Forwarded from توییتر دانشگاه تهرانی ها
جک روز:
وام مسکن جوانان ۴ میلیارد تومان شد/ پرداخت ۱۵ سال بعد
همین حالا توی تهران با ۴ میلیارد نمیشه خونه درست و حسابی خرید! ۱۵ سال بعد سگدونی هم نمیدن با این پول!
بماند که ۱۵ سال بعد وارد میان سالی شدن باید برای بچهشون خونه بخرن.
_بهنام صمدی_
@uttweet
وام مسکن جوانان ۴ میلیارد تومان شد/ پرداخت ۱۵ سال بعد
همین حالا توی تهران با ۴ میلیارد نمیشه خونه درست و حسابی خرید! ۱۵ سال بعد سگدونی هم نمیدن با این پول!
بماند که ۱۵ سال بعد وارد میان سالی شدن باید برای بچهشون خونه بخرن.
_بهنام صمدی_
@uttweet
وای وای وااااااااای😭😭😭😭
این خونه یه جوری چشمم رو گرفته که حاضرم همخونه داشته باشم ولی اونجا زندگی کنممممم :((((((
مامااااااااااان
این خونه یه جوری چشمم رو گرفته که حاضرم همخونه داشته باشم ولی اونجا زندگی کنممممم :((((((
مامااااااااااان
به یکی از دوستام نشون دادم خونه رو. گفتم مهریهت رو بذار اجرا، جدا شو، بیا با هم اینو بگیریم. جواب نداده هنوز. به نظرم داره تعلل میکنه.
Aceldama.
کاش برای سِتسکو زودتر خونه پیدا شه▪︎~▪︎🤲
😄😄
یه خدایایهخونهواسهاینپیداکن،دهنماروسرویسکرد خاصی تو پیامت حس کردم!!!!
یه خدایایهخونهواسهاینپیداکن،دهنماروسرویسکرد خاصی تو پیامت حس کردم!!!!
#چالش_نوشتن / شب سیزدهم:
یه لیست از کارهایی بنویس که اگه نمیترسیدی انجامشون میدادی. (به نظرت چه تاثیری تو زندگیت میذاشتن؟)
یه لیست از کارهایی بنویس که اگه نمیترسیدی انجامشون میدادی. (به نظرت چه تاثیری تو زندگیت میذاشتن؟)
مُحَگّنْ
از خانوادم خداحافظی میکردم؛ برای همیشه. فرار میکردم از خونه. جهانگرد میشدم. میومدم توی این خونه قشنگه که جدیدا پیدا کردی با هم همخونه میشدیم. ولی مشکلی که هست اینه که همه ی اینا پول میخواد. I don’t have it و چه تاثیری میذارن؟ خوشحال میشدم. خیلی…
فقط منم که اون قسمت خونه رو به خودم گرفتم، یا بقیه هم همین نظر رو دارن؟! 😁😎
Forwarded from پارادوکس
1- اصلا سمت ارشد نمیومدم یا الان کلا انصراف میدادم
2- وقت میذاشتم برای یه کار عادی ک یکم پولجمع کنم و بتونم باهاش برم ب علایق مختلفم برسم و از اون علایقم ب عنوان کار اصلیم پول درارم!
3- کلی سفر میرفتم...تنهایی!
4- بیشتر معاشرت میکردم با آدما و اجازه میدادم ازم نترسن!!!
5- احتمال فراوان، ب خودم اجازه میدادم بعد از کلی چالش تو زندگیم، با عقل الانم! یه رابطه رو تجربه کنم!
6- بیشتر پیاده روی میکردم!
7- اونقد با دوستام وقت میگذروندم ک دلم برا خونوادم تنگ شه و واسه دیدنشون وقتمو خالی میکردم!
8- لباس مورد علاقمو میپوشیدم و استایلم همونی میشد ک واقعا دوسدارم ن اینی ک مجبورم!
9- با صدای بلند آهنگای مورد علاقمو وقتی همه ام بودن، پلی میکردم!
10- تو روی چند نفر مستقیما میگفتم چقدر از دیدنشون، شنیدنشون و حرف زدن باهاشون تهوع میگیرم و عصبی میشم و میخواستم ک برای همیشه گم شن ع همه جای زندگیم بیرون!
دلیل همه این ترسا، فضاییه ک غالبا بخاطر تایید بقیه (فامیل و ...) مجبورم رعایت کنم!
اگ اوکی بود و انجام میدادمشون چ تاثیری میداشت؟
تازه میشدم یه آدم عادی ک باید ب دغدغه های واقعی زندگی بپردازه!!!!
2- وقت میذاشتم برای یه کار عادی ک یکم پولجمع کنم و بتونم باهاش برم ب علایق مختلفم برسم و از اون علایقم ب عنوان کار اصلیم پول درارم!
3- کلی سفر میرفتم...تنهایی!
4- بیشتر معاشرت میکردم با آدما و اجازه میدادم ازم نترسن!!!
5- احتمال فراوان، ب خودم اجازه میدادم بعد از کلی چالش تو زندگیم، با عقل الانم! یه رابطه رو تجربه کنم!
