مدفن
860 subscribers
302 photos
19 videos
75 links
مدفن. [ م َ ف َ ] ( ع اِ ) جای دفن. محل گور. جایی که در آن دفن کرده‌اند کسی را یا چیزی را.

اینجا مدفن‌ کرم‌های شب‌تاب است.

افسرده‌ترین آدم خوشحال روی زمین
یا شاید خوشحال‌ترین افسرده‌‌.

بفرمایید تو:

https://t.me/BChatBot?start=sc-6f6d43a776
Download Telegram
Forwarded from Aceldama.
Cool gay aunt..
خوشحال زیست و خوشحال مرد .
و اینکه خوشحال میشم اگه تونسته باشم به یه سریا کمک کنم یا چیزی یادشون داده باشم،
که بعد منم با اون به یاد بیارن
Forwarded from _ستاره. (SETAREH)
دوست دارم خودم باشم. اینجوری نیستم که بگم دوست دارم به خوبی و خوشی ازم یاد شه. شاید آدم بدی بودم برای خیلی‌ها، هرچند قطعا ناخواسته و غیرعمد بوده. ولی دوست ندارم صفات منفیم زیاد باشه. دوست دارم اینجوری توی یادها بیام که مهربون بود، حواسش به اطرافیانش بود، شاد و شیطون بود، بودن کنارش باعث می‌شد بهمون خوش بگذره. آدمی بود که امن بود، رازهامون امن بودن پیشش، می‌شد پیشش خودمون باشیم و راحت باشیم و قضاوت نشیم. آدمی باشم که بگن کنارش بودن باعث می‌شد نترسیم و شجاع باشیم. بهمون اعتماد به نفس می‌داد. عاشق بود. جنگید. برای زندگیش تلاش کرد. خیلی شکست. خیلی زمین خورد. تقریبا از تمام آدم‌های زندگیش ضربه دید ولی باز امید داشت. دلتنگ مادربزرگش بود و تا ابد نگران پدربزرگش بود. کلی حسرت داشت و خیلی‌هاش واقعی نشد. عاشق سفر بود و طبیعت. به حرف مردم اهمیتی نمی‌داد. سرخوش زندگی می‌کرد. زندگیش رو وقف دونستن و ادبیات کرد. مدام درگیر فیلم یا پادکست یا کتاب بود. برای دونستن و ادبیات وقت می‌ذاشت. گلفروشیش رو خیلی تصور می‌کرد. لابه لای ادبیات و شعر زندگی می‌کرد. دنبال حقوق مدنی و آزادی و درست زندگی کردن بود. و خیلی خسته بود. خیلی.
نمی‌دونستم جایی که می‌رم نت نداره و به شکلی ناگهانی از دنیای مجازی قطع شدم!
ببخشید واقعاً.
اما خب چند روز استراحت واسه همه بد نبود ؛)))
چکیده‌ی چند روز اخیر:
✔️بارون زیاد بارید و قشنگ بود.
✔️زیر بارون (تو آلاچیق) کتاب خوندم.
✔️خوردم، خوردم، خوردم، خوردم.
✔️بازی کردیم زیااااااااد و خندیدیم.
✔️در یک جمع ده نفره، به تنهایی مست بودم. اولین تجربه‌م بود و بقیه هم کلی حال کردن!
من یه چیزی بگم چون حقیقتاً خیلی تو کونمه!

اینجا واسه من جاییه که دور از چشم دوست و آشنا و فک و فامیل خودم باشم‌. بنویسم. خودم رو پیدا کنم و بشناسم و مهم‌تر از همه کصشر بگم. (این کصشر گفتن یکی از نیازهای زندگیمه.) نمی‌تونم نسبت‌ به قضاوت‌ها بی‌تفاوت باشم، به خاطر همین اینجا مدفن حرف‌های منه.
من از فضای کانال و اینجور چیزا خیلی پرتم به خدا! حتی اصطلاح‌هایی که اینجا می‌گین رو بلد نیستم. بابا قابلیت‌های کانال رو هم هنوز کامل نمی‌دونم! به فارسی سخت بخوام بگم اینو بذار تو کانالت تا حدس بزنم رنگ شورتت چیه و فلان و بهمان نگاییدم!!!

من یه کار ثابت دارم که اون‌قدر توش غرقم و حجمش زیاده خیلی وقت بود گم کرده بودم خودم رو. شب‌ها یه وقتی می‌ذاشتم برای خودم می‌نوشتم. با یه چالش شخصی مواجه شدم و چون جالب بود گفتم بذارم اینجا دوستام هم ببینن شاید براشون باحال بود. اینکه دست به دست شد برام خیلی جذابه حقیقتاً. عین خر هم ذوق کردم. اما واقعاً یه چیز دلی و شخصی بوده که خودم هر روز انجام بدم و اگه کسی مشکل من‌ رو داره، اونم استفاده کنه. نه قانون خاصی داره، نه به کسی سپردم، نه واجبه، نه کار مارکتینگی واسه پروموشن کاناله. :)))) والا من‌ اگه سر سوزن خبری از این چیزا داشته باشم!
پس تو رو جان حضرت لانگمن به من استرس نده که مال منو بذار و اینا... من خودم قلبم مشچل داره یهو پنیک می‌کنم ها! هر کی مال خودش رو بگیره دستش تا دعوا نشه. منم از روی ذوق می‌خونم خیلی‌ها رو و اونایی رو که به احساس و ذهنم در اون لحظه نزدیک بود می‌ذارم اینجا.

