مدفن
861 subscribers
302 photos
19 videos
75 links
مدفن. [ م َ ف َ ] ( ع اِ ) جای دفن. محل گور. جایی که در آن دفن کرده‌اند کسی را یا چیزی را.

اینجا مدفن‌ کرم‌های شب‌تاب است.

افسرده‌ترین آدم خوشحال روی زمین
یا شاید خوشحال‌ترین افسرده‌‌.

بفرمایید تو:

https://t.me/BChatBot?start=sc-6f6d43a776
Download Telegram
خشم همان چیزی بود که برای محافظت از خودم و احساساتم به آن احتیاج داشتم، اما مدت‌ زیادی بود که خیال‌ می‌کردم خشمگین‌ نشدن هنری تحسین‌برانگیز است و من باید همیشه خدا این هنر را در حد کمال بلد باشم، خشمم را مدام در جایِ تاریکی از درون چال کنم و از هیچ‌چیز که مرا آن‌طور تا حد جنون به خشم می‌کشاند، دم نزنم.

دست‌آخر، خوب فهمیدم که تلاشِ مذبوحانه‌ام برای خشمگین‌ نشدن نه‌ تنها منزلت نیست و هیچ ارزشی ندارد، بلکه من برای درست‌ کردن خیلی چیزها و محافظت از خودم به خشمگین‌ شدن و ابراز خشم از راهِ درست آن نیاز دارم.
دراصل، هنر در خشمگین‌ شدن نیست. هنر در کنترل خشم، ابراز درست و استفاده از آن برای دور شدن، برگشتن و درست‌ کردن خیلی چیزهاست.
جواب خودم اگر یه کلمه باشه همون آرامشه، که خیلی‌هامون گفتیم. کنار آرامش بزرگ‌ترین نیازم آزادیه. آزادی در ابعاد بسیار گسترده. نه فقط کندن روسری یا رفتن آخوند. بیشتر آزادی رو تو خانواده‌م می‌خوام. دلم می‌خواد پیش اونا رها باشم و اونا هم از قید تفکرات و تعصبات مسخره‌شون بگذرن.
#چالش_نوشتن / شب دهم:
به خودِ ده ساله‌ت چه نصیحتی می‌کنی؟
من الان خودم می‌خوام این سوال رو به چالش بکشم. چرا باید یه بچه ده ساله رو نصیحت کرد اصلاً؟! اگه به خودِ هجده‌ ساله‌م باشه باز یه چیزی! واقعاً یه نصیحت به خودِ هجده ساله‌م دارم: شل کن و لذت ببر :)
دعای روز شانزدهم ماه رمضان:
بارالها یا به صاحبخانه‌ام پولی عطا فرما، یا به من.
زیبایی و شکوه می‌بینم.
Forwarded from برنامه ناشناس
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
https://t.me/itssetsuko/1712

