مدفن
860 subscribers
302 photos
19 videos
75 links
مدفن. [ م َ ف َ ] ( ع اِ ) جای دفن. محل گور. جایی که در آن دفن کرده‌اند کسی را یا چیزی را.

اینجا مدفن‌ کرم‌های شب‌تاب است.

افسرده‌ترین آدم خوشحال روی زمین
یا شاید خوشحال‌ترین افسرده‌‌.

بفرمایید تو:

https://t.me/BChatBot?start=sc-6f6d43a776
Download Telegram
Forwarded from برنامه ناشناس
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
آشتی با قلمم رو مدیون چالش نوشتن توئم
هر چند ساده به نظر می‌رسه ولی برای من خیلی بیشتر از این‌هاست
ازت ممنونم❤️
#چالش_نوشتن / شب هشتم:
همه‌ی چیزهایی رو که دوست داری امسال بهشون برسی، بنویس.
می‌خواستم از همین اول سالی سفر رو شروع کنم. خیلی هم مصمم بودم، پری شاهده. اما خب ریده شد توش. ولی به خودم گفتم نباید ناامید بشم‌ و تعطیلات عید وقت مناسبی نبود برای سفر و بعد از تعطیلات میرم. که خب قضیه خونه پیش اومد و مجدداً ریده شد. حالا تا تکلیف خونه مشخص نشه، نمیدونم چکار می‌تونم بکنم. اما اسم سه تا شهر رو نوشتم که حتماً برم. همسفرم نداشتم، تنها میرم دیگه.
تتو رو دیگه حامله کردم. امسال دیگه باید بزنمش. به علاوه‌ی رنگ مو.
سه تا کلاس هم دلم می‌خواد برم:
رقص، ساز، یوگا.
اینا هم میره واسه بعد خونه. امیدوارم زنده باشم فقط!
یه سری چیزای دیگه هم هست که منطقم میگه عمرا اگه امسال بهشون برسی. حالا همینا بمونه اینجا. هر وقت انجام دادم تیکشون رو می‌زنم.
یکی هست که برای هر سوالی که می‌نویسه، جوابش مربوطه به درس و دانشگاه و شاگرد اول شدن و قوی کردن فلان مبحث و .... باباااااا تورو خدا چهار تا برنامه جانبی هم داشته باش خب. :)))) سوال من از شما اینه که آیا جنبه‌های دیگه‌ی زندگی کیر خرن؟!
امشب فیلم تار رو می‌بینم، فقط و فقط به خاطر سرکار خانم بلانشت. به زبان مدفنی بخوام بگم، اینکه خانم شدیداً جذابی هستن.
هولی فاکینگ شت، فایل خراب بود و دقیقاً اونجا که داشت جذاب می‌شد، فیلم قطع شد و دیگه پخش نشد. :/
کائنات؟ تو هم؟ کیت بلانشت؟ :/
هی تایپ می‌کنم کیت بلانشت، هی اتوکارکت لعنتی تغییرش می‌ده به این بدانست :/
می‌خوام برم به صابخونه‌م بگم دلت میاد الان که اقاقیا دراومدن و می‌تونم پنجره‌ها رو وا کنم تا عطرش بپیچه تو خونه، من بذارم برم؟
که اونم البته با یه به تخمم مستتر در کلامش میگه: بله
#چالش_نوشتن / شب نهم:
بزرگ‌ترین نیازت تو زندگی چیه؟
Forwarded from رادیو سکوت
بغل.
رادیو سکوت
بغل.
همین لحظه
همین حالا
خشم همان چیزی بود که برای محافظت از خودم و احساساتم به آن احتیاج داشتم، اما مدت‌ زیادی بود که خیال‌ می‌کردم خشمگین‌ نشدن هنری تحسین‌برانگیز است و من باید همیشه خدا این هنر را در حد کمال بلد باشم، خشمم را مدام در جایِ تاریکی از درون چال کنم و از هیچ‌چیز که مرا آن‌طور تا حد جنون به خشم می‌کشاند، دم نزنم.

دست‌آخر، خوب فهمیدم که تلاشِ مذبوحانه‌ام برای خشمگین‌ نشدن نه‌ تنها منزلت نیست و هیچ ارزشی ندارد، بلکه من برای درست‌ کردن خیلی چیزها و محافظت از خودم به خشمگین‌ شدن و ابراز خشم از راهِ درست آن نیاز دارم.
دراصل، هنر در خشمگین‌ شدن نیست. هنر در کنترل خشم، ابراز درست و استفاده از آن برای دور شدن، برگشتن و درست‌ کردن خیلی چیزهاست.
جواب خودم اگر یه کلمه باشه همون آرامشه، که خیلی‌هامون گفتیم. کنار آرامش بزرگ‌ترین نیازم آزادیه. آزادی در ابعاد بسیار گسترده. نه فقط کندن روسری یا رفتن آخوند. بیشتر آزادی رو تو خانواده‌م می‌خوام. دلم می‌خواد پیش اونا رها باشم و اونا هم از قید تفکرات و تعصبات مسخره‌شون بگذرن.
#چالش_نوشتن / شب دهم:
به خودِ ده ساله‌ت چه نصیحتی می‌کنی؟
من الان خودم می‌خوام این سوال رو به چالش بکشم. چرا باید یه بچه ده ساله رو نصیحت کرد اصلاً؟! اگه به خودِ هجده‌ ساله‌م باشه باز یه چیزی! واقعاً یه نصیحت به خودِ هجده ساله‌م دارم: شل کن و لذت ببر :)
دعای روز شانزدهم ماه رمضان:
بارالها یا به صاحبخانه‌ام پولی عطا فرما، یا به من.
زیبایی و شکوه می‌بینم.