مدفن
860 subscribers
302 photos
19 videos
75 links
مدفن. [ م َ ف َ ] ( ع اِ ) جای دفن. محل گور. جایی که در آن دفن کرده‌اند کسی را یا چیزی را.

اینجا مدفن‌ کرم‌های شب‌تاب است.

افسرده‌ترین آدم خوشحال روی زمین
یا شاید خوشحال‌ترین افسرده‌‌.

بفرمایید تو:

https://t.me/BChatBot?start=sc-6f6d43a776
Download Telegram
ولی اگه با همین فرمون زندگی برم‌ جلو، احتمالا کف افزایش حقوق وزارت کار میاد رو حقوقم، اثاث‌کشی می‌کنم و دو ماه بعد از اثاث‌کشی در حادثه‌ای مضحک جان به جان‌آفرین تسلیم می‌کنم.
Forwarded from رقـص کـولـی
مهاجرت
افسردگی بعد از مهاجرت
غم غربت
Forwarded from کیومرث و ابوسفیان (hana_)
زن
زندگی
آزادی
فعلاً یه ساندویچ بخورم ببینم چه خاکی باید به سرم بریزم...
با نصف باماهاس کاملاً سیر می‌شم. نصف بعدی‌ش کاملاً استرس ایتینگه‌ و ربطی به من و دهن و معده‌م نداره.
از وقتی با صابخونه صحبت کردم، هی تقویم رو چک می‌کنم ببینم شاید امروز سیزدهم باشه و صابخونه‌م دروغ سیزده گفته بهم.
یه عددی گفته که اگه جدا از کار فعلی‌م، به شغل شریف تن‌فروشی روی بیارم و دو شیف کار کنم، باز هم‌ نمی‌تونم جورش کنم.
حالا این‌ وسط یه کاری رو باید تا چهارشنبه تحویل بدم. گفتم ساندویچ بخورم که نخوابم و کار کنم. ولی اومدم رو تخت که بخوابم. ولی نمی‌خوابم و کله‌م تو گوشیه‌. ولی می‌خوام تلاش کنم بخوابم. ولی معده‌م سنگینه و حالم بده.
الانم‌ یه آهنگ سگِ نوستالژی سه سال پیش که از همون موقع گوش نداده بودم ‌رو پلی کردم تا اگه فردا مردم، دوباره شنیده باشمش.
ساندکلاد دیگه کم مونده وسط آهنگ هم تبلیغ پخش کنه :/ مگه هر ترک چقدره که وسط هر کدوم یه تبلیغ یه دقیقه‌‌ای هم میاری کاصکش؟
در دوره‌ی کثافت حروم کردن کاغذها به خاطر اشتباه نوشتن تاریخ روی فرم هستیم.
#چالش_نوشتن / شب هفتم:
امروز چه چیزی بیشتر از همه برات مهم بود؟
بیشتر روز ذهنم درگیر خونه بود. بعدش تصمیم گرفتم یه کم شل کنم و بگم هرچه بادا باد. اما باز نتونستم بی‌خیالش بشم. تو حموم داشتم به این فکر می‌کردم که برم دوباره با صابخونه صحبت کنم و یه مکالمه‌ی فرضی طولانی باهاش داشتم که در نهایت خودم پیروز بودم!
عصر هم با پقی رفتم کافه. یه کراش کیوت تو اون کافه دارم که دو سه باره می‌بینمش. متاسفانه امروز همین که من رسیدم اون بلند شده بود و بقیه‌‌ی روز داشتم به این فکر می‌کردم که اگه آنی گوز زنگ نزده بود و من دم در کافه ده دقیقه حرف نزده بودم، زودتر می‌رسیدم.
متاسفانه بعد از کراش‌کافه‌ای، دوباره به خونه فکر کردم و فعلا به این نتیجه رسیدم که بلند نشم تا صابخونه بره ازم شکایت کنه :)))))
Forwarded from کیومرث و ابوسفیان (hana_)
خب بچها دست جمعی میگردیم و برای دوستمون خونه پیدا می‌کنیم حله ❤️
کیومرث و ابوسفیان
خب بچها دست جمعی میگردیم و برای دوستمون خونه پیدا می‌کنیم حله ❤️
ممنونم 🥺 پس من خیالم راحت باشه یه گلریزون می‌کنین واسم 💔🥺
لبخند زدن. چون گاهی احساس می‌کنم اونقدر درگیر مسائل و کلنجار رفتن با زندگی می‌شم که فراموش می‌کنم آدم‌ها نمی‌تونن مدام صورت بی‌‌حس و عصبی دیگران رو تحمل کنند. و‌ امروز، مهم‌ترین چیزی که در تمام مدت سعی می‌کردم فراموش نکنم، “لبخند زدن” بود.
Forwarded from پارادوکس
این ک صفرهای مبلغ انتقالی رو درست وارد کنم🚶‍♀

(بطالت داره روزهامو ب فاک فنا میده)
Forwarded from ماهِ کامل🌕
اینکه سعی کنم به تک تک کارایی که تو دو لیستم نوشتم برسممم و انجامشون بدم چون اینجوری حس خوبی دارم و انگیزه ام برای ادامه دادن بیشتر میشه..
از طرفی کل محور صحبت هام با تراپیستم روابطم بود ؛ هم خانواده هم دوستام...
امروز رو شاید بخوام اینطوری ازش یاد کنم که در جهت بهتر شدن روابطم گام های کوچیک برداشتم...🌱
اون.
امروز دستشو گرفتم بیرون از این فکرها قدم زدیم. به چشم‌های هم خیره شدیم. موسیقی گوش دادیم. حرف زدیم و حرف زدیم و حرف زدیم؛ و تهش، نتیجه این شد که حتی اگه غم تا آخر دنیا کش بیاد، اون دلیل لبخند من می‌مونه.
Forwarded from Virgilius◝ (Ayhan.)
تابو شکنی های ریز، یه وقتا لازمه افکارم از خودم خونه تکونی بشه چون نیازی به پرونده های قدیمی " ایده ها " نداره.
دست برداشتن از محو و گُنگ نگه داشتن خودم، اونقدری که سعی دارم خودمو بی تصویر همه جا بروز بدم باعث نمیشه تاثیر گذار تر یا مهم تر باشم. یه وقتا نیازه فقط کلمه یا صدا نباشیم.
و مهم تر از همه صفحات کتابی که داره خوب جلو میره بعد از مدت ها. اگر کتابخون هستین خوب میدونین بعضی کتابا گیر دارن. بخاطر هرچیزی میتونه باشه، مثل ترجمه و ..خب بعد از سه تا کتاب این مدلی تو این اواخر ، این یکی امروز خوب پیش رفت.
امیدوار کنندس