کاش خودِ ده ساله ی خودم رو می دیدم بهش می گفتم آب دستته بذار زمین که وقت نداری همین الانشم دیر شده، دقیقا یک سال و چهار ماه دیگه چند وقت بعد از تولد یازده سالگیت بدترین اتفاق دنیا رو قراره تجربه کنی، قراره بابا رو بدون خداحافظی بدی که بره، قراره تا اخر عمرت حسرت وجودش رو داشته باشی، پس حالا که می دونی، پاشو این یکسالو جوری باهاش وقت بگذرون که تا آخر عمرم حسرت این مدت رو نداشته باشم، هر جور شده صداش رو حفظ کن، نگاهش رو از بر کن، رنگ چشماشو نقاشی کن، دستاشو لمس کن، موهاشو شونه کن، اون روز وقتی ازت پرسید نمی ترسی تنها بمونی تا برم نون بخرم، الکی مثل ادم بزرگا بهش نگو- نه،ترس کجا بود- دستاشو بگیر و بگو خیلی می ترسم و باهاش برو چون تا اخر عمرت کسی قرار نیست ازت بپرسه که می ترسی تنها بمونی؟ تو قراره همیشه تنها بمونی، اون روز وقتی رفتین ثبت نام کنید کلاس نقاشی بهش بگو وقت‌ زیاد هست برای نقاشی کردن بیا با هم بریم یه جا بشینیم من بهت نگاه کنم بیا بریم خونه با هم حرف بزنیم اصلا بیا بریم پارک روی چمنا دراز بکشیم، اون تیشرت صورتیه بود که تازه خریدیش ولی وقت نشد بهش نشون بدی اونو زود تر برو بخر تا توی تنت ببینه، یادته از خاک باغچه می ترسیدی می گفتی توش جونور هست و نشستی کنار و بابا خودش هندوانه ها رو کاشت، تورو خدا نترس برو با هم بکارین دونه هاش رو، راستی میشه از بابا بپرسی که اگه من یه روزی گوشی خریدم و شماره داشتم اسمم رو چی سیو می کرد، ازش بپرس که چقدر خندیده تا اون خط لبخندا زیر چشماش انقدر عمیق شده، و کادوی تولد یازده سالگیت مجبورش کن برید دریا همونجا خودتو غرق کن که نمی خوام از دست دادنش رو حس کنم، دریا دوره؟ خب برید شهربازی، خودتو پرت کن توی چرخ دنده های آهنی وسایل تا تیکه تیکه بشی قبل از این که زندگی تو رو تیکه تیکه کنه بالاخره از قدیم گفتن که علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد.
#چالش_نوشتن / شب یازدهم:
چطوری می‌تونی فردا رو بهتر کنی؟
دیشب اون‌قدر خوابم می‌اومد که نمی‌تونم دیگه به گوشی نگاه کنم. احتمالاً اون لحظه با خودم فکر می‌کردم که اگر بخوابم می‌تونم فردا رو بهتر کنم!
Forwarded from کجای جهان می رقصی؟ (Elham)
اینکه به فردا فکر نکنم:)
Forwarded from دراما کویین
گوجه ببرم سرکار
Forwarded from مُحَگّنْ
خیلی وقت پیشا همینجا نوشتم: ازم نپرس روزت چطور بوده، ببین با تو بودم یا نه.
اگه با تو بودم حتما خوب بوده.
هر وقت با تو ام خوبه. یخ زدن دماغم توی سرما خوبه.
کتتو باز میکنی منو به زور میچپونی توش خوبه.
گرم میشه میشینی منو باد میزنی زل میزنی بهم خوبه.
اصلا تو که هستی خوبه.
صدای گوشخراش مترو موقع حرکت محو میشه تو صدات.
بوی آلودگی و کهنگی این شهر محو میشه توی بوی شکلاتی_دریاییِ تنت.
گم میشه زشتی و کثیفیِ این شهر توی برق چشمات.
وسط بهشت تنت فردا که هیچ، فرداهام هم بهتره.
خودم باورم نمی‌شه که رفتم و اینستای کراش‌کافه‌ای رو پیدا کردم. اینکه من بدون هیچ اسم‌ و نشونی چطور تونستم پیداش کنم جزو hidden talentهامه. ولی خب متاسفانه پیجش باز بود و با دیدن عکساش کراشم ریخت :/
کاش این گه رو نخورده بودم.
کمدش می‌تونه اتاق خوابم باشه!
کیفیت بیرون کافه تایپ از توش خیلی بهتره!!!! =)))
#چالش_نوشتن / شب دوازدهم:
چه چیزهایی مضطربت می‌کنه؟ همه‌شون رو بنویس و بگو چطوری می‌تونی تغییرشون بدی؟
وقتی پرخوری می‌کنم مضطرب می‌شم، و برای اینکه اضطرابم رو کمتر کنم غذا می‌خورم. :/
این همه عاشق داری چطور حسودی نکنم؟