6- بیشتر پیاده روی میکردم!
7- اونقد با دوستام وقت میگذروندم ک دلم برا خونوادم تنگ شه و واسه دیدنشون وقتمو خالی میکردم!
8- لباس مورد علاقمو میپوشیدم و استایلم همونی میشد ک واقعا دوسدارم ن اینی ک مجبورم!
9- با صدای بلند آهنگای مورد علاقمو وقتی همه ام بودن، پلی میکردم!
10- تو روی چند نفر مستقیما میگفتم چقدر از دیدنشون، شنیدنشون و حرف زدن باهاشون تهوع میگیرم و عصبی میشم و میخواستم ک برای همیشه گم شن ع همه جای زندگیم بیرون!
دلیل همه این ترسا، فضاییه ک غالبا بخاطر تایید بقیه (فامیل و ...) مجبورم رعایت کنم!
اگ اوکی بود و انجام میدادمشون چ تاثیری میداشت؟
تازه میشدم یه آدم عادی ک باید ب دغدغه های واقعی زندگی بپردازه!!!!
Forwarded from •Rudy• (•𝓡𝓾𝓭𝔂 •)
۱-تیپ پسرونه میزدم میرفتم بیرون.
۲-بعضی وقتا که یسری آدما حرفایی میزنن که جواب دارم ولی نمیگم رو میگفتم.
۳-تا دیروقت بیرون میموندم.
۴-به حشرات دست میزدم یا حداقل با دیدنشون جیغ نمیزدم یا فرار نمیکردم🥲
۵-میرفتم هنرستان.
۶-میرفتم تو رابطه.
۷-یکیو زود فراموش میکردم.
۸-تتو میزدم.
۲-بعضی وقتا که یسری آدما حرفایی میزنن که جواب دارم ولی نمیگم رو میگفتم.
۳-تا دیروقت بیرون میموندم.
۴-به حشرات دست میزدم یا حداقل با دیدنشون جیغ نمیزدم یا فرار نمیکردم🥲
۵-میرفتم هنرستان.
۶-میرفتم تو رابطه.
۷-یکیو زود فراموش میکردم.
۸-تتو میزدم.
Forwarded from دوات
خیلی به این سوال فکر کردم و خیلی خوشحالم که لیستی ندارم. هرچی به ذهنم رسید در نهایت به این ختم شد که اگه نمیترسیدم هم انجامشون نمیدادم چون به نظرم آسیبزان و ترس نباشه، عقل و منطقم نمیذاره انجامشون بدم. انگار مدتیه که دیگه نمیترسم. هرکاری صلاح بدونم انجام شه رو انجام میدم.
Forwarded from .
کام اوت میکردم :)). تاثیرش هم اینه که همچین عذابی که الآن دارم و متحمل نمیشدم.
Forwarded from خونه. (-ترنم.)
ميرفتم و تمام بچه هاي كار رو يكي يكي از كنار خيابون جمع ميكردم
اشكاشون رو پاك ميكردم تا مجبور نباشن توي سرما و گرما از ترس كار كنن
توي اتاقم بهشون پناه ميدادم
ي كتابخونه ميزدم و تمام درامد رو خرج تحصيل و زندگي اون بچه ها ميكردم
بعدش ميرفتم و به تك تك شهراي ايران عزيزم سر ميزدم
تنهايي رو تجربه ميكردم
از خانواده دور ميشدم
اما متاسفانه تو سني هستم ك مانع تمام اين چيزاست.
اشكاشون رو پاك ميكردم تا مجبور نباشن توي سرما و گرما از ترس كار كنن
توي اتاقم بهشون پناه ميدادم
ي كتابخونه ميزدم و تمام درامد رو خرج تحصيل و زندگي اون بچه ها ميكردم
بعدش ميرفتم و به تك تك شهراي ايران عزيزم سر ميزدم
تنهايي رو تجربه ميكردم
از خانواده دور ميشدم
اما متاسفانه تو سني هستم ك مانع تمام اين چيزاست.
توی خیلی از جوابها "جدا شدن از خانواده" هست. من این کار رو کردم. ترس هم داشت. اما اونقدر برام مهم بود و انگیزه داشتم که براش جنگیدم. با اینکه خانوادهم سنتی هستن و هنوز هم نپذیرفتن. اما من هرطور بود کَندم. خیلی از دوستام این کارم رو تحسین میکنن و میگن خیلی شجاعی. اما اگه لیستی از کارهایی که از ترس انجام ندادم رو بنویسم، یه طومار میشه. کارهایی خیلی کوچیکی که خیلی از دوستام و شماها خیلی عادی انجام دادین.
یه نکتهی دیگه. یه سری کارها توی خیلی از جوابها مشترک بود. مثلاً یکیش با تیپ و استایلی که دوست دارم برم بیرون. یا تنها برم سفر.
