوصا اولی خدا بود. قشنگ می‌شه یه داستان‌ کوتاهش کرد!
Forwarded from برنامه ناشناس
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
حالا که بحث افکار سمیِ دوران بچگیه منم بازی !
بچه که بودم خیلی خیلی زیاد به ریشه ی لغوی کلمات فکر میکرد که مثلا این کلمه از کجا اومده و به جوابهای بینهایت جالبی میرسیدم :)))))
یکی از بزرگترین کشف هام ، کشف ریشه ی لغوی کلمه ی "باریکلا" بود ، کلمه ی باریکلا رو به صورت تفکیک شده "باریک الله " میخوندم و نتیجه میگرفتم که باریکلا یعنی آفرین به تو که راهِ باریکِ الله رو رفتی :)))))
همین ایده رو روی کلمه تشخیص هم پیاده کردم ، تشخیص رو به صورت "تَش(تهش) خیس" ! تفکیک کرده بودم و بدین نتیجه رسیده بودم که وقتی تهِ یه چیزی خیس میشه ما میتونیم شناساییش کنیم و بدین ترتیب اون چیز رو تشخیص میدیم :)))))
Forwarded from برنامه ناشناس
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
بچگی خیلی سمیییی داشتم خیلی هاا
ما سر کوچمون یه سوپری بود که بابام حساب داشت اونجا و ماه ب ماه تسویه میکرد ،بعدد بابام گفته بود که اگه بچه ها اومدن برا خوراکی بهشون نده ،چون ما واقعن شورشو درآورده بودیم، خلاصه برای اینکه سوپری شک نکنه من میگفتم مثلا ماکارونی و رب و فلان بعد بستنیم برمی داشتم ،در واقع اصن مامانم خرید نداشت ،من اونارو میخریدم و بعد مینداختم دور و بستنی رو میخوردم ،سر ماه که میشد بابا میگفت وای حساب چقدر زیاد شده ....نمیدونست که من چه بلایی سرشون میارم😂
Forwarded from برنامه ناشناس
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
یاد اون موقع افتادم که انگلیسی بلد نبودم و روی استیکر نوشته بودن تنکس و من دو حرف آخرشو به صورتی که نباید خوندم و فکر کردم فحشه :))