مخلص کلام اینکه اینجا‌ روزمرگی و احوالات شخصیه‌ و سوال و چالش در حد بضاعت! اگه همراهین که دمتون گرم، به منم خیلی خوش می‌گذره. اگه برنامه چیز دیگه‌ست، ما بی‌خبریم و اینجا هم خبری نیست!
#چالش_نوشتن / شب پنجم:
بنویس یه روز بی‌عیب‌و‌نقص از نظر تو چه شکلیه؟
روز بی‌عیب‌ونقص از نظر من (غیرجمعه و روزهای تعطیل!):
دوست دارم صبح زود بیدار شم، اما نه برای کار.
صبح زود بیدار شم برم بیرون بدوم. برای اینکه به پارک مورد نظرم برسم، سوار ماشین خودم بشم.
دویدن که تموم شد تو راه نون داغ بخرم بیارم خونه و میوه و سبزی هم اگه لازم بود. قهوه یا چایی بذارم و تا آماده می‌شه برم دوش بگیرم. برگردم و میز صبحونه بچینم. اگه پنکیک یا فرنچ تست هم درست کنم که عالی می‌شه. (یه نره خر یا ماده خر هم باشه بدی نیست. حالا فعلا تو روز بی‌عیب و نقصم نمیارمش، چون ممکنه تا عصر برینه توش.) بعد خیلی ریلکس برم سراغ‌ کار. محل کارم تو خونه باشه ک فقط دو روز برم شرکت. خیلی ریلکس و بدون اینکه فحش بدم و فحش بخورم با لپ‌تاپ چند ساعت کار کنم تا وقت ناهار‌‌. یه وعده کوچیک که از قبل آماده‌ست بخورم (خودم نمی‌دونم کی آماده‌ش می‌کنه!) بعدش برم سراغ کتابی که دارم می‌نویسم و تا عصر درگیر اون باشم‌. غروب پیاده برم کافه و اونجا یه کم با رفقا معاشرت کنم و اگه باریستاش جذاب باشه باهاش لاس بزنم. تو راه برگشت یه کم خرید کنم واسه خونه. اگه یه نم بارون هم که باشه دیگه اوووووف. برگردم خونه کتاب بخونم و بعدشم یه فیلم بزنم به کمرم.
بعدشم بخوابم. خودم تو تخت تنهایی. (اگه اون فرد مورد نظر نرید به روزم، باهاش pillow talk بکنم.)
Forwarded from ErenMars
مرسی بابت جزئيات
صابخونه به شکل غیرمستقیم بلندم کرده واسه سال جدید.
فوق‌العاده شد. :)))))))))))
#چالش_نوشتن / شب ششم:
سه آرزویی که برای امسال داری رو بنویس.
مدفن
#چالش_نوشتن / شب ششم: سه آرزویی که برای امسال داری رو بنویس.
۱. مرگی آبرومندانه و درخور داشته باشم.
۲. اگر نمردم، اثاث‌کشی نکنم حداقل.
۳. اگر مجبور به اثاث‌کشی شدم، حقوقم دوبرابر شده باشه.
ولی اگه با همین فرمون زندگی برم‌ جلو، احتمالا کف افزایش حقوق وزارت کار میاد رو حقوقم، اثاث‌کشی می‌کنم و دو ماه بعد از اثاث‌کشی در حادثه‌ای مضحک جان به جان‌آفرین تسلیم می‌کنم.
Forwarded from رقـص کـولـی
مهاجرت
افسردگی بعد از مهاجرت
غم غربت
Forwarded from کیومرث و ابوسفیان (hana_)
زن
زندگی
آزادی
فعلاً یه ساندویچ بخورم ببینم چه خاکی باید به سرم بریزم...
با نصف باماهاس کاملاً سیر می‌شم. نصف بعدی‌ش کاملاً استرس ایتینگه‌ و ربطی به من و دهن و معده‌م نداره.
از وقتی با صابخونه صحبت کردم، هی تقویم رو چک می‌کنم ببینم شاید امروز سیزدهم باشه و صابخونه‌م دروغ سیزده گفته بهم.
یه عددی گفته که اگه جدا از کار فعلی‌م، به شغل شریف تن‌فروشی روی بیارم و دو شیف کار کنم، باز هم‌ نمی‌تونم جورش کنم.
حالا این‌ وسط یه کاری رو باید تا چهارشنبه تحویل بدم. گفتم ساندویچ بخورم که نخوابم و کار کنم. ولی اومدم رو تخت که بخوابم. ولی نمی‌خوابم و کله‌م تو گوشیه‌. ولی می‌خوام تلاش کنم بخوابم. ولی معده‌م سنگینه و حالم بده.