این کار و یه سری کارهای دیگه که ازشون میترسیم مشترکه چون همهمون داریم توی یه مملکت بسیار تخمی به اسم ایران، تحت یک حکومت دیکتاتوری و دهشتناک به اسم جمهوری اسلامی زندگی میکنیم که نه امنیت داریم، نه پول داریم، نه آسایش، نه آرامش، نه آزادی، نه سلامتی... یعنی اگه همین حکومت نبود خیلی از ماها طعم کلی تجربهی جدید رو میچشیدیم؛ بدون ترس و اضطراب. حتی سختگیری و کنترلگری خانوادههامون هم حاصل همین تربیت، صداوسیما و آموزشوپروش تخمی آخوندیه. ما تو خیلی چیزها درد مشترکیم.
خواستم اینا رو بگم که اگه شما هم یه سری کارها رو انجام ندادین، طبیعیه. بیاین به خودمون نگیم ترسو. حقیقتاً ما خیلی شجاعیم. :)
این کار و یه سری کارهای دیگه که ازشون میترسیم مشترکه چون همهمون داریم توی یه مملکت بسیار تخمی به اسم ایران، تحت یک حکومت دیکتاتوری و دهشتناک به اسم جمهوری اسلامی زندگی میکنیم که نه امنیت داریم، نه پول داریم، نه آسایش، نه آرامش، نه آزادی، نه سلامتی... یعنی اگه همین حکومت نبود خیلی از ماها طعم کلی تجربهی جدید رو میچشیدیم؛ بدون ترس و اضطراب. حتی سختگیری و کنترلگری خانوادههامون هم حاصل همین تربیت، صداوسیما و آموزشوپروش تخمی آخوندیه. ما تو خیلی چیزها درد مشترکیم.
خواستم اینا رو بگم که اگه شما هم یه سری کارها رو انجام ندادین، طبیعیه. بیاین به خودمون نگیم ترسو. حقیقتاً ما خیلی شجاعیم. :)
خب من یه کار دیگه هم کردم که دیدم تو جوابها بهش اشاره کردین که به خاطر ترس انجام نمیدین. من رشتهی دبیرستانم رو عوض کردم، اون هم قبل از پیشدانشگاهی! (همین دوازدهم الان.) ترس داشت اما از نظر خودم خیلی خفن و لذتبخش بود. به هیچکس هم نگفته بودم جز مامانم. هنوزم که بهش فکر میکنم میبینم اولین تصمیم به تغییرم تو زندگی همون بود و یک درصد هم ازش پشیمون نیستم. اگه رشتهای اذیتتون میکنه به نظرم نترسین از تغییرش. حداقل ادامهی راه رو با لذت طی میکنین! لذتبخشترین سال تحصیلی (جز دانشگاه) همون پیشدانشگاهیم بود که با ولع سر کلاسها مینشستم و با جون و دل حال میکردم با همهچی!
Forwarded from Not so Daily
خب:
۱- با پوشش دلخواه خودم بیرون میرفتم. همهجا.
۲- لیزر میرفتم. الان ترس از درد و عفونت دارم.
۳- زیپ لاین سوار میشدم. واقعا از احتمال حتی اندک سقوطش یا خراب شدنش وحشت دارم.
۴- از رشتهام انصراف میدادم. الان از آینده و پشیمون شدن در آینده میترسم.
۵- با بابام مخالفت میکردم. سر تمام چیزهایی که باهاش مخالفم. الان از عصبانیت و قاتی کردنش، از تبعات مخالفتم میترسم.
۶- سکس میکردم. و حتی فرای اون😅
۷- صاحب یه حیوون خونگی، یا سگ یا گربه میشدم. الان ازشون میترسم. نزدیکم باشن نمیترسما، از اینکه لمسم کنن میترسم.
تاثیرشون؟ حس بهتری به خودم داشتم. شجاعتر میبودم. خوشحالتر میبودم.
۱- با پوشش دلخواه خودم بیرون میرفتم. همهجا.
۲- لیزر میرفتم. الان ترس از درد و عفونت دارم.
۳- زیپ لاین سوار میشدم. واقعا از احتمال حتی اندک سقوطش یا خراب شدنش وحشت دارم.
۴- از رشتهام انصراف میدادم. الان از آینده و پشیمون شدن در آینده میترسم.
۵- با بابام مخالفت میکردم. سر تمام چیزهایی که باهاش مخالفم. الان از عصبانیت و قاتی کردنش، از تبعات مخالفتم میترسم.
۶- سکس میکردم. و حتی فرای اون😅
۷- صاحب یه حیوون خونگی، یا سگ یا گربه میشدم. الان ازشون میترسم. نزدیکم باشن نمیترسما، از اینکه لمسم کنن میترسم.
تاثیرشون؟ حس بهتری به خودم داشتم. شجاعتر میبودم. خوشحالتر میبودم.
درباره سکس من نظری نمیدم 🤔
اما خب اگه میگن بهتره تا قبل ۱۶ یا ۱۸ سکس نداشته باشین، به نظرم گوش کنین!
اما خب اگه میگن بهتره تا قبل ۱۶ یا ۱۸ سکس نداشته باشین، به نظرم گوش کنین!